//////////  راز عــــــــــــــــــــشق  ////////////

 

عـــــــــشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

                                       عـــــــــشق يعني لحظه هاي التهاب

 

عـــــــشق يعني قطره و دريا شدن

 

                                      عــــــــــشق يعني ديده بر در دوختن

 

عـــــــــشق يعني در فراقش سوختن

 

واسه ديدن شعرهاي زيبا حتما روي ادامه مطلب كليك كنيد  

ادامه نوشته

منم یه اشتباه بودم

دارم میرم ولی بی تو" فقط بی تو میشه پوسید"

 

"فقط بی تو باید رنگی" از این مشکی ترم پوشید

 

"دارم میرم ولی انگار" نمیخوام از تو دور باشم"


"یه احساسی داره میگه" از این دلخوشیا پاشم"

 

" یه بغضی توی حرفامه که با اشکم داره میگه"

 

"نه حقم این نیود شاید من از چشمات میرم دیگه
 
"
"فقط یادت نره روزی که فهمیدی دوسم داری"
 
 
"بذار تا فکرت آروم شه عذابت میده بیداری"
 
 
"داری فکر میکنی بازم یه وقتی من پناه بودم"
 
 
"ولی انگار واست حتی منم یه اشتباه بودم"
 
 
"دارم میرم که تنها شی بفهمی چی به باد دادی"
 
 
"همه دوست داشتنت این بود؟ که عمری وعده میدادی؟"
 
 ..........................................................................................................
..............ترانه اي زيبا از دوست خوبم مسعود بهرامي..............
..........................................................................................................

تعبیر

برام احساس این دستا مثه مرحم رو این درده


تو میدونی وجود من اگه لمسم کنی سرده


برات حسم یه تعبیره یه فال کهنه میگیره


تمومه سهمم از عشقت فقط دلخوش به تقدیره


صدام میگیره از بغضی که تو سینه ی من حبسه


تو نزدیکی چرا حالا دلم از دوری می ترسه


همه نبضم نمی کوبه تو اندام تو می لرزه


هنوزم سرده آغوشم داره تنگ میشه این لحظه

................سروده ای از دوست خوبم مسعود بهرامی........................

دلنوشته هاي عاشورايي

        السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (ع)    

                    

            

 

دیوار غصه بر سرم  آوار  شد حسین

تاریخ رنج فاطمه  تکرار  شد حسین

آییـنه صــداقت   قلب    تمام   شهر

مجروح تازیانه  زنــگار   شد  حسین

دیدم که دست بیعتشان بین آستین

باسحرسکه های طلا مار شدحسین

درسبزه ها به جای طراوت تنفراست

هربره ای که خوردازآن هارشد حسین

اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند

زیر   گـلوت  مرکز  پرگار  شد حسین

مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی

اما به کل کوفه بدهــکار  شد حسین

حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند

مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین

راس بریده ام  سر  یک میخ آهنین

سر گرمی جماعت بازار شد حسین

دیدم بر اشــتران  سپاه   حرامیان

چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین

سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها

قدر ســپاه ابرهه  انبــار   شد حسین

آب از سرمن و تو واکبر گذشته است

زینب به بند غصه گرفتار شد حسین

راه   اسیر  کردن  اهـل و عیال تان

با خنده های حرمله هموارشدحسین

 

............................................................................................................

                       ..................................................................

                                   .............................................

ای عسلت از دم شمشیرها!

