اگر می بینی هنوز تنهام

بخاطر عشق تو نیست !

من فقط می ترسم …

می ترسم همه مثل تو باشند …

 

غصه نخور من هنوزام زنده ام...

 

شاید کمی بی تو بودن دارم...

 

شاید کمی شب زنده داری دارم...

 

شاید طعنه ها میشنوم...

 

شاید به اجبار میخندم ...

 

اما زنده ام... به یاد روزهایی زیبای گذشته

می بخشــــــــــــــــم كسانی را كه هر چه خواستن

 

 با مــــــــــــــــــن

 

 با دلــــــــــــــــــــــــم

 

 با احساســــــــــــــــــــــــــــــــم كردند

 

 و مرا در دور دست خود تنهــــــــــــــــــــــــــا گذاردند

 

ومن امروز به پـــــــــــــــــــــــــایــــــــــــــــــــان خود نزدیکم

 

 پروردگــــــــــــــــــــــــــارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم

 

  آهـــــــــــــــــــــی نكشم برای كسانی كه دلم را 

                                                             

                                                                    شكـســـــــــــــــتند...

 


بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …
شاکی بشی ولی شکایت نکنی …
گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی...

گاهی دِلَتـْــ از زَنانگی مـے گیـرَد...

میخواهـی کودَکــْ باشے

دُختـر بَچـه اے کــه

به هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـی پَنـاه می بَـــرَد

و آسوده اشکــ می ریــزَد

زَטּ کـه باشی،

بایـد بُغضهای زیـادے رآ بی صــدا دفـטּ کُنـی ....!!!

در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...

در "دلم" دلتنگی ام را...

در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...

در "لبخندم" غصه هایم را...

دل من..چه خردساااااال است !!!

ساده می نگرد !

ساده می خندد !

ساده می پوشد !

دل من...

از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!

ساده می افتد ! ساده می شکند ! ساده می میرد !

ساااااااااااااا ­ااااااااده

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮﻡ ;


ﺧﺎﻟﻘﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺎﺯﻝ ﮐﺮﺩ ... !

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮﻡ

ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ... !

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯿﻬﺎﯾﺖ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻻﮎ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ... !

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ...

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧﺖ ﻧﯿﺴﺖ !

ﻣﻨﻢ لیلاﯼ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺯﻟﯿﺨﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ... !

ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ

ﭼﮏ ﻧﻮﯾﺲ ﻫﯿﭻ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ ... !

ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ....

ﭘﺲ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺑﺮﭘﯿﺸﺎﻧﯿﻢ ﻧﺰﻥ ... !

ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﻧﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...

ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...

ﺍﺭﯼ ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﮐﻪ ﻋﺸﻮﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺮﺑﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ

ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ

ﻭﻟﯽ...

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ...

ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ...

ﺑﻪ ﻣﻦ...

ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ.

..

ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ...

ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ...

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...! ..........

:. گــآهــﮯ بـآیــב بـפֿــنــدﮯ .:.:.



:.:. بــآ صــِدآﮯ ِ بــُلـَنـב .:.:.



.:.:. ڪــه ڪــَر شَــوَב آســمــآטּ .:.:.

 

:.:. وَ فــَریـآב بــزَنــﮯ .:.:. .:.:. בُنیــآ (؟).:.:.



.:.:. نـآمـَـرבَم اَگــه بـآ ایـטּ صــבآﮯ פֿـنــבه


نَــرَقـصـــونَـمــتـــــ (!)

 بازباران با ترانه ، می خورد بر بام خانه.

 

   خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟


   روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ 



    یادت آیدروزباران، گردش یک روزدیرین ؟


    پس چه شد دیگر، کجارفت ؟ خاطرات خوب و رنگین ؟

  

  درپس آن کوی بن بست، دردل تو، آرزوهست ؟


  کودک خوشحال دیروز، غرق درغم های امروز،

   

  یاد باران رفته ازیاد ، آرزوها رفته برباد ...

ولن تاین مسخره ترین روز دنیاس بدم میااااااااااااااد .


ولی در کل مبارکتون باشه من مبارکی نمیخوام.


یه وقتایی .... حتی حوصله ی خودتم نداری چه برسه ب دیگرا ن
یه وقتایی... هیشکی حوصله ی خودشم نداره، چه برسه به تو!

یه وقتایی... همه ازت انتظار دارن که درکشون کنی، اما کَسی تو رو درک نمیکنه!
یه وقتایی... از همه انتظار داری که درکت کنن، اما تو کَسی رو درک نمیکنی!
یه وقتایی... یکی از تو خوشش میاد اما تو نه!
یه وقتایی... هم، تو از یکی خوشِت میاد اما اون نه!
یه وقتایی... حرفِ دلت رو به هزاران نفر میتونی بگی الّا به یه نفر..
یه وقتایی... حرفِ دلت رو به هیشکی نمیتونی بگی جز به یه نفر.!
یه وقتایی... فقط به حرفِ خودت میتونی اعتماد کنی نه دیگران!
یه وقتایی... به حرفِ همه میتونی اعتماد کنی جز حرف خودت!و اینکهیه وقتایی... با یه لبخند کوچیک میشه سر و تهِ یه قضیه رو هَم آورد..همینطور که یه وقتایی با یه لبخندِ کوچیک میشه اوضاع رو خراب تر از اونی که هست کرد! 

