حال و هوای جدید

به دلایل مختلف نیاز بود که حال و هوای وبلاگی را عوض کنم و وارد فضای جدیدی بشوم

از طرفی به خاطر وقفه ای که در نوشتن و بروزرسانی وبلاگ رخ داده ؛ گویا زبان وبلاگ تا بی نهایت هم بند آمده پس ترجیح دادم حال و هوای وبلاگی را عوض کنم و در فضای وبلاگی جدیدی قلم بزنم

خاطرات خوب بسیاری از وبلاگ تا بی نهایت دارم و دوستانی که اظهار لطف می کردند و مطالب را می خواندند و نظر می دادند و تابی نهایت و راهی را همراهی می کردند.

از این به بعد دست نوشته ها و مطالبم را در وبلاگ طلبه راهی خواهم نوشت

تا بی نهایت فعلا پا برجا خواهد بود

letter4u - khamenei.ir

http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=31558

اینفو گراف نامه حضرت امام خامنه ای به جوانان کشورهای غربی

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=31536

متن نامه و نمودار درختی نامه حضرت امام خامنه ای

khamenei

http://english.khamenei.ir/news/2681/Today-terrorism-is-our-common-worry

Sayyid Ali Khamenei:The bitter events brought about by blind terrorism in France have once again, moved me to speak to you young people.

ادامه نوشته

از بمب اتم چه کسی استفاده کرد؟؟؟

معرفی کتاب انسان جاری

گاهی اوقات لازم است انسان بر یک بلندی بایستد و اطرافش را درست نگاه کند!

در گذشته ها در کشتی ها یک نفر بوده که بر دکل کشتی می ایستاد و اگر جزیره ای می دید  ، اگر کشتی دیگری می دید خبر می داد . یا طلایه داران در جنگ ها چنین می کردند . در دفاع مقدس خودمان دیدبان ها همین کار را می کردند.

وقتی از جایی بلند که خوب بتوانی ببینی اطراف را نگاه بکنی می توانی راه را درست انتخاب کنی و درست برنامه ریزی کنی.

امروزه ماهواره ها ، دستگاه های سنجش آب و هوا و بسیاری ازنو آوریها برای ترسیم برنامه درست برای آینده ای بهتر است.

چرا راه دور برویم در هر خانه ای آینه هست ، خود را در آینه نگاه می کنیم سر و وضعمان را مرتب می کنیم شانه ای به مو ها می کشیم و اگر لازم باشد اصلاح می کنیم لباسمان را بر انداز می کنیم و...

خوب ظاهرمان درست شد...

باطن را چه می کنی؟ برای آینده ی خودت چه برنامه ای ؟ اصلا خودت را می شناسی؟ اصلا می دانی که هستی ؟ از کجا آمده ای؟ به کجا خواهی رفت؟ آیا  برای من انسان همین خوردن و خوابدن و  احیانا تفریح کردن کافی است؟ خوب من چه فرقی با چار پا دارم؟؟؟

اصلا خدا را می شناسی؟ رابطه من با خدا چگونه است؟

اصلا جهان پیرامونت را می شناسی؟ من در این جهان به این بزرگی چه کاره ام؟؟؟؟

انسان جاری

 

کتاب انسان جاری سراسر پرسش است ولی الزاما جواب نمی دهد بلکه به نظر بنده همچون آینه من را به من نشان می دهد و همچون دیدبان بر بلندی ایستاده تا در دوردست ها آینده ی مرا به من نشان دهد.

 

خدا....

همه مشکلات ما آ نجاست که فراموش می کنیم بنده خداییم و خدایی هست !!!

آری...

هرگاه از ما بپرسند خدا هست یا نیست؟ می گوییم هست.

ولی خدایی که به او ایمان نداریم و در عمل هیچ جایگاهی برای او قایل نیستیم اگر بگوییم نیست چه فرقی دارد با زمانی که بگویم هست؟؟؟

جلوی تابلوی اخبار ایستاده بودم و اخبار را مرور می کردم . استادم  با ریش سفید و سن بالا و ... آمد و به من سلام کرد می خواهم بگویم این شخص بزرگوار که با این سن و سال و جایگاه علمی به شاگرد بی سوادش سلام می کند چرا مثل منی وقتی به دوستم به آشنایم به هم قطارم به بزرگترم می رسم سلام نمی کنم؟؟ مگر من بنده خدا نیستم؟ مگر من که هستم ؟ چه هستم ؟ که این همه برای خودم...

مگر من  چه هستم  جز مشتی پوست و گوشت و استخوان که در این منظومه عظیم هستی به هیچ به صفر میل می کند و  انگار نیست؟؟  و مگر بود و نبود همچون منی در نظام آفرینش چه تاثیری دارد که این چنین برای خودم ارزش قایلم  که ....

آخر این همه غرور ،این همه تکبر ،این همه خودبرتربینی برای چه ؟؟؟؟

بزرگی می گفت: کسی که خود را چیزی می داند پیش استاد زانو نمی زند، به ایمه متوسل نمی شود و قطعا سر سجده بر بارگاه خدای متعال از سر اخلاص و تسلیم فرو نخواهد برد

خدایا نکند من ...

