اردوی تفریحی دانش آموزان عشایری کل کشور مشهد مقدس تابستان 95

با سلام و درود فراوان به همه ی عزیزانی که زحمت کشیده به وبلاگ این معلم حقیر سراپا تقصیر خطّه ی ترکمن صحرا نگاهی از سر  لطف و صفا و مهربانی انداخته ، در آخر نظری ،مشتی ،لگدی منتقدانه یا مشفقانه یا دوستانه بنویسند که همه را از جان و دل می پذیرم و اگر بَه و بَه و چَه چَهی بود خنده ی ملیحی می نمایم البته . دوستان عزیز با توجه به اینکه محل تدریس اینجانب به منطقه ی نوار مرزی و عشایری تغییر مکان یافته این دفعه شعری نمی نویسم و خاطره ای نقل میکنم با توجه به قولی که به بچه های دانش آموزدادم . امسال تابستان قسمت شد، دانش آموزان عشایر عزیز و زحمت کشی که در کلاس و مدرسه ممتاز بوده اند به شهرستان مشهد مقدس دیار امام رضای غریب ضامن آهو اردو ببریم . اردوی دانش آموزان عشایر کل کشور که ابتدا پسرها از سوم تا هشتم و سپس دخترها ازنهم تا چهاردهم . گروه ما متشکل از حدود 30 نفر دانش آموز بود به سرپرستی مهندس یوری عزیز از استان گلستان و همراهی اینجانب بهمن کلته بعنوان مسئول نمایشگاه (که البته نمایشگاهی هم بودو حقیر در افتتاحیه حضور و بازدید مسئولین وزارتی و صد البته مدیرکل سازمان عشایری جناب آقای یزدان پناه قرار بود دوتاری بزنیم بعنوان نماد فرهنگی ترکمنها در گودتیگمه یا آلاچیق عشایر کوچنده به ییلاق و قشلاق ، که نواختیم البته) و آقایان بهلکه و صابری از همکاران عزیزیکه همسفربودیم در این اردوی سیاحتی زیارتی و ... در این اردوی چند روزه دانش آموزان ضمن زندگی در چادر زندگی به دور از خانواده را تجربه می کردند. زندگی در یک جمع دانش آموزی که هر کدام حامل خلق و خوی خاصی هستند و از خانواده ای با شرایط متفاوت ، گرچه از لحاظ فرهنگی و قومیتی ممکن است یکی باشند ولی هرکدام خانواده ای خاص خود را دارند.یکی ممکن است پدر مادرش خیلی لی لی به لالایی اش بگذارند و دیگری پدر مادری کمی سختگیرتر . یکی کمی از لحاظ مالی نسبتاً خوب ، آن دیگری کمی ضعیف و ... که زندگی در یک جمع تجربه ای تازه است برای آنها و هم برای ما بعنوان مسئولیکه آنها را همراهی می کنیم و بروز رفتار آنها در جمع تازگی های دارد که در جای خودش لذتبخش است . دانش آموزان هر روز برنامه ای خاص داشتند دیدار از حرم امام رضا بازار خیام سفره نهار حرم و مهمان امام رضا و... " alt="" />

 

  ,وتصویر بعدی 

" alt="" />

تصویر بعدی 

" alt="" />

" alt="" />

 

 

شعر اقبال بولمه دی (روزگار نامراد)

با سلام و عرض ادب خدمت مبارک مهمانان عزیز یکه از سر لطف و صفا به این وبلاگ سری می زنند. شعر امروزم با نام اقبال بولمه دی از شاعر عزیز و گرانمایه مختومقلی فراغی است ، با ترجمه ی در حد وسع و دانش خودم که بهیچوجه حق مطلب را ادا نمیکند چرا که هر چیزی را از قالب اصلی خود در آوردن (هر چند ناخواسته) چیزی میشود مثل داروی تقلبی یا فتوکپی از روی کپی که برابر اصل هم نیست یا همچین چیزی  امیدوارم هم زبان هایم مرا ببخشند چرا که نیتم همدل کردن هموطنان عزیزم بوده است بقول شاعر ارجمندی که می فرماید همدلی از همزبانی .... است

