کلید همه ی قفل ها ...

یابـــن الحســــــــــــــن . . .


کلید همه ی قفل ها


دست توست . . .!


 ما بقی ادعاست . . . !

 



گفتمان مقاومت , گفتمان سازش :

فاصله ی مقاومت تا سازش فقط

_ از صندلی های معمولی در پروازهای عمومی تا صندلی های فرست کلاس در پروازهای اختصاصی …

_ از ذکر با خدا تا ذکر با فیس بوک
نیست …

مقاومت یعنی سر خم کردن فقط برای خدا و سازش یعنی سر خم کردن فقط برای رفاه

پ ن : رفتارها معیار نیست ولی نماد هست !

آخر می کشی مرا ؛ حسین :

نــذر کـــرده ام

صــد دور تــســبــیــح "" اهدناصراط المستقیم "" بــخـوانــم

شــایــد ایــن بــار مـسـیـــرم بــه کــربــلایت افــتــاد...

متاع بهشت :

بهشت به ازای کشتن 7شیعه ی علی(ع)...

علی جان,شیعیانت عجب قیمتی اند...!

چای روضه :

اگر میوه ای ممنوعه
جدمان را از بهشت به زمین تنزل داد
بعید نیست
با چای روضه ات به معراج رویم !

 

فکر کن......

فـکـر کـن ...

چـنـد چـفــیـه ،

خـونـی شـد ،

تــا ،

چـــادری ، خـاکـــی نـشـود ...

مادرم...

مــــــادرم!
 
زمانی که خبر شــهـادتــم را شنیدی ٬ گـریـه نکن!
 
زمان تـشــییـع و تـدفــینـم گـریـه نکن!
 
زمان خواندن وصـیـت نــامــه ام گـریـه نکن!
 
فقط زمانی گـریه کن که مردان ما غـیــــرت را فراموش میکنند و زنان ما عــفـــت را !
 
وقتی جامعه ما را بـی غـیــرتـی و بـی حـجــابـی گرفت ٬ مادرم گــریـه کـن کــه

اسلــــــــــام در خطـــــــــــر است

"شهید سعید زقاقی"

 

به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع) :

شهادت بنیان گزار مکتب شیعه امام جعفر صادق ع بر تمامی شیعیان تسلیت باد./

مراسم شهادت امام صادق(ع) در

هیات ریحانه الحسین سلام الله علیها
مداحان : کربلایی حاج بهزاد لرستانی و محمد نفت چی

کربلایی مجید جیحون تبار و کربلایی محمد الماسی

زمان: دوشنبه ۱۱ شهریور ساعت
۲۱:۳۰

سه شنبه ۱۲ شهریور ساعت ۲۱:۳۰

مکان : فرهنگیان فاز ۲ ایستگاه پنج

کوچه ی پشت پاسگاه کشمیر سابق

حرف دل :

به مالک اشتر بگویید برگردد ...

به حضرت ولیعصر بگویید نیایید ؛ عصر عصر شما نیست ...

مردم تحمل سختی را ندارند ...

مرد از عاشورا فقط  سینه زنی را بلدند ...

امان نامه ای را اباالفضل (ع) نگرفت ؛

مردم عاشورایی گرفتند ...

سوریه خط قدم جنگ آخر الزمان :

پیام سردار قاسم سلیمانی ( فرمانده سپاه قدس ) به جنگ طلبان علیه سوریه :

هر چتر بازی که قرار است از هواپیما هلی برن شود ، هر تفنگداری که قرار است که از ناوها پیاده شود ، هر کماندویی که قرار است از نفربر ها پاده شود ؛ یادش باشد که قبلا تابوتش را سفارش داده باشد ، شامات ( سوریه ) خط قرمز انقلاب اسلامی است ؛ همان جایی که می تواند معراج ما و گورستان شما باشد.

خدایا ممنون :

از کنار هر دختری که رد می شد ،
 یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد ...
یک اصطکاک دوست داشتنی با هرکسی که در نظرش خوش تراش تر بود!
یک آن دیدم مقابل من است...
نفسم حبس شد
 چادرم را کشیدم جلوتر و میخکوب سر جایم ایستادم
 ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار ...
حالا دیگر چادرم را خیلی بیشتر دوست داشتم ...
خدایا ممنون بابت این سپرِ بلا !!!

