پست کوتاه
امروزت را زندگــــی کن
نه دیروز را؛
نه فردارا؛
فقط امــــروز را…
لحظه های زندگیت را آباد کــن ،
هرگـــز
.
امروزت را به فردا اجاره نــــده!

امروزت را زندگــــی کن
نه دیروز را؛
نه فردارا؛
فقط امــــروز را…
لحظه های زندگیت را آباد کــن ،
هرگـــز
.
امروزت را به فردا اجاره نــــده!

من دیدهام که آدمی اشک میریزد و دیگران با دستپاچگی و ناراحتی به او نگاه میکنند، ممکن است کسی دستمالی پیش آورد، اما هرگز کسی آغوش نمیگشاید!


معـــجزه خبر نمی کند…
لطفا با احــتیاط نا امید شوید!!
در همان لحظه که فکر می کنید به آخر دنیا رسیده اید درست در نقطه آغاز هستید!
هم اکنون در درون شما نیروی انجام کارهایی هست که هرگز در خواب هم ندیده اید
.به محض این که بتوانید باور های خود را تغییر دهید،این نیرو در اختیار شما قرار میگیرد
" دکتر ماکسول مالتز "

ا
اگر ما محکم به ایدهآلهایمان بچسبیم، اگر به وضوح چیزهایی را که میخواهیم در زندگیمان تجلی یابند به خود نشان دهیم و بشناسیم، و اگر با تمام قوا تلاش کنیم، به احتمال بسیار زیاد به آنها دست خواهیم یافت.
بسیاری از مردم اجازه میدهند آرزوها و بلندپروازیهایشان محو و فراموش شوند!!
آنها متوجه نیستند که تلاش مداوم برای حفظ
خواستهها و رویاها آنها را تبدیل به واقعیت میکند! حتی اگر رسیدن به این
آرزوها بعید به نظر بیاید، اگر آینده مبهم باشد، مهم نیست…
به شرط این که
ما آنها را حقیقی ببینیم،
با سرسختی باورشان داشته باشیم،
و با شور و هیجان برای دستیابی به آنها تلاش کنیم.
با این شرایط، دیر یا زود، آنها در زندگی ما تجلی مییابند.
ولی خواستهای که با سعی و تلاش دنبال نشود، بلندپروازیای که بیوقفه به آن پرداخته نشود، بدون این که رد و اثری بر جای بگذارد ناپدید میگردد.
اجازه ندهید خواستهها و بلندپروازیهایتان ناپدید شوند…
ادم ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمیشوند،
بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر میرسند.
بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛
سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمیکنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیآید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است

ای ساربان آهسته را ،کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون ، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا ،کار از فغانم میرود
« سعدی»

من زن خلق شدم … نه برای در حسرت یک بوسه ماندن … برای خلق بوسه هایی از
جنس آرامش … من زن نشدم که همخواب آدمهای بی خواب شوم … زن شدم که برای
خواب کسی رویا شوم … من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را
داشته باشم … زن شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم…
سیمین دانشور
این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسر خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.


سلام سلام، سلام سلام، همگی سلام، همگی سلام

ای عزیزای دلم، یه روزی، ایوون از پرستوها، پر می شه باز
ای عزیزای دلم، یه روزی، سبزه روی باغچه ها، چادر می شه باز
ای عزیزای دلم، دوباره، غصه ها از دلامون، رونده می شن
ای عزیزای دلم، یه روزی، غزلای مهربون، خونده می شن
سلام سلام، سلام سلام، همگی سلام، همگی سلام
ای زندگی سلام، ای زندگی سلام
ادامه مطلب...........
بدن انسان در کنار تمام شگفتی هایی که در خود دارد دارای نقاطی هست که با آوردن کمترین فشار یا ضربه به روی آن نقطه ضعفی برای انسان ها محسوب می شود ، نقاطی مانند مفاصل ، عضلات و . . .
یکی از مهارت هایی که رزمی کاران باید با آن آشنایی کامل داشته باشند آگاه بودن از نقاط حساس بدن هست ، این امر بین ورزشکاران در هنرجویان نینجوتسو بیشتر به چشم می آید ، زیرا نینجاها بیشترین تلاششان این است که با ساده ترین ضربه به بهترین جای موجود بیشترین استفاده را ببرند ، پس باید به خوبی یا این نقاط در بدن آشنایی داشته باشند.

شرلوک هلمز کارآگاه معروف و معاونش
واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
نیمههای شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت:
“نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه میبینی؟”
واتسون گفت: “میلیونها ستاره میبینم.”
هلمز گفت: “چه نتیجه میگیری؟”
واتسون گفت:
“از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد.
از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در موازات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد.”

تنها خدا وجود دارد و بس
بنابراین هرآنچه هست، اوست. نام دیگر خدا؛ هستی است.
بودن، خدا بودن است. ما از این حقیقت در حجابیم.
مسئله این نیست که چگونه به ذات ربوبی برسیم؛
مسئله اینست که چگونه حقیقت مذکور را درک کنیم.
ما زبان هستی را از یاد بردهایم.
باید حقیقت از یاد رفته را دوباره بیاد بیاوریم.
خود را بیاد آور. خود را کشف کن.
خود را بشناس، آنگاه خدا را شناختهای…
ذات تو در ذات الهی مستحیل است.
همچون قطرهای که در دریا افتاده است.
و از او فقط نامی باقی مانده است و بس.
نامی که بنوبه خود، قطره فرو افتاده در دریا بیش نیست.
اگر خود را بشناسی، ذات الهی همه چیز را برای تو شهود خواهد کرد.
آنگاه درخواهی یافت که هرچیزی، خداست که به تصویر خویش مینگرد.
وقتی ببینی با خدا احاطه شدهای
ناخودآگاه به رقص در میآیی
شوری همچون طوفان تو را در بر میگیرد، تو را میرباید، میبرد.
و تو را به لایتناهی پیوند میزند…


دل زن با زمان دگرگون نمی شود و با فصلها تغییر نمی یابد.
قلب زن بسیار جان می کند، اما نمی میرد.
دل زن به جهانی می ماند که انسان آن را میدان جنگ و قربانگاه می سازد و
درختانش را از جای می کند و سبزه هایش را می سوزاند و صخره هایش را خون
آلود می سازد و در خاکش استخوان و جمجمه می کارد. اما او آرام و بی حرکت و
مطمئن باقی می ماند و تا پایان هستی بهار در آن بهار است و پاییز، پاییز.
جبران خلیل جبران

در این تصویر ۲ چهره وجود دارد
ادامه مطلب.....................