استاد می گفت که جناب مرحوم قاضی رحمه الله فرمودند که اگر نصف عمرت را به دنبال استاد بگردی ضرر نکردی...

یعنی نفست را کوچک کن، بگرد بگرد بگرد یک ولی خدایی  را پیدا کن که پیش او زانو بزنی .

دوستی قشنگ می گفت که تا دانسته های ما به روح ما نرسد به هیچ نمی ارزیم و دانسته ها هیچ فایده ای نخواهد داشت ـ جز غرور و حجاب راه شدن ـ و اگر همین طور برویم سر از نا کجا آباد در خواهیم آورد.

آری مشکل ما این است که خیلی می داینم یعنی فکر می کنیم خیلی می دانیم. مشکل ما این است که همه چیز رو به راه است. همه چیز سر جایش است و به خدا کاری نداریم وقتی مشکلی پیدا می شود و آبی نانی چیزی کم می آوریم به همان بسنده می کنیم جز آن چیزی از خدا نمی خواهیم و مشکل که حل شد کاری با خدا نداریم...

آخر نمی دانم مگر ما انسان نیستیم؟؟ مگر گاو و گوسفند و  شتر هستیم که آب و نانمان که رو به راه باشد دیگر خدا را بنده نیستیم  و کاری به کار کسی نداریم؟؟؟

 

کمال ایمان


امام رضا (علیه السّلام):
لا یسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الإیمانِ حَتَّى تَكُونَ فیهِ خِصالٌ ثَلاثٌ: التَّفَقُّهُ فِي الدِّینِ وحُسْنُ التَّقْدیرِ فِي المَعیشَةِ، والصَّبرُ عَلَی الرَّزایا.


هیچ بنده‌‏اى حقیقت ایمان را به کمال نمی‌رساند مگر این كه در او سه خصلت باشد: دین‌شناسى، برنامه‌ریزی درست در زندگى، و شكیبایى در مصیبت‏ها.

A servant would not perfect the reality of faith at all except that he has three qualities: reflecting about religion, well planning in life, being patient with calamities.

بحار الأنوار، ج 78، ص 339، ح 1

اولئک کالانعام بل هم اضل

وبلاگ مشفق:

بیش از ده سال پیش یکی از سخنرانیهای استاد فاطمی نیا را گوش میدادم و نکته دقیق و جالبی -که شرح حال آدمکشان خاورمیانه امروز است- در آن بود. ایشان به نقل از استاد اخلاق بزگواری می فرمودند (فکر می کنم یکی از اساتیداخلاق علامه طباطبایی و یا خود مرحوم علامه) : اگر در قرآن بعد از (( اولئک کالانعام بل هم اضل )) این ((بل هم اضل)) اگر در قرآن نبود من دق می کردم. بعد می فرمودند واقعا برخی از حیوان هم پست تر هستند به شرح و بسط این آیه پرداختند.

شیخ حسن شحاته به همراه اهالی روستا برای برگزاری میلاد امام زمان(عج) آماده می‎شدند بیش از 3 هزار تروریست تکفیری مسلح از صبح در روستا حضور یافته و با محاصره خانه ها به هیچ کس اجازه خروج از منزل را ندادند.
این حمله ساعتها طول کشید بارها با پلیس و نیروهای امنیتی مصر تماس گرفته میشود اما پلیس مصر تأکید میکنند که امنیت روستا در کنترل کاملشان است. پلیس نیز نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نداد بلکه تعدادی از خودروها را نیز در اختیار حمله کنندگان وحشی قرار می دهد.تروریست ها سر شیخ حسن شحاته را از بدن جدا کردند و به شهادت رساندند ، سه تن دیگر نیز بر اثر ضربات متوالی حمله کنندگان جان خود را از دست دادند.

 محمود جابر استاد دانشگاه و اندیشمند شیعه مصر تکفیری ها به این امر نیز بسنده نکرده و پیکرها را در خیابان ها بر روی زمین کشیده و 2 پیکر را به آتش کشیدند.

محمود جابر استاد دانشگاه مصر، دولت را همدست جنایتکاران توصیف کرد و اظهار داشت: این جنایت از سوی تکفیری ها با همکاری دستگاه های دولتی رخ داد، زیرا با وجود این که فیلم های این جنایت منتشر شده و خبرنگاران نیز آن را مخابره کرده اند، اما هیچ فردی بازداشت نشده است.

ادامه نوشته

ملکه


چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش

 
 همایون می گه :

 چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن  !؟؟ 
 یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل
 کنن؟؟

 همایون لبخندی میزنه و میگه :

 
 ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه
 
 انگلستان رو لمس کنه؟!

 
 چارلز با عصبانیت می گه :

 
 نه!
 
 مگه ملکه فرد عادیه ؟!!
 
 فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!!

 همایون هم بی درنگ می گه :
 

 خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!!




