بعد از مدتها...
شیرین تر از لبانت کندوی دیگری نیست
هم آبی و هم آتش آرام حسرت انگیز
دردی اگر چه چون تو داروی دیگری نیست
گیسوی آبشارت بر شانه ات روان است
مانند پیچ و تابش گیسوی دیگری نیست....
بقیه ش باشه بعدا...
شیرین تر از لبانت کندوی دیگری نیست
هم آبی و هم آتش آرام حسرت انگیز
دردی اگر چه چون تو داروی دیگری نیست
گیسوی آبشارت بر شانه ات روان است
مانند پیچ و تابش گیسوی دیگری نیست....
بقیه ش باشه بعدا...
فقط و فقط یک حرف ساذه است به آن کسی که دوستش دارم:
"ببین بسه دیگه دیوونه بازی...نمی خوای برگردی؟...دلم برات تنگ شده...
چقدر خوابت رو ببینم.../
چقدر شبا به عشقت ستاره بشمارم...؟
میفهمی معنی سوء تفاهم چیه؟
اگه میدونی چرا بر نمیگردی؟
اگه نمیدونی چرا نمی پرسی؟
این روزا کارم شده شعر گفتن و ساز زدن و دلتنگی کردن...
این روزا کارم شده بیکاری...
بیزارم از این روزا...
آرامش لحظه های بیقراری مریم زخم است که دارم از تو یادگاری مریم
کی میخوای آدم بشی....؟
بسه فرشته بودن.
بی پروا دوستت داشته ام تا برایت پروانگی کنم"
تو این گیر واگیر جشن و پایکوبی...
عیداتون مبارک
یه غزل نیمه تمام دارم که قول میدم زود تمومش کنم...
تلخی ولی شیرین من از شور عشقت
با تندی ایام می سازم چو فرهاد
آرام میگیرم اگر گاهی ببینم
گیسوی افشان تو را آشفته در باد
تو نه ولی من سخت از عشقت خرابم
من نه ولی تو ساده رفتی عمرت آباد...
رسید از عشق تو بر قلب من ناوک بیا دیگر
یکی یکدانه معصوم دنیای پریسان ها
مقدس مکتبم از عشق تا چشمک بیا دیگر...
هاشم
بالای سنگ قبر مادرش محترمانه ایستاد و چیزی زیر لبش زمزمه کرد بعد خم شد و چند سنگ را از زمین قبر کند و جایش گل کاشت قلوه سنگ ها را محکم در دستش فشرد و شروع به دویدن کرد قول داده بود هر وقت که سنگش به هدف میخورد به جایش گل بکارد و انروز هم باید به هدف میزد باز هم دوید.باید نشانه میگرفت و محکم پرت میکرد آنوقت درست مینشست به هدف مثل دفعه های قبل.صدایی از پشت سرش فریاد زد:
-هاشم برگرد...برگرد...خیلی جلو رفتی خطرناکه
بازویش را با تمام قوت جلو داد و سنگها به آسمان رفتند صدای گلوله در فضا پیچید خون سرخ هاشم به زمین ریخت.حالا تمام بچه های روستای هاشم هر پنجشنبه سنگی از مزارش برمیدارند و به جان سربازان صهیون می افتند قبر هاشم کنار قبر مادر در میان گلستان سرخ است.
حجرالاسود چشمان تو ای قبله عشق
التماسی نگران داشت به اندازه من...
***دوستدارم ***
یک سال گذشت و رنج هجران نگذشت
افسوس و فراق و اشک حرمان نگذشت
یک عمر گذشت با تو آسان اما
یک لحظهُ بی تو بودن آسان نگذشت...
پاکباز خفته در آغوش شیرین فرات
دست دارد خاک پایش در هوای قلب ها
شاه من بر قلب های خسته دارد التفات...
بگذار کمی رو راست باشم پوستم را میشکافم تا تابوی کهنگی را بر شاخه های خشک فراموشی قاب کنم.دوست دارم بنویسم...خدایا ممنونم که به من نعمت نوشتن آموختی و من به شکرانه آن می خواهم از تو بنویسم از زلال،از تازگی،از نسیم های بارور زندگی و این ترانه ایست پس تولدم...
