برگرد

از راه دور از دور دست ها برگرد

من.تنها.هنوز که هنوزه در راه تو ایستاده ام.در راه بازگشت تو

برگرد و بخواه تا تو را ببخشم.قول می دهم زود ببخشم از ته دل بی چون چرا

برگرد و بگو که این راه را اشتباهی رفته ای که اشتباهی شده ای برگرد

هیچ کس باور ندارد که باز می گردی.همه داستان را تمام شده می دانند آخرش را شنیه اند گریه کرده اند و دیگر هیچ!

امامن ابتدای جاده ی نا کجا آباد از راهی که رفته ای نشسته ام یعنی از وقتی که رفتی نای قدم برداشتن ام نیست برگرد

میرویم تمام جاهایی که باید میرفتیم و نشد تمام جاهایی که قول دادی اما فرصت نشد همان جاها که گفتی ان شاء الله می رویم و من منتظر روز ان شاء الله مانده ام!

خداوند چند روز پیش برایم معجزه،باران فرستاد

انگار تنها من و خدا منتظریم که برگردی وخداوند مشتاق تر از من سراسر جاده را بارانی کرده است

من اینجام،ابتدای جاده ی رفتنت،منتظر تو

برگرد

از راهی که رفته ای

زود برگرد!

بی حق علی

پارسالم یه شبی مثل امشب شب تولدم بارون اومد من آرزو کردم و تو اومدی.

امسال اما نیستی!

امشب ام اومدم  آرزو بنویسم.

پارسال ام آرزوم محال به نظر میرسید اما شد!

خدایا

من جز تو پناهی ندارم

خدایا

بی حق علی

بی حق علی

بی حق علی

برش گردون!

تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو درعمق لحظه ها جاریست

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

............

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو میگویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب میشنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی

دل رمیده ی من بجز یاد تو

همه چیز را رها کرده است

غروبهای غریب ؛ در این رواق نیاز

پرنده ساکت وغمگین ؛ ستاره بیمارست !

دو چشم خسته من در این امید عبث

دو شمع سوخته جانِ همیشه بیدارست

تو نیستی که ببینی ......."فریدون مشیری"

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)

 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)

 و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

 و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)

 و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

 تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)

 وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)

 این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا 83)

 آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

 غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

 پس کجا می روی؟ (تکویر 26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)

 مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3)

 برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29)

 تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

 

فقط من موندم که باور نکردم تو رفته باشی

همه باور کردن تا منو میبینن شروع میکنن دلداری

بدم میاد از این دلداری ها نفرین ها

توانی برای ایستادن جلوی حرف بقیه ندارم

من فقط سکوت می کنم

فقط نگاه

تو برمیگردی

من صبر می کنم

من رو حرف خدا حساب کردم! 

میخای بگی بچه ام خوش خیالم احمقم؟

باشه من گوشامو میگیرم که نشنوم

من میدونم

من منتظر میمونم

یار من برمیگرده

میدونم

صدای قدم هاشو میشنوم

از همون راهی که رفته

میاد

میدونم

میخوای بگی خدا صدای دعا ها رو نمیشنوه؟

میخوای بگی معجزه ممکن نیس؟

من گوشامو میگیرم که نشنوم صدای تورو که نا امیدم میکنه

میاد

میدونم

از راه آرزو......!

خداااااااااا من رو تو حساب کردم!

 parsaaal ke arezom maloom bod o uno mikhastam didane kabe ghesmatam nashod.harkari kardim nashod.emsal ke un rafte,nemidoonam ba didane kabe bayad che arezooyi konam.un ke nist.un tamame arezom bod.....!

دانلود یک اذان بسیار دلنشین

http://www.4shared.com/mp3/9ITygRCa/Entezar.html

به امید اینکه برگردی و دنیا پر بشه از خوشحالی

اللهم عجل لولیک الفرج......

کاش زمان به شش ماه پیش بازمیگشت

به همین نزدیکی

به همان زمانی که تو بودی و تو بودی و باز هم تنها تو

.

.

آن وقت زمان را متوقف میکردم

نفس عمیقی میکشیدم و

خوشحال ترین آدم روی زمین میشدم

آخرش

دُرستــ میـشــه!...دُرستــ میـشــه!
اگـر هـم نـشد بـــه جـهنـم!

تـموم میـشــه!...بـالاخـره تـموم میـشــه!

خدایــــــــــــا

خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم
همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !
ولــــــــــــــــی ;
آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت.....
مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد ..... !!

سهم تو باشه برمیگرده

حتی اگه کل دنیا رو طی کنه

.

.

.

اگه سهم تو باشه

تنهایی

تنهایی
چیزهای زیادی به انسان می‌آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم

ناظم حکمت

ن

نرو ...
دردناک ترین التماس ِ جهان است .

