تعطيلات كورونايى

بنام خداى مهربون 

سلاااام ، حالتون چطووره ؟ با تعطيلات كورونايى چكار ميكنين ؟ 

اميدوارم كه حوصلتون سر نرفته باشه و با بهترين شكل از اين روزهاى بيكارى

استفاده كنين.. 

من كه امتحانم عقب أفتاد بخاطر اين تعطيلات تصميم گرفتم گاهي درس بخونم و گاهى هم به كاراى جديد فكر كنم، يه مجله آشپزى استراليايي چندوقت پيش پيدا كردم كه دستور العمل اسون هم توش پيدا ميشه  

شما بگين چيكارا ميكنين ؟ 

تحقيق

بنام خدا

سلاام و صد سلاااام 

خوبين خوشين سلامتين .. ? 

عاقا اين تحقيق اصولا خيلي وقت ميبره

يني من كلي وقت صرفش كردم 

اخر بهم 8.7 از 15 داده 

حالا مشكل اينجاست كه هر استادي يه حرف ميزد .. ما مونده بوديم به ساز كدوم عمل كنيم 

 

حالا دعا كنين نسخه بعدي نمره كامل بهم بده 

تا بعد 

 

سلاااام

بنام خدا

سلان و عرض ادب خدمت شما دوستاى مجازي خوودم  

خواستم بكم من هنوووز زنده ام ..

الانم سال اول دانشكاهمه

دلم براى دوستان مجازي تنك شدهههه كلي

به ياددتون هستم

اومدين كامنت بزارين

بوى درس و مدرسه به مشام ميرسد :(

بنام خدا

ســلأآآآآم دوستاى خوشملم  حال شما خوفه ؟ ( اينو با صداى كلاه قرمزي بخونين لطفا) ..

عيد فطر و بهتون با تأخيير تبريك ميكَمم  .. ممنون كه به يادم بودين ..  

ديدين جقدر تعطيلات زود تموم ميشه :( در عوض مدرسه هم خيلي زود باز ميشه

حدود 2 هفته به مدرسه ها مونده :) من كيف و  كفش و اينام آمآده اس

# خدا كنه امسال آسون باشه درسآ  !

از شما جه خفر ؟  اينم با صداى كلاه قرمزي بخونين ) 

خداى مهربون نكهدارتوون

 

صبح بخير ايران :)

بنام خدا

سلااام دووستاى عزيزم شانتال و دوستش بهاار و نججمه و همه دوستاي خوبمم ...

حالتووون خوبه ؟  ..دلم براتون تنك شده بووود ...

جه خبرا با تعطيلات ؟

ما امروز ايشاءالله داريم ميايم اييران  منم خووشحااال ...

دوستون دارممم ببخشيد يه مدت سر نزدم بهتوون ...

خدا نكهدار فعلا

سآل نو :)

بنام خدا

 

سلااآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم دوستاى عزيزم .. خوبين ؟؟ خوشيين ؟؟

 

سال نو تون ان شاء الله مباركككككككككككك باشه :))) .. خوش ميكذره عيد ؟؟

يني لحظه سال تحويل بنده تو كلاس هويجوري نشسته بودم انكار نه اكنار سال تحويله   وقتى هم بركشتم خونه برقا رفته بود و اينا ..............

 

خلاصه اين سال تحويل ما بود :(

 

 

هركي دلش سوخت برام عيديهاش با من ۵۰ - ۵۰ نصف كنه

 

خوب فعلا خداى مهربون حافظتوون باشه :)

بنام خدا

اوهوووم من بركشتم  سلامليكم  أحوالات ؟. خوبيين خووشيين سلامتين .؟؟؟

 

اول بايد به زينب جون و تمنا جون بكم كه نميدونم هر وقت نظر براتون مينيويسم ميام كه ارسالش كنم يهو هنك ميكنه وبتون و يه جوري ميشه و نظر ارسال نميشه  اشكال از كامبيوتر من است آيآ ؟

خوب جه خبراا ؟؟ مدرسه خوب بيش ميره ؟

ما كه معلمامون عوض شدن همشوون . . عربي كه هيج ازش خوشم نيومد بابا فصل اول كه خيلي بهترر بووود  رياضي هم كه جى بكم الحمدلله اين بد نيست ..

 

از شما جه خبر ؟

كاري ندارين ؟

خداحافظتوون

 

.:. شايد اين جمعه بيايد .. شايد ! .:.

آجيـآإيي كه روز افل مدرستونه خوش بكذره بهتون ايشاالله :) ..

بنام خدا

سلوؤوؤم آجياي خوودَم ..

خوبين ؟

* الان فكر كنم كه همتون تو مدرسه باشين و مشغول حال كردن با دوستات كَراميتون ..

ولى منكه در حال حاضر تعطيلات اخر هفتمه و فردا هم اكر خدا عمري بده هفته سوم دبيرستانمه

حوصلم از هرجى مشق و درسه سر رفته زيرشم كم كنم أثري نداره  ..

ايشاءالله سال خوبى داشته باشيد آجياى خودمممم  ميدوستمون ..

خداحافظتون

أول مهر خوش بكذره  

عید آمَد و عيد آمد :) ...

بنام خدا

سسلـآإم .. خوفيْن ؟ عيد فطر و بهتون تبريك ميكم ..

 بريشب داشتيم فيلم سينمائي " ديدي عزيز " و نكاه ميكرديم شبكه ۵ يهوؤ شروع كردن وسطش كه " عيد آمد و عيد آمد ...  ..

به قول آقآبزركَم : أكر ماه نباشه بزور بيداش ميكنن  ..

ديروز رفته بوديم عيد ديدني خونه خاله بابام دخترش هم اونجا بود كه طي حرف زدن فهميديم ايشون معلم زيست دبيرستان من هستن  مامانم هي ميكفت خدا كنه شاكرد شما بشه  ( من ايشاالله ميرم اول دبيرستان ) من در دل ميكفتم خدا نكنهــ  ..

خب ديكه خداحافظ

ب.ن : خوشحال ميشم به وب دوستم سر بزنيد : Naji JoOnamm

ب.ن ۲ : زِيْــنــَبْ ّجوءؤْنَم تولدت ايشالله كُــــــــــــلــيْ مبآررككْ بآشه ..  

رَمِضـآإن :* ..

بنآمِ خدا . .

سسسلـآأإم دوؤستآى خوشمِلَم . . خوؤفين ؟

مَكَه ميشه خوب نباشين وقتى ماه رمضون شروع شده ؟  

خيلي ماه باحالى هسسسستش . . ولى ما امروز روزه نيستم جون مسافريم . .   