واسه قلب خسته ام نبض دوباره منی
هر جا که کم میارم تو تنها چاره منی
من میخوام همه بدونن همه کاره منی
رو لبت شکوفه خنده خودت دسته گلی
گل سرخ زندگی برای من تو سوگلی
توی دریای چشات خیلی باشم یه قایقم
واسه گلدون دل عاشق تو شقایقم
پر شد از عطر قدمهات همه دقایقم
کاش بشه این همه دلدادگی لایقت بشه
هیچکسی نمی تونه قد من عاشقت بشه
تو با چشمای سیا سرمه چه احتیاجته؟
نه فقط من همه اهل محل خرابته
میتونم از این به بعد فرشته هم صدات کنم؟
میدونم برای تو فرشته هم جسارته
ما که عشق سینه چاک اول و آخرتیم
واسه بوسه از لبت یه عمره توی نوبتیم
واسه خاطرت میخوام دنیا رو زیر پات کنم
خاتون قصه من چاکرتیم،نوکرتیم
سنگین شد از نیامدنت بار انتظار
اشکم ولی خزیده به دیدار انتظار
دل در گلو رسیده در این لحظه های تنگ
شاید پر است سینه از اسرار انتظار
پر شد تمام حسرت من در حصار سنگ
کو فرصتی که وارهد از دار انتظار
رفتی و بی تو غنچه زخمم ز نو شکفت
حتی شکوفه های پر از خار انتظار
عادت نداشت سینه تو با نگاه سنگ
میگیرم از زبان تو اقرار انتظار
آنجا چه کار بدون یار میکنی بگو؟
دست زنی هنوز به دستت نخورده است
یا میروی فرشته شکار میکنی بگو
شبها برای چاه مناجات میکنی
یا وقت خویش صرف سه تار میکنی بگو
وقت نماز کجا غیب میشوی سریع
با دوست دخترت فرار میکنی بگو؟
در زیر شاخ سدره به حوا رسیده ای
یا خانه را محل قرار میکنی بگو؟
با پول های قلک آدم چه کرده ای
خرج بلیت سینما و قطار میکنی بگو
حوا مگر نه عشق زمینی آدم است
یک بوق میزنی او را سوار میکنی بگو
سهمی نداشت در هدایت تو شعرهای من
دست طلب ز پاکت سیگار میکنی بگو
قصد دارم یک وبلاگ شعرمان درست کنم به این صورت که ابتدا یک نفر یک بیت را می سراید و در بلاگ قرار می دهد و بعد بقیه بازدید کننده ها بر اساس سلیقه وذایقه بیتی به آن اضافه می کنند و در کنارش بر روی هر قسمتش نظر می دهیم .
این جوری یک مقدار بداهه گویی تقویت می شود و طبع سرشار شما هم از کسالت وخمودگی بیرون می آید .
منتظر اظهار نظرهای دلگرم کننده تان در این زمینه هستم...
یک شال سبز،کفش مجلسی و یک مانتو
یادش به خیر روز زمستانی دیدار
باران شیشه،بخار،کلاه،چتر،پالتو
یک شاخه گل به دست من اما به دست تو
چاقوی تیز و در دست دیگرت کادو
با من به روی نیمکت از عشق می گفتی
اما به یاد دوستان هرزهُ نا تو
قلبم پر است از تب درد و شرار عشق
قلب تو از خیانت نسبت به من مملو
این حرفهای کهنه به زخمم نمی سازد
باید دروغ تازه بگویی دروغی نو
خانم اجازه قبول سه چیز دشوار است
کنکور عشق،جنگ جهانی،سفر با تو...
خمار چیست غمت غم خمار چشم خرابت
سکوت چیست منم من که از صدات لبریزم
بلور چیست دلم در جوار سنگ جوابت
نگاه تشنه چشمت نگاه تشنه به دریاست
شکست موج غرورت امید تشنه به آبت
شمردم از سر شب تا سحر ستاره که خورشید
طلوع می کند از پشت آفتاب نقابت
نرفته ای که بیایی نیامدی که بمانی
نمانده ای که برقصی چو زلف در خم و تابت
کتاب عشق تو لبریز شعر های فراق است
چقدر دفتر مشقم نوشت شعر کتابت
مایه مباهات بنده است که از اشعار زیبایتان استفاده کنم.
انسان بدون کفر مسلمان نمیشود
ایمان از اعتقاد به قرآن نمیشود
باید شراب خورد و نماز شکسته خواند
بی معصیت امید به غفران نمیشود
گاهی دلم برای هوس آب می شود
اما هوس برای دلم نان نمی شود
بیماری نگاه تو راز سلامتی است
سلمان بدون چشم تو سلمان نمیشود
تا تو وجود داری و اعجاز میکنی
دیگر حجاز مرکز ایمان نمیشود
با این همه گناه خدا از خداییش
تنها به خاطر تو پشیمان نمی شود
لیلا ظهور کن که زلیخای شهر عشق
مجنون یوسف ده کنعان نمیشود...
D#m A#m D#m
حالا که از پیشم میری ،بذار یه کم صدات کنم
D#m A#m D#m
گریه نمی کنم ولی،دلم میخواد نگات کنم
B C# D#m
غصه نخور اگه دلم واسه تو غصه میخوره
D#m A# m
قربون اون چشات برم که واسه عشقمون تره
B C# D#m
دلم گرفته نازنین تو این نگاه آخرین
D#m C# B
دلت پیش یکی دیگه ست نگو به پای من بشین
B C# D#m
اگه بدی کردم ببخش اگه پر دردم ببخش
D#m C# B
به خاطراتمون قسم هر چی خطا کردم ببخش
D#m A#m D#m
بعد تو قست دلم همیشه غصه خوردنه
D#m A#m D#m
به پای خاطراتمون دلم همیشه می شکننه
B C# D#m
دلم گرفته نازنین تو این نگاه آخرین
D#m C# B
دلت پیش یکی دیگه ست نگو به پای من بشین
B C# D#m
اگه بدی کردم ببخش اگه پر دردم ببخش
D#m C# B
به خاطراتمون قسم هر چی خطا کردم ببخش
از باغبان سرخ لبت بی عدد انار
تا با نسیم صبح هم آغوش می شوی
باید تمام شهر معطر شود انار
یک شب تو را به مجلس انگور می برم
چون مرد های هرزه و زن های بد انار
نه با تو باغ بهشت را می توان خرید
پولش به پای من ،دست تو باشد سند انار
محبوب من چقدر برایم مقدسی
دست دعا به سوی تو دارم مدد انار
گفتی به پای عشق سرت را نثار کنم
هرگز به سینه ات نزدم دست رد انار
از شبنم لبت دل من میوه داده است
بانوی من پای تو ،خشک میشود،انار
غروبگاه نظاره اش کردم
از پنجره در شفق سرخ رفتن
یادم آمد نبوسیدمش
آه اگر می دانستم او هرگز باز نمی گردد...
