سپاس

فقط یک نفر این عنوانو میشناسه اگر خودتی 

دو سوال دارم ازت قبل مرگم

بعد چندین سال سکوت.

سلوم سلوم وب خاک خورده

با خودم گفتم بسه دیگه سختی از این به بعد  باید راحتی باشه اما تا خودت نخوای تا حل نکنی در خودت اینها رو ....

باز نقطه...

کاش دنیا همون دنیای قشنگ عصر تابستون باشه کاش ذوق شدید نوشتن از سر شوق لبخند زدن با ارامش

چرا دریغ کردم از خودم

چرا 

باید ساده بودنو حل کنم

باید ترسها رو حل کنم

باید کمبود اعتماد بنفسو حل کنم

بعضی وقتها بعد یه چیزایی میگی اخیش انگار ک دوباره متولد شدی باید حل کنم تا اروم بگیرم 

باید ببخشم تا اروم بگیرم

باید رها کنم تا اروم بگیرم

چرا باید ب خاطر همه انقدر عذاب بکشم وقتی یکی از اون ها خود منم.

اینجا میشه نوشت ساده خصوصی

 

یادش بخیر  وبلاگ

شکلک های ریزه میزه زرد

پست جدید

یادش بخیر

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

انجا که باید دل به دریا زد همینجاست

در من طلوع ابی ان چشم روشن

یاداور صبح خیال انگیز دریاست

گل کرده باغی از ستاره  در نگاهت

انک چراغانی که در چشم تو پیداست

بیهوده میکوشی که راز عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

گزیده ای از شعر زیبای حسین منزوی

 

 

از بین تمام روسری هایت؛؛

 

باد را بیشتر از همه دوست دارم!!!

 

به موهایت می آید ....

 

حمید نظری

آرامش دکلمه موسیقی بیکلام

خیلی این عکس بهم آرامش میده. خیلی.

موسیقی بیکلام هم ایضا

............

 یک دکلمه زیبا ک قبلا در نجوای ارامش بود:

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالیست من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟


من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟می شود برگشت


می شود برگشت و در خود جستجویی داشت


در کجا یک کودک ده ساله در دلواپسی گم شد؟

در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟


می شود برگشت تا دبستان راه کوتاهیست

می شود از رد باران رفت می شود با سادگی آمیخت


می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد

می شود کیفی فراهم کرد


دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید


در کتابی می شود روئیدن خود را تماشا کرد

نوبرانه

سلام

یاد پرتغال سبز و نارنگی ترررش که الان فصلشه. خصوصا نمک که بریزی

روشو و نوش جون کنی... خدا نکشتم!!

 

من همان هستم که هنوز باید به دلخوشیهایم خندید. به ارزوهایم... من همانم همان دیروزی؟

با ناز یاسها جان میگیرم. با عصر گرم و قدم زدن در خیابان...با نشستن زیر سایه درختهایی که همین نزدیکیست یا ان دورها یی که ماه ها سری به ان نمیزنم.

چیزی که امروز در دلم لغزید یاداور شد زنده بودنم را... شور را.... همین شورهای کوچک و همیشگی من...

قاصدک آمد . فوت کردم ... رفت....کاش جایی گیر نکرده باش...کاش برود...

خیلی وقت است ننشسته م کنار گلدان شمعدانی....گرم است.... دلم امشب را میخواهد که کنار پنجره در خنکای نسیم صبح با معبودم بنشینم ب حرف

اخ که دیوانه ام میکند این عصر...

من و این همه غم....

در من هست امیدی هنوز...در من هست اثری از شور.... هیچگاه نخواهد مرد.....بلکه میخوابد...ارام میشود...ارامش در من چ عجیب است.... من و اینهمه سکوت... اینهمه نگفتن؟؟

یک آرزو در دلت بگو

با دیدن ستاره دنباله دار تو این عکس  ارزو کن!

تصویر متحرکی از ستاره دنباله دار که همیشه ارزوم بوده ببینم و تا به امروز ندیدم!

 امشب ایستادم و دم غروب با ارامشی عجیب  گفتم که  انچه اهمیت دارد نه خلاقیت است نه تلاش و نه عشق...آنچه مهم است ثروت و مقام ادمهاست انچه  که فاصله ی ادمهاست... کسی برایش اهمیت ندارد ارزش عطر بنفشه ها که مشامت را پرکرده برای ارامش...برای کسی ارزش ندارد باور تو برای ارامش.... انچه مسلم است اینست که تو عقب افتاده ای...عقب تر از دنیا!!!!!!!!!  من با تفاوتهایم هستم ... و باور من من را ساخته!..چ مسخره است اری! من مسخره ام..!

خاکستر ارزوهای تو برای هیچ یک از ادمیان مهم نیست....تندباد ی عظیم تر از بغض تو میبرد با خود  همه یادواره شان را...  از روزی که باورهایم خاکستر شد و بر خاک نشست و نفهمیدم کیستم و چ میخواهم..از انروز سرگردان ترین عالمم...  کسی از من پرسید چگونه میگویی که افسرده ای ایا هنوز در تو نیست ارزویی؟ گفتم نه.. گفت باور ندارم..... اشک ریختم و گفتم هیچ برایم اهمیت ندارد حتی انچه ب عشقش زیستم...هیچ عشقی در من نیست... باور کرد...و ............من باور ندارم..ک ارزوهایم خاکستر شده  باشند..هنوز هم زنده ام ب باورش!!!!!!!

( پی نوشت:...قالب وب نجوای ارامش  موضوع ارامش...باور..  ارزوست)