نماز روزههمتون قبول باشه ايشاالله .  . كشنه و تشنه كه نيستين ؟ خدا واقعا يه تحملى ميده

 الان تازه از حرم حضرت معصومه عليها السلام بركشتم همونجايي كه ختم قرآن ميكنن ..

خيلي مزه داد  

لحظه افطار منم دعآ كنين . .

خداى مهربون حافظتون بآشهههــ

بنام خدا

دوؤوؤوؤوؤستـآي عزيزم سسسهلـآم . . ~

عيد مبعث مبـآرررككككـــ~  . .

 التماس دع ــآ . .

بِنْتُ الرَسُول . .

بنام خدا

سسسسسسسسسلـآأـ‘م دوستاى عزيزم . . .

خوؤبين ؟؟

خاستم تولد حضرت فاطمه سلام الله عليها رو بهتون تبريك بكَم . .

+ همكَي او طرف من به ماماتون سلام برسونين از طرف من روزشونو بهشون تربريك بكين

تآبستون مووووخـآم

بنام خدا

سسسسلـآم .. خوووفين ؟؟؟  

ؤؤؤؤؤؤخىْ من خهلى وخته نديده بوتمتوووون  شَرمَندِه ميدونم خفرى أزَم نيست  

( وا من شرآ دآلم اين شكلى حرف ميزنم ؟  )  خو ديه شخفرآ ( جِخَبَرآ ؟)

من كه حوصلم سر رفته از درس و مَمَسِه ( خو زيرشو كم كن سر نره  ..

رآستى عيد ن و ر و ز و بهتون تبريك ميكم با ۲ روز تـأخيرْ ( قربونت

معلما خهلى بى رحم هست بابا تازه از شر نيم ترم راحت شديم عِيْنِ { بـهـمـن } يِ خروار مشق و امتحان ماهانه ريختن رو سرمون  

اين بغل دستيم يه روز برا تغذيه ي خودش نودل اورده بود - منم ازش برسيدم با جيه  ؟ كفت با سبزيجات - بعدش كفتم نوش جآن  - بعد از شن ديقه نودِل ِ شو كذاشت تو ميزم كفت : For U .. منم تشكر كردم  حالا بردمش خونه از ظهر تا اخر شب نخوردمش اخرش ي ِ شنتا دونه از ماكارانى هاش خوردم و كذاشتمش تو يخشال  حالا فرداش ازم برسيد از نودل شخفر ؟ ( راستش بد نبود ولى من ۲ - ۳ دونه بيشتر ازش نخورده بودم كهـ ) اينجانب خاطر نشان كردم : خخوشمزه بووت  

خوف كآرى ندارين ؟

خداحافظ

فهلا

This DayS

بـنـام خداوند بخشنده و مهربان

..

سلـآم دوستآى عزيزم ...  خوبين ؟؟ خوشين ؟ امتحاناتون و دادين .. ايشالله كه همتون خوؤوب ِ خوؤوب دآده بـآشين ..

أول أز همه شهادت إمام رضا عليه السلام و ألبته با تأخير تسليت ميكَم ..

..

خب حـآلــآ بريم سرآغ خاطرات خودمون ... ايشالله سعى ميكنم طولاني ننويسم تا خسته نشين و همشو بخونين  (( ماشاءالله من جقدرر بـآ شعورم ))

خب امتحان علوم أولين امتحانمون بود .. الحمدلله ميشه كفت آسون بود و خدا هم كمكم كرد .. تقلب هم آصـلآ نكرديم تا اونجايي كه يآدم مياد ..

خب امتحان دومى دين بود - الحمدلله كما هو أهله آسوون بود .. اندكى هم تقلب داديم (( روح تعاون و همكارى و همبستكَى  ))

سوميش رياضى بود كه برهآنآش خيلييييي سسسخت بوؤود  خدا به فريادم بررسه از كارنامه هــآآآ  تو راه نزديك بود كريه كنم ... در هر صورت خدارو شكر

بعدش اجتماعى بود كه دو طول امتحان تقلب دآشتيم ...  فاطمه و كوثر و . . . . . و اينم الحمدلله به خير كذشت .. (( الحمدلله صندلى فاطمه كنار ديوار بود و مخصوصا اينكه ستون داشت يعني فاطمه سؤال و رو ستون مينوشت من جوابشو رو دستم مينوشتم بهش ميدادم   )) به كوثر هم كوشولو دادم ..

بعديش انكيليسي بوؤود كه من يه Reading   كاملا جوابشو به كوثر دادم و اونم يه  Reading  ديكه رو كاملا تقلب كرد (( اين يكى و انصافا تركوند ورقه شو كاملا بالا كرفته بود و من هم هى برميكشتم عقب  ))

بعديش عربي بود كه كوثر تقلب نداد و نكرفت ولى فاطمه ازم سؤال كرد منم بلد نبودم ولى از جلوئيش برسيد اونم بهش كفت بعدش قربونش بشم به مـن داد جوابشوو  ))

تازه عكس هم كرفتم ايشالله سر قرصت برآتون ميذارم ..

التماس دعا ...

راستى ايشالله ۲ هفته تعطيليم (( حسودى نكنيد ما نوروز تعطيل نيستيم  

خب خداى مهربون حافظ همتوؤون بـآشه

 

ب.ن : اين جمله لو تو ف ي س ب و ك ديدم خيلي خوشم أومد ..  :

life is too short ,, to fight ,, cry ,, or feel upset

Yalaa

بـنـآم خدا

*

مـأمـى دآره همينطوؤورى تو شبكـه هـآي ايرآني ميكَرده

جيزي بيدآأإ نميكنه  ميكه : اينكَآر هيج خبرى أز شب يلدآ نيست

مـن : نكنه امشب شب يلدا نيست

مآمي : نه بـآبـآ

’’

شبكه سه الان فيلم بارسالى و بخش ميكنه ،،

امسـآل جديد ندآرن ؟؟؟؟

فردآ هم نو سكوؤول ،، عيد و ط ن ي BH  هسسست ’’

ايشاالله 1 شنبه سسر صف بايد يه جيزي بخونم با ش م ل ا ن ه

**

دعا كنين برآم خوب بخونم ..

 

** تـآزه تو مسابقه علوم شركت كردم با همون ش م ل ا ن ه .. دعا كنين خواهششش ,,

خب خداى مهربون حافظ همتون و ايشالله زمستوؤون خوبى داشته باشين

عـآشـورآ ’’

بـسـم رب الحـسـيـن

،، إمروز عآشورآ است ،،، دركــ ميكني ؟؟

أشـكـــــََََ زينب سـلـآم الله عليها ،،

خون شهيـدآن ،،

و اين خورشيد تـآبـآن ،،

اين صحنه رآ دركــ ميكنى ؟؟

ع ــید [ غَدِير ] مبآآآرَكــ .. + إمروز ..