ایمیل

برام ایمیل اومده که:

جواب نصف سؤال‌های دینی و قرآن تو مدرسه این بود: ایمان، تقوا، عمل صالح


با خودم گفتم کیه که یه ذره عمل کنه؟؟؟

با شما هستم

با شما هستم

بله با شما

خود خود شما

خانه ات را تکاندی؟؟؟؟

خوب

دلت را هم بتکان

هر چه بدی هست دور بریز

آدم جدیدی بشو

نو بشو

و ازنو خدا را عبادت کن

باشد که رستگار شوی


مطلب مرتبط - خونه تکونی خانه تکانی


جدیدترین عکسها از حرم علی مهزیار اهوازی

عکس حرم علی مهزیار اهوازی قبل از شروع بازسازی

ali mahziar

 

جدیدترین عکس های حرم علی مهزیار اهوازی رحمة الله علیه

ali mahziar

نمای بیرونی حرم مطهر

ali mahziar

صحن و ضریح مطهر علی مهزیار اهوازی

 

و اسمش را گذاشتند "یک خانواده محترم"


اوایل هفته گذشته در یک اکران خصوصی نسخه اصلی فیلم "یک خانواده محترم" را دیدیم
با اینکه در معرفی و نقد فیلم ها سعی کرده ام داستان را تعریف نکنم ولی این بار ناگزیرم که این کار را تا حدودی انجام دهم به این دلیل که فیلم اکران نشده ( و احتمالا اکران نخواهد شد).


داستان داستان  مرد (آرش) از خارج بر گشته ای است که هر چه در مملکت مادری اش می بیند سیاهی است و اساسا خارج رفتنش هم به همین خاطر بوده. پدر آرش یک تاجر محتکر است که با کلی ریش و پشم در شرایط جنگی خون مردم را تو شیشه می کند و از بچه هایش بیگاری می کشد و برادرش (امیر) را مادر فراری می دهد و جسد برادر از جنگ بر می گردد یعنی که شهید شده! مادره افسردگی میگیرد در بیمارستان زنجیرش می کنند.سر کله زن و بچه دیگر مرد پیدا می شود ، برادر نا تنی اش (جعفر) یک مریض بالفطره است که در زمان کودکی کارش اذیت و آذار است به خصوص آرش و دوست دخترش (زهره)و در میان سالی علیل بودن خودش را به جانبازی بدل کرده و نردبان ترقی ، در یک جریانی آرش هم از خانه فرار می کند و به مادر می پیوندد و بعد به خارج می رود. زهره که حالا زن جعفر است یک آدم افسرده و شدیدا وسواس است، برادر زاده آرش یک آدم دو روی کثیف است الخ ، بگذریم.

یک خانواده غیر محترم


سراسر صحنه های فیلم سیاه نمایی است فلش بک ها به زمان کودکی آرش همه تلخ است و گزنده. مشاهدات امروز آرش از جامعه ایران نیز همه اش دعوا و تصادف و دوزو کلک و سانسور عقاید و دزدی و ... 
صحنه هایی که از امام و رزمندگان و جبهه  نشان می دهد به شکلی تدوین شده که توهین به شخصیت بزرگوار حضرت امام و مردم ایران و تمسخر جنگ است.


در چند صحنه پلیس و نیرو های امنیتی را تمسخر می کند و یا مطالبی را نسبت می دهد که دروغ محض است مثل صحنه ای که آرش در کلاس درسش فیلم پخش می کند و کپی کتابش را که مجوز ندارد بین دانشجو ها توضیع می کند و رییس دانشگاه که از طریق دوربین های مدار بسته کلاس را زیر نظر دارد در جا دستور می دهد که استاد را از کلاس بیرون بکشند تا توبیخش کند و کتاب ها را جمع آوری کنند الخ

به لحاظ سینمایی فیلم و فیلمنامه متوسط است ولی محتوا خیلی بد و ضعیف. تدوین فیلم خوب است .

در نهایت من ربطی بین فیلم و اسمش پیدا نکردم. آیا واقعا خانواده های ما ایرانی ها این طوری هستند؟ آیا خانواده تهیه کننده و کارگردان و ... این طورند؟


ما که هر چه در فیلم دیدیم بی احترامی بود و نا محترمی.

بهتر بود اسمش را می گذاشتند "یک خانواده غیر محترم"


و مشکل دیگر فیلم قرار داد تهیه کننده خارجی آن است که حق پخش را در اختیار دارد و حتی اگر تهیه کننده و کارگردان از ساخت فیلم پشیمان شود باز در خارج از کشور فیلم اکران خواهد شد و یادمان نرفته هو شدن فیلم در جشنواره کن را.
 

سلام بر لب های تشنه

اول

سلام بر لب عطشان حسین

یعنی

سلام بر تفکری که حتی با تحریم آب، تن به سازش نمی دهد


دوم

منتظر حسین بودن

یعنی

تا حسین نیامده گوش به فرمان مسلم باشی


سوم

خبرنگار : حضرت زینب(سلام الله علیها) خطاب به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: بِابی‌ مَن‌ْ اَضْحی‌'، عَسکَرُه‌ُ فی‌ یَوْم‌ِ الاِثنین‌ نَهبا، بِابی‌ مَن‌ْ فِسْطاطُه‌ُ مُقطَّع‌ُ العُری‌'. به‌ فدای‌ آن‌ کس‌ که‌ سپاهش‌ روز دوشنبه‌ غارت‌ شد. این عبارت و خطاب دارای چه بار معنایی است و هدف آن حضرت از این عنوان چه بوده است؟ 

دکتر رجبی دوانی : عموم محققان بر این عقیده اند که حضرت زینب( سلام الله علیها ) با این جملات اشاره به واقعه سقیفه دارند که در روز دوشنبه بود و واقعه کربلا در روز جمعه اتفاق افتاد. یعنی اگر آن دوشنبه شوم پدید نیامده بود و ولایت اهل بیت محقق شده بود، فاجعه کربلا هم پدید نمی آمد و نتیجه سقیفه، فاجعه عاشورا و شهادت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) می شود.