خنده زده زخم تو بر تیرها

زخم بدن توشه، خطر زاد تو

روز شهادت شب میلاد تو

دسته گل حجله ی تو سنگ ها

گشته تنت دستخوش چنگ ها

مرگ، عروسی که هم آغوش توست

نیشِ سرِ تیرِ بلا نوش توست

ای زرهت پیرهن نازکت

بال در آورده تن از ناوکت

نرگس من نرگس خود باز کن

جان عمو کم به عمو ناز کن

دیده به تبخال لبت دوختم

سوختم و سوختم و سوختم

تشنه ام از اشک خود آبم بده

با دو لب تشنه جوابم بده

حیف که من تاب ندادم به تو

سوختم و آب ندادم به تو

دفتر عمر تو که شیرازه شد

داغ علی اکبر من تازه شد

باده زصهبای اجل خورده ای

از دم شمشیر عسل خورده ای

تشنه به دیدار اجل می روی

قاسم من ماه عسل می روی

یا به جنان با علی مرتضی

فاطمه کرده است تو را پاگشا

خلعت خود کرده کفن می روی

بال زنان سوی حسن می روی

نیست روا با همه سوز درون

نیزه سر از سینه ات آرد برون

حیف که اوصاف تو نشناختند

اسب به گلگون بدنت تاختند

در حق ما ظلم و ستم کسب شد

مرهم زخم تو سُمِ اسب شد

با این خاطره های تیره چه کنم


گیرم منو یک عمری زنده بذاری


با روحی که داره می میره چه کنم


خدایا مگه به درد دل آدما گوش نمی دی


مگه ندیدی دل ها رو ، نشونی گرفته پریدی


دستای منو بگیر و رهام کن ، از این نا امیدی


از سیاهی به سپیدی


کوک ناقوس دلم ، کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا


نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا

 مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا


کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا


نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا


مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا ، ای خدا


بگو با نفس بریده چه کنم ، با این جون به لب رسیده چه کنم


می خوام نگم از این غم توی دلم با زجری که به سینه می ده چه کنم


همه ی گلایه ها و غم های من از روزگاره


دل سوت و کور من ، تنها و بی کس بی قراره


جز توی آغوش گرم محبت تو جایی نداره


با تو کار غصه زاره


کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا


نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا


مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا


کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا


نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا


مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا ، ای خدا

دعایت میکنم

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

 

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

 

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

 

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

 

بخوانی نغمه ای با مهر

 

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

 

خورشید مهری رخ بتاباند

 

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

 

بیاید راه چشمت را

 

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

 

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

 

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

 

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

 

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

 

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی

 

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

 

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

 

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

 

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

 

بخوانی خالق خود را

 

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

 

ببوسی سجده گاه خالق خود را

 

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

 

پیدا شوی در او

 

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

 

با او بگویی:

 

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

 

دعایت می کنم، روزی

 

نسیمی خوشه اندیشه ات را

 

گرد و خاک غم بروباند

 

کلام گرم محبوبی

 

تو را عاشق کند بر نور

 

دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی

 

با موج های آبی دریا به رقص آیی

 

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

 

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

 

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

 

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی

 

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

 

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

 

برایت آرزو دارم

 

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

 

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

 

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 

بگیرد آن زبانت

 

دست و پایت گم شود

 

رخساره ات گلگون شود

 

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

 

به هنگام سلام گرم محبوبت

 

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

 

ندانی کیستی

 

معشوق عاشق؟

 

عاشق معشوق؟

 

آری، بگویی هیچ کس

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

 

ببندی کوله بارت را

 

تو را در لحظه های روشن با او

 

دعایت می کنم ای مهربان همراه

 

تو هم ای خوب من

 

گاهی دعایم کن

 

 

گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

              

 نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...

اما

ایـــــــــــــن روزها...

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!





آرزو دارم

٬٬٬٬٬٬  آرزو دارم ...٬٬٬٬٬٬

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي

برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني.

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها

در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر

وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني

اگه براي تمام دنيا تو يک نفر هستي.براي من همه ي دنيايي..اي هم

نفس،زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم

ريخت... تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم


يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که

نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟

گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه

خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي :

به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...

تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

                                           

 

نا خواسته آمدی بر سر راهم قرار گرفتی


نا خواسته عاشقت شدم


ولی تو از قصت دلمو شکستی

هرچی صدات کردم نگاهم نکردی و رفتی


چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

از ماه آسمان تنهاعكس درون حوض و ....

از دنيا غصه هايش مال من است ..
بيچاره من ،

در آسمان هشتم هم از ستاره هاي من خبري نيست !



اين بار هم تنها دستان تو مرا هل دادند

به سمت همان به سمتي كه به درك منتهي مي شد ...