کوپ ییگیت لر گلیب گچدی جهان دن     نیّتینه گورا اقبال بولمه دی

گردشی کچ قهبه فلک الیندن             ارتیری شاد بولون اویلان گولمه دی

گونه کفن بیچر بو اجل خیّاط                نه بلا دور هیچ قوتورمز بوصیاد 

پله پله آشاق دوشر آدمزاد                 بو گون گورونمز ارتا قالمه دی 

بیر دگیش خانه دور دنیا ننگ یوزی         نصیحتیم دینگله اشیت بوسوزی

اجل یتیب آدم یومولسه گوزی               گویا بو دنیاگه گلدی گلمه دی

همایون قرارگاه نی سالدیران هارون       دنیانی دورت بولون هانی فریدون

قرق شهری قزیل دن غرق ادن قارون      گوزی قوم دن دولدی پولدن دولمه دی

مختوم قلی حیران هر یانی باقار             بو نه قدرت ایش دور سودن اود چیقر

یاغشی اوغیل دن رحمت آریغی آقار        لعنت کرده اوغیل دوغدی دوغمه دی (بولدی بولمه دی)

ترجمه 1 - چه انسانها ی نازینی به این دنیا آمده و شانس و اقبال با آنها یار نبوده  

        2 - از کج دستی گردش روزگار خنده ی سحرگاهی آنها تا عصر پایدارنبوده است

        3 - زمانه در مقام خیّاطی چیره دست هر روز  کفن انسانها را آماده کرده تا اجل معلق از راه برسد عجب بلاییست این صیاد چیره دست که همیشه ی خدا آماده و حاضر به یراق است

        4 - پله پله کاسه ی عمر آدمی رو به افول است فرصت امروزی فردا ازدستمان رفته است

        5 - زندگی همچون ضیافت خانه ایست که انسانها فرصت دارند با همدیگر ارتباط صمیمانه برقرار کنند این پند از من بشنو 

        6 - آنگاه که اجل از راه برسد و چشم بسته شود پس از مدتی همه چیز به باد فراموشی سپرده شده انگار که اصلاً در دنیا نبوده ای (مگر کار خیرت که باعث بیاد ماندنت میشود)

        7 - کجاست هارونی را که کاخ با شکوهی را بپا کرده کجاست فریدونی که امپراطوری بزرگی را در جهان ایجاد کرده است

      8 -  قارونی که چهل شهر را از زرو سیم غرق کرده در نهایت چشمهایش را خاک گور پر کرده است

      9 - مختومقلی از حیرت اینکه از یکه قطره نطفه ی انسانی که رشد کرده و همچین انسانهایی که ممکن است دنیایی را به آتش بکشد در حیرت و سردرگمیست

      10 -   فرزند صالح برای پدر مانند رودیست که همیشه جاریست فرزند ناخلف انگار که به دنیا نیامده است . تمام  .. استعاره ها و ایجاز های شعری شاعر شهیر بسیار بی نظیر است باور بفرمایید دوستان عزیز که ادا کردن حق کلمه در ترجمه  بسیار سخت است امیدوارم همزبانیهای عزیز ، بالاخص متخصصین گرامی که در زمینه ترجمه و شعر کار میکنند در صورت نقص که حتماً هست مرا ببخشند و راهنمایی ام بفرمایند.