 

چشم هایت کو برادر ؟؟؟؟؟

چشم هایت کو برادرم!
چی...؟چی...؟
فدایش کردی؟
برای چی؟برای کی؟
برای دفاع از ناموست!!؟
آه...،خوب شد که امروز دیگر نیستی.نیستی تا ببینی.
چی رو؟
هیچی...!!هیچی...!!

 

 

یوشف گمگشته ؛ کی باز می آیی؟

بوی پیراهنت

پیچیده در عالم

می گویند در راهی
...

خداحافظ ای ...

 

به تعداد انگشتان یک دست ، باقی مانده است ...
آری

ندای اللهم عجل لولیک الفرج؛

 خاموش می شود و مدعیان اعتدال با افرادی همچون علی ربیعی و عباس عبدی و علیرضا علوی تبار و بیژن زنگنه به تعریف آن می پردازند.


ما با دعای فرج این مرد خو گرفته بودیم و
از او یاد گرفتیم
چگونه در برابر موج تهمتها دوام بیاوریم ...
چگونه در برابر سنگهای بزرگی که در جلو پایمان قرار میگیرد عبور کنیم...
چگونه ایوب وار زندگی کنیم...
یاد گرفتیم که اگر بخواهیم سرباز امام زمان (عج) باشیم باید صبور باشیم باید خودمان را در برابر همه چیز حتی اگر بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون ، بخوانند حتی اگر فراماسونر ، یا مرتاض بخوانند دوام بیاوریم 
خداحافظ مردی که تحمل کردی همه تهمتهایی که از مقدس ترین تربیون ها نثارت کردند و تو لب به سخن نگشودی
خدا نگهدار مرد منحرف . . .

!!!! منحرف از تفکر افراطی گری  

دیگر درسها با کنایه به تو مرد مظلوم شروع نمیشود . . .
دیگر مثل تو نخواهد آمد...
خداحافظ سرباز امام و ولایت ...

خداحافظ خادم ،نوکر و ملت...

 


 

حب الحسن :

حب الحسین رشته تحصیلی شماست

           دانشسرای عشق و جنون شهر کربلاست

     در رشته حسین شناسی موفقید

         موضوع بحث سینه زدن پای روضه هاست

  تا روز حشر مدرکتان را نمی دهند

برگ قبولی همه در پوشه خداست

پایین کارنامه هر کس نوشته است

این مهر سرخ مهر شهنشاه کربلاست

محشر کنار درب جنان داد می زنید

مردم ندیدخ اید که آقای ما کجاست ؟

ناگاه جبرییل به ناله صدا زدند

   آقایتان حسین همان مرد سر جداست

 

 

به وقت شرعی عزا ۷۲ روز مانده تا محرم

 

 

آتش جهنم سوزان تر است...

الحمدلله به قیمت یک چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم ...

 
کنارخیابان شریعتی چند موتور سوار دارند دختری را به زور سوار می کنند که روحانی جوانی برای کمک به دخترک، به سمت آنان می رود
شیشه نوشابه ای را خرد می کنند و چشم راست فرزاد را می درند...پزشک می گوید چشم او تخلیه می شود
روحانی جوان قبل از بیهوشی می گوید" الحمدلله به قیمت یک چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم "
چشم تو ، فدای همه چشم چرانهای شهر ...
فدای همه جوانهایی که کنار کهف الشهدا با دوست دخترشان برف بازی می کنند !
فدای چشم هیز کارمندانی که دنبال صید ارباب رجوع بی سرپرست و جوانند...