دست گيري پيش كشت !!!


تسويه حساب پشت پاهايت

و چوب لاي چرخ زندگي ام باشد به وقت باران

كه باز هم تنها قدم خواهم زد !
 

ْْْْْْْْْْْْْْْْْْْ

گله ميکرد ز مجنون ليلي
که شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه ي انساني
که چنين شد که خودت ميداني


عشق وقتي بشود داتکامي
حاصلش نيست بجز ناکامي

نازنين خورده مگر گرگ ترا
برده يا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ايميل زدم پيشترک
جاي سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگين است
به درک گر غم من سنگين است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از اين ايميلم
که به اين رابطه هم بي ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول کن
همه را جاي OK کنسل کن

OFFکن کامپيوتر را جانم
يار من باش و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست
روي کاغذ بنويسش با دست

نامه يک حالت ديگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font و ز format شده ام
دلخور از گِردِلي @ (ات) شده ام …


کرد ريپلاي به ليلي مجنون
که دلم هست از اين سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد

هرچه گفتي که بکن خواهم کرد

زودتر پيش تو خواهم آمد
هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي
ديگر از من نرسد ايميلي

نامه اي پست نمودم بهرت
به اميدي که سرآيد قهرت

ْْْْْْْْْْْْْْْْْْْ

 

در انتظار تو

من و تو هستیم و بینمان فاصله


زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله


همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!


بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که تمام حسرتها و غمها

را بر دلم میپوشاند


تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ،

 تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ، تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ،

 تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!


انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند


چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز


در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ونمي دانم كه چرا تو نمي ايي............

عید بزرگ نیمه شعبان رو به همه دوستای گلم

 

تبریک میگم

 

 

                          عیدتون مبارک

كاش ميشد

كاش ميشد عشق را تفسير كرد 

 

خواب چشمان تو را تعبير كرد

 

كاش ميشد همچو گلها ساده بود

 

ساز گل را با تو عالمگير كرد

 

كاش ميشد در خراب آباد دل

 

خانه احساس را تعمير كرد

 

كاش ميشد در حريم سينه ات

 

عشق را با دستش تكثير كرد

 

آتش عشق اگر در دل ماخانه نداشت

 

عمر بيحاصل ما اين همه افسانه نداشت

 

 

زندگي

زندگي مرواريد غلتاني است به نام اشك

زندگي جسم شكننده ايست به نام قلب

زندگي گل زيبايي است به نام غم

زندگي فرياد بي صدايي لست به نام آه

هميشه محبت مرواريد غلتاني است كه وارد دلها واسير قلبهاي طلايي ميگردد

زندگي زيباست اما زيباتر از آن دوستي...............

كوه محكوم به سكون،قاصدك محكوم به آوارگي،شمع محكوم به سوختن

دل با تمتم صميميت محكوم به دوست داشتن و اي كاش تمام مردم اين

محكوميت را قبول مي داشتن و بجاي بذر كينه در دله گل زيباي محبت را

 پرورش ميدادند. 

--------------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------        نگاه محو                  ------------------------------

                                  --------------------------------    

ببين چگونه مي شوم اسير دست هاي تو

 

ببين چگونه مي روم ز دست پيش پاي تو

 

مستم به لحظه هاي عاشقانه اي كه اشك

 

دوباره حلقه مي زند به چشم من براي تو

 

تمام اسمان شهرتيره مي شود و من هنوز

 

خيره مانده ام به سمت روشنايي تو

 

چرا سكوت كرده اي بگو مگر چه كرده ام؟

 

چرا دگر نمي رسد به گوش من صداي تو؟

 

بيا و باز هم سرود عاشقانه اي بخوان

 

براي من،براي اين هميشه اشناي تو

 

بيا وگرنه اين نگاه خسته محو مي شود

 

در امتداد مبهم مسير رد پاي تو.....

--------------------------------------------------------------------------------------------

----------------------------                                    ----------------------------------

                                 -------------------------------

                                                  

جاده انتظار

 

..................................................................................

................................................................................

