بیمار مبتلا به ALS با چشم خود موسیقی می‌سازد

محققان دانشگاه «میشیگان» به تازگی اظهار کردند، یک بیمار مبتلا به اسکلروز جانبی آمیوتروفیک تنها با چشمان خود می‌تواند موسیقی بسازد.

به گزارش ایسنا و به نقل از تی ان، در سال ۲۰۱۸، «جردن وستون» از شهر ایپسیلانتی در میشیگان، متوجه یک کشش ناگهانی در بازوی چپ خود شد. بازوی وی در طول تمرین سریع‌تر خسته می‌شد و در نهایت در اواخر همان سال تشخیص داده شد که وستون مبتلا به اسکلروز جانبی آمیوتروفیک(ALS) است.

بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک(Amyotrophic lateral sclerosis) (به صورت مخفف: ALS) یا بیماری لو گهریگ، یک بیماری نورون‌های حرکتی یا(MND یا Motor Neuron Disease) است که موجب تخریب پیشرونده و غیرقابل ترمیم در دستگاه عصبی مرکزی(مغز و نخاع) و دستگاه عصبی محیطی می‌شود.

قبل از تشخیص، وستون یک نوازنده تازه کار بود و سال‌های زیادی را در دوران کودکی خود به تماشای پسر عمویش که یک کیبورد سیاه و آبی یاماها را می‌نواخت، گذرانده بود. وستون، ۳۲ ساله در این باره گفت: او شروع به آموزش من کرد که چگونه سازها را با هم ترکیب کنم تا یک آهنگ بسازم. پس از آن، تقریباً آن کار را انجام می‌دادم.

او آهنگ می‌ساخت و در نهایت برنامه موسیقی خود را به نام «FL Studio» طراحی کرد. موسیقی وستون ژانرهای مختلفی از جمله جاز، ترپ و ایمو را در بر می‌گرفت. موسیقی ترَپ(Trap music) که با نام ترَپسْتِپ نیز شناخته می‌شود، یکی از سبک‌های موسیقی الکترونیک است که در اوایل سال ۲۰۰۷ به وجود آمد. ایمو(Emo) یکی از زیرشاخه‌های موسیقی راک و برآمده از سبک هاردکور پانک است.

درباره زنده یاد ابوالحسن مختاباد

در روزگاری که به مانند امروز استفاده از شبکه های مجازی و گوشی های هوشمند چنین فراگیر نشده بود، بیشتر افرادی که دغدغه بیان نظرات و دیدگاه های خود در زمینه مسائل مختلف از هنر تا سیاست و فرهنگ و اجتماع را داشتند، بعد از قلم زدن در نشریات، ابزاری بهتر از وبلاگ در اختیارشان نبود.

این موضوع منحصر به ایران نبود بلکه در تمام کشورهای دنیا وبلاگ نویسان نقش مهمی در توسعه فرهنگ نقد و نقادی ایفا نمودند. زنده یاد ابوالحسن مختاباد نیز از این دسته افراد و نویسندگان بود. او نیز چون بسیاری دیگر از نویسندگان و منتقدان در دهه 80 وبلاگ نویسی را شروع کرد. وبلاگ زنده یاد مختاباد با نام سربانگ در بلاگفا هنوز هم در دسترس می باشد. اولین پست ایشان در آذر ماه سال 84 در وبلاگ سربانگ با عنوان فتح باب منتشر شد. اینجانب نیز که از تیرماه همان سال 1384 وبلاگ آوازدل را اداره می نمودم از همین طریق با ایشان آشنا شدم و از حسن برخورد و سلوک و دانش وی در حوزه های هنری و فرهنگی استفاده نمودم.

زنده یاد مختاباد علاوه بر اینکه مسئولیت های مختلفی از روزنامه نگاری و نویسندگی در نشریات مختلف را برعهده داشت، در مدیریت رویدادهای هنری مانند جشنواره ها و نشست های هنری نیز فعالیت های مهمی انجام داد.

زنده یاد مختاباد از سال 1373 به عنوان عضو تحریریه روزنامه همشهری وارد این روزنامه شد و تا همین اواخر با همشهری‌آنلاین همکاری داشت. از دیگر سوابق وی می توان به همکاری با کتاب هفته، روزنامه صبح امروز، روزنامه آفتاب امروز، روزنامه کارگزاران اشاره کرد. در کارنامه وی سردبیری خبرنامه خانه موسیقی و فعالیت به عنوان بازرسی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران به چشم می خورد.

