دست نوشته من...............................


دست نوشته.................................................................

دوست دارم از تو بگم من،توي اين حصار غربت

به تو محتاجم عزيزم،تو بكن به من محبت

 

دوست دارم واژه ي اسمت تو دلم يه يادگار شه

اسممو با تو بخونن،قصه ما موندگار شه

 

دوست دارم يه ليلي باشم كه شده عاشق مجنون

واسه اينهمه محبت،خيلي خيلي از تو ممنون

 

نكنه بگيري روزي اين نگاهتو تو از من

بيا رو شونه سردم بغض گريه هاتو بشكن

 

تو ببخش اگه رو كاغذ حرف قلبمو نوشتم

انگاري دوباره با تو گره خورده سرنوشتم

 

دوست دارم كه تو بدوني چقدر ارزش داري واسم

يه كاري بكن كه هيچوقت نباشه دوري تقاصم

 

يه كاري كردي تو بازم درد عاشقي شه مضمن

همدمم تو خوابو رويا پس بدون تو هستي محسن

....

سلام به وبلاگ من خوش اومدین

دوس دارم اینجا همه راحت باشن و هرکی دل نوشته هاشو

واسم بذاره منم با اسمو آدرسه وبتون میذارم اینجا....

دوستون دارم...یادتون باشه...

عشق پاك

آفـــــــــاق را گـــــــــرديده ام

مهــــــــــر بتـــــــان سنجيده ام

بسيــــــــار خوبـان ديـــــــده ام

امــــــــا تـــــــو چيـــز ديگـــــري.......


تقديم به عشق پاكم...

سلام دوستاي گلــــــــــم(^.^)

چرا اينقد بيمعرفت شدين؟(~_^)


سلام دوستاي گلم من برگشتم ايشالا اگه خدا بخواد هرروز ي مطلب جديد ميذارم

پس يادتون نره بهم سر بزنيد و كامنت بذارييييييين.......

دست نوشته من...............................


گير كردم تو يه دوراهي

بمونم يا كه برم من

خدا جونم رسمشه؟!

چه تصميم سختيه

اون كه ميگه بمونم

 غافل از درونم

اون كه ميگه برم من

نميدونه ديوونم

هي تو گوشم ميخونن

اما بازم صبورم

آخر اين بازي رو

خودم بايد برونم

دست نوشته من...............................


دست نوشته.............................................................

جدايي...

اولين قولي كه دادي تو بماني در كنارم

مثله پروانه شدم من اي تو خوبم،عمر و جانم

خواستم دستت بگيرم نري تو از بر من

اما انگار قصه اين است دور شويم ما هردو از هم

روزها از پس هم ميگذرند اما تو نيستي

تنها چيزي كه مانده عطر توست هر لحظه هر دم

ساعتي با خود نشستم در نبودت گريه كردم

غافل از قولي كه دادم در نبودت اشك نريزم

يك آن رويايي ديدم،با تو بودم مهربونم

دست گرمت را فشردم،گفتي تا آخر ميمونم

باز گفتي منتظر باش،خواهم آمد نازنينم

غير انتظار كه كاري بر نمي آمد فدايت

آخر قصه هم آمد ترس هم آمد سراغم

قول بده با اين همه ظلم باز گردي تو كنارم

دست نوشته من........................................


يه چيزي توي چشامه...داره ميسوزه...داره از چشام آب مياد...نه نه !!! اشك نيس!!!

من خوبم ... مشكلي ندارم.............

آخه چـــــــرا؟؟؟؟آخر تا كــي ؟؟؟

چرا ما آدما هيچ وقت نمي خوايم قبول كنيم كه چيزي كه توي دلــمونه رو بيرون بريزيم؟؟؟

همه غمـــــشونو انكار ميكنن يا يكي مثه من مجبوره فقط اينجوري با نوشتن حرف دلـــشو بزنه و خودشو آروم كنه...

چرا؟چرا نميخوايم قبول كنيم كه گاهي سرنوشت واسمون بد مينويسه و ممكنه جاهايي مجبور بشيم گريه كنيم و سر سرنوشت داد بزنيم

انكار انكار انكار   ....  و باز هم انكار........

چه دليلي داره كه اغلب آدما جلوي گريه شونو ميگيرن يا اينكه از روي ناراحتي يا حتي خوشحا لي گريه ميكنن سريع خودشونو جمع و جور ميكنن تا اطرافيا متوجه اشكاشون نشن.مگه گريه چه بدي اي داره؟!؟!؟!

مگه جرمه؟!؟!؟

يا اينكه نكنه بخاطر گريه كردن هم آدما رو دستگير ميكنن؟!؟!؟!

چه چيزايي ميتونه دليل گريه باشـــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گاهي رفتن يه جوون به دانشگاه ميتونه اشك شوق رو تو چشاي يه پدر و مادر بياره....

يا وقتي از يكي كه دوسش داري جدات ميكنن....

يا حتي دوس داري بري سفر زيارتي اما جور نميشه...

و خيــــليــــــــ دليلاي ديگه كه هم خوبن و هم بد!!!

خدا كنـــة توي دنيـــــــا آدما از روي شادي اشك بريزن

به اميد اون روز....


اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم

و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم

اگر از دست من در خلوت خود گريه كردي

اگر بد كردمو هرگز به روي خود نياوردي

اگر زخمي چشيدي گاه گاهي از زبان من

اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من

حلالم كن...

دست نوشته من...............................

الان ساعت       12:15 ظهره...

اينجا هوا خيــــــــــليـــــــــــ گــرمه...زير يه كولر آبي نشســــتم.سروصداش آدمو كــــــلافه ميكنه اما از تنهايي اين اتاق لذت ميبرم به هميــــــــــن دليـــل اينجـــــــــا رو ترجيـــــــــح ميدم.

روي تختم نشستم.ديروز روتختــي آبــــــــــيــــــــــمــــــــــو شســــــــــــتم...امروز هم خيــــلي مرتـــــــب روي تختم پهنش كردم.يكمي هم اتاقمـــــــو گردگيري كـــــردم.تلفن قـــــــرمـــــــــــز خوشـــــــــكل اتاقم كلي خاكــــــــــــ گرفته بود!!!مگه چيــــــه؟!؟!؟!؟

حالا حتما بايد هي زنگ بزنم كه خاكــــــــــ نگيره؟؟؟

من خيـــــــــــــــليـــــــــــــــ آدم كم حرفيم....!!!!!!!!!!!!!

بهم نخندين...من اونقدرام شيــطون نيستم!

راستش شايــــد خيـــــــــليــــــــــ شوخي كنم با دوستام و هي سرب سرشون بذارم و كلي اذيتشون كنم اما... كي؟؟كي ميتونه بفهمه كه درد دل من چيـــــــــه؟؟هــــــــــــــــا؟!

ميدونيد من عاشق چارلي چاپلينم چون يه جورايي مثه منه !!! آدما رو ميخندونه اما پشته اين ظاهر خندون قد يه دنيـــــــــــــــــا اشكــــــه ... ميدونم...

راستش ديگه دل و دمق نوشتن ندارم. به قول بـــا بـــا م كه بهم گفت چند وقته ديگه نمياي جلوي ما وايــــــــــــسي شعراي دري بريتو واسمـــــون بخوني!!!

آخه هر وقت يه شعر(اگــــــــــــــــــــه اسمشو شعر بشه گـــذاشت)ميگفتم بدوبدو ميرفتم جلوي تلويزيون وايمي ايستــــــــــادم تا نتونن فيلم ببينن و شعر منو گوش بدن!!!چه خبيـــــــــــــــس بودما!!!