...زهرا سادات،بهترین همسر دنیا
...شیرین ترین و بهترین لحظات عمرم وقتیه که کنار زهرام نفس میکشم
همیشه به حرفام اعتماد داره... میدونه حسینش از همه بیشتر دوسش داره و از همه بیشتر موفقیت و پیشرفتش رو میخواد... میدونه همیشه خیر وصلاحش رو میخوام... به حرفم اطمینان داره.حتی اگه مخالف علاقه و سلیقه خودش باشه... و اینه که خانوم منو از همه خانوم های جهان متمایز میکنه... واسم یه دنیا ارزش داره... فدای تو خانوم گل... ایشالا که خدا بهت خیر دنیا و آخرت رو بده... فدات...
هفته پیش پاش پیچ خورد،بردمش اراگ دکتر خونگی،گفت از 3 جا در رفته... الهی بمیرم... کلی درد کشید تا جا افتاد،الآن هم هنوز به خاطر ترک کوچیکی که روی پاشه، اذیت میشه و یکی دو هفته ای اینجوریه.آداییش فداش... خانومم ماهه.تکه.با کل دنیا وجودش و حضورش و مهربونیش و خانومیش رو عوض نمیکنم...
امروز وقتی داشت توی مترو ازم جدا میشد،انگار قلبمو داشت با خودش میبرد... زهرا جانم دوست دارم هزار برابر همون روز های اول... به خاطر همه بدی هام معذرت... یه لحظه بودن کنارت رو با دنیا عوض نمیکنم... بهترین خانوم دنیا رو دارم.الحمد لله علی کل حال... کلی دلم واسش تنگه.دلم از روزگار گرفته.دوس ندارم زندگیم اینطوری باشه... خدایا شکرت.زندگی دیگه.بالا و پایین داره.اگه بلایی هم سرمون میآد از گناهای خودمونه... آیه ی قرآن داره اینو میگه.خدایا مارو به خاطر ظلم هایی که به خودمون کردیم ببخش... توبه مارو بپذیر و دستمون رو بگیر... بعد از خدا تنها امیدم زهرامه.خیلی خانومه،خیلی خوبه،خیلی ماهه... دلم بهش گرمه و دلیل زندگیمه... کاش بود الآن... خانومم از 6 صبح تا الآن کاراموزی بوده بیمارستان.خسته نباشی عزیزم... دوست دارم...
همیشه و همیشه حواسش بهم هست.حتی این چند روز که حسابی سرما خورده بود و بی حال بود... ای خدا اگه من زهرامو نداشتم میخواستم چکار کنم؟؟؟ الحمدلله که خانومم اینقد ماهه.به دنیا نمیدمش... خانومم قدر تموم خوبی هاتو میدونم.خیلی خیلی عاشقتم... این هم برای خودمون به دلیل پاره ای از مسائل: وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ یک هفته ای که پیش هم بودیم اراک مثل برق و باد گذشت... دلم واسش تنگه با اینکه چند ساعت پیش با هم بودیم... بهترین خانوم دنیاست به خدا.یه تار موش رو با دنیا عوض نمیکنم...
الآن ساعت تقریبا 2 شبه.قراره با انگیزه و هدف اینکه فردا ایشالا با زهرام برم اراک تا صبح درس بخونم و پروژمو آماده کنم.از ساعت 10 شبه شروع کردم.ببینم ایشالا تا فردا تموم میشه که فردا با هم بریم یا یه روز دیگه توی این شهر خراب شده موندگاریم... ................................................................................................. باز ساعت 3.30 نوشت:واااااااااااااای خیلی زیاده.پوستم کنده شد.ای خداااااااااااااا... ..................................................................................................... باز ساعت 4.30 نوشت:50 صفحه است و من از ساعت 10 تا همین الآن رسیدم صفحه 20.به زهرا جانم هم الآن اس دادم.خوش به حالش،توپ خوابیده ها.الهی من فدای خوابش.اگه پیشم بود یه دونه اوچولو بوسش میکردم که بیدار نشه...عاااااااااااااااااشقشم.امشب میگه بهم:به خاطرت دنیا رو وارونه میکنم. و این یعنی نهایت مفهوم عشق و دوست داشتن... السلام علیک یا ابا عبدالله... آقا جان نگاهی...