ابوالحسن مختاباد در سال 1381 به عنوان بازرس کانون پژوهشگران خانه موسیقی انتخاب شد و به این ترتیب فعالیت صنفی خود را در حوزه موسیقی آغاز نمود و در ادامه نیز علاوه بر سردبیری نشریه خبری این نهاد، در میان سال های 83 تا 89 به عنوان عضو، نایب‌رئیس و رئیس هیئت‌مدیره این کانون انتخاب شد. هر چند بعدها با وجود آنکه در چندین دوره مسئولیت برگزاری مجامع خانه موسیقی را بر عهده داشت از ادامه فعالیت در این نهاد خودداری نمود و خود به نقد خانه موسیقی پرداخت. ابتکار راه اندازی آلبوم سال و کتاب سال در زمینه موسیقی نیز از سایر اقدامات مهم وی بود که نامش را همواره ماندگار خواهد کرد.

زنده یاد مختاباد در کنار این فعالیت های صنفی و حرفه ای روزنامه نگاری و نویسندگی، فراگیری آواز را نیز نزد استاد کریم صالح عظیمی، حمیدرضا نوربخش و برادرش عبدالحسین مختاباد ادامه داد و مدتی نیز نزد بهدادبابایی سه تار آموخت. وی چندسال قبل به آمریکا مهاجرت نمود اما ارتباط خود را با رویدادهای فرهنگی و هنری و اجتماعی ایران حفظ کرد و همچنان به فعالیت های خود در این زمینه ادامه می داد.

درگذشت ناگهانی وی آنهم در سنی که تازه به دوران شکوفایی رسیده بود جبران ناپذیر است. یادش گرامی و روحش شاد.

ما پشیمان نیستیم

«کامکارها». این باشکوه‌ترین اسم جمع موسیقی ایران طی دهه‌های اخیر است. نامی که از «حسن کامکار» آغاز شد و حالا به نسل سوم خانواده‌ای رسیده است که زندگی‌شان با موسیقی عجین است. گروه «کامکار»ها از بزرگ‌ترین‌شان (استاد هوشنگ کامکار که خداوند همواره به سلامت بدارَدَش) تا نوازندگان حالا جوان و نوجوان به موسیقی ایران کمک بسیاری کردند؛ اما فعالیت‌های فردی هر کدام از آهنگ‌سازان و نوازندگان و خوانندگان این گروه نیز اتفاقی خاص در موسیقی ایران رقم می‌زند. یکی‌شان ملودی‌های ایرانی و نواحی را با موسیقی کلاسیک تلفیق کرد. دیگری دف را وارد موسیقی ایران کرد. آن دیگری یک تنه و با جمع محدودی ارکستر سمفونیک را زنده نگاه داشت. آن یکی ابداعات فراوان در سنتور به وجود آورد و همه‌شان دست در دست هم نشان دادند که زنان چقدر می‌توانند در عرصه‌ی موسیقی فعال باشند و شدند.

این گفت‌وگو را «هانا» (خواننده، نوازنده و مدرس دانشگاه) با پدرش (استاد بیژن کامکار) و خانم «نجمه تجدد» انجام داد. گفت‌وگویی پر از نکات ظریف که دیدن‌ش و شنیدن‌ش می‌تواند تصویری شفاف از موسیقی ایران در دهه‌هایی که گذشت ارائه دهد و از آن طرف رهنمودی برای آنانی باشد که تازه به این راه قدم گذاشته‌اند.

این گفت‌وگو را ببنید و همه با هم آرزو کنیم که سایه‌ی این بزرگان بر سر موسیقی ایران گسترده باشد و هم‌چنان به خلق و اجرا بپردازند که هنر این سرزمین بسیار وام‌دارشان است.