افطار با نوای شجریان یا نوای حسین ، حسین ؟

مگه خودش (شجریان) در بی بی سی نگفت از اول هم نظام جمهوری اسلامی و انقلاب رو قبول نداشتم؟
پس چطور از صدا و سیمای نظام صداش پخش بشه؟

شجریان در مصاحبه با صدای آمریکا:
اینها هرگز با هنر کنار نمی‌آیند، هرگز و هرگز !!! همچنان که در طول "1400" سال با هنر کنار نیامدن. باز هم نخواهند آمد، موسیقی هم مانند خیلی از هنرها نمی‌تواند در خدمت اینها باشد.

اونوقت صدای کسی که دم از مشکل با اسلام میزنه رو برای ضیافت اسلامی میخواهید پخش کنند؟؟؟

اقتدار :

رهبر معظم انقلاب :

اگر غلطتی از اسراییل سر بزند جمهوری اسلامی

تل آویو و حیفا را با خاک یکسان می کند.

من دیپلمات نیستم :

 
سخنان امام خامنه ای در جمع کارکنان نیروی هوایی ارتش جمهری اسلام :
 
من دیپلمات نیستم انقلابیم ؛
به همین علت صریح و صادقانه حرف می زنم ،
انقلابی ها و ملاک انقلابی ها صادقانه حرف زدن است...
دم از مذاکره نزنید...

بخشی از خاطرات!!

در بخشی از خاطرات یک سرباز اسرائیلی در جریان جنگ غزه در سال 2008 آمده است: احساس خستگی می کردم. مدتی بود تفریح نکرده بودم. چند روزی بود که فقط می خواستم استراحت کنم. ناگهان تصمیم به کاری خنده دار گرفتم ... یک بمب پشت در خانه یک فلسطینی قرار دادم و چاشنی آن را فعال کردم. مادر وارد خانه شد و با انفجار بمب تکه های بدن او به دیوار پخش شد... کودکان او با دیدن این صحنه نمی گریستند و فقط چشم هایشان باز بود و پلک نمی زدند ... خیلی خندیدیم!

سر تعظیم بزرگان :

کوفی عنان : با دیدنش همه را فراموش کردم

کوفی عنان ، دبیر کل وقت سازمان ملل متحد هنگام خروج از تهران و در پاویون فرودگاه گفته بود : در دوران نوجوانی که بودم در مورد شخصیت های کاریزما مطالعه مب کردم و همیشه این سوال برای من مطرح بود که اگر زمانی من روبروی یک شخصیت کاریزما قرار گیرم چه عکس العملی خواهم داشت . وی افزود : کسانی که مرا به سازمان ملل آوردند ، شخصیت های بر جسته دنیا بودند و من به آنها علاقه مند بود و هر کدام مثل ژاک شیراک ، برای من امتیازاتی داشتند . من به شدت تحت تاثیر ژاک شیراک بودم . طوری که وقتی ایشان صحبت می کردند بدون مکث حرف هایی صریح می زد . ((گورباچف)) و ((هملت کهل)) هم همین طور بودند . این ها کسانی بودند که نیاز بخ مکث نداشتند . من این ها را دوست داشتم . در ملاقات با احساس کردم که کسی مثل او را ندیده ام . با دیدن آقاب خامنه ای هم آن شخصیت هایی که مرا جلب کرده بودند فراموش کردم و تحت تاثیر شخصیت معنوی ایشان قرار گرفتم . من شخصیت ها معنوی در دنیا زیاد دیده بودم ، ولی هیچ یک ، از مساءل سیاسی اطلاع نداشتند . با دیدن آقاب خامنه ای اوج قداست آن شخصیت های سیاسی از ذهن من پاک شد . من تعجب می کنم ایران با چنین شخصیتی چرا در بغضی جاها لنگ می زند . بعید است به سازمان ملل هم بروم شخصیت ایشان از ذهن من پاک شود .

رهبر مسلمانان جهان :

تا کور شود هر چشمی که نمی تواند عظمت اسلام ومسلمین را ببیند.

 

به این میگن اتحاد شیعه و سنی برای اسلام.قابل توجه اونایی که میخوان بین ما تفرقه بیاندازند .

آغاز فصل نو امامت :

 سالروز آغاز ولایت امام عصر(عج) برمسلمانان جهان مبارک باد. 