 اس ام اس هاي زيباي عاشقانه ودلتنگي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادت نرود که یاد تو در یاد است / آبادی دل برای تو آباد است

از یاد نبر دل حقیرم ای دوست / در این دل من همیشه یادت یاد است . . .

یک گوشه نشسته ام پر از تشویشم / نقاشی چشمان تو هم در پیشم

زیباتر از آنی که تصور بکنم / من جز تو به هیچکس نمی اندیشم . . .

 

اگه بعضی وقتها نمیشنوی دوستت دارم

به خاطر سایلنت دلمه ، نه اینکه معرفتم کمه !

 

صبوری می کنم تا مه برآید / صبوری می کنم تا شب سرآید

صبوری می کنم تا زندگانی / مرا بگذارد و مرگ از در آید . . .

.

.

من از بچگی باید کارگردان می شدم

زیرا هرکسی به من میرسد بازیگر است . . .

.

.

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی و رویا نبود

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت

دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود . . .

.

.

مکن مستم که هوشیار تو هستم / مکن خوابم که بیدار تو هستم

میان خواب و بیداری جهانی است / مکن ترکم که غمخوار تو هستم . . .

اینو فرستادم به سلامتی اونایی که خطشون اعتباریه اما معرفتشون دایمیه !

.

..

از حقیقت های تلخ خسته ام …

یک دروغ شیرین بگو

بگو دوستت دارم…

.

.

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .

.

بعضی ها مرد به دنیا میان…

بعضی ها مرد هستند ولی روزگار نامردشون میکنه…

صفای رفیقی که مرد به دنیا اومده و تو این روزگار نامرد مرد میمونه . . .

.

.

هر آنچه خواستم نیامد به دست

چون که بیگانه بودم به این دنیای پست

پی آب بودم کوزه به دست

چون که آب یافتم ، کوزه شکست

.

.

برایت آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد . . .

.

.خندیدن، خوب است

قهقهه، عالی است

گریستن، آدم را آرام می کند

اما…

لعنت بر بغض . . .

.

 

چو کَس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم . . .

.

.

دیروز تو گذشت ، دیشب تو گذشت ، امروز تو هم گذشت

آیا میان این همه گذشت تو هم می گذری . . . ؟

وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید

عصبانیت شما فروکش خواهد کرد

ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند

برای همیشه . . .

.

..

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !

.

.

میدانی تنهایی کجایش درد دارد !؟

“انکارش” . . .

.

.

با گفتن : “عزیزم جایت خالیست”

نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر

فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است . . .

.

.

سلامِ مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود

بپرس چگونه شب ها را  آسوده می خوابد . . . ؟

.

.

فرهاد میدانست صد سال نمیتواند کوه را بکند

فقط میخواست یک عُمر اسمش را با “شیرین” بیاورند . . .

.

.حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست

ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است . . .

.

.

من می بافم … او نیز می بافد …

من برای او کلاه تا سرش را گرم کنم

او برای من دروغ تا دلم را گرم کند . . .

.

..

تو که عشقو تو ویرونی ندیدی / شب سر در گریبونی ندیدی

نمی دونی چه دردی داره دوری / تو که رنگ پریشونی ندیدی . . .

.

.

اینجا بجز دوری تو

چیزی بمن نزدیک نیست . . .

.

.

من وجودم به تو مدیون و دلم مامن توست / آرزویم نظری روی تو و دیدن توست

من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم / با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم . . .

.

.

کاش خبر از این دل تنگم داشتی / کاش خبر از غصه و آهم داشتی

این دل شده مبتلا به تو ای دوست / کاش مرهمی برای دردش داشتی . . .

.

.

محبت چشمه ایست از جنس نور / هم ارادت هم سلام از راه دور . . .

.

گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم

من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .

.

 

یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟

یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟

اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند!

باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!

.

.

چی باعث میشه یادم بیفتی !؟

به همه بفرست جوابای جالب میگیری !

(اول جواب من )

دیوار ها هم عاشق میشوند، یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید . . .

به دام آن دو زلفانت اسیرم / غم هجرت نموده سخت پیرم

بود این آخرین حرفم دم مرگ / الهی [... جان] توبمانی من بمیرم . . .