شعر ««یار ایلار»» از مختومقلی فراغی با ترجمه تحت الّفظی  

با سلام و عرض ادب بسیار خدمت خوانندگان گرامی و عزیز وبلاگ .در ابتدای ماه مهر ،ماه مهربانی و عطوفت ،ماهیکه بیشتر از 14 میلیون ایرانی با نظم و ترتیب به جنگ نادانیها و تاریکیها می روند تا این اهریمن جهالت و تاریکی را از دلها بزدایند، هستیم. بعضی ها که شما انشاالله جزء آنها نیستید به دنبال مدرکی ناقابل با هزینه ای گزافند ((منظور دانشگاه آزاد می باشد که زمانی رئیسش آقای جاسفلر بود))تا بلانسبت شما خواننده عزیز قمپزی در کنند که ما هم بعله از فلان دانشگاه مدرک لیسانس گرفتیم گرچه این روزها زبانم لال اگر فلان چیز را محکم دپملجه کنی(به زبان ترکمنی یعنی لگد زدن)  یک مدرک لیسانس از درونش می پرد بیرون ، اما خیلی های دیگر که با زحمت بسیار و با شوق و اشتیاق و با انگیزه ی قوی و هدفدار گام برداشته اند می روند تا واقعاً علم آموزی کنند این عده واقعاً دانشجو هستند حال در هر مقطعی که باشد،چه ابتدایی های عزیزکه خیلی منتظر حضور در کلاس درس و مدرسه در ماه مهربودند یا دانشجو های گرامی که شاخ غول کنکور(قبول شدگان دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران وسایر مراکز تحصیل معتبر از لحاظ علمی)را شکسته ودر رشته ایکه آرزویشان بوده و دانشگاهی که می خواستند قبول شده اند، آغاز سال تحصیلی جدید مبارک . امشب می خواهم شعری بنویسم از فراغی بزرگوار شاعر شهیر اهل ترکمن ،کسیکه با اشعارش ادبیات قوم ترکمن را غنا بخشید و من حقیر کوچک سعی میکنم اشعار منتخبم را برای غیر اهل ترکمن ترجمه کنم تا شاید قدمی بردارم در راستای شناساندن آن عزیز

عاقل بولسونگ یاغشی لره همدم بول ، احمق اوزین نادان بیله یار ایلار ، حق عاشق لار نازلی یارینگ جمالین ، بیر گورسم دییب گیجه گوندیز زار ایلار ، گووین دشیم بولسه سریم آیداردیم مرده ، کروان یاتابیلمز قورقیلی یرده ، اولی نامیس لار ده یارامز یرده ، نامارد اویده سهل ایشی عار ایلار ، نامارد اوز اوینده مرده سوز آیدار، کار ایلامز حقینگ طنابین دارتار ، قوچ ییگیت مال تاپسه همّتی آرتار ، نامارد پیدا تاپسه گوونین دار ایلار ، نامارد غُصّه سیندن قالیب من درده ، گوونیم آرام تاپمز بیر پنهان یرده ، مالی کوپ دییب مهمان بولمه نامارده ، جومارد هرچند فقیر بولسه بار ایلار ، مختومقلی اینده اوزینگی گوزله ، یاغشی نی آرتدیریب یامانی دوزله ، آز اییب آز اوقلاب ینه آز سوزله ، کوپ سوز آخر ایل ایچینده خوار ایلار ، ««ترجمه»»(گر عاقلی همدم خوبان شو ، احمق یارنادان می شود، عاشق واقعی برای دیدار یار،حتی برای یکبار هم شده شبانه روز در تب و تاب است ، گر همرازجوانمردی داشتم راز دل به او میگفتم، کاروان درجایی که احتمال خطر وجود دارد اطراق نمی کند، جوانمرد حلال گرفتاریهای بزرگ است ، اما ناجوانمرد درانجام کار سهل و آسان نیز کوتاهی می کند ، نامرد اگر با تو همسفره شده قولی بدهد کاری جز اما و اگر آوردن نمی کند(بقول معروف ریسمان الوعده وفا را تنگتر و تنگتر میکند)،جوانمرداگر به نان و نوایی برسد همّتش در کار خیر روز افزون می شود ، در عوض ناجوانمرد اگر به مال و ثروتی برسد با خساست به دنبال افزودن مال و ثروت بیشتر میشود، از غصه ی نامردان دلم پر درد و رنجور است ، دلم هنگام تنهایی در فکرش آرام و قرار ندارد، با امید ثروت و دارایی نامرد مهمانش نشو که خسیس است، جوانمرد هر چقدر فقیر هم که باشد سفره اش را برای مهمان رنگین میکند، مختومقلی به سِنّی رسیده ای که باید مواظب نفس خود باشی ، خوبیها را افزوده و بدیها را بدور افکنی ، کم بخوری کم بخوابی سنجیده سخن بگویی ، روده درازی (سخن ناسنجیده)بالاخره تورا در بین خلق رسوا خواهد کرد ، "کوتاهی ترجمه را به بزرگی خودتان ببخشید" .  بهمن کلته  