 

علی جان العجل گفتنهایمان به زبان بود نه به عمل ، خود شفیعمان شو تا بیاید.

                                        اللهم عجل لولیک الفرج

قانون صهیونیستی :

 


مردم ایران، در صورتی که از آرمان هایتان دست بر ندارید، از طریق قانونی عمل می کنیم!!!

به این میگن قانون صهیونیستی و آمریکایی

بمب اتم

شهیده راه علم :

 

امام خامنه ای :  یکى دیگر از نقاط قوّت ما ، انتقال ارزشهاى انقلاب به نسل دوم و سوم بود. امروز شما جوانها را نگاه میکنید، مى‌بینید این ارزشها را دریافت کرده‌اند. همین شهید عزیز اخیر ما، مصطفى احمدى روشن – شهیدى که شهادتش دل ما را سوزاند – یا آن شهید جوان قبلى، شهید رضائى‌نژاد، که اوائل امسال به شهادت رسید، اینها دو تا جوان، دانشمند، سى و دو سه ساله بودند؛ امام را درک نکردند، جنگ را درک نکردند، دوران انقلاب را درک نکردند، اما اینجور با شجاعت، با شهامت درس میخوانند، تحصیلات میکنند، مقامات عالى را طى میکنند؛ میدانند و میفهمند هم که مورد تهدیدند، اما میروند؛ این خیلى مهم است، این ارزش است؛ این ارزشهاى انقلاب است در نسل سوم. احمدى روشن و رضائى‌نژاد و امثال اینها نسل سوم انقلابند. اینها را نباید دست‌کم گرفت. یکى از نقاط قوّت و مثبت ما همین است که این ارزشها به نسلهاى دوم و سوم منتقل شد.

ملت مسلمان هوشیارباشند

امام خامنه ای (مدظله):

هدف دشمن این است که مردم احساس کنندراه حل مشکلات ،سازش باغرب است وازدرون نظام رابرای سازش تحت فشارقراردهند

همه باید  هوشیارباشندفتنه جدیدی درراه است !


حرف دل :

 حسین (ع) بیشتر از آب ؛ تشنه لبیک بود .

اما افسوس که بجای افکارش ؛ زخم های تنش را نشانمان دادند ، وبزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند .

"دکتر علی شریعتی "

مغز متفکر دفاع مقدس :

