روزگار دریای نومیدی ست و خداوند دریای امید.چند روزی بود که جوّ این دریای نومیدی حالم را گرفته بود. از سر دلتنگی در دفترچه یادداشتم نوشتم :خدایا حتی یک صدای آشنا ،یک لبخند ، یک نوشته ، یک زنگ تلفن ،یک نشانه از طرف تو، باور کن می تواند آرامم کند (جزئی نگر بودن من همین جا به کار می آید). تا اینکه روز بعد این متن رو اتفاقی دیدم و خوندمش حالم رو عجیب دگرگون کرد راستش شرمنده اش شدم.بی معرفتی کردم....
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما ...
به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود،
گمگشتگان را راه می شود، در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود، محتاجان به عشق را عشق می شود.
خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند، در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
الیس الله بکاف عبده ؟!
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"