.

دل کندن اگر کار آسانی بود ، فرهاد به جای بیستون دل میکند . . .

 

شب قراریست که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند

و چه زیباست شرم زمین که خودش را به خواب می زند . . .

 

دلتنگ شدن حس نبودن کسي است که تمام وجودت يکباره تمناي بودنش را مي کند .

ღ♥ღ


قدر ياران قديمي را بدان اي نازنين، فرش هاي کهنه را مردم گران تر مي خرند.

♥ღ


کاش ميشد بداني که فراموش کردنت مثل برآورده شدن آرزوهايم محال است .


ღ♥ღ


آن کس که قلب خاکي اش را سنگفرش قدم هايت مي کند ، منم .


ღ♥ღ


هرگاه دلت ياد کسي کرد و فرو ريخت ، آنگاه به ياد آر که من نيز به ياد تو چنينم .


ღ♥ღ


يک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن ، چشم ها بيشتر از حنجره ها مي فهمند .


ღ♥ღ


گفته بودي گر بيايي مقدمت را گل فشانم، گل چه قابل نازنينم، چشم هايم فرش راهت


ღ♥ღ


دعاي قاصدک ها خوشبختي آدماست، برات آرزوي يه دنيا قاصدک دارم


ღ♥ღ


همه ي بغض من تقديم غرور نازنينت باد، غروري که لذت دريا را به چشمانت حرام کرد


ღ♥ღ


هر بار که کودکانه دست کسي را گرفتم گم شدم، آنقدر که من در هراس گرفتن دستي هستم، ترس از گم شدن نيست


ღ♥ღ


زندگي قافيه باران است، من اگر پاييزم و درختان اميدم همه بي برگ شدند، تو بهاري و به اندازه ي باران خدا زيبايي.


ღ♥ღ


خواب بودم سخن عشق تو بيدارم کرد
بي خود بودم عطش عشق تو هوشيارم کرد .


ღ♥ღ


به کدامين شهر نگاهت بخشم دل بي تابم را
تو تمناي دلي هر شب و هر خوابم را .


ღ♥ღ


بي تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند
سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند



ღ♥ღ


جس ميکنمت هر لحظه تو قلبم
با تو اين شب ها ميشه رويايي
حس ميکنم دستاتو تو دستم
حس ميکنم هر لحظه اينجايي


ღ♥ღ


نزار دلم  از همه چي خسته بشه
نزار چشاي باز من بسته بشه
نزار صداي قلبي که داره واسه تو ميزنه
با رفتنه تو کم بشه آرومو آهسته بشه


ღ♥ღ


گر تو يارم نشوي آخر پاييز من است
فکر بي تو شدنم دشمن بنيان من است
تا زماني که تو شيريني و دوري ز دلم
رنگ خون بر جگر فرهاد من است


ღ♥ღ


تو ميتوني با موندنت يخه دلمو آب کني
ميتوني اشک تو چشام واسه هميشه خاک کني
تو ميتوني بزاري من دوباره زندگي کنم
يا اينکه با نبودنت زندگيمو خراب کني


ღ♥ღ


نرسد دست تمنا چون به دامان شما
ميتوان چشم دلي دوخت به ايوان شما
از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
جاني ست در اين فاصله ، قربان شما


ღ♥ღ


نميدانم چرا بيمارم امشب
سکوتي خفته در گفتارم امشب
غم اشک دلم آهسته مي گفت
پريشان از فراق يارم امشب .


ღ♥ღ


دست من کوتاه از ديدار توست
قلب من اما هميشه ياد توست .


