........
اومدم وبلاگ بچه ها رو ببینم
دلم برای همه تنگ شده
خیلی زیاااد
خیلی زیااااااااد
اومدم وبلاگ بچه ها رو ببینم
دلم برای همه تنگ شده
خیلی زیاااد
خیلی زیااااااااد
امروز اومدم به اینجا یه سری بزنم
به دوستان قدیمی ...به وبلاگ هایی که میشناختم
اما هر جا رفتم از سال 92 دیگه آپ نداشتن
فقط یکی سال 95 یه آپ کوچولو داشت
چی شدیم؟ کجا رفتیم؟
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
محمدحسین بهجت تبریزی- شهریار
باید مهندس می شدم
برای رسیدن به تو
راه میخواستم
نه شعر....

زندگی کوتاه است
نه غمش میارزد
و نه شادی ماندن دارد …
بهترین راه برایت این است،
که بخندی و بخندی و بخندی،
به غمش …
به کمش …
و به زیادیِ غمش …


اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن
دل از اعماق دریای صدفهای تهی بردار
همینجا در کویر خویش مروارید پیدا کن
چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ میآید
به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن
خطر کن! زندگی بی او چه فرقی میکند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن
فاضل نظری

نشستم به پاييز مردادي ام فقط همزبان درختان شدم
براي خودم آسمان ساختم ،دعا گوي الهام قرآن شدم
شبيخون زدي بر نمازي كه در،همه ركن هايش جنون حاكم است
قنوت و تشهد به جاي سلام ،خدايا!! چرا شعر باران شدم؟؟
به زودی برمیگردم و وبلاگم رو سر و سامون میدم
ممنون که اومدی
من منتظر دوستام هستم همیشه
چه بد شده برات... مگه تو چیکار کرده بودی آخه
عجب آدمایی پیدا میشن ها
بی انصافای نامرد
اومدم پیام بدم بهت... بازم نشد
خب چطوری باهات حرف بزنم آخه؟؟
که هزار تا شاخه داشت و هزاران پرنده روی شاخه هاش لونه داشتن
این همسایه ها هر روز به همدیگه سر میزدن واز حال هم با خبر میشدن
و اگه اتفاقی می افتاد به همدیگه خبر میدادن
و همدیگه رو به لونه هاشون دعوت میکردن
اما یه روز یه باد خیلی تند وزید.... خیلی تند
و خیلی از شاخه ها درخت شکست .... و لونه ها هر کدوم پرت شدن یه طرفی
و اون پرنده ها از اونجا رفتن و بیشترشون دیگه برنگشتن
من یکی از اون پرنده هام
که موندم تنهای تنها
و دلم برای دوستام و همسایه هام تنگ شده
نه اثری... نه خبری.... هیچی
دلم گرفته خدایا.....چه کنم

هر کجا هستی …
سهم اندک خود را ،
از خوبی و مهربانی بجا بیاور !
همین خوبی های کوچک هستند ،
که در کنار یکدیگر بر جهان پیروز می شوند … !
دوستان عزیزم
عید همگی مبارک
ان شالله امسال سال میمون و خجسته ای باشه برای همه
ان شالله شادی و برکت داشته باشه برای همه
منتظر خبرای خوب هستم
خصوصا از تو داداش مجید
"سعدی"برخيز كه مي رود زمستان
بگشاي در سراي بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وين پرده بگوي تا به يك بار
زحمت ببرد زپيش ايوان
آواز دهل نهان نماند
در زير گليم عشق پنهان
بر خيز كه باد صبح نوروز
در باغچه مي كند گل افشان
خاموشي بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امكان
__________________________
مولانای بلخی:

وقتی خانه تکانی می کنی
چیزهایی پیدا می شوند که
مدتی برای پیدا کردنشان زمین و زمان را بهم ریخته ای
و از نبودنشان اعصابت خط خطی بود…
امروز که آن گمشده ها را میبینی،
میبینی که زندگی بدون آنها هم جریان خود را داشته
دنیا هم همینطور است…
امروز هستیم، فردا نه!
در نبودمان جایگزینهایی هستند که دنیا از حرکت نایستد…
خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد
که هیچ تقدیری فاجعه نیست باور کنید!