تبریک آغاز سال تحصیلی برای دانش آموزان عزیز 92/93

سلام بر همه ی جویندگان علم و دانش بالاخص آنهاییکه اول راه هستند و قرار است امثال من معلّم آنها را در درجه اول تربیت کنیم وسپس آنچه را که ضروریات ابتدائیست آموزش دهیم گرچه هنوز خودمان نیازمند هم تربیتیم وهم بسیار تر نیازمند آموزش ، بقول شاعر عزیزیکه می فرماید ««ینگسین اوغول،دیل بیلن دال ایش بیلن،سنگکا گورا خاص ئیتی راک هوش بیلن ، آیاق دال ده فراست لی باش بیلن ، ینگسه اوغول گوزینگ راحت یمیب گیت»» ترجمه در حد شعور خود ((فرزند اگر ناملایمات دنیا را نه با حرف خالی که با عمل صالح خود مدیریت کند در این مقال مخصوص با هوش و درایت خود مدیریت کند آنهم نه با علم اندک که با فراست و هوش بالا که اگر چنین شد پدر با آسودگی خاطر و آرامش چشمانش را بسته به جهان باقی رهسپار شود .آغاز سال تحصیلی جدید مهر 92 را به همه ی عزیزان طالب علم تبریک گفته ،آرزوی سالی خوش و خرم توام با سلامتی و موفق را برای همه ی دانش آموزان گرامی خواهان و خواستارم . امروز شعری از شاعر عزیزی را می خواهم بنویسم و ترجمه کنم که وصیتش برای فرزندش است که در غالب شعر آورده است با ترجمه ناقص خود که مثل همیشه خوانندگان عزیزآن را برمن حقیر خواهند بخشید

آتام شی دییب دی ایل گونی آلداب ، گزمه لی دنیا ده گزمه گین بالام ، آغلاسنگ ده مردینگ یاننده آغلا ، نامارد دن گوز یاشینگ گویز له گین بالام ، ایشی دوشن بندانگ ایشین دوز ادیب ، جومارد بولجق بولمه ایله گوزادیب ، اگمه دیگ باغینگقا الینگ اوزه دیب ، شول باغینگ میوه سین یولمه غین بالام ، یوله گیدمه دوستینگ کیم دیگنی بیلمان ، سووه گیرمه سووینگ چونگ دیغنی بیلمان ، یالان دن آغلامان یالاندن گولمان ، سوزلانگده چینینگغی سوزله گین بالام ، توپراق دن آیامه مانگلای درنگی، آچ هم بولسنگ بلند توتغین سرینگی ، اوزینگ بودریب اوز ییغیلن یرنگی ، ایل ییقیلماز یالی دوزله گین بالام ، و حالا ترجمه شعر بالا ««باور کنید ترجمه تحت الفظی سخت است»» پدرم نصیحت کرده است مرا که با گمراه کردن مردم در این دنیای فانی زندگی نکن ، گریه نزد جوانمردان کن از ناجوانمردان گریه ات را پنهان کن (منظور شاعر در سختیها راز دلت را پیش اهل دل بامروّت ببر و نزد هر ناکسی مشکلاتت را بازگو نکن که راز دار نیستند)،گره مشکل کسیکه گرفتار است و پیش تو رو آورده حل کن وحلال مشکل باش بدون آنکه آنرا در بوق و کرنا بکنی و از آن برای خودت کیسه ی شهرت دست و پا کنی ، دست درازی به  میوه ی درختی را که نکاشته ای نکن و ثمره اش را نچین منظور شاعر کار نکرده را به خودت نسبت نده ، به دروغ گریه و زاری نکن و شاد و خندان نباش ووقتی حرفی میزنی صداقت و راستگویی را سرلوحه قرار بده فرزندم ، عرق پیشانیت را از خاک دریغ نکن گرسنه هم اگر بودی سربلند باش منظور شاعر این است که به خاطر شکم منت نامردان را نکش و سرخم نکن هر چقدر هم گرسنه باشی و نان زحمتت را بخور بگذار عرق جبینت به خاک بیفتد ، اگر زمین لغزنده بود و تو لیز یا تلو تلوخوردی و افتادی برای آنکه دیگران نیفتند زمین را هموار کن فرزندم ،