ღ♥ღ


شکوفه هاي صورتي فداي مهربونيات
يه دل که بيشتر ندارم اونم فداي خوبيات


ღ♥ღ


شرابي از لبت در جام کردي
مرا با بوسه شيرين کام کردي
دلم آهوي وحشي بود و او را
ندانم با چه افسون رام کردي


ღ♥ღ


از آشيانه ي چشمانت کبوتران اميد
به شوق باغ تنت پر گشاده در راهند
ز دره هاي هوس تا فراز قله ي عشق
پريده اند و از تو آب و دانه مي خواهند


ღ♥ღ


ديشب روي شيشه ي تبدار تو را (ها) کردم
با نفسم اسم زيباي تو را جدا کردم
شيشه بدجور ابري و باراني شد
شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم
با نوک انگشت کشيدم عکس زيباي تو را
عکس زيباي تو را سير تماشا کردم


ღ♥ღ


سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد
اگر منم که دلم بي تو سر نخواهد کرد
من و تو پنجره هاي قطار در سفريم
سفر مرا به تو نزديکتر نخواهد کرد .


ღ♥ღ


ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار  کرده است
بامت بلند باد که دلتنگيت مرا
از هرچه هست غير تو بيزار کرده است .


ღ♥ღ


در ميان دست هايت عشق پيدا مي شود
زير باران نگاهت نسترن وا مي شود
با عبور واژه ها از گوشه ي لب هاي تو
مهرباني قلبت خوب معنا مي شود


ღ♥ღ


دلم زيباترين دلهاست امروز
درون اين دلم غوغاست امروز
دلم را در طبق بنهاده بودم
دهم آن را به دست يار امروز .

 

دل درد آشنا

                     .........................................................

                           .............................................

                                    ..............................

تو اي جان و دل من هستي من

                                          تو اي در شام غم ها مستي من

تو اي بنشسته با حور در وجودم

                                          تو اي اميد و عشق و تار و پودم

تو در چشم مني هر جا كه هستم

                                          تو را هر جا كه هستي مي پرستم

دل درد آشنا را در تو ديدم

                                          تو مي داني خدا را در تو ديدم

نمي دانم كه بي تو چيستم من

                                          اگر روزي نباشي نيستم من 

در اين سينه دلي ديوانه دارم

                                         چه گويم دشمني در خانه دارم

حسد با خون بود نقش وجودش

                                         همين از سر بسوزي تارو پودش

اگر آسوده هم ماند كه دل نيست

                                         دل است اين نازنينم سنگ وگل نيست

                    ...............................................................

                           ...............................................

                                    .......................                  

عزيز تووووووووووووووووووووو

مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست

همراه و هم گريز تو باشم خدا نخواست

مي خواستم كه ماهي غمگين بركه اي

در دست ها ي ليز تو باشم خدا نخواست

گفتم دراين زمانه ي كج فهم كند ذهن

مجنون چشم تيز تو باشم خدانخواست

مي خواستم كه مجلس ختمي براي اين

پاييز برگريز  تو  باشم  خدا  نخواست

آه اي پري هرچه غزل گريه خواستم

بيت ترانه اي ز تو باشم خدا نخواست

مظلوم ساكتم!به خدا دوست داشتم

يار ستم ستيز تو باشم خدا نخواست

نفرين به من كه پوچي دستم بزرگ بود

مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست

  من منتظرت شدم ولي در نزدي

 

                            بر زخم دلم گل معطر نزدي

 

                            گفتي كه اگر شود مي ايم اما

 

                            مرد اين دل وآخرش به او سرنزدي

                      

چه حضور غریب و مبهوتی

 

آسمان هم به ما نمی خندد

 

نه کسی فکر رفتن سفر است

 

نه کسی کوله بار می بندد

...

در گریز از تمام خاطره ها

 

باز هم در مسیر بن بست است

 

یکصد و پنجمین خیابان هم

 

گویی از انتظار ما خسته است!

ترجمه ي دعاي فرج حضرت صاحب الزمان(عج)

                

                  خدايا بلاء عظيم گشته ودرون اشكار شدو

                  پرده ازكارهابرداشته شدواميد قطع شدو

                 زمين تنگ شدوازريزش رحمت اسماني جلوگيري

                 شدوتنها تويي ياور ومعين ماوتكيه ي مادرهر

                 سختي واساني برتو است.

                 خدايادرود فرست بر محمد و آل محمدكه

                 صاحب امر الهي هستند و واجب كردي بر

                 ما اطاعتشان  را و بدين سبب مقام ومنزلتشان 

                 را به ما شناساندي به حق ايشان به ما گشايشي

                  زود و نزديك چون چشم بر هم زدن يا نزديكتر

                  عطا فرما.