نفس

نفس هاتم واسم مهم بود ینی هست یادته میگفتم یه نفس عمیق بکش تا نفسم بالا بیاد؟

می گویند

می گویند قسمت نیست . حِکمَت است !

خدایــــــــــــا

مـَن معنیِ قِسمت و حِکمَت را نمی دانم


امـآ تـو معنی طاقَـت رآ می دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟

و

و " ما "

افسانه ای بیش نبود

وقتی " تو "

مرا، " شما " صدا زدی

.. نیما هوشمند ..

تو راستکی

تو راستکی رفتی؟

یا واسه اینکه من دل بکنم و برم.......!

راست میگی؟!

رفتی؟

صدای رفتنت مثل صدای خش خش برگاست تو پاییز

رفت رف رف رف رف..............!

.

.

.

.

حالم بد میشه از این زندگی

از صدای خش خش برگا

رفت رف رف رف..........!

؟

تو پناه من بودی!نبودی؟

یادمه سالای پیش تو این شب فانوسمو روشن میکردم و میذاشتم پشت پنجره که بچه های امام حسین نترسن از تاریکی....
امسال اما فانوسه منم نفت نداره.

 منم تاریکم.

مثل دل بچه های حسین

عشقم رفت

آدما توی زندگی دلبستگی زیاد دارن.

وابستگی!

به چیزای ریز و درشت!

کوچیک و بزرگ!

چیزایی که دنیاشونو میسازه و آرزو هاشونو...!

ادبیاتی حرف زدنم نمیاد!

اصلا حرف زدنم نمیاد

یه وقتایی انقدر ضربه سنگینه که لال میشی

دلم از آرزو خالیه

اون رفت

اون که همه دنیای من بود

همه آرزوی من.دلبستگی و وابستگی من!

رفت!

انقدر ساده که انگار هیچوقت نبوده!

رفت که اشک بمونه و یه خاطره ی دور و رویاهای دور تر!

همین......

دلم میخواد انقدر گریه کنم که چشمام سفید بشه و من بی آرزو ام تهی تر از تهی

حق

پیش از آنکه انسان به زمین بیاید خداوند تکه ای خورشید و پاره ای ابر به او داد و گفت زمین آکنده از حق و باطل است هر گاه حق را دیدی خورشیدت را آشکار کن انگاه مومن خواهی بود اما اگر حق را با ابر بپوشانی نامت در زمره کافران خواهد آمد

انسان به دنیا آمد اما هرگاه حق را دید خورشید از دستش افتاد.حق تلخ بود دشوار بود و ناگوار.حق سنگین و سخت بود.انسان حق را تاب نیاورد

پس هر بار با حقی روبرو شد آن را پوشانید تا زیستنش را آسان کند

فرشته ها می گریستند و می گفتند حق را نپوشان این کفر است اما انسان هزار سال بود که دیگر صدای هیچ فرشته ای را نمی شنید

انسان به نزد خدا باز خواهد گشت

و خدا خواهد گفت

قسم به زمان که زیان کردی

حق نام دیگر من بود

(عرفان نظرآهاری)

؟

دلم واست تنگ شده هااااااااا
حواست هست؟
مثل دلتنگی بارون واسه آسمون
وای
...........
باششششش دیگه
من تنهایییی!تو این دنیای عجیب غریب
می تونم؟

...

کاش داد میزدی سرم اما سکوت نمیکردی

سکوت دردناک ترین عذاب دنیاست

داااااااد بزن

میدونم تقصیر منه

سکوت نکن

به حرمت این همه بودنمون

عادلانه مجازات کن........

پاییز

پاییز که میشه حالم بده

با اون هوای عجیب غریب

با اون باد های سرد

یاد خداحافظی های زندگیم می افتم که همه تو پاییز بود

دلم چایی داغ می خواد...........

با پارک جمشیدیه

نه

دلم شمال می خواد با آتیش

من و تو..................

وای خداااا

کاش........

؟

گاهی هرچه سعی می کنی حرف بزنی هیچ کلامی جز سکوت پیدا نمی کنی
و سکوت بغض می شود داد می شود ..........فریاد!

...

بازم دعا میکنم برگردی
من عادت دارم بی غرور دوست داشته باشم
می دونم
شک نکن
خدا حواسش هست به خدااااا

میدانم

با اینکه میدانم او تنها قصد بازی دارد!

با اینکه میدانم او مجازی هم مرا دوست ندارد!

باز هم دلم می خواهد بمانم.

بمانم تا تنها نزدیک باشد(نفسش)

این فرصت کوتاه تنها و تنها نزدیک......!

گاهی،برای لحظه ای مجازی شاید احساس خوشبختی کنم!