شعر دیگری هم می خواهم دراین مقال بنویسم از مرحوم زنده یاد قرباندردی ذلیلی که امیدوارم مهمانان عزیز بپسندند و ترجمه ناقصش را به من حقیر ببخشند چرا که اگر ترجمه نکنم  حتماً باعث رنجش مهمانان غیر ترکمن خواهد بود.

کوپ بولور آدمینگ آدمدن پرخی ، ساناشانگده بارچه آدم دنگ بولور ، یاغشی گزر خیر ایشینگ ایزینده ، پیس اوینده ایسلادیگی جنگ بولور ، پیس هیچ سوز گوتورمز جاننگقی یاقار ، یاغشی بولون کیشی یامان سوز چکر ، همیشه یامان دن یامان سوز چیقر ، یاغشی دن یامان سوز چیقسه گنگ بولور ، هنرمند لر استادی کوپ گورمه سه ، زن گورولده قیز لر ادب گورمه سه ، ییگیت اوغلون لیقده مکتب گورمه سه ، سوزلان سوزی ادن ایشی لنگ بولر ، پسلدیب اوزینگی توتغیل کمینه ، مسلمان لیق شرطی ساغلامه کینه ، رحم اتسنگ غریب فقیر مسکینه ، بودنیا آخرت ایشینگ اونگ بولور ، قیامت گون قاضی بولور جلیلینگ ، اونده سوال ادر اعمال وکیلینگ ، نصیحت قولوغنه یوقموز بخیلینگ ، کونگلی اریمز قاراداش دیر دونگ بولور ، اونوتمه غین حقی باش وقتینگ قویمه ، حلال ایی گر بیلسنگ حرام دن ایمه ، آزاجیق خیر اتسنگ مونده یتیمه ، ذلیلی کوپ صوابینگقا پانگ بولور ،  و این هم از ترجمه

««فرق زیادیست بین آدمها گرچه در شمارش هر کدام یکی حساب می شوند منظور شاعر معرفت انسانهاست، انسان صالح به دنبال اعمال نیک است و ناصالح در پی جنگ و ناسازگاری با اطرافیان ، انسان بد ظرفیت حرف حق را نداشته باعث عذاب درونیست در عوض انسانیکه صالح است جهت مدارا ظرفیت حرفهای بد را نیز داشته و رنجش تلخی آنرا بجان میخرد ، همیشه حرف و منطق ناحق از انسان های بد و ناراست شنیده می شود و اگر احیاناً از انسان صالح حرف بد و زشتی درآید باعث بهت و تعجب خواهد بود ، اگرهنرمندان استادان بسیار نببینند و زنان عفیف و پاکدامنی نباشند تا الگویی برای دختران باشند تا ادب را از آنها بیاموزند ویا به ارث ببرند ، وجوانان در دوران طفولیت و بچگی درس و مدرسه و مکتب را نبینند هر حرفی بزنند و هر عملی انجام دهند قسمتی ازآن حتماً خواهد لنگید ، متانتت را حفظ کن و مغرور نباش شرط مسلمانی نداشتن کینه است ، اگر بر غریبان و فقرا و مستمندان رحم و شفقت داشته باشی در دنیا و  آخرت بار خود را سبک کرده ای ، در روز قیامت خداوند جلیل قضاوت خواهد کرد و از تو در مورد کردارت در دنیا سوال خواهد شد ، انسان بخیل نصیحت به گوشش ناپسند آمده و پند پذیر نیست و قلب آن مانند سنگ سیاه غیر قابل نرمی وآب شدن است ، حق را فراموش نکرده پنج وعده نمازت را ترک نکن تا جاییکه میدانی و می توانی لقمه ی حلال بخور و زنهاردانسته لقمه حرام نخور، اگر کمی هم کار خیر در حق یتیمی در این دنیا بکنی ذلیلی شاعر برای نتیجه صوابش که در آخرت نصیبت خواهد شد بی اندازه احساس غرور خواهد کرد ، »»    