با هم 3،4 روزی رفتیم پیش امام رضا... واقعا خوب بود... کلی به من و زهرام خوش گذشت.خانومیم الآن رفت دانشگاشون.فداش.خیلی گله خانومم.به خدا لنگه نداره. حاضر نیستم با کل دنیا عوضش کنم.ینی تو این سفر هزار برابر عاشقش شدم... دیشب حاج آقا پناهیان صحبت میکرد تو حرم،یه داستان گفت: میگفت یکی از محبان آقا قصد کرد بره آقا رو ببینه به این نیت که: یه تیکه از پیراهن آقارو بگیره واسه تبرکی که هر موقع ازدنیا رفت،باهاش بذارن تو قبرش تابه حرمت لباس امام رضا خدا عذاب قبرشو برداره.قصد دیگش این بود که یه مبلغی پول از آقا بگیره تا با اون واسه 3 تا دخترش که در آستانه ازدواج بودن 3 تا انگشتر بخره و بگه این هدیه اما رضاست تا زندگیشونو ببا برکت امام رضا آغاز کنن. میآد پیش امام رضا و چند روز میمونه،موقع خداحافظی کلی غصه میخوره که داره از آقا جدا میشه و کلی در آغوش آقا اشک میریزه و کلا یادش میره واسه چی اومده بوده دیدار آقا... میاد که از در بره بیرون آقا میگه فلانی میخوای یه تیکه از پیرهنمو بهت بدم واسه تبرکی؟؟؟میگه بله آقا.آرزومه.میگره و خوشحال از در میآد بیرون باز آقا میگه فلانی مخوای یه مبلغی هم پول بهت بدم تا واسه دخترات انگشتر بخری...!!!!!! میبینید لطف آقارو؟؟؟ شاید ما یادمون بره خواسته هامون رو،اما آقا هواسش به همه خواسته های ما هست و مطمئنا قبل از ورود ما به حرم واسمون آماده گذاشته... به خدا من به این اعتقاد دارم و دیدم... همین دیشب آخرین موقع خروج از حرم و لحظه خداحافظی یه نمونشو دیدم.زهرام هم شاهد بود. آقا خیلی مهربونی.تورو امام جوادت مارو دست کس دیگه ای نسپار... هنوز نیومده دلم واسه حرمش تنگ شده. بهترین سفرم بود چون با خانومی عزیزم دو تایی رفته بودیم. ایشالا خدا حاجت همه رو بده.همه...
ایشالا ساعت 21:45 امشب با هم عازم مشهدیم. خیلی اوضام داغونه.نمیدونم امام رضا چطوری منو طلبیده.من بد رو... فقط میدونم که هیچ کس بی دعوت نمیره مشهد. یا امام رضا خیلی ها التماس دعا گفتن.اول از همه خاله سمیه و بعدشم دوستم محمد. امام رضا نیامده التماس دعای این دونفر و بقیه رو بهت میرسونم.من که آبرو و ارزشی ندارم پیشت دیگه. خودم میدونم.ولی به حق امام جوادت حاجت همه رو بده،منو هم آدم کن... اولین سفر دو نفرمون بعد از عروسیمونه.عشقم کلی ذوق داره.مثل خودم. دعا گوی همه هستیم ان شاالله.هر چند که قابل و لایق نیستم... امام رضا خیلی ها بهتر از من بودن واسه این سفر.نمیدونم حکمت این سفر اونم چند روز مونده به محرم چیه... ایشالا که خیریت توشه... آمدم ای شاه پناهم بده،خنده،امانی ز گناهم بده...
100 امین پست رو در حالی مینویسم که امشب سالگرد تاریخ شمسی عقد من و عشقمه... 5 آبان 1391... خدایا خیلی شکرت که خانومی به این گلی رو به من دادی... یه سال گذشت.خدایا به حق آبروت قسم هر روز مارو بیشتر به خودت نزدیک کن و دستمون رو بگیر و ما و نسلمون رو جزو بهترین بندگانت قرار بده... خدایا به حق بزرگیت عشق مارو به هم روز به روز زیادتر و زیادتر بکن... خدایا مارو واسه هم حفظ کن.به خودت قسم زهرامو خیلی دوست دارم. عااااااااااااشقشم.شکرت که تو خوبی.به خوبی هات قسم بدی های مارو ببخش... عشقم سالروز عقدمون مبارک...