                 اي محمد اي علي اي علي اي محمد مرا كفايت 

                كنيد كه شماييد كفايت كننده ام و مرا ياري كنيد

                كه شماييد ياوران من.

                اي مولاي ما اي صاحب الزمان فرياد رس فرياد رس

               درياب مرا،درياب مرا،درياب مرا،همين ساعت همين

               ساعت هم اكنون زود زود زود،اي خدا اي مهربان ترين

               مهربانان به حق محمد و ال اطهارش.       

انواع انتظار

به نظر من ميشه چند نوع انتظار داشت كه چنتاشونو واستون ميگم.

انتظار عشقولانه

مثلا همين انتظاري كه بعضي دخترا ميكشن تا پسر مورد علاقشون

بياد خواستگاري.يكي ازدوستام خيلي پسرعمشو دوس داشت همش

منتظر بود كه اون بياد خواستگاريش،اينقد اين پسرعموي بيمعرفتش 

نيومد كه!كسي رو كه فكرشم نميكرد اومد خواستگاريش يعني پسر

خالش.دوست منم كه ديد هيچ بخاري از اين پسرعموهه بلند نميشه

بله رو گفت و ازدواج كرد.الانم ميگه كلي خوشبخته.

خلاصه اينم يه جور انتظار ديگه!

 انتظار استرس زا

نميدونم شما هم مث منيد يا نه؟اخه من وقتي كه دانش اموز بودم

يا حتي بعدش كه دانشجو شدم،تا موقعي كه بعدامتحانا اين نمره ها

 رو اعلام  كنن جون به لب ميشدم.حالا موقع مدرسه اينقد انتظارش

 استرس زا نبود ولي امون از دانشگاه كه حتي يه لحظه فكر اينكه

يه درس پيش نيازو بيافتي ديوونت ميكرد.از اين انتظار اصلا خوشم

نمياد.بازم اينارو كه گفتم زياد استرس نداره.اما اون موقعي كه منتظري

تا جواب كنكورت بياد از همه بدتر.مثلا من اين همه منتظر بودم كه

جواب كنكور بياد،وقتي كه اومد با دوستم رفتيم تو روزنامه دنبال

اسممون بگرديم كه دوستم اسمش بود ولي اسم من پيدا نشد

ميخواستم گريه كنم كه دوستم گفت اخه عزيزم اين روزنامه ي رشته ي

 تجربيه،تو كه رشتت رياضيه برو تو اون روزنامه دنبال بگرد.منم كلي

 خوشحال شدمو رفتم اسممو پيدا كردم.

فك ميكنم كافي باشه حرف زدن در مورد اين انتظار مزخرف

 انتظار كلافه كننده

واي خدا نكنه كه توي يه صف منتظر باشي تا نوبتت بشه

مخصوصا اگه عجله هم داشته باشي كه چه بدتر.مث صف

بانك وقتي شلوغه ياحتي همين صف نون كه بيشتر شامل

 حال اقايون ميشه .اعصاب واست نميمونه،حالا اين انتظار

 همش هم از نوع صف نيست مثلا وقتي تو ترافيك گير كردي

تا بخواي ازين ترافيك لعنتي بياي بيرون بايد چندتا ارام بخش

بخوري تا سالم برسي.

اينم انتظار مزخرفيه.بريم سراغ انتظار بعدي

 انتظار معنوي

فك ميكنم اونايي كه اسمشونو واسه سفراي زيارتي مينويسن

تاوقتي كه نوبتشون بشه يه انتظار معنوي و لذت بخشو تحمل

ميكنن.ياوقتي منتظريم كه دوباره ماه محرم بياد دوباره بريم تو

هيئتا واسه اقامون عزاداري كنيم.اينم ميتونه انتظار قشنگي باشه

اما از همه ي اين انتظارا قشنگتر  اون انتظاريه كه همه ي ما شيعه ها

ميكشيم يعني ظهور مولامون اقا صاحب الزمان.البته اين انتظار با

بقيه خيلي فرق داره.اخه منتظرا بايد شرايطيو فراهم كنن تا امر

ظهور تحقق پيدا كنه.به نظرم فقط بايد از خدا بخوايم تا كمكمون كنه

كه اون جور كه بايد و درسته منتظر باشيم.

