مولای من!

بی قرارترین کبوترها بر فراز یادتان آرام میگیرند وهمه گمشده ها در جست وجوی راه ،

نگاهشان را به سمت گلدسته های شما که نشان هدایتند،دوخته اند ومن که سقف

دلم کوتاه است،در پناه بلندای گنبد شما در جست وجوی آسمانم.درسقف کوتاه دلم

ابرها تکه تکه اند وبارانی نمی بارد،ابرها سیاه اند.

مثل کلاغی که با حسرت به سپیدی کبوتران گنبد طلا می نگرد...

آه...!

هر روز در سکوت خیابان دوردست روی ردیف نازکی از سیم ها می نشست؛

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند یک بغض کهنه که توی گلو داشت میشکست..

باران گرفت...

بغض خدا هم شکسته بود...

اما کلاغ روی همان ارتفاع پست آهسته گفت:

         من که کبوتر نمی شوم! لااقل دلم به دیدن گلدسته ات خوش است....

       

آدم و جن و پري گوش به فرمان شما

همه ليلا، همه مجنون، همه خواهان شما

 

آفتاب از افق درگهتان مي تابد

ماه چادر زده در گوشه ايوان شما

 

از همان دم كه قدم رنجه نموديد به خاك

آسمانها همه گشتند ثناخوان شما

 

قرنها پيش، نشاندند كبوترها را

روي آن گنبد معروف زر افشان شما

 

خوشنويسان زبردست، همان روز ازل

دست بردند به خطاطي ديوان شما

 

شك ندارم كه به داد دل يعقوب رسيد

بوي پيراهني از جانب كنعان شما

 

اين چه سري است كه حتي همه آهوها

دوست دارند بيفتند به دامان شما

 

اين چه سري است كه خوبان و بدان ميخواهند

بنشينند سر سفره ی احسان شما

 

ما چه داريم كه در محضرتان عرضه كنيم؟

شعر از آن شما، قافيه از آن شما

 

ما چه داريم كه شايان توجه باشد؟

جان ناقابل ما جمله به قربان شما

 

خانه كاگلي ما ظلمات است، ولي

محشري مي شود از نم نم باران شما

 

لا علاجيم و اگر ذره اميدي هم هست

چشم داريم به اعجاز فراوان شما

 

از زماني كه به پابوسي تان آمده ام

شده ام در به در و بي سروسامان شما

 

خوش به حال گل شيپوري و خدام حرم

خوش به حال گون و خار بيابان شما

 

كاش مي شد كه به قدر پر كاهي بودم

تا قبولم بكند ملك سليمان شما

 

كاش در لحظه پاياني اين غمنامه

قسمت ما بشود روضه رضوان شما

 

ای در هراس روز قیامت پناه من

     ای آشنای اشک من و سوز و آه من

دل پیش تو بهانه ی غربت نمی کند

     ای دلبر همیشگی و دلبخواه من

از بنده زادگان توأم ثامن الحجج

       بیجا نگفته ام که تو باشی اله من

با تو چه زود ناز مرا می خرد خدا

       ای تا حریم قرب خدا شاهراه من

ناراضی از کنار تو هرگز نرفته ام

       نومید کی شود ز عطایت نگاه من

من در حریم قدس تو تطهیر می شوم

        می ریزد از دعای تو بار گناه من

گفتی برای دیدن من زود می رسی

         ای انتظار لحظه ی مرگم گواه من
 
پ.ن:شهادت امام مهربانی ها - السلطان ـ بر تمام عاشقان آن حضرت تسلیت باد!

 

نی سواران

نوحه سازان امشبی را نینواخوانی کنید

اندکی مارا بگریانید و بارانی کنید

امشب ما تا که طولانی شود خورشید را

دست بسته پشت کوه قاف زندانی کنید

تهمت خاموشی و دم سردی ما تا به چند

با چراغ زخم ها ما را چراغانی کنید

این چنین حیران به ما محمل نشینان منگرید

یادی از آن نی سواران بیابانی کنید

کاسه هاتان پرشدند از سکه های اشک وآه

ای پریشان روزها کم کاسه گردانی کنید

ما همین محمل نشینان آیه های پرپریم

ای مسلمانان با ما مسلمانی کنید

سینه های ما سراسر بی سروسامانی است

خلوت ما را پر از عمان سامانی کنید

سعید بیابانکی

از دنیا کنده بشم.

                                           چه  زود شد دلتنگیم برایتان...

 

نمی میرم...

 
 

اگر به عشق توام مبتلا،نمی میرم

وگر ز هجر بمانم جدا نمی میرم
 

ز بی کسی شده بودم بر آن که جان بدهم

کنون که با تو شدم آشنا نمی میرم

 

دعاست لازمه ی هر عطا ز سوی خدا

به صحن قدس بدون دعا نمی میرم
 

اگر بناست که جان را به دست تو بدهم

به هیچ وجه دگر در خفا نمی میرم
 

امیر هر دو جهانم به وقت جان دادن

اگر گدای شمایم،گدا نمی میرم
 

چه شد دل از تو بریدم؟چه شد دلم گم شد؟

چرا از اینکه شدم بی رضا نمی میرم؟
 

مگر نه اینکه جدایی میان ما افتاد

چرا ز دوری کربلا نمی میرم؟

زنده یاد میثم کامیابی فرد...



به عشق خود سلطان...

ثانیه ها میدوند...

لحظه ی دیدار نزدیک است... 