بنآم خدآ

سلآم دوستآى عززيززم .. خوبِين ؟؟

عيد غدير عيد ولآيت عيد إمآمت بر شمآ دوستآى عزيزم مبآركـــ  يهـــ صلوآت بلند ..

امروز زنكَـ أول عُلُوم دآِشتيم  . . ( دررس جدول عنصرهآآآ ) خيلي هم سسسسسسسسخته :( اتفآق خآصي هم نيوفتآد .. زنكَـ دوم اجتمآعي بود و منم هم همش نيمه خواب بودم تمرينآنو از رو دست زينب حل ميكردم  زنك سوم دوبآره علوم علوم داشتيم مارو برد كلاس وسآئل تعليمي همون كه كنار مكتبه اس  بد نبود الحمدلله در كل .. بعدشم زنك تفريح بود معلم انج زهرا اينا اومد بهش كفت اكه بلند شدين اين آشغآلو بردار  ( جه بآ شعور !! آخه خيليها وقتى ما داريم ميخوريم ميكن ااشغالا رو بردار اعصاب ادمو خورد ميكنن كسى نيست بهشون بكه آخه من وقتى دارم با دستام جىزى رو ميخورم جطور برم اشغال فلاني و بردارم ؟؟؟؟؟!!! ) اخرشهم البته وقتى بلند شديم زهرا برنداشت  اول زنك تفريح هم زينب و هاشميه و معصومه اومدن تا من براى زينب رياضى شرح بدم تموم كه شد بلند شدن رفتن  بعدش عربي داشتيم اتفاق خاصى نيوفتآد .. اين معلم عربيمون داغونه اصلا مدريريت ندآآآره  بعدش رياضى داشتيم .. منم به فاطمه هييييج تقلب ندااااادم اخرش كفت باهات قهرم !!  يعني بآور كنين انكآري بعضيها فقط قدشون بلندتر ميشه يه نخود عقل هم بهشون اضافه نميشه !! عين اين بجاى ابتدآئى ..!! بآبآ مثلا .. مثلا هاا !! شما بزرك شدى الان سوم راهنمايي هستى !!  ولشون كن بآبآ  ..  = ..

- - - - - - - - - -

 

۵ شنبه :: تو أتآق وسآئل تعليمي :: زنك علوم ..

أستآد دآشت مميزات عنصر نيون و درس ميداد منم يه سؤال داشتم  . .

من : أستآد .. ؟

استاد جواب نداد و درس و شرح داد ..

------------------ آخر درس .. أستآد : خب كسى سؤال نداره ؟؟

من دستموم بلند كردم

إنكآر نه انكآر !! اصلا اعتنائي نكرد !!  

زينب عقيل كه كنارم بود كفت استاد .. ؟ ( شاكرد اول كلاسمونه علومشو درجه كامل آورده )

استاد : بله زينب ؟؟  

(( من در أون لحظة  ::  ))

زينب : أستآد فآطمه سؤال دآره .. 

(( من در أون لحظه نسبت به زينب :   ))  ..  

أستآد : شمآ مشنى فاطمه هستى ؟؟  

بعدش مجبور شدددد به سؤآل من جواب بدههههههه  

خدآ جون ممنونت هستم ابروم و حفظ كردى ..

الحمدلله كما هو أهله ..

 




إمضآ : Yol@nD

خدا جون ممنونت شديد ..

بـــنـــــآم خـــــدآ

..

سـلـــآم دوستآى عزيزم  خوبين ..؟ خوشين ؟؟

خاطره امروز و أومدم بكَم ..

أول يه تشكر جانانه أز خدآ جووووووووووووووونم .. عاشقتم خدا جوووووووون

خوب .. حالا بريم سراغ خاطره ..

زنكـَ رياضى كه تموم شد ورزش داشتيم معلم ورزش غايب بود .. جند دقيقه كذشت از زنك يهو معلمى كه أومده بود كلاسمون ( همينجورى بشينه كه بجه ها سر و صدا نكنن ) .. خووب  معلمه كفت ناظم ۶ تا دختر ميخاد برن كمكش كنن تو تنظيم فايلا و اينا ..  منم دستم و بلند كردم خدا رو شكررر انتخابم كرد .. من بودم و صديقه وديعه و خديجة ج و زهرا م فاطمه س ..) خوب بعدش رفتيم بيش ناظم كفت هم وقت خاستم صداتون ميكنم .. رفتيم بيش برستار أونم جن نفر ديكه رو ميخاست به هر حال سر ما بى كلاه موند .. اينم بكم كه رفتيم اسمامون و به معلم داديم نوشتشون تو  ورقه بعدش يه دختر ديكه ( بغل دستيم ) و هم اسمشو نوشتيم خودمون و با خودمون اورديمش  بعدش تصميم كرفتيم بريم يكم راه بريم بعدش رفتيم سالن ورزش از زينب )( معلم ورزش )( اجازه كرفتيم خودش زنك داشت كفت صداش كرفته اس  ماهم سر صدا ميكنيم و بجه ها صداشون نميشنون ....!!  بعد كفت از هنا (اون يكي معلم ورزش) اجازه بكيرين أونم داشت نماز ميخوند نشتسيم تو راه رو دور هم يكم تا ميخاستيم حرف بزنيم هنا نمازش تموم شد رفتيم سراغش صديقه كفت : درس نداريم معللمون غايبه معلم هم باهامون كارى نداره (هموني كه تو كلاس مراقبمون بود سر و صدا نكنيم ) خوب أونم اخرش اجازه نداد :(  رفتيم بشت كلاس الترونيكي با برك نوشتيم ( يسقط حمد ) اينو صديقه نوشت .. بعدش بحث از اين شد كه مامانم ايرانيه و اينا .. به هر حال الحمدلله خوب بود   يهو متوجه شديم ( معصومه فلة ناظم كلاس سومى ها ) داره راه ميره رفتيم قايم شديم خدا رو شكر نديد وكرنه كوفموت ميشد  خوب بعدشش تصميم كرفتيم بكرديم تو مدرسه زينب و زهرا بركشتن كلاس من و خديجه و صديقه و وديعه مونديم رفتيم مكتبه اخه حوراء و زهرا اونجا كار داشتن مكتبه هم كلاس ۳-۴ اونجا بودن بخاطر اين نشد بمونيم جيزي هم در واقع از زنك نمونده بود رفتيم دست شويي من فقط عينك صديقه رو كرفتم و روسري مو درست كردم بعدش خديجه هم رفت با صديقه و وديعه رفتيم اتاق معلم اينكيليسي اخه زنك بعدش اينكيليسي داشتيم من وارد شدم فايلا رو أوردم صديقه ضبط و اورد  رفتيم كلاس انسيه كفت جرا وسايل معلما رو اوردى شدى فاطمه س دوم ( دختريه كه هميشه ميره خودش مياره ) خوب شنيدني داشتيم الحمدلله خيلييي اسسسون بود .. اينم أز اين .. خدا يا شششششششششششكرت

 

تجربه فرار كردن از كلاس عاالى بوووود

 

الحمدلله كما هو أهله

مدررسهـ بآز شُد .. دعآ كنين ..