براي سلامتي و تعجيل در فرجش صلوات.

بي نشون

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم

در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار،خيابان

غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو،

كلبه ي غريبي ام را پيدا كن،كنار بيد مجنون خزان زده،كنار

مرداب ارزوهاي رنگي ام،در كلبه را باز كن وبه سراغ بغض

 خيس پنجره ها برو حرير غمش را كنار بزن مرا ميبيني.

      

................................................................................................................................. 

*************پل ارتباطي با دوستاي گلم**************

 

adres:setare.gol30@yahoo.com

 

    

    

شعرهاي انتظار

           انتظار                                                                                                          

  آن قدر گم شدی

تا چون درخت

                  هر که صدایش

                  سبز و بلند بود

                  خاموش و ناپدید شد

از بس نیامدی

تا " انتظار"

در چشم های من

در گیسوان هر چه به جز تو

                            -سپید شد...

 

انتظار 

شد بهار و دل من اسیر شهر طوفانی انتظارست
حرف قلب من این بوده و هست که بیایی بهارست  

قوی دل در لحظه ای را شمرده تا تو از شهر غربیت بیایی
نبض آلاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم کجایی

 شهر لب باغ دل مرز احساس حسرت لحظه ای با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن

 عکس رویاییت را نهادم توی یک قاب عکس طلایی

با کمی لاله رویش نوشتم لعنت عشق بر تو جدایی


می تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزوی رسیدن
باز هم حسرت روی یک شمع حسرت دسته ای پونه چیدن

حسرت سرخ فردای غربت بی امان لحظه ها را شمردن
آرزو کردنی بی سرانجام دل به امواج عشقی سپردن

سال رفت و من و پونه و تو حبس در بندهای جدایی
یک جهان حسرت مهربانی عالمی آرزوی رهایی

من نگاه تو را اولین بار روی یک شعر نمناک دیدم
قصه سبز زیباییت را از زبان غزل ها شنیدم

باورم نیست آمد بهار و ماه چشم تو بر دل نتابید
دل به یاد تو یک سال رنجید چشم در آرزویت نخوابید

یادگار تو یک عشق پاک ست توی گلدانی از آرزویم
خوب شد مانده این یادگاری تا که گه گاه آن را ببویم

چشم تو نقطه عطف دلهاست دیدنت مرهم قلب عاشق
گونه ات سرزمین تبسم خنده های تو رنگ شقایق

تا بیایی به روی دل خود عکس یک یاس تنها کشیدم
توی نقاشی چشمهایت انتظاری شکوفا کشیدم

هیچ کس با دل من نیامد تا لب جاده های رهایی
منتظر مانده ام روی یک پل تا که شاید از آن سو بیایی

آسمان تا نگاهی به من کرد دیدگانش پر از اشک غم شد
نقره هایش هم از غصه تب کرد یک گل از خنده زهره کم شد

برکه اش که مرا دید و قلبش مثل یک نرگس منتطر شد
قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتی منتظر شد

هرکسی که برایم دلش سوخت عاشقانه شکست و دعا کرد
سنگ هم قصه ام را شنید و صادقانه خدا را صدا کرد

باز هم تو در آنجایی و من منتظر مانده ام تا بیایی
درس من و رمز زیبا شکفتن قلب من دفتر آشنایی

گفته بودی اگر قاصدکها از سفرهای رویا بیایند
گفته بودی اگر شاپرک ها شهریمان را گلستان نمایند

گفته بودی اگر صد شکوفه در میان گلستان بروید
گفته بودی اگر یک پرستو برگ آلاله ای را ببوید

گفته بودی اگر توی قلبم باغی از یاس خوشبو بکارم
گفته بودی اگر مثل باران روی دلهای عاشق ببارم

باز می گردی و در کنارم قصه عشق را می نگاری
پس چه شد نسترن ها شکفتند بازگرد ای نسیم بهار