نزدیکتر از همیشه

حس پرواز توصیف حال منه....حس راه رفتن رو ابرا مثل وقت شنیدن صدای اذان ثانیه ای رهام نمیکنه

ومن بی حد خوشحالم واشک شوق میریزم از این احساس...

همه ی دوستایی که تو این سفر با ما نیستند واز ته قلبشون توی حرمند بدونند

حتما به یادشون هستم هرچند لایق نائبیشون نیستم ولی به حرمت اشک هایی

که با هم سال گذشته ریختیم ،حس وحالمون توی حرم ،حتما دعاشون میکنم.

عید برا من شده روز وصال

امروز میریم به مشهد شاه خراسان

یا علی

سمت خراسان

با دل شکسته دارم می روم به سوی یار....

+هنوز هم باورش سخت است...

رمضان

می گویند هر وقت آب می نوشی

بگو یا حسین(ع)

این روزها که

آب می بینی و نمی نوشی

آرام بگوی یا اباالفضل(ع)

به همین سادگی یاد می کنم....

سلام امام رضا.

سلام مولا....

خداییش چه مولای خوبی داریم.

    

همسایه

نه مي خواهم به تور ايتاليا-اسپانيا بيفتم...

 نه تایلند و مالزی و...

 نه بادام چشم هاي چيني ها و ژاپني ها را ويار كرده ام...

 و نه نسيم دبي و استانبول به كله ام زده... 

 نه هوس دوبيتي بابا طاهر دارم ...

 نه منار جنبان دلم را مي لرزاند.. 

 نه مات كيشم نه قشم...

 نه موج خزر و انزلی...

 صدا و بوی موج هایشان هم ارزانی خودشان...

 فاتحه سعدي و حافظ را هم از همين جا پست مي كنم.. 

 من فقط...

 

فقط...

 

ادامه نوشته

به عشق دیدار

لحظه های عاشقی نزدیکند،بوی رمضان می آید ومن مشتا ق تر

از هر سال به انتظارم ،به انتظار لحظه های مناجات،قامت بستن ها

و لب فروبستن ها...

چند سالی ست که رمضان ها با عشق دیدار سلطان می آیند،

امسال عید معظم رمضان المکرم نقطه آغاز سفرمان شده،

وچه انتظار شیرینی ست...دلم هوای پنجره فولاد کرده...

ای کاش فقط ای کاش همه این لحظه ها را بچشند...

طعم ناب عشق میدهد ثانیه های در کنار او بودن

السلام علیک یا ساقی

 

سوز و درد...

                       شوق پابوس صحن تو را دارم

                         بانگ نقاره پيچيده در جانم

                     پشت سر آن همه غم نمي دانم

                     پيش رو اين همه سد خبر داري؟

                      طوطي هند بودن نمي خواهم

                         من کبوتر...نه،آهوي دلتنگم

                         تو دلت سوز دارد خبر  دارم

                         من دلم درد دارد خبر داري!

     

 


سبک زندگی یعنی مجموعه رفتارهای کوچک که پازل زندگی را می سازند....

۱.شهید همت
 
عملیات مسلم ابن عقیل بود. چند شب قبل از عملیات حاج همت 
 
به خانه آمد. مثل همیشه خاکی و خسته.زمستان بود.حاجی هم
 
به خاطر سینوزیت شدیدی که داشت سرش به شدت درد میکرد.
 
خودش را آماده نماز خواندن کرد. گفتم : حالا یه دوش بگیر ٬ یه لقمه
 
غذا بخور٬ بعد نماز بخون. نگاه معناداری به من کرد و گفت: من این
 
همه خودمو به زحمت انداختم و اومدم خونه که نماز اول وقت بخونم٬
 
حالا تو میگی اول برم غذا بخورم. یادم می آید آنقدر حالش بد بود و در
 
شرایط جسمی بدی بسر میبرد که وقتی نمازش را شروع کرد کنارش
 
ایستادم که اگر وسط نماز حالش بد شد و خواست زمین بخورد بتوانم
 
او را بگیرم.برایم جالب بود با آن حال بد و وضع خراب و سردردی که
 
داشت حاضر نشد نماز اول وقت را رها کند و به باقی امور برسد.
 
218133116112161861522528381657412921918416.jpg
 
۲.شهید بابایی

یک سال بعد از عروسی مان یکی از رفیق های عباس،ما را به منزلش

دعوت کرد. وقتی رفتیم،دیدیم اوضاع خیلی خراب است ومجلس زننده ای

است !

عباس نتوانست تحمل کند و از آنجا آمدیم بیرون .خانه  که رسیدیم

 شروع کرد به گریه کردن.نماز می خواند و خودش را سرزنش

می کرد .قرائت قرآن می کرد و ...

این در حالی بود که خیلی از دوستانش آن شب در مجلس ماندند

 و توجهی به رضایت خداند نکردند...

ولادت امام حسین"ع" مبارک.

 

 همین جوری گذاشتم.....




ادامه نوشته

آقا قرار شاه و گدا یادتان که هست

آری همان شبی که زدم دل به نامتان

             مشهد، حرم ، ورودی باب الجوادتان

آقا عجیب دلم گرفته برایتان...

 

 

 

 

مادرقصه ها"

لبریز گل و نشانه ی باران بود

               وفصل بهار در زمین مهمان بود

نقشی ابدی به قلب دنیا می زد

                  او مادر قصه های بی پایان بود....

شهادت بانوی دو عالم تسلیت.

چه باصفاست مگه نه؟!

چه منظره ی زیبایی....

ادامه نوشته