مصاحبه دکتر رجبی دوانی با مهر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

السلام علیک یا علی بن محمد الهادی النقی

امام هادی (علیه‌ السلام):


مَنْ یَزْرَعْ خَیْراً، یَحْصُدْ غِبْطَةً؛ وَمَنْ یَزْرَعْ شَرّاً، یَحْصُدْ نَدَامَةً.


هر كه بذر خوبی بكارد شادمانی بدرود و هر كه تخم بدی بیفشاند پشیمانی می‌درود.

If you sow the seeds of good, you reap happiness; and if you sow evil, you reap regret.

بحار الأنوار، ج 78، ص 373

imam hadi alnaqi

بوسیدن حجر الاسود شرک است؟

پاسخ آیت‌الله بهجت به شبهه وهابی‌ها
خبرنامه دانشجویان ایران: آیت‌الله العظمی بهجت می‌فرماید: آیا می‌شود چیزی شرک باشد و استثنائاً در شرع وارد شده باشد؟ اگر پیغمبری قائل به شرک باشد و دعوت به شرک کند، آیا کسی سخن او را باور می‌کند؟!
به گزارش فارس، حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» در پاسخ به این سؤال که چرا وهابی‌ها بوسیدن ضریح و توسل به اولیای الهی را شرک می‌دانند؟ می‌فرمایند:

«ابن تیمیه» که بوسیدن ضریح و توسل به اولیای خدا را شرک و حرام می‌داند، به خود اشکال می‌کند که اگر به ما بگویید: پس چه طور استلام، حجرالأسود و تقبیل و بوسیدن و تبرک به آن در حج، و نیز طواف کردن بر گرد بیت‌الله الحرام، از پیغمبر اکرم (ص) مأثور و سنت است؟ در جواب می‌گوییم: «هکذا وردا!»؛ در شریعت چنین وارد شده است!‌

آیا می‌شود چیزی شرک باشد و استثنائاً مشروع بوده و در شرع وارد شده باشد؟! اگر پیغمبری قائل به شرک باشد و دعوت به شرک کند، آیا کسی سخن او را باور می‌کند؟! آیا شرک فقط در خصوص حجر‌الأسود و طواف مانعی ندارد؟!

و آیا اساساً شرک (که نقلا ممتنع است) قابل تخصیص است؟! طواف کردن بر گرد خانه‌ خدا که از سنگ است هم همین طور، زیرا تعظیم یک سنگ و چرخیدن بر دور احجار و تعظیم آن‌ها به نظر شما شرک و کفر است ولی مستثنی است.

آیا خدا و رسول که ما را به حج و طواف خانه‌ خود - که از اعظم واجبات و مراتب بندگی در اسلام است - دعوت کرده‌اند، به شرک و کفر دعوت کرده‌اند؟! و آیا خود پیغمبر هم در طواف خانه‌ خدا و استلام حجر به نوعی شرک و کفر مرتکب و معتقد بوده است؟! آری، ائمه و شیوخ المسلمین که «یطاعون و لا یعصون» (از آن‌ها طاعت می‌شود و هرگز از آنان نافرمانی نمی‌شود) این گونه سخنان را می‌گویند!

اگر کسی کافر باشد و از طرفی به اهل بیت (ع) هم محبت داشته باشد سودی برای او خواهد داشت؟!

معرفت


اون قدیما قاتله هم صفت داشت
دزد سر گردنه معرفت داشت



همین!!!

از اجلاس غیر متعهد ها تا ارتش آزاد سوریه

 چند کاریکاتور و عکس جالب با موضوعات مختلف

جنبش غیر متعهدها و تهدید اسراییل ، قدرت اقتصادی ایران ، اوضاع سوریه ،

کشتار مردم در سینما ! و شمشیر داموکلس

 

نخست:

اسراییل تهدید به نا امن کردن ایران در زمان اجلاس جنبش غیر متعهد ها کرد!

tehran summit

دوم:

تلاش عربستان قطر و ترکیه برای ایجاد دموکراسی در سوریه!

suria

ادامه نوشته

تکبیتی هایی که شعرا به آقا تقدیم می کنند

آقا

مریم رزاقی: چون خودم به این مسئله فکر کردم که اگر قرار باشد جلو آقا شعر بخوانم؛ چی بخوانم؟ این بیت شعر همیشه در ذهنم هست.

اگر از هر طرفی باد مخالف بوزد         کی به هم می خورد آرامش اقیانوسی

 

سید جواد شرافت: من همان شعری که برای امیرالمونین سرودم و در محضر آقا خواندم را همین جا هم می گویم.