بنآم خدآ

 

سلآم دوستاى عزيزم .. خوبين ؟؟

بابا ۱ شنبه مدرسه ما وا شُد .. مثلا قرار بؤد أكَر بآ صغى جآن همكلآس بوديم زودى بريم كنار خودمان براش جا خالى بزاريم .. أمآ كو همكلآس ..

بابا جان ما روز أول مدرسه أز خواب كه جى بكم اصلا خوابمان نبرده بود بعد از نماز صبح رفتيم دوش كرفتيم و لباس و اينا و آمآده شديم برآى مًمًمًدددرررسهــــ

أز زير قرآن رد شديم و تو ماشين نشستيم و وارد شديم .. دنبآل ليست اسما بوديم ديديم فقط أوليا هستن و ما بايد بريم از رو كلاسا إسمآ رو بخونيم ..

أول رفتم ۳-۱ .. زينب ( دوست ح ص ) بؤد يه لبخندى زدم بعد ديدم أونجا نيستم :(

رفتم بالا ... دنبال كلاسم .. نيزي  هم دم در بؤد ولى بهش نكاه نكردم و رفتم دنبال كارم .. صغى :۳-۳ .. دقيقا كلاسى كه ارزو شو داشتم .. آخه من هم ۱-۱ بودم هم ۲-۲ .. ولى ۳-۳ نشدم :( تازه كَلجين بجه ها ( ووودى جونم هم تبله هم اون با مزه و حورا دوست بارسالم و .... تازه زينب  هم بؤد أونجا همون با نمكهـ و استاد عربى شون ليلى بؤد :( )... خب حالا من رفتم تو كلاسم ۳-۶ .. نشستم صندلى آخر .. نيزي هم أومد نشست رو ميز جلوءى يعني نزديك ترين ميز به در با دوستاش بعد عقب و نكاه كرد منتظر بود من نكاهش كنم تا سلام كنه جالب بود نكاش نميكردم بيجاره ضايع ميشد ..  خب من اين كارو نكردم و نكاش كردم و جواب سلام دادم

خب بعد ريروو وارد كلاس شد اومد دست داد و بعد رفتيم كشتيم .. صغى و زينب هم ديديم و سلامليك كرديم بعد با صغى رفتيم دنبال كلاسا ..

خب كلاساهم بيدا كرديم .. ريروو : ۳-۵ .. أون يكي ۳-۲

الحمدلله ميكذرونيم .. بغل دستى هم ساكت و كم حرفه و لى حالا زنونش باز شده ..

زنك تفريح هم با صغى جان و فاطى و زهرا جووووووون ..  خدا جوووون ممنووووونت هسسسسستم ..

نيزي هم ۳-۴ :( ..

معلما هوشون روز اول نيومدن ..

دعآآآآ شديد يآدتون نره ها. ...

 

قربون همتووووووووون

خداى مهربون حافظتووووون و ايشالله سال خوبى داشته باشين

ماه رمضوون نزديكه .

بنام خدا

سلام دوس خوشملآآآآم  خووفين أحيانا ؟؟

خوب انشالله همتووون خوب باشين  ... من خيليي خوشحالم كه ماه رمضووون داره مياااااد
..

وو اينكه من عااااشق حال و هواش هستم .. أصلا يه حس خيلي خوووبيه ..

ميكَن شبكه دو فيلم طنز داره درسته ؟؟؟

واى دلم براى ساختمان بزشكان خودمووون يه ذرره مييشه ..

ولى خوووب ..

ديشب وقت خواب زياد خوابم نميومد مامانم داشت تو شبكه كشت ميزد يهو تو شبكه جام جم ۳ يه فيلم سينمائي خييلييي باحال يافت كرردييم  اسمش : روزى مثل هيچ روز :)))) بووودش ...

البته همشو نديدم ولى خوب تا اونجائي كه ديدم خوووب بوووود ..

داستانش مال يه داماد بوود كه روز عروسيش سرش لاى نرده هاى حيات مونده بود ..

كلا حال كردم بااهاااشش ..

ادامه اش هم نديدم هركى ديده تعريف كنه لطفاً ..

راستى برنامه مشاعره شبكه اموزش رو ميبينين ؟؟؟  ووووووووووووى عاشق مشاعره شدم مــن ..

دارم از كتاب بوستان خيال شعر حفظ ميكنم خيلي باحاله با نظم و ترتيب ( نوشته بودمش تربيت ) شعر توشه  ...

خووب حالا أحوالات شما ؟؟؟ خوبين ؟؟ اوكي  فعلا من برم ..

خداى مهربون حافظتووون باشه ..

التماس دعا ..

بنام خدا

 

 

گل نرگس كجآيى ؟؟

.

.

ب.ن : دوس جونيام .. عيد همتوون مبارك ... التماس دعا ... دوستون دارم ..

ب.ن : منتظر يه خاطره باشين .. انشالله زودتر  ..

ب.ن : بهاره خانوووم ؟؟ بازى نميكنى أحيانا ؟؟؟

ب.ن " : فوق العادة ممنون ... شايد بعضيا دليلشو ندونن

بآزى ~. ( سبحآن الله كمآ هو أهله ) ..

بنآم خدآ ..

 

سلآمزز دوس جونيام خووبين ؟؟ خووشين ؟؟

 

غرض از بروز رسانى وب اين بود كه ::  دوبآره بآزى جديد ..

بآآزى اينه : أز كتاب مورد علآقتون عكس بندآزين ..

--

أز اونجايي كه من عآشق اينجور كآر هآم اين بآزيو أنجآم ميدم ..

..

..

كتآب مورد علآقه مــن ::

يه كتآب نيست هآآ دوستآس  .. يه رمآن مصرى به إسم : أجنحة الفرآشه .. رمآنش خيلي عآآليه ..

بآ كتآب لبخند .. خييلييي ميدوستمشـ ...

اينم عكسشـ :

 

خو التماس دعا ديه

 

خدا حافظ ..

 

شعر

بنام خدا

 

سلآآمـ  از خودم ألان يه شِعر دروكردم بفرمايين ::

 

مثل مترسك مثل كاه .. مثل ماهى بى كَـــــــــــــــــنآه

مثل يك شب زنده دار .. مثل دهقاني فدا كــــــــــــــــآر

شآيد يك غريب خسته .. كه در هاله اى عميق جسته

 

خوب بيد  ؟

ب.ن : بى حوصله شدم .. داساتك توت فرنكَى شيرين و حوصله اش و ندارم  ..