پنچشنبه تولد من بود،جمعه تولد خانومم و فردا هم سالگرد عقدمونه... خیلی خوب بود.خانومم شب تولد من،کادوی تولد خودشو ازم گرفت!!!!! واسش یه گوشی Xperia L خریدم.اونقدر ذوق کرد که نگو... الهی من دورش بگردم که اینقد ذوق تولدشو میکنه... خدایا منو ببخش اگه بعضی وقتها قدر نعمت هاتو خوب نمیدونم... چند ساعت بیشتر نیست که از هم جدا شدیم اما دلم واسش یه ذره شده... عااااااااااااااااشقتم جوجو... بهم میگی دوست جون خودمی... خوشحالم و شاکر خدا که در کنار همسر بودن واسه زهرام،بهترین دوست و همدمش هم هستم... ایشالا که روز به روز شوهر بهتری بشم واسه خانومم... بوووووووووووس...
ساعتها و لحظاتی که کنارشم خیلی خیلی زود میگذره... بهترین لحظاتم رو کنار عشقم سپری میکنم... اما حتی یک ثانیه دور بودن ازش واسم یک ساله انگار... دورش بگردم که بهونه ی قشنگ زندگی منه... خدایا شکرت.تشکری از یه بنده ی بی چشم و رو و ناسپاست... شکرت که بدم اما تو خوبی و هوامو داری...
دو،سه روز بود چشمم فوق العاده درد میکرد. هر کاری میکردم خوب نمیشد.دیشب دیگه خیلی درد گرفته بود. دراز کشیده بودم که ساداتم اومد و نازم رو کشید و قربون صدقم رفت و بالای سرم چند تاسوره خوند و صلوات فرستاد و آخرش گفت بیا چشمتو بوس کنم. گفت من سیده هستم،ایشالا که خوب میشه. باورتون نمیشه اما از امروز صبح دیگه چشمم درد نمیکنه.معجزه است.نه؟؟؟ نفس سادات خانومم شفام داد.به جدش قسم اگه بخوام دروغ بگم... خدا ساداتم رو خیلی دوس داره که اینطور نفسش شفا میده. و خوشا به حال من که همچین فرشته ای رو کنارم دارم و یار و یاور زندگیمه... چی دیگه میخوام از این بهتر؟؟؟؟ حالا فهمیدید چرا میگم یه تار موشو با کل دنیا عوض نمیکنم؟؟؟؟؟؟ عاااااااااااااااااااااشقتم زهرا ساداتم...
3شنبه رفته بود اراک و من 4شنبه غروب بود که رسیدم خونمون... تا در رو باز کردم و رفتم داخل،دیدم خانومم اونقدر زحمت کشیده بود که نگو... (زهرام خودش میدونه چی رو میگم...) اونقدر خوشم اومد که نگو.فقط و فقط این کار رو واسه حسینش کرده بود واین واسم یه دنیا ارزش داشت... فدای خانومم که حواسش به علاقه های من هم هست...
5شنبه که اراک بودیم از صبح ساعت 5 بیدار بود،بعدش رفتم واسه خانومم نون تازه با حلیم خریدم. تا غروب هم اسفندان بودیم.شب هم خونه بابا اینها... یعنی من که مرد هستم واقعا از پا در اومده بودم،تازه بین روز نیم ساعت هم خوابیده بودم.اما زهرام بنده خدا واقعا خسته بود.واقعا بی حال بود... اما من دوس داشتم که با هم بیدار باشیم یکم.واسه همین تا ساعت تقریبا 2 نذاشتم بخوایه... خانومم هم با روی باز و با وجود اینکه خسته بود بیدار موند. این کارو واسه آداییش کرد.یعنی واسم دنیایی ارزش داره این فداکاریش و از خود گذشتگیش... کلا خانومم همیشه همینطوره و به همه چیز من توجه داره و من از همه چیزش واسش مهم ترم... و همین کارهاشه که منو روز به روز عاشق تر به خودش میکنه و روز به روز بیشتر دوسش دارم... خدایا شکرت که بهترین خانوم دنیا رو به من دادی... زهرا جونم بهترینی... بوووووووووووووووس
امروز از در مترو که اومد بیرون و دیدمش،دیدم که بین سیل عظیم زن ها و دخترهای بد حجاب و کم حجاب و بی حجاب، مثل جواهر داره میدرخشه. اونقدر متین و با حجاب بود که همون جا کلی توو دلم قربون صدقش رفتم. با چادر خوشگل،ساق،مقنعه،بدون حتی یک ذره آرایش و... الهی حسینت دورت بگرده خدارو شاکرم که بین این همه زن ها و دختر های...بهترین خانوم دنیا رو به من داده. خانومی بهم داده که توی همه چیز واااااااقعا تکه.لنگه نداره... زهرا جونم به خاطر داشتنت به خودم میبالم... امروز تهران انتخاب واحد داشت و باز میخواست برگرده اراک. با اینکه خستع بود و دیشب هم نخوابیده بود درس،اما واسه دیدن من از اون سر شهر اومد و کلی راهشو دور کرد.فقط واسه دیدن آداییش... اندازه یکل دنیا دوووووووووووست دارم سادات جونم... عاااااااااااااااااااااااااشقتم... راستی امشب هم 11 امین ماهگرد مال هم شدنمونه.27 ام... به خانومم هم تبریک گفتم. سادات جونم به دنیا نمیدم یه تار موتو... بوووووووووووووووووووووووووووووس...