تو بوتراب و همسر تو مادر آب         اصل شما وصل شما نسل شما نور

 

حسن یعقوبیان: من قبلا یک شعری برای آقا گفته بودم، ایشان که در سال 85 به سمنان تشریف آورده بودند، من آنجا خدمت ایشان خواندم و برای ایشان هم یک غزلی گفته بودم و البته الان دقیق یادم نیست و در حال حاضر یک غزلی از شهریار در ذهنم هست و آن غزل را که مطلعش این گونه است:

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی         آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

 

حسین رستمی با بغض گلو گفت: من یک بیت شعر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف) می خوانم و آن را تقدیم می کنم به حضرت آقا:

سرم امروز چونان گرم بود که باز         فیض دیدار تو افتاد به فردای دگر

 

علی داوودی: از آنجا که نزدیک ولادت امام حسن است و ایشان می فرمایند از آن چیزی که دوست داری به دیگران بدهی؛ من بیت اول شعر "باران" را که سالها پیش سرودم و خیلی دوست دارم را به رهبری تقدیم می کنم:

خسته ام؛ قطره.... قطره بشمارم باران         دوست دارم که بر این خاک ببارم باران

 

سعید بیابانکی: این مصرع از حافظ که « تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد» را تقدیم ایشان می کنم.
 خبرنامه: آقای بیابانکی دست و دلبازی می کنید؟فقط یک مصرع!

 بیابانکی: از اصفهانی ها نباید توقع دست و دل بازی داشته باشید ولی هر چند اون یک مصرع خودش به اندازه هزار بیت است ولی کاملش را دوباره می خوانم.

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد         وجود نازکت آزرده گزند مباد

 

سی حمیدرضا برقعی: باشه همین بیت که ناگهان می رسد از راه را تقدیم آقا می کنم

برای من نگاه تو فقط مانند آن لحظه است...
همان لحظه که بیتی ناگهان می رسد از راه

شعرا

متن کامل مصاحبه شعرا با خبرنامه دانشجویان

شعری از قیصر

gheisar

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خود با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست
دلی که گرد خویش می‌تند تار
اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست
مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست

تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم
اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست
تو دست‌کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست

تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست
تمام شد، همین و بس: خودش نیست

قیصر امین پور

شیخ نمر را آزاد کنید

شیخ نمر باقر النمر روحانی دانشمند و مجاهد عربستانی

هم اکنون در دست نیروهای منحوس آل سعود محبوس است.

برای پیوستن به کمپین آزادی این دانشمند عربستانی به لینک زیر مراجعه کنید

http://al-nimr.tazeh.net


بیانیه کمپین آزادی شیخ نمر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نیمه شعبان گذشت! چه توشه ای برداشتیم؟؟

درسهای عمیق میلاد

این میلاد و این یاد بزرگ باید به ما درس بدهد.

احساسات بسیار خوب است. عواطف، پشتوانۀ بسیاری از اعمال نیكوی انسانهاست. ایمان و عقیده ی قلبی به وجود این منجی عظیم عالم، شفابخش بسیاری از بیماریها و دردهای معنوی و روحی و اجتماعی است ولی فراتر از همه ی اینها ما باید از این یاد از این خاطره، از این حادثۀ عظیم، درس بگیریم.

هر سال این جشنها برپا می شود و دلها را معطر می كند اگر درسهای عمیقی كه در تجدید این خاطره وجود دارد برای رفتار ما و عمل ما بتواند یك آموزنده و معلم به حساب بیاید یقیناً پیشرفت جامعۀ ما به سمت كمال روانتر و سریعتر خواهد شد.

یك درس از این درسها این است كه همه بدانند، همه اذعان و باور كنند كه حركت عالم به سمت صلاح است، به سمت آفاق روشن است. مستكبران عالم هر چه میخواهند بگویند، تظاهربه قدرت نمایی بكنند، اما لشكر حق و حقیقت و كاروانی كه بشریت را به سمت سرمنزل عدل و داد پیش می برد روزبه روز در حال افزایش یافتن است. گذشت سالها نمی تواند این امید را در دلها از بین ببرد یا كم فروغ كند كه در آینده كه امیدواریم آن آینده چندان دور نباشد – همۀ آحاد بشر طعم عدالت را به معنای واقعی كلمه خواهند چشید.

حقانیت آن دولت الهی و حكومت ربوبی در زمین در این است كه همه ی آحاد بشر سهم خود را از معرفت حقیقت و عمل به حقیقت خواهند گرفت قدرتمندان و مستكبران و زورگویان و زراندوزان و زورمداران عالم هر چه تلاش كرده اند و بكنند، نخواهند توانست این حركت را، این رفتار طبیعی بشر را به سمت صلاح متوقف كنند.

البته در كار خدا در زمین طفره نیست. كارها بر طبق روال طبیعی انجام می گیرد، اما طبیعت و فطرت عالم این است، طبیعت عالم این است كه به سمت كمال برود و می رود. 

تاریخ: 22/8/79 بیانات مقام معظم رهبری در سالروز میلاد خجستۀ امام زمان (عج)

بیانات امام خامنه ای پیرامون مهدویت - khamenei.ir

دلم برای سید گلپا تنگ شده است

متن زیر نوشته ی دوست عزیزم "سید مهدی موسوی" در باره رمان "قیدار" نوشته "رضا امیرخانی" است :


«قیدار پر است از توهین به روحانیت، پر است از سکوت، رخوت و منفعل بودن... قیدار ساخته یک ذهن {...} است. ادامه سکوت فتنه است... ادامه...».