 

ب.ن ۲ : بازى بهآره جوونم  :

 

تسبيح + دفتر + كيف بول + آينه + كردنبند ..   

 

+ آش ماست با اش تو فرق فكوله ؟؟

 

التماس دعا ..

قُربون ِ خدا برم مـــــــــــــــــن ,, God <3

بــــنام خدا ..

سلام بروبكس .. خوبين ؟؟! انشالله همييييشه خووب باشين ...

با تعطيلات جيكااراا ميكنين ...  حوصله تون سر نرفته ؟؟  كلاس ميرين  

ولش كن حالا  ..

با ماه رجب جيكارا ميكنين ؟؟ روزه ميكيرين ؟؟ نمازاى مستحب شون ميخونين ؟؟

برام دعا كنين  اووكى ؟؟

وبلاكم خاك خورده حسابى ... اخى  

من حالا كلا با اين نيوتن مشكل دارم

با اين قوانين سختش .. أأه أأه .. اخه امسال تو علوممون بود ديكه بايد حفظش ميكرديم ..

مسائلشووووو  سخت تا دلت بخاد ..

بس براى هميشه (( بر خلاف جاذبه زمين

.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.

خب من يه ذكرى بهتون ياد ميدم خيلي ثواب داره اون حد كه رقيب و عتيد از شمارش ثوابش عاجز هستن و فقط خدا ثوابشو حساب ميكنه ..

.. الحمدلله كما هو أهله .. سبحان الله كما هو أهله ..

يعني ما حمد خدا رو اونجور لايقش هست ..

خب التماس دعا ..

 

فعلا بروبكس ..

كآش ..

بنام خدا ..

سلام دوس جونيام .. خوبين ؟؟ تعطيل شديم از روز ۱ شنبه .. ولى همش حوصله ام سر ميره .. اومدم يه دلنوشته از خودم بزارم ... اوميدوارم خوشتون بياد ..

كآش ..

كآش آدما اونقد دل بزركى داشتن كه وقتى مثال از بزركى بود .. دل ادما رو مثال ميزدن  ..

كآش مردم اونقد كم حرف بودن .. كه وقتى كسى نداشت نكران حرف مردم نبود  ..

كآش آدما اونقد كه از رئيسشون ميترسيدن .. از خدا ميترسيدن  ..

كآش اونقد كه دوست داشتيم خوشحالمون كنن .. ديكران و خوشحال ميكرديم  ..

كآش اونقد كه مراقب طلا و جواهراتـ مون بوديم .. مراقب اخلاق و دينمون هم بوديم  ..

كآش ميدونستم كه روز قيامت ازمون نميبرسن : ماركـ كيفت جى بود ؟ .. بلكه ميكن : تو دنيا جيكار كردى ؟ ..

كآش عوض ميدونستيم اون مالى رو كه صدقه داديم هنوز هست .. اون مالى رو كه خرج دنيا كرديم رفته  ..

كآش براى خدا كناه نميكرديم .. نه براى مردم  ..

فاطمه‘‘ يولاند ..

موفق باشيد .. التماس دعا

خداى مهربون نكهدار همتون باشه ..

وآآكسن ------>

بنام خدا

سلام .. خوبين ؟؟

خوب ته تغاري ها معمولا از امبول ميترسن .. منم يكيشون ::

زنك تفريح شد و بروبكس رفتيم خوراكي بخريم ديدم يه دخترى استينش و زده بالا  من : واكسن زدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون : اره من : كدوم كلاسى  ؟ اول ۴ . من : درد ميكنه ؟  اون : نه  ..

بعد رفتيم كلاس يه حشره اي ميخاست بياد تو صغى نذاشتش من دومكس داشتم بياد تا وسط زنك حال كنيم بروبكس كلا دوس نداشتن بياد نزى رد شد منم مث هميشه داد و هوار تا ببينه منو  اخر هم  فيس نداد و رفت ..

من دوست داشتم واكسنمون زنك علوم باشه اخه خيلي زد حاله ( كلا زنك علوم اينطوريه

خوب بعد از زنكتفريح عربي بود ::::::::::::::: به خوبي و خوشى كذشت .. بعد : علوم  فخريه تو اومد ... من : جانمى جااااااااااااااااااااااااااااااان  خووشحال شدم ارزوووم براوردهه شد .. ايول .. معلم : طول ميكشه ؟ فخو : اكه لوس بازى در نيارن ’ نه .. خوب همكي رفتيم با داد و جيغ و فرياد  وقتى رسيديم به زور يه نفر  شجاع و هول ميداديم براش بزنن ..  من دو تا دستامو محكم كرفته بودم و تقريبا ميلرزيدم  معلم فك كرد برام زدن : واسكن زدى ؟ ميخاست اسممو بنويسه .. من : نه  معلم خنه اش كرفت و طورى نكاه كرد كه : خوب بس جرا دستاتو كرفتى ؟!!!! خوب اخرش من رفتم بيش يكي كه بهش ميومد خوب باشه ..... هر كى زير دستش زده بود بهش ارامش ميداد و من ازشون ميبرسيدم زود خودش جواب ميداد درد نميكنه ..... خوب كفت كه بايد لباسمو بيارم بايين نميشه  واااااااااااااا من اعصابم خووورد شدد .. رفتم بيش كناريش .. با بسم الله بالا بردش و زد .. ولى اون دستمو بالا بررد و برام زد ... حالا همه زده بودن و رفته بودن .. ديدم يكي شون داره لولو و هول ميده و اونم كريه  ( انصافا خيلي لوس و مسخره اس ما زنك تفريح از كلاس اولي ها برسيديم يكي كه كوتوله  اى كفت : لا يؤلم ) خوب حالا من هي بهش ميكفتم درد نميكنه اومد بغلم كررد و كريه حالا معلم علوم از اون طرف داره ميخنده  اخرش كفت باهام بيا رفتيم و جيييييييييغ و داااااااااااد هر كس نميدونه فك ميكنه دارن بهش سم تزريق ميكنن تا بكشنش  اخر تموم شد و بردمش كلاس .. حالا استينام بايين نميومد  درد هم ميكرد خون تو صورتم جمع شده بود .. معلم : فاطمه بشين ديكه !! من : بايين نمياد !! خوب بشين و بكشش .. من : نميييييييشششه ..... خنده )) خوب من تونستم يكي رو بايين بيارم  صغى هى بهش ميكفتم بكش بايين اونم ميكرد ولى نميشد . بزور تحمل كردم تا اخر زنك بعد تا زنك خورد دوييدم صغى هم بشت سرم رفتيم دستشوئئ دستم و شستم اخه خونى بود اونجا دختر معلم عربي هم بود .. صغى يواش : ببرس اسم جيه .. من : خوودت ببرس .. اون : تو كلاس جندي ؟؟  1-6 . است جيه ؟؟ سارا .. اها  .. خوب  رفتيم كلاس .. من : يه دختر قوي بينتون نيييييست ؟ ودي و معصى اومدن و صغى هم  بوود ......  كشش .. و اخرش اومد يايين .. من رفتم بشينم . دي : بكو تشكر .. من شووووووكرااااا ..  زينك اينكيليسي ::