سه روزه که ندیدمش.دلم واسش شده یه ذره... همیشه و همه جا هوامو داره.این چند روز اینقد حواسش بهم بوده که نکنه یه وقت اینجا احساس تنهایی کنم و غصه بخورم... حسینش فدااااااااااااش.بی حد میخوامش... سادات جونم از ته دلم میگم:دوووووووووووووووووست دارم.... بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس...
همیشه و همه جا هوامو داره... نیمه ی وجودمه... بی اون هیچم...
واااااقعا عاشقشم... حجاب خانومم معرکه است.وقتی با حجاب کامل و فوق کاملش میبینمش،قند تو دلم آب میششه و تو دلم کلی قربون صدقش میرم و ذوقشو میکنم... صبح ها که من میرم سرکار،خانومم تا بعداز ظهر تنهاست توی خونه... امشب باز آمدیم خونه بابا اینا خوابیدیم با هم. به یاد گذشته هامون... خیلی خیلی خانومه.از خوبی هایی که ازش توی این مدت دیدم هرچی بگم کمه... بهترین روزهای عمرم رو خدارو شکر کنار عشقم دارم میگذرونم... آداییش فداش... خانومم تکه.کنارش آرومه آرومم... خدارو صد هزار مرتبه شکر... الحمدلله... 7روزه که با هم همخونه ایم.ولی خدارو شکر از بسی که بهمون خوش گذشته، انگار 2روز بیشتر نیست که از عروسیمون میگذره... الآن هم لوستر آشپزخونمون که پشت ماشینمون بود دیدیم شکسته... امشب شب حنا بندونمون بود.البته نه مثل همه حنا بندون ها... من تنهام و زهرام هم تنها.جزو معدود شبهایی میشه که اراکیم و تنهاییم... عیب نداره.ایشالا از فردا شب دیگه واسه همیشه مال همیم. فردا شب ایشالا عروسیمونه و از صبح زود تا نصف شب باید بدوم... خدایا ما رو خوشبخت دنیوی و اخروی کن. ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرییاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما... آمــــــــــــــــــــــــــــــــین... الآن با هم داشتین کارت های عروسیمون رو مینوشتیم... نوشتن کارت هامون هم تموم شد.6 تیر ایشالا عروسیمونه... یادش بخیر پارسال این موقعوکی فکرشو میکرد من و زهرام مال هم بشیم؟؟؟!!!!! اون هم به این زودی... دیشب دوستم مسلم رو که از بچه های هیئته رو دیدم.بهش گفتم اولین نفر کارت شمارو نوشتم. گفت بابا ما خیلی مهم نیستیم.اول فامیل هارو مینوشتی. بهش گفتم نه عزیز.اتفاقا اصل شماهایید. به خدا آدم خیلی خیلی خیلی بدی ام.خودم بهتر از هر کس دیگه ای میدونم که هر چی که دارم و ندارم از هیئت دارم... خلاصه هر چی بوده لطف و عنایت آقا امام زمان بوده و بس... یه زهرایی رو بهم داده که عااااااشقشم... یه تار موشو با کل خانوم ها و دخترهای عالم عوض نمیکنم... آداییش فداش... دیشب اولین جشن تولدم بود که پیشش بودم 21 ساله شدم................. امروز با هم پای صندوق رای رفتیم و به دکتر جلیلی رای دادیم... چند شب پیش هم با هم و با عکس سعید جلیلی رفتیم توی تجمعات و کلی صفا کردیم... ایشالا که کاندیدمون که همه مخالفای نظام و رهبری از اومدنش ترس و هراس دارن رای بیاره و مشتی بشه به دهن همشون...
در کنارش خوشبخت ترین مرد دنیام.چرا که خانومیم همه چی تمومه... عااااااااااااااشقشم...
لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
| طراح : ـ♥ـدفــ |
