بخاطر عشق تو نیست !
من فقط می ترسم …
می ترسم همه مثل تو باشند …
بخاطر عشق تو نیست !
من فقط می ترسم …
می ترسم همه مثل تو باشند …
غصه نخور من هنوزام زنده ام...
شاید کمی بی تو بودن دارم...
شاید کمی شب زنده داری دارم...
شاید طعنه ها میشنوم...
شاید به اجبار میخندم ...
اما زنده ام... به یاد روزهایی زیبای گذشته
با مــــــــــــــــــن
با دلــــــــــــــــــــــــم
با احساســــــــــــــــــــــــــــــــم كردند
و مرا در دور دست خود تنهــــــــــــــــــــــــــا گذاردند
ومن امروز به پـــــــــــــــــــــــــایــــــــــــــــــــان خود نزدیکم
پروردگــــــــــــــــــــــــــارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم
آهـــــــــــــــــــــی نكشم برای كسانی كه دلم را
شكـســـــــــــــــتند...

بایـد بُغضهای زیـادے رآ بی صــدا دفـטּ کُنـی ....!!!
در "دلم" دلتنگی ام را...
در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...
در "لبخندم" غصه هایم را...
دل من..چه خردساااااال است !!!
ساده می نگرد !
ساده می خندد !
ساده می پوشد !
دل من...
از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
ساده می افتد ! ساده می شکند ! ساده می میرد !
ساااااااااااااا ااااااااده
:. گــآهــﮯ بـآیــב بـפֿــنــدﮯ .:.:.
:.:. بــآ صــِدآﮯ ِ بــُلـَنـב .:.:.
.:.:. ڪــه ڪــَر شَــوَב آســمــآטּ .:.:.
:.:. وَ فــَریـآב بــزَنــﮯ .:.:. .:.:. בُنیــآ (؟).:.:.
.:.:. نـآمـَـرבَم اَگــه بـآ ایـטּ صــבآﮯ פֿـنــבه
نَــرَقـصـــونَـمــتـــــ (!)
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آیدروزباران، گردش یک روزدیرین ؟
پس چه شد دیگر، کجارفت ؟ خاطرات خوب و رنگین ؟
درپس آن کوی بن بست، دردل تو، آرزوهست ؟
کودک خوشحال دیروز، غرق درغم های امروز،
یاد باران رفته ازیاد ، آرزوها رفته برباد ...
این روزها ؛
بیشتر از هر زمانی...
دوست دارم خودم باشم !!
دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم؛
و نه هراس از دست دادن را ...
هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد...
دلم هوای خودم را کرده است ...
همین...
میخاسم یه اهنگیو معرفی کنم این اهنگ یکی از دوسام بهم معرفی کرده . شاید خوانندش زیاد معروف نیس ولی اهنگش واقعا خوبه به نظرم خواننده های کمرنگی ک واقعا کارشون خوبه باید شناخته شن این اهنگو واقعا دوس دارم . میخوام مخاطبای وبم هم گوشش بدن پس از دست ندینش . لطفا نظرتونو راجب اهنگ حتما بهم بگین .
اسمش بارون هس کاری از محمد خان بابایی
...............................................................
+بعدا نوشت : لینکش تو نظرات این پست هس.
نمیفهمم ...
خودم هم حالم را نمیفهمم ...
گاهی قند در دلم اب میشود و روحم به اسمان پر میکشد...
گاهی تنها دلم اتاقی میخواهد تاریک و سوت و کور ...
که بنشینم گوشه کنارش و ثانیه ثانیه ام را هم آغوش غم شوم
نمیدانم ...
تنها چیزی که میدانم این استکه این روزها دلم بچه میشود دمی میخندد
دمی میگرید و پا به زمین میکوبد
دمی بهانه های کودکانه میگیرد ....
دل کوچک من آرام باش ... خودم هوایت را دارم
خسرو شکیبایی میگفت :
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که
هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن ،
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که
هزار نفر نمیتونن روشنت کنن!!!
بیچاره
عروســـک ....
دلش می
خواست زار زار بگرید ولی ؛
خنده را بر لبش دوخته بودند ...

تنهـایـی اصلا هـم عـجیـب نیـسـت
تنهـایـی
یـکـی شبـیـه مـن اسـت ...
کـه نمـی دانـد امـروز چـنـد
شنـبـه اسـت !
روزگارا...
که چنين سخت به من ميگيری ...
با خبر باش که پژمردن من آسان نيست...
گرچه دلگيرتر از ديروزم...
گرچه فردای غم انگيز مرا می خواند....
ليک باور دارم دلخوشی ها کم نيست...
زندگی بايد کرد.
چرا کاری برای دلم نمی کنی؟
چرا با اشک هایت دلم را تسکین نمی دهی...!
میان انبوهی از جمعیت باشی...!
آن وقت هیچ کدامشان حرف تو را نفهمند!
و بعد طلبکار هم می شوند...!
که چرا اینگونه هستی تو....؟
زندگی من صبرم بیشتر از این هاست!
خودت را خسته نکن!
هر اتفاقی بیفتد من خم به ابرو نمی آورم...!
פֿـیلے ها בلتو بشـڪنن و تو فقط سـڪوت ڪنے …