صغى اونو اورده بود منم بلدش نبودم كفت بورو بياد بشينه جات اون بازي كنه اولش خودم يه دور بازى كردم شكست خوردم  ولى وقتى داشتم بازى ميكردم معلم منو ديد كفت جيكار ميكني ؟؟

خوب اخرش من رفتم جاى ابرار اون جاى من بعد با صغى اونو بازى كررد  منم نشستم همينجورى ...

معلم يهو عصبي شد خاست بره ناظم و خبر كنه ولى الحمدلله نرفت ... يه سر هم اومد يكم داد و فرياد كرد كه جرا نمينيويسي .ز بعد يهو كفت فاطمه داره بازى ميكنه .. بجه ها همكي نكاه كرد به  من منم اون موقعي كه بازى نميكردم  خنديدن .. مصى : فاطمه جى بازى ميكنى ما هم باهات بازى كنيم ؟!!!

خوب زنك رياضى هم عادى بوود ..

اين خاطره : 5-5-2011

التماس دعا با جمعه دفاع مقدس .. دعا كنيين براموون ..

خداى مهربون نكهدار همتون باشه

ميازار مارمولكي را كه دانه كش است D:

 بنام خدا

سلام دوستاى خوبم .. خوبين ؟؟ خوشين ؟؟

4 شنبه كذشته ( نه اين هفته ) يه مارولك تو كلاسمون بود .. من تا وارد شدم ودى كفت مارموولك !! من بهش اعتنائي نكردم ميدونم شوخي ميكرد .. ولى خانم مارمولك خودشو نشوش داد ّّّ!! كى ؟ زنك علوم .. يهو وسط كلاس اومد و كلاس و به هم زد ..من بريدم تو صندلي زهرا هم همين كارو كرد صغى كلا برت شد اونور و خلاصه خيلي حال كرديم .. بعد رفتيم ازمايشكاه كه مثلا اونجا درس بخونيم در قفل بود .. معلم بهم كفت برو اتاق معلماى علوم .. منم هيجان زده رفتم و نفس نفس زنان كفتم : خانم فاطمه حس ..) كليد ازمايشكاه و ميخاد . باسى جون اونجا بود كفت : فاتي جته جرا صدات رفته ؟؟ من : دوييدم اخه .. بعد يكي كه دنبال كليد بود كفت : دست ما نيست .. بعد رفاتم بالا و كفتم بهش .. همينجورى اونايي كه لب تاب دستشون بود و برق نشسته بودن كفتم واقعا اين وضعت عكس كرفتن ميخام . زهرا دوست كوثر كفت : اره اينكارى تو فرودكاه نشستيم كفتم اره .. بعد معلم يكي ديكه رو فرستا دكه بره بياره كليدو نميدونم از كجا رفت اوردش و وارد تزمايشكاه شديم و ......................

بعد تا زنك اخر اميد داشتيم كه دوباره اون مارمولكه بياد و كلاس و به هم بزنه ولى نيومد ولى فرداش داشتيم صبح داشتيم قبل زنك با صغى راه ميرفتيم يهو يه حشره اي ديديم كه نميدونم اسم جيه ولى شبيه سوسكه و لى سياه بر رنكه به صغى كفتم بيا ورش داريم ببريم كلا سكه زنك علوم و رياضى  كلاس و به هم بزنيم خانم خودش ميترسيد ّ!!  مريم و ليلى رد شدن بهشون كفتيم اونا هم به كوثر و زهرا كفتن ولى اخرش تصويب نشد .. شبش هم حدوداى مختار نامه 3 تا سوسك كرفتيم يعني مامانم ...... يكيشون برواز ميكرد L

 

انظارى تظاهرات بود !!!

 

خوب بجه ها برام دعا كنين شديدا محتاج دعاتون هستم دوستون دارم التماس دعا خداى مهربون نكهدارتون ...L  

 ب.ن : الحمدلله بعد از كليـ ؟...................... كور تلفونم رسيد .. خدا يا شكرتتتت  كلى ناز شده موبايلم .............

 راستى اون حشرهه اسمش اينه :

Beetle  (( تصحيح : blatte

به فارسى نميدونم جي ميشه  

انكار نه انكَار  ..

بنام خدا

سلامـ خوبين ؟؟ خوشين ؟؟ با عيد جيكار ميكنين ؟؟

ديشب از وقتى سيد حسن و اوردن تو تلفزيون من نميدونم جرت ولى اصلا حوصله نداشتم برم ببينم نشستم تو اتاقم لب تابو تازه تازه ريست كرده بودم رفتم فيس بوك و باز كنم باز نشد  اعصابم خورد شدد .. بعدش رفتم مثلا تو مسنجر auto massage بزارم نميدونم جي شد تو نك نيم رفت اوت مسج و تو بيريسونال رفت :(( شفيكم مثل العجايز كلحين تتكلمون ؟ )) اعصابمم خورد با ربي هم جت نميكردم كفتم ابروم ررففتت ..  خواستم يكي ارومم كنه رفتم به زينب كفتم : زنووووووب  بعد عمري جوابمو داد كفت : وي كفتم : فيس بوك ثبت نام نميشه .. كفت : خب من جيكار كنم جرا حرف زدى لب تابم هنك كردد .. من : نبايد حرف ميزدم ؟؟ ببخشيد  اون " : برو سيد حسن داره حرف ميزنه . من : (( صدا از حال ميومد )) دارم ميشنوم .. اون: قشن حرف ميزنه نه . من : يس ..

همين حال و هوا بوديم كه صغى اس ام اس فرستاد :: فردا مدرسه ميري ؟؟ 

من : اكر دوس دارى شهيد بشى برو .. اون : نه عزيزم نميام زندكيمو به خطر بندازم

و ............... به هر حال اين اس ام اس باز تا باسى از شب ادامه بيدا كرد ...

بايتخت و ديدين ؟؟

وقتى اسماش شروع شد صغى يه اس ام اس زد من جواب ندادم بعد دوباره اس ام اس داد كفت خوابيدي؟؟ كفتم نه دارم فيلم ميبينم .. جواب نداد .. براش اس زدم : خوابيدي ؟

كفت : نه من دارم تكبير ا رو كوش ميكنم تو بيكارى تو اين  شرايط ميشيني فيلم ميبيني ؟ ؟

كفتم خب اينجا كه تكبير نميكنن همسايه ها اكثرا سني هستن ..