بیژن کامکار:

پدرم در عین سخت‌گیری بسیار مهربان بودند

یادم هست سه ماه تمرین کردم تا قطعه‌ی «سلام» استاد کسایی را با تار بنوازم، وقتی پدرم شنید، متوجه شدم به پهنای صورت می‌گریند

توانایی و دانش «محمدرضا لطفی» در موسیقی ایران بسیار تاثیرگذار بود؛ ایشان همواره به موسیقی ایران وفادار ماند

اگر می‌خواستم دف را وارد موسیقی کنم 20 سال طول می‌کشید؛ اما با تدبیر استاد لطفی و ابتهاج، این اتفاق در یک شب رخ داد

شنونده هم منبع الهام می‌خواهد

منبع الهام استاد «خالقی» گل و چشمه‌سار و عشق بود، موسیقی‌دان ایرانی امروز با جنگ و فقر و داعش مواجه است

موسیقی امروز به جای احساسات پاک بشری، بیانِ عصیان است

ما به یک رنسانس فرهنگی نیاز داریم

ما نمی‌گوییم موسیقی پاپ بد نباشد، می‌گوییم به قیمتِ حذف موسیقی سنتی و نواحی نباشد

همه در انزوا و گوشه‌گیری هستیم

هنگامه اخوان در اوج شکوفایی بود که دیگر نتوانست به فعالیت‌هایش ادامه دهد

در زندگی‌ام فرصت‌های بسیاری را از دست دادم

بیش از هفت بار کانون «چاوش» را پلمپ کردند

ما در این سال‌ها به روش‌های مختلف کار خودمان را کردیم

در سال‌هایی می‌ترسیدیم که موسیقی تعطیل شود، پس کسانی مثلِ علیزاده، مشکاتیان و کامکارها دست به تولید زدند

ما نگران «اصلِ» موسیقی بودیم


نجمه تجدد:

وقتی برای اولین بار «کاروان» استاد بنان را شنیدم، دگرگون شدم و متوجه شدم این راه من در موسیقی است

بعد از آن‌که یک ماه در کانون چاوش بودم، کمیته آن‌جا را بست و من پیشنهاد دادم تا شاگردان در خانه‌ی ما جمع شوند

اتفاقِ پلمپ چاوش، شروع راهی بود که به من فهماند نباید از چیزی بترسم

قبل از انقلاب چند باری از من خواستند تا در رادیو به اجرای برنامه بپردازم، اما اصول آن زمان را دوست نداشتم

اولین بار که استاد «حسن کامکار» صدای من را در خانه‌ی «قشنگ» شنید، گفتند: «ای خانم چقدر دیر به من رسیدی؟»

هیچ‌وقت گوشه‌نشین یا در سایه نبوده‌ام

بیشترین تلاش برای اجرای خانم‌ها را کامکارها انجام دادند

وقتی در اصفهان از نوازندگی «قشنگ» جلوگیری کردند، آقای «هوشنگ کامکار» کنسرت را برگزار نکردند

اگر دوباره به دنیا بیایم باز همین مسیر را ادامه می‌دهم

خانم‌ها در راه موسیقی عجول هستند

هوشنگ کامکار: در تمام این سال‌‌ها نقش پدرم را در موسیقی نادیده گرفتند

موسیقی ما- در اساطیر ایران‌زمین «پدر» را «آسمان» می‌دانند و او را «پاینده» می‌خوانند. لابد از همین روی است که سی سال آزگار از رفتن پدر می‌گذرد و هم‌چنان استاد آهنگ‌ساز -که به آن غرور همیشگی‌اش شهره است- نام‌اش که می‌آید، چشمانش تَر می‌شود و بغض، راه گلویش را می‌گیرد.

«حسن کامکار» نه‌تنها برای هشت فرزندش (که حالا هر کدام‌شان ستون‌هایی از موسیقی ایران هستند) که برای بسیار کَسان دیگر و بالاتر از آن برای موسیقی ایران پدری کرد. او خشت اول بنایی را گذاشت که حالا می‌شود ثمره‌اش را به شکلی گسترده در موسیقی ایران مشاهده کرد و آن، تعداد بالای آهنگ‌سازان و نوازندگانی است که از زادگاه او برخاسته‌اند.

موسیقی ایران بسیار به «حسن کامکار» وام‌دار است و البته که هیچ‌گاه به او ادای دین نکرد. او را می‌توان از قدرنادیده‌ترین موسیقی‌دان‌های این سرزمین دانست؛ حالا فرزند ارشدش هوشنگ کامکار در قطعه‌ای، بخشی از تک‌نوازی‌های او را بازسازی کرده است؛ قطعه‌ای که فردا آن را از طریق همین صفحه مشاهده خواهید کرد؛ اما مهم‌تر از آن، شنیدن صحبت‌های استاد «هوشنگ کامکار» است درباره‌ی پدرشان.

