حافظه ی آدم های غمگین قویست

می دانند کجای آن روز

مُرده اند …

خصلت فردا…

دیر بودن آنست…

همین امروز…

باید دوستت بدارم …

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار ...

جواب می شنوم !

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است

تو بیا

سال ها رفته و باز
تپش گرم ترین خاطره ها
می فشارد دل خاموشم را
به تو می اندیشم
و به آن ثانیه هایی که گذشت
و به بی تابی قلبی که شکست
تو بیا باران باش
و بر این تازه گل خسته ببار
تو بیا آتش باش
تو بیا جاری باش
تو بیا باور کن
عشق هم حس غریب تپش آینه هاست
تو بیا آینه باش

دل

بیا با پنجه راه برویم. . .
روی تن این دنیا. . .
بگذار خواب بماند. . .
نفهمد از قانونش گریخته ایم و،
دل باخته ایم. . . !

شاید تو

شاید تو…
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم!
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!

شب بارونی

اونجا واسه تو شده خونه
اينجا واسه من زندونه
تو شادى با اون نمى دونى چى مى كشه اين دل ديوونه
تن دادى به اون تو چه راحت دوريم واسه تو شده عادت
برگرد و بيا ميميره برات هنوز اين دل بى طاقت
خوشحالم از اينكه تو ميخندى از غصه من ديگه دل كندى
يادت نمياد منو باز دلتو به يكى ديگه مى بندى


كشتى دلمو به چه آسونى تو كه قاتل خاطره هامونى
اشكام مى ريزن هنوزم بى تو باز تو اين شب بارونى
گفتى كه برو پى كارت گفتى كه شده كس و كارت
گفتم با دوست دارماش ديگه كى مثه من ميده آزارت
گفتم نميزاره حسودى كه نگم همه بود و نبودى
گفتى تورو دوست داشتم ولى تو عشق بچگيهام بودى
خوشحالم از اينكه تو ميخندى از غصه من ديگه دل كندى
يادت نمياد منو باز دلتو به يكى ديگه مى بندى
كشتى دلمو به چه آسونى تو كه قاتل خاطره هامونى
اشكام مى ريزن هنوزم بى تو تو اين شب بارونى

سوگند میخورم به جز حضور تو

هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را

بگو قلبت به جز من دل به کی بست
همون روزی که میگفتم یکی هست
تو راست میگی زیادی بودم انگار
دروغ گفتی تو رو می بخشم اینبار
حالا گریه کن از دوری دستام
من این دنیای بی عشق و نمی خوام…
چقدر گفتم نرو یک دونه ی من
میمیره این دل دیوونه ی من
به گوشت میرسه دل مالِ تو بود
چشای من هنوز دنبالِ تو بود
دل تنهام و خون کردی که رفتی
من و تو نیمه جون کردی و رفتی
قسم خوردم ولی باور نکردی
خیال کردم یه روزی برمی گردی
تو آدم آهنی بودی ندیدم
چه جاهایی به داد تو رسیدم
بگو قلبت به جز من دل به کی بست
همون روزی که میگفتم یکی هست
تـو راست میگی زیادی بودم انگار
دروغ گفتی تو رو می بخشم این بار

 

حواسم بهت هست

نگاه کن واسه تو قلبم چجوری داره می کوبه

فقط خوبم به شرطی که ببینم حال تو خوبه

واسه گرفتن دستات چه حسی داره دست من

نفس تند تر میشه واسه کنار تو بودن

مثل احساس تنهایی زیر بارون پاییزی

تو حتی موقع رفتن چقدرزیبا غم انگیزی

کنارم باش تا آخر من از تنهایی بی زارم

حواست نیست یادت نیست تو رو خیلی دوست دارم