شب که میشود چراغ احساس من روشن میشود

با این که میدانم برای دل خسته هم مرهم نمی شوی
با این که میدانم مال من نخواهی شد ..!
با این که میدانم نمی آیی...!!اما بازهم توی دلم تنها بهو نه ای
بازهم بغض گلو با یاد تو می شکند بازهم چشمان گریانم برای تو .
تو که ازمن فقط ندانستن را میدانستی
ای کاش زمان می ایستاد تا لحظه ای بی تو سرشدن را نشانم نمیداد
ومن به اندازه ای هردقیقه رنج نبودت
سالها پیر نمیشدم ...!
ای کاش فقط در خیال می دیدمت که به خودم می فهماندم نیستی
اما گله ای ندارم چون بازهم درخیالی ..
تورا فقط در خیال میتوان جست...
خیال...!
خیال...!
خیال...!

نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم...!





















.gif)


