- پدرم از همان جوانی به عنوان رهبر ارکستر نظام در شهرهای سنندج و رضاییه فعالیت می‌کردند
- متاسفم که با تمام خدماتِ او، تاکنون هیچ ارگان و موسسه‌ای، برای او بزرگداشتی ترتیب نداده است
-تنها کاری که به نظرم رسید می‌توانم برای سپاس از پدر انجام دهم، ارائه تک‌نوازی‌هایش بود که حدود شصت و پنج سال پیش ضبط کرده بود
-پدرم در موسیقی استاد بسیار سخت‌گیری بود
-او قطعاتی را با ویولون زده که بی‌نظیر است
-ایشان هفتاد سال پیش در سنندج سه ارکستر (بانوان، کودکان و ارکستر مختلط) داشت؛ اتفاقی که هم‌اکنون نیز نمی‌توان مشابه آن را مشاهده کرد
-پدر من قبل از اینکه تکنیک ارف برای کودکان در ایران رواج پیدا کند، در سنندج از این روش استفاده می‌کرد
-استاد «حسن کامکار» اصلا اهل خودنمایی نبود و این خصوصیت را به فرزندانش نیز آموخت
-اگر فعالیت‌های گسترده‌ی ما نبود، جامعه‌ی موسیقی به شکل قطع ما را نادیده می‌گرفت؛ همان‌طور که پدرم در تمامی این سال‌ها نادیده گرفته شد
-زمانی که لطفی برای سربازی به سنندج آمد، تارنواز بسیار خوبی بود و من به او تئوری‌های موسیقی را یاد دادم
-ایده‌ی تشکیل چاووش از خانه‌ی ما در سنندج آغاز شد
-بعد از انقلاب پدرم مجبور شد تمام فعالیت‌های موسیقایی‌اش را تعطیل کند و این ضربه‌ی بزرگی برایش بود
-ایشان همه چیزش را فروخت و به آقای لطفی داد تا از آن برای ارتقای کانون چاوش استفاده کند

به شادباشِ نودمین سال‌گرد تولد حسین خواجه‌امیری صدایی برخاسته از ذات آوازِ ایران

فخر آواز ایران، نود ساله شد. در این روزهایی که خوشی کیمیا شده، نود ساله شدنِ خواننده‌ی بزرگ ایران شادباشِ بسیار دارد. او آوازخوانی است که پارامترهای صدایش به لحاظ کوآلیته، تنالیته و تناژ، در تاریخ فرهنگ صوتی ما کم نظیر است. صدای او ارتفاع و حجم (طول و عرض) بسیار بالایی دارد و از همین روست که او امکان اجرای محدوده صوتی بالایی را در نت‌های بسیاری دارد که خوانندگان معمولی از پس آن بر نمی‌آیند.
این همان مسئله‌ای است که استاد محمدرضا شجریان نیز به آن اشاره داشت و صدای او را در تاریخ آوازخوانی، متر و معیار عنوان کرد و به این نکته اشاره داشت که هر کس بخواهد در بالاترین حد حنجره، صدایی را مثال بزند می‌گوید، صدا شبیه صدای ایرج است. تحلیل این مطلب آن هم از جانب صاحب‌نظری چون محمدرضا شجریان که به غیر از اشراف تام به آواز عملی، به آواز نظری نیز احاطه تمام دارد، قابل تامل است.
علاوه بر این‌ها، ایرج را باید مردمی‌ترین هنرمند موسیقی کلاسیک ایرانی در عرصه آواز دانست. در قرن اخیر هیچ آوازخوان و خواننده‌ای چون ایرج چنین پرکار و پرنفوذ در توده‌ی مردم نبوده است که البته به غیر از صدای مولفه‌مند و پارامتریک خاص، این مساله تا حدی برگرفته از فرهنگ آوازی و آگاهی او از سلیقه‌شناسی مخاطب است. البته این مهم شاید از شخصیت حقیقی خود هنرمند نیز منفک نباشد که به قول دکتر اسماعیل آذر هیچ گاه در طول عمرش کسی از ایرج «منم» نشنید؛ ایرج متواضع ترین شخصیت هنرمند کشورمان بوده و هست. به فخر نود ساله‌‌گی او نگاهی مجمل به زندگی‌اش داشته‌ایم:

ایرج خود درباره‌ی فعالیت‌های موسیقایی خود گفته است: «از هفت سالگی هنر موسیقی را از پدرم آموختم و علاقه‌مند شدم، در واقع پدرم نخستین معلم من بود. آن زمان در خالدآباد نطنز زندگی می‌کردیم و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران آمدم و در دبیرستان نظام تحصیل کردم و در دانشکده افسری، افسر شدم؛ اما بعدها تقاضای بازنشستگی داشتم چرا که هنر را بیش از شغلم دوست می‌دارم.»
اهالی موسیقی هرگاه بخواهند در بالاترین حد حنجره صدایی را مثال بزنند به صدای ایرج اشاره می‌کنند. «علی جهاندار» (خواننده موسیقی سنتی) بر این اعتقاد است که تمامی شیوه‌های آوازی متعلق به خودشان بوده و کسی مانند ایشان نمی‌تواند تحریرهای آوازی را خالص اجرا کند.
«علی شیرازی» (متخصص آواز) نیز درباره‌ی‏ صدای او می‏‌گوید: «صدای ایرج با ویژگی‏ هایی که آن را به عنوان و جایگاهِ صدای معیار در هنر خوانندگی ما نزدیک می‏ کند، یکی از نزدیک ‏ترین صداها به ذات آواز و موسیقیِ ایرانی است. در میان خوانندگانی که از ابتدای ورود پدیده ضبط موسیقی به ایران صدای‏شان به گوش رسیده، شاید فقط قمرالملوک وزیری در زیبایی و کمال و رسا بودنش در هنری به نام آواز، با ایرج قابل مقایسه باشد.»
درباره‏ قدرتِ صدای او بسیار می‏ توان گفت؛ اما همین متخصص آواز، بارزترین نکته در شیوه صداسازی و صدادهی ایرج را در این می‏ داند که او از تمام امکانات بالقوه حنجره ‏اش سود می ‌برد و آن را به فعل تبدیل می‏ کند که بهترین الگو برای یافتن توانایی ‏های حنجره و کشف صدای شخصی محسوب می‏شود. به طور کلی هر هنرجو یا آوازخوانی تا به همه حجم مفید صدای خود دست پیدا نکند، نمی‌تواند به ارایه کیفی ریزه‏ کاری‏ های خوانندگی از قبیل تحریر، غلت، نوانس، نقل مکان از اوج به بم و برعکس، گرم‏ خوانی و بقیه جزییات در صدا دست یابد. کاری که ایرج آن را در بهترین حالت ممکن انجام می ‏داد.
به گفته سیدعلیرضا میرعلینقی پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری، دو گروه خواننده وجود دارند، گروه اول خواننده ‏هایی هستند که آهنگ‌ها، آنها را به شهرت می‌رسانند و گروه دوم خواننده‌هایی هستند که آهنگ‌ها را به شهرت می‌رسانند و ایرج جز گروه دوم است.
با همه‌ی این‌ها تنها داشتن صدایی با مشخصات مذکور، خواننده ای جاودان بوجود نمی آورد. معدود خوانندگان صاحب صدایی همچون ایرج بوده اند؛ ولی نتوانستند از صدایشان به مانند این خواننده استفاده کنند. او در زمان خود سبک جدیدی در ارائه آواز به وجود آورد که موجب احیای آواز شد. ایجاد سبک جدید، داشتن خلاقیت و اصطلاحا نمکهای خاص ایرج ر ا در اجرای آواز و تصنیف (به قول بهمن بوستان) عواملی است که تاریخی شدن نام ایرج را تضمین می کند.
او که تاکنون بیش از ۲ هزار ترانه اجرا کرده است، شهرتش را در ابتدا وام‌دار رادیو و سپس مدیون سینمای پیش از انقلاب است. ایرج برای ۱۰۵ فیلم فارسی ترانه خواند. ماندگارترین اجراهایش ترانه‌ فیلم‌های میلیونرهای گرسنه و گنج قارون هستند.
تخلص ایرج به سال هایی برمی‌گردد که او افسر ارتش بود و به سبب محدودیت‌هایی که در ارتش وجود داشت، نمی‌توانست با نام اصلی خود (حسین خواجه‌امیری) در برنامه‌های هنری و موسیقی حضور و اجرا داشته باشد.