برای کسی که قیدار را نخوانده است، این حرف‌ها چه معنی می‌تواند داشته باشد؟! برای کسی که خوانده است مثل سید مهدی، خنده‌دار است و گاه گریه‌دار! اما واقعاً «قیدار» چه حرف‌هایی دارد؟

قیدار حرف‌هایی است که از فکر و زبان نویسنده به داستان آمده‌اند و چه داستانی!

مگر می‌شود آدم قیدار امیرخانی را بخواند و با دانه دانه‌ی دردهای نویسنده گریه نکرده باشد؟ مگر می‌شود آدم فصل آخر کتاب را به همین سادگی و آسانی مثل فصل‌های قبل‌تر بخواند و از آن عبور کند؟ کیست که معنای نخ قبای «سید گلپا» را بفهمد و گریه‌اش نگیرد؟ برای ندیدن آدم‌هایی مثل «قیدار» ناراحتم و گاه برای کم‌دیدن «سید گلپا»ها گریه می‌کنم...

به «قیدار» حسودی‌ام می‌شود. نه به‌خاطر آن همه طرفدار و مرید، نه به‌خاطر جوانمردی و مرامش، نه به‌خاطر ثروتش و نه به‌خاطر عشقش به امام حسین(ع) و هیات. به قیدار حسودی‌ام می‌شود چون 2 بار در زندگی به بن‌بست رسید و هر دو بار یک «سید گلپا» نامی آمد و دوباره راهش انداخت. اما چه‌طور راه‌انداختنی؟!

چقدر دوست و رفیق و آشنا و غریبه دیده‌ام که فقط یک «سید گلپا» می‌توانست به زندگیشان چنان تکانی بدهد که تا صد سال بعد هم توپ تکانشان ندهد، اما...

و چه جوان‌هایی که با همان «غیر سید گلپا»ها! نه تنها قیدار نشدند بلکه شاهرخ قرتی‌وار! پاپیون پاپیون به جامعه تحویل دادند و بذر ناجوانمردی و دروغ کاشتند و... آه چقدر دلم برای «سید گلپا» تنگ شده است.

بله! برای آن کس که اصرار می‌کند رمان جدید رضاجان! توهین به روحانیت است، این حرف‌ها معنی ندارد. اما برای آن که درد دین و جامعه دارد، نه.

برای کسی که شریعتی را کافر می‌داند و ضد روحانیت، قیدار هم توهین به روحانیت و هم توهین به دین است و هم تبلیغ اسلام آمریکایی!

به شرح و تعریف از آیین جوانمردی‌اش کاری ندارم که حرف برای آن بسیار است و بارها گفته شده است اما به نقدهایش می‌اندیشم.

جوانی از گوشه‌ی مجلس هول هولکی وسط این یادداشت می‌پرد و می‌گوید: مگر منی که مثلاً پزشک نیستم می‌توانم در مورد پزشکان نظر بدهم و از کارشان ایراد بگیرم؟

می‌گویم: به چه چیزشان ایراد بگیری؟ مثلاً پزشکی آمپولی را تجویز می‌کند، می‌تواند این آمپول را با پنج تا فحش و ناسزا به تو بزند یا می‌تواند با مهربانی و محبت از این آمپول استفاده کند. تو می‌توانی به آمپول زدنش ایراد بگیری اما نمی‌توانی به خود آمپول ایراد بگیری.

برای کسی که با نگاه سیاسی و به‌واسطه جنجال سایت‌های شایعه پراکن و بی‌محتوا و نان به نرخ روز! بدون خواندن کتاب به نویسنده و رمانش فحش و ناسزا می‌دهد، این حرف‌ها معنی ندارد. حق؟!

«قیدار» هرچند که در جامعه واقعی به این کاملی و بی‌نقصی هم نباشد اما وجودش و مرامش نشان‌دهنده‌ی همان اخلاق و مرام مسلمانی‌است که گاهی فراموشمان می‌شود. اما «سید گلپا»ها... اما «سید گلپا»ها...



بعدنوشت:

1) نگارنده این یادداشت کوچکتر از آن است که بخواهد نقدی بر رمان «قیدار» بنویسد اما با آغوش باز از جلسات نقد و بررسی کتاب ـ چه حضوری و چه مجازی ـ استقبال می‌کند.

2) رضا امیرخانی عاشق سفر است و عاشق همسفر! این یادداشت پاسخ مهربانی‌ها و محبت‌هایشان در یکی از سفرهای چند سال قبل است.

3) نگارنده نه امیرخانی پرست است و نه امیرخانی ستیز! بلکه آدم‌ها را همان‌گونه که هستند، با آثارشان، با حرف‌هایشان و با اعمالشان می‌شناسد و به همان اندازه هم دوست دارد.