کوچه دوم کجاست؟ 
خوب چشمانت را باز کن، بيست سال از کوچه اول فاصله گرفته‌اي. مي‌داني چرا وارد اين کوچه شده‌اي؟ مي‌داني از اينجا چه مي‌خواهي؟ 
دربه‌در افتاده‌اي به دنبال نوزاد بيست سال پيش. همان نوزاد هفت‌ماهه‌اي که غذايش يک قطره شير بود و پوشاکش يک مشت پنبه، اما حالا يک دانشجوي تيزهوش و قبراق است. 
تو او را در کجا يافته‌اي؟ در دانشگاه اروميه؟ 
بسيار خوب. حالا بگو اين همه دانشجو چرا اين همه ذوق زده‌اند؟ چرا اين همه کودکانه مي‌خندند؟ چون دانشجو هستند؟ 
پس آن جوان نحيف و لاغر چرا نمي‌خندد؟ چرا به جاي دهان، چشمانش باز است؟ 
مي‌گويي مادرزادي است؟ 
ولي نه! من مي‌گويم نه. تو هم اگر خوب نگاه کني، مي‌گويي نه. 
اين چشم‌ها دارند از حدقه بيرون مي‌زنند. اين چشم‌ها مي‌خواهند چيزي به من و تو بگويند. باور نمي‌کني؟ خوب رفتارش را نگاه کن. با اين که قد و هيکلش از بسياري دانشجوهاي ديگر کوتاه‌تر است، اما چنان برافراشته قدم برمي‌دارد که گويي پشت‌بام دانشکده را هم مي‌بيند. 
اين سر و گردن کوتاه، از سقف سر استادها هم بالاتر است. او چيزي را مي‌بيند که بسياري از استادها نمي‌بينند. چيزي را مي‌شنود که... 
تو هم شنيدي؟ صداي خنده و ريسه را مي‌گويم. فرق تو و او در اين است که تو شنيدي و نشنيدي؛ اما او شنيد و شنيد! به همين خاطر رفت سراغ آن دسته از دانشجوهايي که مقابل بُرد ايستاده‌اند، در هم مي‌لولند و نمره‌هايشان را با هم مقايسه مي‌کنند. بيچارگي را در نمرة جيم مي‌بينند و فخر را در نمرة الف. نمره الفي‌ها مي‌خواهند جشن بگيرند و سور بدهند. 
از اينها بيچاره‌تر مي‌داني چه کساني هستند؟ 
آنهايي که آب از لب و لوچه‌شان آويزان شده؛ سر راه جنس مخالفشان گردن کج کرده‌اند تا لبخند گدايي کنند. 
بيا من و تو بيفتيم به دنبال غلامحسين تا ببينيم از کدام دسته ابراز انزجار خواهد کرد. بيا ببينيم کدام دسته او را پس خواهد زد و کدام دسته تحويلش خواهد گرفت. 
غلامحسين، غلامِ حسين است. غلام حسين از هيچ انسان غفلت‌زده‌اي نفرت ندارد. انزجار از يزيد، ديگر مجالي براي ابراز انزجار از غفلت‌زده‌ها نگذاشته. 
مي‌بيني دانشجوها را؟ به حرف‌هاي متحجرانة غلامحسين مي‌خندند. بگذار يک شکم سير بخندند. وقتي غلامحسين در قرن چهاردهم، يزيد قرن اول را نشانشان داد، آن وقت همه‌شان را برق سه فاز خواهد گرفت. 
مگر يزيد قرن اول دست‌پروردة يهوديان نقابدار نبود؟ 
پس گوش‌هايت را مثل گوش‌هاي اين دانشجوها باز کن تا هر آنچه آنها شنيده‌اند، تو هم بشنوي. 
ـ رفقا! بيچارگي در نمرة جيم نيست. بيچارگي در نوکري مسلمان‌هاست. آن هم براي چه کسي؟ صهيونيست‌ها! از جيم تا الفمان، همه نوکريم. تازه وقتي الف مي‌شويم، نوکري‌مان غلامانه‌تر مي‌شود. 
بيچارگي در اين است که صهيونيست‌ها چشم در چشم شما، دست در جيبتان کنند تا پول فاکتور سلاح‌هايي را بپردازند که سينة برادران مسلمان شما را در فلسطين دريده است... 
خوب گوش دادي؟ حواست کجاست؟ نگران چه هستي؟ اگر غلامحسين هم مثل تو نگران آن جاسوس بيچاره‌اي بود که دوان دوان خودش را به دفتر رييس دانشکده رساند، آن وقت نمي‌توانست کامش را بسته، چشمش را بگشايد. 
لب و لوچه‌ها را ببين! دارد گس مي‌شود؛ فرو مي‌خوابد. انگار غلامحسين به يک‌باره بر صورت آنها اکسير بيداري پاشيد. 
ـ مگر مي‌شود؟ اسلحه، با پول ما، آن هم براي قتل عام برادران ما؟... امکان ندارد! 
ـ مي‌بينيد که شده است. مي‌بينيد که امکان دارد. يزيد بوزينه‌باز بود؛ نه همجنس‌باز! هيچ مي‌دانيد نخست‌وزير شما مسلمانان، هم بهايي است و هم همجنس‌باز! 
مي‌بيني که گردن‌ها رفته‌رفته دارد صاف و برافراشته مي‌شود! 
صداي خنده و ريسه، جايش را به فرياد رهايي مي‌دهد. 
مي‌بيني چشم‌ها دارد از حدقه بيرون مي‌زند! 
از اين به بعد، همة اين دانشجوها هنگام راه رفتن برافراشته قدم خواهند برداشت. هرچند برافراشتگي آنها منجر به اخراج غلامحسين از دانشگاه شود. 
و تو مي‌تواني اسم درس اين کوچه را بگذاري درس بصيرت؛ درس برافراشتگي!