بعد از انقلاب به دلیل برخی محدودیت هایی که وجود داشت، ایرج نتوانست فعالیت خود را در عرصه موسیقی ادامه بدهد اما پا کنار نکشید و با برگزاری کنسرت‌های مختلف در شهرهای ایران همچنان حافظ سبک آوازی ایرج بود و هست.
آغاز راهِ هنری
حسین خواجه‌ امیری در ۱۱ دی ۱۳۱۱ خورشیدی در خالدآباد نطنز در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد. پدربزرگش حاج ملا میرزا از خوانندگان بنام زمان ناصرالدین شاه بود. پدرش نعمت اله که از صدایی خوش و رسا برخوردار بود و ردیف می‌دانست، مدت‌ها او را تحت تعلیم خویش قرار داد. حسین در همان زمان در مراسم تعزیه‌خوانی شرکت می‌کرد و نزد تعزیه‌خوانانی که ردیف و دستگاه می‌دانستند به یادگیری آواز پرداخت.
او پس از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران رفت و در ۱۳۲۶ خورشیدی به مکتب ابوالحسن صبا راه یافت و دو سال پیاپی در حضور او دانسته‌های خویش را تکمیل کرد و به وسیله‌ی او به رادیو ایران معرفی شد. در آن جا به اجرای برنامه با ارکستر ابراهیم خان منصوری پرداخت. پس از مدتی به دانشکده‌ی افسری رفت و شب‌های جمعه که فراغت داشت از ساعت ۷:۳۰ تا ۸ در برنامه ارتش شرکت و با ارکستر محمد بهارلو به اجرای برنامه می‌پرداخت.
موفقیت‏ های ایرج ادامه داشت تا اینکه در ۱۳۳۶ خورشیدی به دعوت داوود پیرنیا بنیانگذار برنامه گل‏ها به این برنامه راه یافت و در نخستین همکاری خود با این برنامه برگ سبز ۴۳ را در مایه شورابوعطا و با همکاری علی تجویدی، فرهنگ شریف و امیرناصر افتتاح خواند و از همان زمان همکاری‌اش را با برنامه گل‏ها ادامه داد. از برنامه‏ های استثنایی و شاخص ایرج، گل‌های تازه شماره ۲۸ است که نه‌تنها در آثار خود او بی ‏مانند است، بلکه نمونه آن در آثار دیگر آوازخوانان نیز یافت نمی‏ شود. این برنامه در دستگاه ماهور است که بسیار بدیع و خلاقانه اجرا شده است. پیش‌درآمد این برنامه به نام اتود ماهور اثر داریوش دولتشاهی در ماهور است که فریدون شهبازیان آن را تنظیم و تک‌نوازی این اثر را حسین علیزاده در جوانی اجرا کرد. آواز این برنامه را ایرج در فضای تلفیقی از موسیقی کلاسیک غربی و ایرانی به اجرا درآورد که در این میان، پنجه و جواب آوازهای مرحوم پرویز یاحقی و منصور صارمی نیز رنگ دیگری به این برنامه بخشید. انتخاب مناسب شعر رمانتیکی از حافظ که در ادامه این نوشته آمده، زیبایی این آواز را دوچندان کرده است.
ایرج خاطره‏ جالبی در این باره می‏ گوید: «روزی ماشین‌‏ام در راه مسافرت دچار نقص فنی شد و یکی از ساکنان آن منطقه، مشکل را برطرف کرد. من به‌عنوان تشکر آوازی برای او خواندم و پس از اتمام آواز از او پرسیدم من بهتر می‏ خوانم یا ایرج؟ روستایی‌ای که او را از چهره‌اش نمی ‏شناسد، می ‏گوید: این طور که تو آواز خواندی ایرج کیست!»
یکی دیگر از ویژگی‏ های آثار تصنیفی ایرج در تنوع است و این اتفاق مبین یک واقعیت است که بسیاری از آهنگسازان بنام به صدای او علاقه داشته ‏اند و جالب اینجاست که آثار بسیار خاص این آهنگسازان که بیشتر خوانندگان دیگر امکان اجرای آنها را به لحاظ زیبایی و توانایی (که مورد دوم بیشتر صدق می‌کند) نداشتند، به وسیله ایرج اجرا می‌شده است.
ایرج و سینما