حال غم آسمان به جز باران نیست
جز اشک کسی برای من درمان نیست
جا داشت تمام عشق حرمان می شد
تسلیت این غم بزرگ آسان نیست
حال دلم بدون تو غمگین و خسته است
این خانه مدتی است به باران نشسته است
تا کی در انتظار تو شب را سحر کنم
چشمم هنوز پنجره اش را نبسته است
آیینه ای که چهرهُ عمرم در آن نشست
افسوس سنگ حادثه آنرا شکسته است
بعد از تو پیر می شوم و دست مرگ را
حس می کنم که بر تن سردم نشسته است
تعبیر می شود این خواب های دلتنگی
روزی که مرغ من قفسش را شکسته است
قربان مادرم که چقدر دوستش دارم
یک بوسه با سلام فرستم به سوی او
روزی که آفرید خدا کرد با لبش
لبریز از شراب محبت سبوی او
عیسی ببین چگونه شفا می دهد مرا
تا چیده ام گل نفس از باغ بوی او
وقتی به یاد دیدن او تنگ شد دلم
رو سمت ماه می کنم از آرزوی او
یک قطره اشک می چکد از چشم گریه ام
تنها به یاد خنده بی گفتگوی او
مادر هرگز نبود پیامبر ولی چرا؟
سوگند می خورد تمامی دنیا به روی او
دل بسته ام به عشق تو شاید رها شوم
آزاد می کند آهوی تو پلنگ را
هر چند دوری از من و یادم نمی کنی
خو داده ام به یاد تو آغوش تنگ را
رقص سیاه زلف تو آشفته می کند
آهنگ ساز باد و غزل های چنگ را
جرأت نمی کند به تو چشمی نظر کند
آخر گرفته ای به نگاهت تفنگ را
فرمانروای سلسله عاشقی توئی
شمشیر بوسه داری اقبال جنگ را
در شهر هر چه هست به نام تو کرده اند
جز کوچه شهید "عاشق دلتنگ" را
********************
سلام...
بعد از مدت ها امروز اولین روزی است که مشغول نوشتن هستم ..از هر چی قید وبند است بیزارم میخواهم خودمانی باشم وخودمانی تر بنویسم لعنت به کافکا و کامو و مارکز و شلدون و....خلاصه همه صاحبین سبک های بدیع .هر کس یا هر چیزی که مرا از صمیمیت و مثل خودم نوشتن ها دور کرده وتبدیل شدم به انسانی که زبانش را بریده اند و جلویش دیوان حافظ گذاشته اند که بخواند...خسته ام از فرمالیست ها ، سوریالیست ها،ریالیست ها ...یست ها میخواهم خودمیست باشم و سبکم نگاهم باشد ،دستم باشد،پایم،دردم ،رنجم و...
خسته ام از اینکه از هول جوایز کن و اسکار و جشنواره های داخلی و خارجی مزخرف بنویسم و یا بهتر بگویم از ترس عیب و ایرادشان ننویسم از امروز میخواهم مثل خودم بنویسم ،مثل خودم ساز بزنم ،گریه کنم،بخندم و ...
شده ام مثل پرنده ای که از بس از ترس روز های بارانی نپریده پرواز را فراموش کرده وحالا که دارد پیر میشود یادش افتاده که در شاخه بالایی مار گرسنه ای زندگی میکند.
میخواهم بنویسم چون هستم ،چون درد دارم،چون حرف دارم ،چون از هدایت مردم سهمی دارم واز نبوت محمد ارثی،چون از امروز فهمیده ام که برای نوشتن نباید سخت گرفت واز هیچ مکتب چرندیسمی درس نگرفت کافیست خودت باشی برای نوشتن تنها الفبا کافیست دلت که پاک و خدایی باشد معلم هم میرسد کافیست تو بخواهی.
میخواهم تمام شعرهایم،داستانک هایم را،گریه های شبانه ام را،دلتنگی هایم را،بغض هایم را و تمام وجودم را به تصویر بکشم مهم نیست کسی خوشش بیاید یا نه مهم این است که خودم لذت میبرم و دوست دارم که دیگران لذت ببرند ...
این اولین نوشته وبلاگ من است.