شعری از کمینه یا ملانفسبا مضمون اجتماعی با ترجمه تحت الفظی.

با سلام مجدد خدمت بزرگواران شعر اینبارم از شاعری بزرگ با همّت والا اما دست تنگ ملّا کمینه است البتّه فکر میکنم که اگر اشتباه بود اساتید بزرگوار و عزیز ببخشند اولالنده ایش خوش گلمز ،یاشلیقده کویمان ییگیده ،دولت گلسه اوزین بیلمز ،دوغولی دویمان ییگیده. درجوانی رغبتی به کار نشان نمی دهد،کسیکه در کودکی زحمتی و رنجی نکشیده باشد ،اگر سعادتی به او رو کند(دنیوی یا معنوی) خودش را گم خواهد کرد ، کسیکه ذاتاً چشم و دلش سیر نباشد . یامانا اویت عبث دور ،یاغشی آره بیر سوز بس دور، یورویشنی یالنگقیش باس دور، یانگقی دون گیمان ییگیده به آدم بد نصیحت عبث و بیهوده است ،عاقل را اشارتی بس است،راه رفتنش را گم میکند کسیکه به تازگی لباس نو نپوشیده باشد. به عبارتی لباس عبا مانندی که نو باشد دست و پا گیرش می شود(مواظبت میکندکثیف نشود) جبّه جوشن زره ساویت ،کسارلی قلیج عرب آت ،ساوش گونی گیدر او یاد، غیراتی بولمان ییگیده جبّه و جوشن و زره و ساویت که ترجمه نمی خواهدخودش است شمشیر تیز و اسب عربی ،آرزوی جوان ترکمن است البته در زمان خودش ، روز جنگ بهانه می آورد جوانی که غیرت و شرف ندارد . چوپون آدم چوقه بولماز، آلا غارغه اوقه گلمز، کوپ ییغلسه ترخوس آلماز، آنگقیرسی بولمان ییگیده آدم چوپان خواب عمیق ندارد(همیشه مواظب گله است )،کلاغ درمسیر و تیررس تیر و کمان نمی نشیند،با گریه ی زیاد به نتیجه نمی رسد کسیکه ذاتاً چیزی ندارد قولّلیق بیتیرگین جاننگدن ،آیامه بارچه ناننگدن ، قانلی بولسه گچ قانیندن، بیر غریب میهمان ییگیده از جان و دل وفای عهد کن ،به یک مهمان نا گه آمده ی غریبه از آنچه در سفره داری دریغ نکن،و از خونش بگذر اگر با او پدرکشتگی داری . دنیا ده هیچ کیم غالماندور، هر جانا یولدوش بولماندور ،گویا بو دنیا گلماندور ،بیر اولاد قویمان ییگیده در این دنیای فانی کسی نمی ماند ، هر کس به آن دنیا تنهایی عازم میشود و همسفر نخواهد داشت ،انگار به دنیا نیامده است ، کسیکه از او فرزندی به دنیا نیامده باشد تا یاد او را زنده نگه دارد . باور کنید ترجمه کردن و برگردان عین جمله سخت است انشاءالله خواهم آموخت که این عین تلاش است ... البته من حقیر یک معلّم هستم بسیار ایراد بجاییست از همکاران گرانقدر که چرا مطالب آموزشی مرتبط با شغلم در وبلاگ نمی گذارم از این به بعد سعی خواهم کرد . اگر خدا بخواهد مطلب بعدی آموزشی خواهد بود

