•**• فراموش نخواهم کرد •**•
فراموش نخواهم کرد ،
که برای داشتن تو !
دلی را به دریا زدم ...
که از آب واهمه داشت...
فراموش نخواهم کرد ،
که برای داشتن تو !
دلی را به دریا زدم ...
که از آب واهمه داشت...
بعـضے وقتها اونقـدر دلتنگه کسے میشی ڪہ اگہ بفهمہ
خودش از نبودטּ خودش خجالت میکشہ
ببین آرامشم
بگذار یکبار برای همیشه بگویم نه من تو را تنها میگذارم و نه تو مرا
اگر بخواهی روزی هزار بار این را می گویم
که هیچگاه تنهایت نمی گذارم اینگونه مرواریدهای چشمت را جاری مکن
به فکر دل نازک ما هم باش
آرامشم
بدان که تو را درک می کنم
و همیشه به پای تمام سختیها می ایستم بدان که تمام لحظه های مرا تسخیر کرده ای
و همیشه برای آرامش تو تلاش می کنم بدان که تمام من از توست
و همیشه برای تو خواهم بود
بدان که تمام لحظه های من با تو پیوند خورده اند
و همیشه و هر زمان کنار توأم
زندگی من
گاهی اوقات احساس پوچی می کنم احساس خلأ می کنم
و فکر می کنم که اگر در هر لحظه ای که می خواهم
تو در کنارم بودی
چه میشد ؟
تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟
تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت؟
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار...!!!
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی
که صبح یکی از این روزها
عطر دستهایت
دلتنگی ام را به باد می سپارد...
یه اتاق تاریک، یه سکوت بهت آلود،
یه آرامش مسموم، یه آهنگ ملایم،
یه جمله عمیق وسط آهنگ
"بی تو من در همه شهر غریبم"
و یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید، بهم فهمونه
که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده....
خواستم رو یادت خط بکشم، خواستم دیگه دلتنگت نباشم،
از جام بلند شدم
چراغای اتاقو روشن کردم، سکوت رو شکستم،
آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک
اما قطره اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد
تا بهم بفهمونه هنوزم دلتنگم...
اینجا کسی مزاحم ما نیست...هیچ کس
این نقطه از زمین همه اش مال ما دوتا ست
معشوق من به میل خودم آفریدمت
شاید خدای من شوی اما خدا نخوا ست
با این همه هنوز هم احساس من به تو
چیزی شبیه سجده به درگاه یک خداست
میسپارم دل به دریا،بیخیال
میشمارم لحظه ها را،بیخیال
میکشم بر دفتر نقاشی ام
نقش های زشت و زیبا،بیخیال
دوره گردی میشوم هر شب چو باد
دست تکرار غزلها،بیخیال
لا به لای آن غزلها میکشم
سرنوشت خیس خود را،بیخیال
بی خبر از شعر پر تشویش عشق
میکنم خود را تماشا،بیخیال
گاه از ترس نبود مصرعی
میزنم عمری تقلا،بیخیال
گاه میسازم برای روح خود
نردبانی از ثریا،بیخیال
بی خیالم با خود،اما با تو آه
حرفهایی دارم اما،بیخیال
نفهمیدم چرا نیازمندیهای همشهری
آگهی مرا قبول نکرد!
آگهی درباره تو بود...
نوشته بودم...
به تو نیاز دارم!