خوشحال شدم بهم سرزدی
و خوشحال شدم از خبرت
ان شالله به سلامتی و مبارکی
برات دعا میکنم
التماس دعا دارم
برای قبلن ها
برای دوستام
سولماز و سارا و داداش مجید
دلم تنگ شده
دریا خیلی گل آلوده
خیلیییییی
یادش به خیر


چون خوشگلم
محبت لازم ندارم
چون خودم دریای محبتم
توجه لازم ندارم
چون همیشه مرکز توجه بودم و هستم
عشق لازم ندارم
چون دروغه... همین و بس
دوست لازم ندارم
چون با همه دنیا دوستم
دشمن لازم ندارم
چون همه فامیل و همسایه ها از حسودی دشمنم شدن
من چی لازم دارم؟؟؟؟
پوووووول....پووووول..... پووووول
آی جماعت من پول میخواااااااااااااااااااااااااااااام

کاش آدم ها
واقعا آدم بودن
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی
هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی
من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی

های دنیا





این جهان فنجان
زندگی چون چایی
عشق چون حبه قند
که اگر حل نشود در دل چایی
زندگی تلخ شود
و اگر حل شود اندر دل چایی
زندگی شیرین است
و اگر لعل لعبت بر لب فنجان برسد
لب تو قند شود،
وان زمان است که فنجان در دست همه زندگی را می نوشی
خدا نکنه حالت بد باشه خانومی
چشم میدونم چیکار کنم
تو فقط یه ساعت برای قرارمون بهم بگو
بقیه اش توکل به خدا
اگه لیاقتت رو داشته باشه برمیگرده
السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین
مهمانم و بسترم زمین است
عطشانم و قلبم آتشین است
دشمن همه سوی در کمین است
من عاشقم و گناهم این است
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیکترین راه به الله حسین است . . .
پاییز هم رسید از راه
و چتر رنگی قشنگش رو باز کرد
و داره آروم آروم توی گوش درختا زمزمه میکنه
و اونارو خواب میکنه
و یواشکی برگها رو یکی یکی رنگ میزنه
همیشه عاشق پاییز بودم
این آرامش و سکوت
و این رنگهارو خیلی خیلی دوست دارم
خیلی خیلی.......
نم نم بارون و گریه های آسمون روی پنجره
و خنکی دلچسب هوا رو خیلی دوست دارم
اما نمیدونم چرا اکثر آدما پاییز رو دوست ندارن
میگن فصل غمه ... فصل دل مردگیه
میگن فصل عاشقای ناکامه
ولی من میگم همین رنگای پاییز کافیه تا آدم دوباره و دوباره عاشق بشه
عاشق بشه
عید قربان امسال برای ما و بیشتر مسلمانها عید نبود
عزا بود... قربانی شدن حاجی ها توی منا یه واقعه بسیار بسیار تلخ بود
دوست منم رفته بود حج ... خوشبختانه حالش خوبه
ولی این حس تلخ و زننده رفتار ناشایست سعودی ها از کام هیچکس زدودنی نیست که نیست
و این یه لکه ننگ روی پیشونی آل سعود می مونه
چقدر عمیق ناراحتم.... چقدر غیرمنتظره اس این اتفاق
اونم توی حرم امن الهی
الهی....
خودت صاحب زمان رو برسون ...برسون

دوباره یاد خوب تو به ذهن من هجوم برد
حصارهای این دیار، به پیش تو حقیر و خرد
تو ای نشسته بر سپید اسب بی قرار تندخو
دگر به این شکسته دل، به قهر و غم سخن مگو
کنون که شهر قلب من به دست تو شده اسیر
بیا من شکسته را ز خاک و خون به بر بگیر
بتاز باز بر دلم که شهر بی دفاع دل
برای دیدن رخت دوباره مانده پا به گل

زنـدگــی انـگــار
تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
بـــرای ضـربــه بـعــد .... !
کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی ...
خـیــالـت راحـت !!....
خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ...

گوزلیم کاش بیله سن عشقیوه دیوانه منم
یاندیریرسان منی هر گون یئنه پروانه منم
آیریلیق بسدی منه اوزگیه یار اولما جانیم
فلکین چرخی نین آلتیندا کی ویرانه منم
اینکه دلتنگ توام اقرار میخواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار میخواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار میخواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق میشویم
اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق پرچمدار می خواهد مگر؟
با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم میروم اصرار می خواهد مگر؟
روح سر گردان من هر جا بخواهد می رود
خانه دیوانگان دیوار میخواهد مگر؟
من از تو گلی بهتر ندیدم
ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم
میان این همه گلهای عالم
گلی خوشبوتر از دختر ندیدم ، . .
روز دختر مبارک
این روز رو به خودم و آبجیم
و تمام دوستای نازم تبریک میگم