اول فيلم كه اس داد مامانم برسيد جى كفته ؟؟ دادم به داداشم اونم به صورت خنده دارى ترجمه كررد ..

فيلم تموم شد رفتيم بخابيم صغى اخرش اس داد : برو بخاب نميخاد تا صب بيدار بموني . منم كفتم خوااباى خوش ببيني اون كفت : شب به خير ....

رفتيم بخابيم : شبكه جام جم فيلم مامون بدرقه داشت ولى اخراش بود .... تموم شد

داداشم براى مامانم يه شعر اورد اونم نشست خوند و كريه كرد كه داداشم ازش كرفتش و در رفت مامانم هم دنبالش .........

اخرش مامانم يه جند دف ديكه هم خوند بعدش خوابيديم ...

سال نو مباركـ ... هرحند اينجا هيج عيدي نيست ...

هفت سین زندگی :

سبزه : سبز بودن " سمنو : ثروت فراوان و وفور " سنجد : عشق " سیر : دارو و درمان "

سیب : زیبایی و سلامت " سماغ : رنگ طلوع افتاب " سرکه : سن و صبر و عقل " سنبل :

امدن بهار و نشان دهنده زیبایی و قدرت پروردگار عالم و هستی می باشید ."

خداى مهربون نكهدارتون ..

اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗_‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗‗ـم

 

ادامه نوشته

نصرٌ من الله و فتح قريب ..

بنام خدا
سلام دوستاى خوبم

تولد امام حسن عسكري (ع) مبارك

عيدتون بيشابيش مباركـ 


ولى اينجا اصلا عيد نسيت ديشب كه يكي شهيد شد بسر خاله يكي از دوستام بود ما هم هر مسجى كه دعا و ختم صلوات و جنين جيزائي هست  برامون مياد به هركى داريم ارسال ميكنيم معلوم نيست جى ميشه ما هم همش باى نت هستيم منتظر خبر جديد تلفزيون هم كه 24 ساعته بازه از اول صب تا نصفه شب ...........
ترو خدا دعا كنين ــ
حمله كردن دانشكاه خدا رحم كرد اون موقع داداشم اونجا نبود يه كلاس داشت ولى نرفت اماده هم شده ولى مامانم منصرفش كرد
مدرسه نميريم اعتصاب نيست
بخاطر امنيته
معلوم نيست تا كي نريم درسا بد جورى رو هم ريخته حدود 1 ماه مونده به نيم ترم كتابا رو نصف هم نكرديم
تو دانشكاه حمله كردن ميترسيم اونجا هم بكنن
خدافظ
[ناراحت]

ترووووووووووو خدا براموووون دعا كنينـــــــــــ

خانم ماتليدا XD

بنام خدا

سلام دوستاى خوبم خووووبين ؟ خووشينن ؟

داستان ماتيلدا رو خوندين ؟ خوب اكه نخوندين حتما بخونين خليلي بامزه اس ادم از خوندنش لذت ميبره ..

خلاصه بكم توا ين داستان يه خانم مدير جاق و كردن كلف هست كه مدير مدرسه ماتيلدا ايناس .. حالا خانم مدير ما هم يه نمه به اين خانم مدير شباهت داره ..

جاق – عينك افتابى – لب قرمز

اين خانم مدير ماهم يه مقدارى كه جه عرض كنم تا حدود زيادي ( كله بوك) تشريف دارن ...

خب ما 2 شنبه تو مدرسه تظاهرات كرديم .. اينجورى شروع شد : واوى : خجالت نميكشين تمام مدارس تظاهرات كردن ما هنوز نكرديم ؟

مصى : اره مام بايد بكنيم ..

خلاصه قرارمون : زنك تفريح .. زمين برجم .. همكى تظاهرات ميكنيم ..

جنى وقتى زنك خورد رفت همه جار زد و بروبكس جمع شدن ..

همه كه جمع شديم شروع كرديم و راه رفتيم و شعار داديم .. تا زنك اخر هم ادامه داشت .. ما همينطور كه داشتيم ميرفتيم يهو مساعد مدير اومد و ما فرار كرديم .. ولى ساكت نشديم و ادامه داديم .. دوباره رفتيم همونجا ديديم مدير وايساده تا مثلا باهامون حرف بزنه صغى و رورو اونجا فرار كردن ولى من موندم و عينهو شير رفتم جلو (بكين ماشالله ) مدير يكم سخن جرونى كرد { من شخصا جيزي نفهميدم}  ما هم انكار نه انكار وسطش كفتيم : الله أكبر الله أكبر و بعد هم كفتم هيهات منا الذلة و رفتيم ..

ديكه تا جووون داشتيم شعار ميداديم و بعضي أز معلما برامون دو انكشته دست بالا ميبردن و ما هم همينطورى ميكرديم معلم اول رياضى هم جند بار اومد كفت : خيلي خوب شما نشون دادين كه مدير و معلما و .. نميتونن ساكتتون كن بس كنين ديه برين سر كلاساتون ولى ما ساكت نشديم و از اون طرف رفتيم ادامه داديم (عاشق ايناش بودم) بعد رنيا هم ازمون عكس كرفت طرف اتاق معلماى علوم .. رفتيم طرف در ورودى اكاديمي معلما از بالا تشويقمون ميكردن مخصوصا معلم ديني بارسالمون  خيلي شعار داديم در هم زودتر از زنك اخر باز كردن بعضي ها صندلى و كشيدن جلو نيزي هم باهاشون نشسته بود رفتيم بالا كلاس ربى اينا زبان داشتن من هرجى كشتم بينشون ربى و بيدا نكردم صغى سرشو بهد يوار جسبوند ديدش منم اين كار رو كردم بزووور ديدمش باحال نشسته بود هرجى براش دست تكون داديم متوجه نشد ! صغى كفت اينقده داره با توجه كوشم يده ههههههههههههههههه .. قبل از اينكه بيايم بالا زنك اخر بود ديه رفتيم تو سالن ورزشى معلم ورزش كفت هركى بخاد بشينه بايد لباس ورزشى ببوشه منم اصلا حوصله نداشتم كيفم و كذاشتم اونجا رفتم يكم تو سالن با زينب حرف زدم يكم بعدش معلم باز بان خوش بيرونمون كرد .... اخرش رفتيم يكم با حورا حرف زدم بعدش اماده شديم با صغى رفتيم دم در صغى رفت من تنها موندم يكى از دختراى كه با موبايل عكس كرفته بود حرف زدم برسيدم عمسا رو ميزارى تو فيس بوك كفت اكه عكس درست و حسابى بدون بى حجابى باشه اره كفتم اسمت تو فيس بوك جيه كفت ايمان موسى ... بعدش راننده اومد من رفتم خيلي حال كردم انصافا الحمدلله دخترامون شجاااع شدن ..