عمده شهرتِ ایرج در میانِ عوام به خاطر فعالیت‏‌های سینمایی‏‌اش است. او که در آن زمان خواننده‏ای جوان بود، برای فیلم‌های فارسی ترانه خواند و از همه بیشتر برای محمدعلی فردین، منوچهر وثوق و رضا بیک ایمانوردی خوانندگی کرد. این بازیگران روی صدای ایرج لب‏ خوانی می‏‏‌کردند و نیمی از شهرت و موفقیت‏شان را از همین صدا و لب‏خوانی او داشتند؛ اگرچه نخستین فیلمی که او در آن ترانه خواند، فیلم روزنه امید به کارگردانی سردار ساگر هندی و با ترانه‌هایی بر اساس ساخته‏‌های جواد لشگری بود اما صدای او و تصویر فردین چنان به هم آغشته ماند که هنوز در حافظه موسیقیایی مردم باقی مانده است.

ایرج درباره همکاری با فردین می‌گوید: «خدا فردین را بیامرزد. او خیلی زود مرد. هنرپیشه‏ بسیار خوبی هم بود. طوری در صدای من پلی‌بک می‏ کرد که شاید خود من هم نمی‌‏توانستم این کار را انجام دهم. ما با هم خیلی دوست بودیم و رفت‌وآمد خانوادگی هم با هم‌دیگر داشتیم، جان‏مان به هم گره خورده بود. هر ۲هم تلاش می ‏‏کردیم تا کارهایی که با هم اجرا کنیم، به بهترین شکل انجام شود. مثلا ۱۰ کار را می‏ شنیدیم و روی آن فکر می‌‏کردیم تا سرانجام یک اثر را از بین‏شان برای خواندن در فیلم انتخاب کنیم. برای اینکه چه قطعه ‏ای اجرا شود، ساعت‏ها می‌نشستیم و با هم حرف می ‏زدیم. فردین خیلی میان مردم محبوبیت داشت، هنوز که هنوز است کسی روی دستش از محبوبیت بلند نشده است؛ خیلی‏‌ها می‏‌گویند صدای من باعث شهرتِ فردین شد؛ اما من می‏ گویم عکس این مساله هم صادق است.»

همکاری ایرج با دیگر هنرمندان

ایرج با هنرمندان زیادی مانند پرویز یاحقی، اسدالله ملک، جلیل شهناز، فریدون حافظی، فرهنگ شریف، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، حسن کسایی، لطف الله مجد، علی تجویدی، رضا ورزنده، منصور صارمی، محمد موسوی، احمد عبادی، حسن ناهید، انوشیروان روحانی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی و بسیاری از نوازندگان و البته خوانندگان دیگر همکاری داشته و مورد تایید و تحسین آن‌ها بوده است.

او علاوه بر این در برنامه‌های رادیو ارتش، ارکستر دانشجویان، ارکستر محمد بهارلو، ارکستر ابراهیم خان منصوری، ارکستر عبدالله جهان پناه به اجرای برنامه پرداخته و برای ۱۰۵ فیلم فارسی خوانده است و در سال‌های پس از انقلاب به خصوص دهه ۷۰ و ۸۰ خورشیدی، بیش از ۱۰ آلبوم به بازار موسیقی عرضه کرد. آلبوم قصه زندگی از او در بهار ۱۳۹۱ خورشیدی به بازار موسیقی عرضه شد.
از شاگردان ایرج می‌توان به علی معزی (او مسوولیت تدریس آواز اصیل ایرانی را در آموزشگاه موسیقی آوای ایرج از ۱۳۸۸ خورشیدی تا کنون بر عهده دارد) و امیر احسان فدایی اشاره کرد. علی شیرازی نیز به طور غیرمستقیم و از طریق آثار ایرج تحت تأثیر او قرار گرفت. احسان خواجه امیری فرزند این خواننده نیز از شاگردان او محسوب می‌شود اما وی در موسیقی پاپ فعالیت می‌کند و علاقه ای به موسیقی اصیل ایرانی در آثارش مشاهده نمی‌شود.