جهاني شدن Globalisation


تعاريف جهاني شدن

از منظر متفكران جهان معاصر و به ويژه طرفداران فرهنگ و تمدن مغرب‌زمين، جهاني شدن/ گلوباليزيشن/ globalisation  فرايندي است فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي كه در دهه‌هاي پاياني سدة بيستم از مباحث محوري علوم اجتماعي و سياسي، و نيز از موضوعات پْرجاذبه و غوغابرانگيزِ عرصه‌هاي اقتصادي و بازرگاني بوده است. آنتوني گيدنز/       جامعه‌شناس و نظريه‌پرداز بزرگ اجتماعيِ معاصر، جهاني شدن را اينچنين تبيين مي نمايد:

«جهاني شدن .. يك نظام است. اين نظام كثرت‌گرا و انباشته از دگرگوني است .. جهاني شدن موجب تحولات عظيمي در دنياي امروز شده است.. جهاني شدن را عمدتاً اقتصادي فرض مي كنند. بازارهاي اقتصادي مسلماً يكي از عوامل مؤثر در پديدة جهاني شدن است؛ اما جهاني شدن به معناي تحولي يك‌بعدي نيست. يكي از محركهاي اصلي اين پديدة جهاني شدن، علاوه بر بازارهاي اقتصادي كه تا حدودي از آن جداست، انقلاب ارتباطات است».

ادامه نوشته

هرم مازلو و نیازهای انسان

هرم مازلو و نیازهای انسان

نياز شماره ي يك :
نيازهاي فيزيكيه ، ماديه ، اين نياز فيزيكي شاملش حتما ميل جنسي هم هست ، يعني ميل جنسي يا تمايلات

جنسي يا ارضاء اين ميل كاملا يك جنبه ي فيزيكي و مكانيكال داره ... كه بسيار اهميت داره ، تعادل باز فيزيكي

رو برقرار مي كنه ، تعادل بار رواني رو ، حتي بيوشيميايي رو ، الكتريكي رو ، مغناطيسي رو ، يعني سيستمي

رو كه بهم ريخته رو ، برقرار مي كنه ....

ادامه نوشته

معلم ایثار

همه دانش‌آموزان کلاس موهای سر خود را تراشیدند

محمدعلي محمديان، معلم مریوانی را به یاد دارید؟موهای یکی از دانش‌آموزان کلاس این معلم به دلیل یک بیماری می‌ریزد و برخی دانش‌آموزان او را مورد تمسخر قرار می‌دهند. این معلم مریوانی تصمیم می‌گیرد که برای جلوگیری از این تمسخر دانش‌آموزان موهای خود را بتراشد تا شبیه دانش‌آموزش بشود. حالا همه دانش‌آموزان این کلاس تصمیم می‌گیرند که علی‌رغم درخواست معلم که به دلیل هوای سرد موهای خود را نتراشند، اقدام به این کار کنند. همه دانش‌آموزان کلاس موهای سر خود را کامل می‌تراشند.





اعلام خودگردانی یکی از مناطق کردنشین سوریه و تعیین 22 وزیر

ادامه نوشته

کوماری کوردستان


جمهوری مهاباد نامی است که معمولاً به دولتی که در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶ توسط بعضی نیروهای کرد در کردستان ایران تشکیل داده شد داده می‌شود. پایتخت این دولت شهر مهاباد بود و این نام نیز از همانجا می‌آید.

این حکومت توسط حزب دموکرات کردستان ایران و با حمایت شوروی تشکیل شد و رئیس جمهور آن قاضی محمد بود. وزیر جنگ صدر قاضی پسر عموی قاضی محمد و وزیر کشور نیز سیف قاضی برادر کوچک‌تر قاضی محمد بودند که هر کدام دارار تحصیلات عالی در روسیه و مسلط بر زبانهای ترکی و روسی و فارسی بودند که هم‌زمان با قاضی محمد در شهر مهاباد به دار آویخته شدند. مصطفی بارزانی نیز به عنوان کمک همراه با پیش مرگ‌های خود به جمهوری مهاباد پیوست.

نهایتا جمهوری مهاباد کمتر از یکسال دوام آورد و با سرکوب خونین توسط دولت مرکزی و اعدام رئیس جمهوری وقت (قاضی محمد) و سران آن همراه بود.

دوران این حکومت از مهم‌ترین دوران تاریخ کردستان شمرده می‌شود و تاریخ تأسیس و دوران حیات آن هنوز توسط بسیاری از ناسیونالیست‌ها و نیروهای سیاسی کرد جشن گرفته می‌شود و مورد مخالفت بعضی نیروها و منجمله جریان چپ در کردستان است.

دوم بهمن ماه سالروز تاسیس جمهوری مهاباد است فرخنده باد این روز تاریخی ملت کورد

مثلث اسارت مردم


صادق هدایت

یکی هست در محله ما!!! همه او را برای یک شب دوست دارند.. حتی برایش آش نذری هم نمی برند او با کسی کاری ندارد خودش را می فروشد و نان شبش را می خرد حاج آقا می گوید باید از محله برود چون همه جوانان مسجدی را از راه به در کرده ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه به در شدند ولی فاحشه با این همه مسجدی به راه راست هدایت نشد ؟؟؟ شاید فاحشه به کارش ایمان دارد و مسجدی ها نه!!!! صادق هدایت

مه ژی بومردن بمره بو ژیان


فریدون مشیری

  گفت دانايي که: گرگي خيره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مي شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا مي کند
خلق و خوي گرگ پيدا مي کند...
در جواني جان گرگت را بگير!
واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روز پيري، گر که باشي هم چو شير
ناتواني در مصاف گرگ پير
گرگ ها همراه و انسان ها غريب
با که بايد گفت اين حال عجيب...؟
فریدون مشیری

مولویی

بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود / داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو / گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند / عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من / خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود
جاه و جلال من تویی مکنت و مال من تویی / آب زلال من تویی بیتو به سر... نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی / آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی / این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی / باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم / ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود
خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای / وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من / مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود
بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم / سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود
هر چه بگویم ای صنم نیست جدا ز نیک و بد / هم تو بگو به لطف خود بیتو به سر نمیشود