ازاقوام زن عموجانه. لواسانیه.ریزنقش . رنگ پریده. چشمهای عسلی روشن که انگارکمی زیادترازحدمعمول داخل کاسه ی چشم هستند.مهربان. حلال وحروم سرش میشه. پاک ونجس سرش میشه. مسئولیت پذیره. ولی هوش ریاضی درحدصفر. باتلاش فراوان موفق شدم بهش یادبدم اگر من نبودم واتفاقی برای مادرافتاد چطور شماره ی تلفن منزل برادرم روبگیره البته شک دارم که هول نشه وبتونه
ازدواج کرده ودوتاپسرداره ولی چون سوادریاضی نداشته موقع خریدنمیتونسته پول اجناس رودرست حساب کنه وسرش کلاه میرفته خانواده ی شوهرش بهش تهمت خنگ بودن و دست کجی زدن و طلاقشو دادن و ازخونه بیرونش کردن. چندوقتی خونه ی خان یعنی عموی من کارمیکرده . زن عمو خوش نداشته زن مطلقه توی دست وپاشون باشه حاجی رستم رو تشویق یابهتره بگم مجبورمیکنن باهاش ازدواج کنه. تقریبا دایه ی همه ی هم سن وسالهای من و کوچکتراز من توی فامیل بوده. لقمه دهان همه ی ماگذاشته. بااین که بچه هاش رو توی کودکی ازش گرفتن ونذاشتن دیگه ببیندشون ولی کینه ای نیست و هیچ وقت ازقوم شوهرش بدنمیگه.هرکی زایمان کرده یامراسم عروسی وعزاداشته نیره خانم کمک کارش بوده. وقتی مادربعدازمشکلاتی که برای من پیش اومددچارحمله ی عصبی شد وچندسال توی بسترافتاد وبایدلگن دفع براش میذاشتیم نیره خانم شب وروز پرستار مادربود. یادم نمیاد یک باراجازه داده باشه من یاهمسربرادرم لگن برده باشیم برای مادر. به من میگفت تو دستت به کتاب ودفترمیخوره نباید به لگن بخوره. زن خوب وقابل اعتمادیه.قبل از مریضی مادرهم چون پدرم راننده ی خاوربود و خیلی وقتاشب وروز توی جاده بودنیره خانم زیاد میومد پیش مامیموند وبه مادرم که بخاطروسواس هرروز ملافه میشست توی شستشو کمک میکرد. حالا که سه ساله آقاجونم فوت کرده صبحها که من میرم کتابفروشی میادپیش مادر تاغروب باهم وقت میگذرونن. ناهارروبامادرمیخوره.یک مبلغی هم حق الزحمه بهش میدیم بابت حموم بردن مادر و جارو کردن واینجورچیزا. گاهی خرید هم برامون میکنه. البته چون پول شمردن بلدنیست فقط جنس رومیگیره و میاد بعدداداش اصغر میره حساب میکنه.
برای فامیل هم خدمتی بکنه مبلغی بهش میدن. تعارف نمیکنه. میگیره.
به من هم در آشپزی کمک میکنه. برنج و سبزی و نخود لوبیا برام پاک میکنه.
حق الزحمه ماهانه شو که میگیره میبره خونه حاجی رستم براش میشمره دوباره فرداش میاره میذاره توی کمد خونه ی ما هردوسه ماه یک بار باحاجی رستم میرن یه خریدی میکنن یامیذارن توی بانک. هرروز صبح که میرسه خونه ی مااول کلیدروازدور گردنش درمیاره درکمدروبازمیکنه کیسه ی پولاشو برمیداره نگاه میکنه ذوق میکنه. فوت میکنه که خاک به کیسه نباشه دوباره میذاره توی کمددیواری. درروقفل میکنه. کلید رومیندازه دورگردنش. صندلی مادررومیذاره جلوی درکمد. جایگاه مادردقیقا جلوی محل نگهداری حقوقای نیره خانمه. خنده داره انگارمادرنگهبان بانک خصوصی نیره خانمه.به تلویزیون هم علاقه ی شدید داره. توی خونه ی خودشون تلویزیون ندارن. اون میره نزدیک تلویزیون میشینه. یک عینک بی شیشه داره که مادر بهش داده اونو میزنه به چشمش. مادر هم روی صندلی جلوی درکمد لم میده .گاهی مهنازخانم همسایه هم میاد. فیلم ومستندمیبینن و تفسیرمیکنن و میگن ومیخندن و ادای هنرپیشه هارودرمیارن و غیره