دخترم گلم عزيز ذلم روزت مبارك با همه وجودم اين روز رو به تو و همه دخترهاي ديگه كه حتما مامان و باباهاشون عاشقشونن تبريك ميگم همتون گلهاي بهشتيد براي ما
آويناي خوشگل من روز ۵ شنبه ۱۵ مهر ۸۸ بدون كمك براي چند دقيقه ايستاد اونم محو تماشاي باربي دوچرخه سوار كه آهنگم ميزد شده بود و ما جيغ ميزديم و خوشحال بوديم و خانوم خانومها تو بحر باربي خلاصه نخواستم اين لظه رو از دست بدم و وايستادم تماشاش كردم وقتي ديدم طولاني شد رفتم دوربينو آوردم تا عكس يا فيلم بگيرم اما همون موقع آوينا خانوم فهميدن جريان چيه و روي زمين نشست و هاي هاي گريه كرد خب عزيز دلم ترس كه نداره هميشه دلم خواسته و تلاشم بر اينه كه تو رو آدم استوار و مستقلي بار بيارم دختر خوشگلم بايد از الان ايستادن رو تمرين كني چون درآينده بايد در برابر مشكلات محكم و استوار باشي اولين ايستادنت برام جزو قشنگترين لحظات طندگي بود و هنوزم از يادآوريش لذت ميبرم حالا كي ميخواي نترسي و راه بري خدا ميدونه 
دختر قشنگم درست روز بعد از تولدش مريض شد اونم از اين مدل ويروسيها يك هفته كامل درگير بيماريش بوديم و متاسفانه هنوز ۲ روز از خوب شدنش نگذشته بود كه سرماخورده شد خلاصه اين ۲ هفته همش درگير مريضي آوينا خانوم بوديم مامانها همه ميدونن كه تب و .... بچه ها چقدر سخته خدا كنه هيچ بچه اي مريض نشه
عسل مامان روز به روز داره شيرينتر ميشه وقتي كاري ميكنه كه ميدونه بده به من نگاه ميكنه و دندونهاشو نشون ميده چشمهاشم ميبنده خب ماماني اينهمه شيريني از كجا اومده ؟؟؟
از كارهاي ديگه اي كه ميكنه در ادامه ني ناي ناناي حالا هر جا صداي آهنگ ميشنوه فرقي نداره خيابون خونه يا تو ماشين دستهاش ميره بالا
ديروز با صحنه جالبي مواجه شدم ديدم در كتابخونه رو باز كرده يه دفتر چه كوچيك برداشته و با يك خودكار داره روش ميكشه فكر ميكنم نوشتنو ذاتي بچه ها ياد ميگيرن آخه يادم نمياد جلوش تازگيها چيزي نوشته باشم آخه از ترسش اينجور كارها در زمان خواب آوينا انجام ميشه
اصرار شديدي به اين داره كه خودش غذاشو بخوره درنتيجه هميشه ظرف و قاشق اضافي به همرا غذاش هست كه آوينا خانوم ما يك قاشق كه ميخوره يك قاشقم بزاره تو دهن من تا غذا بخوره
هنوز جملات عجيب و غريب گفتنش ادامه داره و ديگه كلاش كاريش رفته بالا هر نوع گوشي تلفن و موبايل كه ميبينه سريع شروع به صحبت ميكنه وسطهاش تاييد هم ميكنه گاهي اوقات با مخاطبش دعواشم ميشه بلند حرف ميزنه اينو فكر ميكنم از باباش ياد گرفته 
ديگه كارهاش يادم نمياد شيرينكاري زياد داره اما من حافظم ياري نميكنه
پي نوشت: به نظرتون براي كوتاه موندن موهاش چيكار كنم ؟؟؟؟ هر چي ما كوتاه ميكنيم بازم تو چشمهاشه !!!