سه شنبه فقط تو زنك تفريح تظاهرات كرديم نيزي هم طبق معمول با شور و حال شعار ميداد 4شنبه وقتى رفتم مدرسه صغى كفت برا تيه خبر خوشمل دارم جادرم و در اوردم كفت : بروبكس ميخان از مدرسه برن دوار منم خوشحااااااااااااال رفتم ولكردى از بروبكس ببرسم صحت تاج قدره اول حصه رو ديدم ازش خاستم ببرسم فكر كرد ميخام بهش دست بدم زود دستشو اورد بالا بعد كرفت جى شد كفتم ميري اونم دهنش مث من  وا موند نفهميد جى بكه اونم كفت شايد !! رفتيم اماده دم در مدرسه نيزي طبق معمول خودش و جسبونده بود به در ربي هم كفت شايد ما هم اماده شديم بعد مساعد مدير وقتى زنك خورد اومد ما رو متفرق كردم كسى با فشارى نكرد ما هم فرار كرديم از بشت رفتيم اسما هم بشت سرمون بهش كفتم عباتو در بيار كفت شالم ساهه كفتم حالا دررر بيارررر .. رفتيم سر صف بعد خانم ماتليدا اومد كفت : هنوز هم ميبينم كه بجه هائى هستن كه بعد از مدرسه اومدن ميرنسوبرى (كنار مدرسه مون يه سوبرى هست خيلي ها وقتى ميان مدرسه كيفشون و ميزارن ميرن اونجا كه ممنوع هست ) ما اينقده مسخره اش كرديييم وقتى رفتيم سر كلاس ودى كفت : اخه ما همه براى سوبرى جمع شديم !!! من از خنده مررردممم .. اون روز هم زنك تفريح تظاهرات كرديم و قرار شد فردا همه بريم ساعت 8 فك كنم ... منم خوشحاااال .. شبش زينب بهم كفت كيف نيار منم قبول كردم از نشر خبر زنك زدمم زهرا به اونم كفتم

اونم قرار شد نياره بعد ماميييـ كفت اخه جرا از خودت خبر بخش ميكنى و ........... و الله خدا خيرش بده منم اخرش با دهن افتاده زنك زدم زهرا كفتم بيار كاريت نباشه .. فردا شبا كلى راز و نياز رفتم مدرسه موبايلم و برده بودم هيج نميدونستم جى ميشه ولى خيلي نكران بودممم

از زير قران هم رد شد وقتى رسيدم بجه ها زياد بون به راننده كفتم بره بعد وايسادم اول از همه لولو و ديدم يكم حرف زدم جنبال صغى ميكشتم ولى بيداش نكردم منار و ديدم از مدرسه اومد بيرون ازش برسيدم رور و صغى كوشن ؟؟ كفت داخل تو كلاسن رفتم داخل ديدم از كلاس اومدن بيرون دنبالشون رفتم دوييدم اونا هم داشتن راه ميرفتم خلاصه از نفس افتادم تا بهشون رسيدم كفتم جه خبر ؟؟ صغى مامانش اجازه نداده بود بره رورو هم اجازه داده بود بار ورو رفتيم دم در صغى كفت : حالا ميرين برتون ميكردونن منو و رورو راه افتاديم بركشتيم دوباره راه افتاديم هى ميومدن دوباره ميرفتن بعد نيزي و دوستاشو ديدم طبق معمول رنكى ترين وضعو داشن برجم هم بوشيده بودن رفتيم اخرش بعد يه خانم اومد كفت : نميدونم برادر شوهرم روحانى هست كفته تظاهرات نرين و ... من كفتم جمعيه طلاب بحرين كفتن هست كفت اون جرت و برت يكي كفت خب اون جلوئي ها دارن ميرن كفت ميرم اونا رو هم بر ميكردونم اون جلوئي ها نيزي و دوستاش بود نكه برنكشتن و ادامه دادن ...

ما يكم ادامه داديم دوباره بركشتيم تو بركشت يه مردى اومد كفت از درس عقب ميمونين و .......... ما بركشتيم دم مدرسه كه رسيديم يه زن جوونى و فك كنم يكي مادرش بود كفتم ما كه بلاك بيري داريم خبري ميشد كه بهتون ميكفتيم ما هم دست از با درازتر رفتيم با ودى سوس و هاشى ز رورو از مدرسه مثلا تازه رسيده بوديم رفتيم سر صف كفتيم الان حميده جى ميكه خيلي راحت كذاشت سر صف وايسيم بعد مدير يخ خطاب طويل و عريضي كرد كه اكر كسى نميخاد مدرسه بمونه بره ما هم جيزي نكفتيم ترسيده بوديم و كفت كه بجه ها حرفاى زشت ميزنن (كه اين يكي اصلا حقيقت نداشت) اخرش تموم شد و بركشتيم كلاس زنك تفريح ربى كفت  نيزي رفته و يه دوار سار كه رسيدن بليس كفته بركردن اونا يكم ادامه دادن و بعد با بليس ها بركشتن و تلفن ها رو كرفتن ازشون ...

جنى اول صبح كه جندتا بجه رفتن بيش مدير كه مدرسه نميخان كفت مبخاد باهاشون بره معلم اجتماعى خيلي راحت كفت خب برو ولى نرفت بعد مساعد مدير اومد كفت  هى كى ميخاد بره بزارش معلم هم كفت اره منم همين كارو كردم يكي از بجا كفت منم كفتم برو

جنى هم با خنده به بروبكس نكاه ميكرد ..

هفته بعد تظاهرات نبود فقط 5 شنبه بجه ها اخر هاى زنك تفريح اومدن ما نشسته بوديم رورو رفته بود كفت نرين من تو ذهنم اومد اكه يهو تظاهرات كردن و ما رفتيم .... يهو ديدم كه بروبكس اومدن من  كيف رورو و برداشتم و رفتيم باهاشون نيزي باهاشون نبود رورو اومد بيشمون كفت حدس ميزدم كه باهاشون رفتين بجه ها  رفتن كه برن با ناظم بر خوردن اون كفت جيكا ر ميكنين كفتنن ميخايم بريم بيرون و نميدونم جى شد نرفتيم ولى بجه ها وسط حرفش بريدن و بر عليه وزير تربيت شعار دادن ..

قراره ايشالله 1 شنبه از اون تظاهرات باحالا بكنيم برامون دعا كنين

دوستون دارم

خداى مهربون نكهدار همتون باشه ..