 جسارت میخواهد 

نزدیک شدن به 

افکار دختری که روزها مردانه بازندگی میجنگد 

اما شب هاا...

بالشش از هق هق دخترانه اش خیس میشود!!!!

این روزها ؛

بیشتر از هر زمانی...

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم؛

و نه هراس از دست دادن را ...

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد...

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...

سلااااام به همگی

میخاسم یه اهنگیو معرفی کنم این اهنگ یکی از دوسام بهم معرفی کرده . شاید خوانندش زیاد معروف نیس ولی اهنگش واقعا خوبه به نظرم خواننده های کمرنگی ک واقعا کارشون خوبه باید شناخته شن این اهنگو واقعا دوس دارم . میخوام مخاطبای وبم هم گوشش بدن پس از دست ندینش . لطفا نظرتونو راجب اهنگ حتما بهم بگین . 

اسمش بارون هس کاری از محمد خان بابایی 

...............................................................

+بعدا نوشت : لینکش تو نظرات این پست هس.  



این روز هاهم خوشحالم هم ناراحتم...

نمیفهمم ...

خودم هم حالم را نمیفهمم ...

گاهی قند در دلم اب میشود و روحم به اسمان پر میکشد...

گاهی تنها دلم اتاقی میخواهد تاریک و سوت و کور ...

که بنشینم گوشه کنارش و ثانیه ثانیه ام را هم آغوش غم شوم

نمیدانم ...

تنها چیزی که میدانم این استکه این روزها دلم بچه میشود دمی میخندد

دمی میگرید و پا به زمین میکوبد

دمی بهانه های کودکانه میگیرد ....

دل کوچک من آرام باش ... خودم هوایت را دارم


دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روزبرای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم، قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روزخدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
 کسی را نداریم.
"عرفان نظر آهاری"

این روزهـا كسـی،

به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد ،

زیبـایی هـایش را بیـرون بكــِشـد ،

تلخـی هـایش را صبـر كنـد ...

آدمهـای ِ امـروز،

دوستـی هـای ِ كنسـروی می خواهنـد !

یك كنسـرو كه درش را بـاز كننـد ؛

بعـد ...یـک نفـر،

شیرین و مهـربـان،

از تویش بپَـرد بیـرون !

و هی لبخنـد بزنـد

و بگویـد :" حـق بـا تـوسـتــــ
" ...

خدایا دیگر به جهنمت نیازی نیست !

روزگاری شده که ما آدمها


همدیگر را بهتر میسوزانیم 

حتی در روزهای بارانی !

خسرو شکیبایی میگفت :


بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت که

هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن ،

 

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که

 هزار نفر نمیتونن روشنت کنن!!!

بیچاره عروســـک ....

دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛

خنده را بر لبش دوخته بودند ...



تنهـایـی اصلا هـم عـجیـب نیـسـت

تنهـایـی یـکـی شبـیـه مـن اسـت ...

کـه نمـی دانـد امـروز چـنـد شنـبـه اسـت !



باید مغرور بود,

دور از دسترس,

باید مبهم بود و سرسنگیـن!


خاکـﮯ کـه باشـﮯ آسفالتت مـیکنند

و از رویت رد مـیشوند..

روزگارا...

که چنين سخت به من ميگيری ...

با خبر باش که پژمردن من آسان نيست...

 گرچه دلگيرتر از ديروزم...

 گرچه فردای غم انگيز مرا می خواند....

 ليک باور دارم دلخوشی ها کم نيست...

زندگی بايد کرد.

یه وقتایی باید رفت! .
اونم با پای خودت!
باید جاتو تو زندگی بعضی ها خالی کنی! ...
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمبشن چی میشه! ...
ولی بدون! ...
یه روزی! ... یه جایی! ... 
بدجوری یادت می افتن که دیگه دیر شده...

ای پاییز!

چرا کاری برای دلم نمی کنی؟

چرا با اشک هایت دلم را تسکین نمی دهی...!

چقدر سخت است!

میان انبوهی از جمعیت باشی...!

آن وقت هیچ کدامشان حرف تو را نفهمند!

و بعد طلبکار هم می شوند...!

که چرا اینگونه هستی تو....؟

گاهی باید بگویی:

زندگی من صبرم بیشتر از این هاست!

خودت را خسته نکن!

هر اتفاقی بیفتد من خم به ابرو نمی آورم...!

بعضے وقتا مجبورے تو فضاے بغضت بـפֿـنـבے …

בلت بگیره ولے בلگیرے نـڪنے …

شاڪے بشے ولے شـڪایت نـڪنے …

گریـہ ڪنے اما نزارے اشـڪات پیـבا بشن …

פֿـیلے چیزارو ببینے ولے نـבیـבش بگیرے …

פֿـیلے ها בلتو بشـڪنن و تو فقط سـڪوت ڪنے …

این روزهایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیالی،
به شادی،
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست...
اما...
چه سخت می کاهد از جانم این " نمایش