سید مهدی موسوی - وبلاگ کمرنگ

ای غزل خوان بلبل باغ خدا

شعر احمد عزیزی برای امام خامنه ای یک روز بعد از حادثه مسجد ابوذر 

 

می‌رسد این مژده از گلشن به گوش    مرغ حق هرگز نخواهد شد خموش

گر به  تاراج  خزان  گلبن  رود                خون رز خود در قدح آید به جوش

بار دیگر  تازه گردد  جان ما                  ای همه مغبچگان می‌فروش

ای  غزل‌ خوان  بلبل باغ خدا                 یاسمن بیمار گردد رخ مپوش

گوش ما نامحرم اسرار نیست                لب گشا از بهر پیغام سروش

ای صبا از کوی جانان  نکهتی               آور آخر سوی این دل‌رفته هوش

گر به جای باده زهرت می‌دهد             یار داند چیست ای عاشق بنوش

بارالها  مرغ  باغ  خویش  را                   در امان دار از خطرهای وحوش

ای عجب گر دیده خون گرید ازین               ناله‌ها کز نای دل  آید به گوش

در غمت ای راحت روح و روان                دل به درد آمد -خدا- جان در خروش

احمد عزیزی
 7 تیر 1360 

 ناگفته‌هايی از حادثه‌ی تلخ سوء قصد به جان رهبر معظم انقلاب اسلامی- اینجا

ویژه نامه - ترور مردان خمینی - اینجا

امام هادی در کلام آقا

حضرت هادى (عليه‌السّلام) چهل و دو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‌كردند.

سامرا در واقع مثل يك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تركِ نزديك به خود را - با تركهاى خودمان؛ تركهاى آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - كه از تركستان و سمرقند و از همين منطقه‌ى مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عربها - مردم بغداد - اختلاف پيدا كردند.

در همين شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله‌ى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامه‌نگارى و... - برساند.

اين شبكه‌هاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند.

امام هادى همه‌ى اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و على‌رغم آنها انجام داده است. حديث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى (عليه‌السّلام) هست كه از عبارت آن معلوم مى‌شود كه عده‌ى قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌اى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌شان را تارومار مى‌كرد؛ اما اين عده چون شبكه‌ى قوى‌اى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آنها دسترسى پيدا كند.

متن کامل بیانات امام خامنه ای در تاریخ سی مرداد ۱۳۸۳ در ادامه مطلب

حکم اهانت به امامان معصوم(علیهم السلام) آیت الله مکارم و آیت الله صافی -اینجا

آیت‌الله علم‌الهدی:براي اعدام شخص مرتد، باید اقدام شود - اینجا

آرزوی امام هادی(علیه السلام) در لحظه شهادت- اینجا

پناهیان:گفتمان «امام هادی(علیه السلام)» ، قلب گفتمان غرب را هدف گرفته است - اینجا

گفتاری از حضرت آیت‌الله سبحانی درباره شخصیت امام هادی(علیه السلام)- اینجا

احادیثی از حضرت امام علی النقی (علیه‌السلام) در بیانات امام خامنه ای - اینجا

ادامه نوشته

تصاویری که بچه ها نباید ببینند +18

گرانی

دولت مردان و مسئولین به جای دست به یقه شدن و دعواهای سیاسی فکری به حال گرانی ها بکنند!

موج عظیم وبلاگی دوستان من!

وبلاگ دوستان (مرتب شده براساس تاریخ به روز رسانی و درج مطلب جدید)
سيزده ساعت پيش حذف از فهرست
دو روز پيش حذف از فهرست
دو روز پيش حذف از فهرست
چهار روز پيش حذف از فهرست
ده روز پيش حذف از فهرست
يازده روز پيش حذف از فهرست
۲۵ روز پيش حذف از فهرست
۲۶ روز پيش حذف از فهرست
۴۵ روز پيش حذف از فهرست
۴۷ روز پيش حذف از فهرست
هشتاد روز پيش حذف از فهرست
۱۰۴ روز پيش حذف از فهرست
۲۰۴ روز پيش حذف از فهرست
۳۱۲ روز پيش حذف از فهرست
۳۱۲ روز پيش حذف از فهرست
- حذف از فهرست
- حذف از فهرست
 

پاورقی ۱ : همانطور که در خط اول مشاهده می کنید، نوشته بالا مربوط به قسمت وبلاگ دوستان ، در بخش مدیریت وبلاگ است که به دارنده وبلاگ این امکان را می دهد که از به روز شدن وبلاگهای مورد نظرش مطلع شود  

پاورقی ۲ : دو خط تیره آخر یعنی بیش از یکسال به روز نشدن!

پاورقی ۳ : به فاصله تاریخ های به روزرسانی  این وبلاگ هم توجه کنید!

قلاده های طلا

کارگردان:
ابوالقاسم طالبی

تهیه کننده:
محمد خزاعی

بازیگران:
 امين حيايي، محمدرضا شريفي‌نيا، حميدرضا پگاه، علي رام نورايي، نيلوفر خوش‌خلق، دكتر محمود عزيزي، حسين سحرخيز، اكبر سنگي، مهدي صبايي و ...

خلاصه داستان:
فیلمی است که با نگاه متفاوت و از یک زاویه جدید به مسائل انتخابات ۸۸ می‌پردازد.

سایر عوامل:
صداگذاری: عباس رستگارپور فیلمبرداری: امیر کریمی طراحی: غفار رضايي ، سارا خالدي گریم: محمدرضا قومي عکاسی: كوروش پيرو تهیه کننده : محمد خزاعي نویسنده: ابوالقاسم طالبي

قلاده های طلا

فیلم "قلاده های طلا" یک فیلم سیاسی با محوریت انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ است که با نگاهی واقع بینانه و منصفانه حوادث را به تصویر کشیده.

به گفته منتقدان "قلاده های طلا" اثری پر کشش و جذاب است که تمامی فاکتور های یک فیلم سینمایی قوی را دارد.ساخت خوب ، داستان خوب ، بازی خوب بازیگران ، جلوه های ویژه و موسیقی و تصویر برداری خوب باعث شده تا قلاده های طلا جذابیت فوق العاده ای برای مخاطبین داشته باشد. از دیگر جنبه هایی که باعث کشش و جذابیت قلاده های طلا شده داستان پلیسی و معما گونه آن است که بیننده تا دقایق پایانی به دنبال شخصیت منفی فیلم است.

گذشته از جنبه های سینمایی و هنری ، "قلاده های طلا" سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است در این فیلم از طرفی مستقیما به یک رویداد سیاسی و یک خرابکاری عظیم امنیتی اشاره شده که مشابه آن در گذشته به ندرت وجود داشته یا اینقدر پررنگ نبوده .

ازطرف دیگر این فیلم با نام بردن از شخصیت های رده بالای سیاسی کاری بی سابقه را انجامی داده و صراحتا به جایگاه و نقش اشخاصی مثل هاشمی رفسنجانی و خانواده اش یا محمد خاتمی در قضایای سال ۸۸ اشاره کرده و همین صراحت در بیان حوادث و رویدادها این فیلم را به اوج رسانده

یکی دیگر از نقاط قوت فیلم قلاده های طلا صحنه های خیابانی آن است ، صحنه های مربوط به آشوب های خیابانی سال ۸۸ و حمله فتنه گران به پایگاه بسیج به حدی طبیعی ساخته شده که مخاطب گمان می کند از تصاویر واقعی آرشیوی استفاده شده

با یک انگشت آمریکا را نابود می کنیم

با یک انگشت

چهل روز گذشت


اما داغشان تا ابد در دل ما خواهد ماند


امشب از داغی دوباره چشم تهران روشن است

یوسفی رفته است ،آری وضع کنعان، روشن است

گرچه در بزم حماسه ، هیچ جای گریه نیست

در هجوم شعله ها، تکلیف باران، روشن است

باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز

این شبستان کهن ، با نورایمان روشن است

کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟

آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است

مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود

مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است

شهید روشن


شعر از میلاد عرفان پور

در ادامه حاشیه های دیدار امام خامنه ای با خانواده شهید قشقایی

ادامه نوشته

برای کور، ترسیم کن رنگ چیست!

ای انسان

چیز روان شفافی را دیدی که تشنگی ات را بر طرف می کرد، اسمش را گذاشتی آب!

چیز سوزاننده ای را دیدی، اسمش را گذاشتی آتش؛

ماده ای دیدی که روی آن زندگی می کنی و چیزی می کاری و میدروی و... اسمش را گذاشتی خاک؛

آنچه را که می کاری و می دوری گفتی گیاه، گفتی گندم، گفتی جو، گفتی درخت، سیب پرتقال انار و... ؛

چیزی را دیدی که تو را سیر می کند، اسمش را گذاشتی غذا گذاشتی نان؛

زیر پایت محکم و سخت بود، همان که برآن زندگی می کردی، گفتی زمین؛

بالای سرت سفقی بلند آبی رنگ بود، گفتی آسمان؛

جنبندگانی اطراف خود دیدی گفتی حیوان، گفتی گوسفند، گفتی بلبل، گفتی گاو، شتر گنجشک... ؛

صدای بلبل را شنیدی اسمش را گذاشتی چهچهه ؛

گرما را با لامسه ات حس کردی اسم گذاشتی سرما را نیز ؛

مزه ها را چشیدی ، بو ها را حس کردی؛

اما ای بشر

چه دیدی که نام آن را عشق گذاشتی؟ ای انسان عشق را با کجایت حس می کنی؟ با چشم ؟ با گوش ؟ با دماغ و حس بویایی؟ با زبان و حس چشایی؟ یا با لامسه؟! بگو ببینم عشق را چگونه درک میکنی؟

اصلا ای آدمیزاده تو چه می دانی عشق چیست؟

استاد این ها را گفت و لحظه ای درنگ کرد! بعد با آرامش و طمانینه همیشگی اش گفت: "اما من به تو می گویم."

ای انسان تو برای احساس و درک عشق نه به چشم نیاز داری! نه به گوش و زبان و الخ

ای انسان تو برای درک عشق به انسانیت نیاز داری و چیزی به نام دل

وگرنه گوسفند چه می فهمد "عشق یعنی چه ؟"

اگر دل نداری همچون کور هستی و عشق را درک نخواهی کرد همان طور که نمی شود برای کور مادر زاد رنگ را ترسم کرد. برای غیر انسان هم نمی شود عشق را معنا کرد!