شعر داستانی چاریار یا حقیقت از شاعر شهیر ترکمنستان کریم قربان نفس

با عرض سلام و درود بی پایان خدمت همه ی عزیزانی که به وبلاگ این معلّم حقیر سر زده اند پس از مدتی غیبت امروز می خواهم شعری از شاعر توانای ترکمن کریم قربان نفس شعری را نوشته و به وسع خویش ترجمه ای در حد توان انجام دهم میدانم ناقص است امیدوارم ببخشید این شعر کمتر شنیده شده است و داستان کار و زحمت سه انسان را بیان می کندشعر طولانیست قسمت قسمت خواهم نوشت البته زمان داستان نیز فئودالیسم تزار است که اربابان زمین خوار خون دهقانان زحمتکش را در شیشه کرده بودند ..
بیر آتادان اوچ اوغول ، اقبال لری کچ اوغول ، گیجه گوندیز یر دفن ، گیجه گوندیز در دوکون ، اما ولی شونده دا ، اییان لری گرد اکن ، گوریان لری درد اکن ، ایشلابدیر لر در دوکوب ، اونلاب باینگ الینده ، یالقاب باینگ الینده ، سیلاب باینپ الینده ، حوکور باینگ الینده ، شوکور باینگ الینده ، بیر بیریندن بتر ، مکر باینگ الینده ، مجید باینگ الینده ، مزید باینگ الینده ، بیری بیریندن بتر ، یزید باینگ الینده ، چاقماق باینگ الینده ، توقموق باینگ الینده ، بیری بیریندن بتر ، آقماق یاینگ الینده ، یر دپیب دیر اوچ اوغول ، قوم چکیب دیر اوچ اوغول ، مال باقیب دیر اوچ اوغول ، چول سوکیب دیر اوچ اوغول ، گیجه گوندیز قویی دن ، سو چکیب دیر اوچ اوغول ، اما ولی هیچ هایسیندن ، حوکور دنم ، شوکور دنم ، سادا دنم ، مکر دنم، مجید دنم، مزید دنم ، یزید دنم، چاقماق دنم ، توقموق دنم ، اگین لری بیتماندیر ، قارین لری دویماندیر، یونه اولور شونده ده ، تلگ ادیان دیماندیر، آتامیزم شیدیب اوتوب گیدیب دیر، بابامیزم شیدیب اوتوب گیدیب دیر، انه میزم شیدیب اوتوب گیدیب دیر ، ماما میزم شیدیب اوتوب گیدیب دیر ،ایندی بیزم دنیا دن، شیدیب اوتوب گیدملی، بارلی بولیب دوغون لر، بارلی بولیب اوتملی ،بارسیز بولیب دوغون لر، بارسیز بولیب اوتمه لی ،شو پلسه پانگ الینده ،غول بولیب دیر اوچ اوغول ،قارا قومینگ چولینده ، کول بولیب دیر اوچ اوغول ،آغیر زحمت اولوری ، اوروق یالی بوکیب دیر،اوتوزینه یتمانکا ،اوچی سنم ییقیب دیر ،(پایان فصل اول داستان ومعنی آن ««از پدری سه فرزند با اقبالی کچ شبانه روز کار دهقانی با عرق جبین اما با تمام این احوال خوراکشان نان خشک و روزگارشان دردورنج ، بیگاری کردند نزد دهها فئودال زمین خواربه اسامی یالقاب وسیلاب و حوکورو شوکر، اما هر کدام از دیگری مکّار تر، پیش  مجید و مزید ،که یکی از دیگری یزیدصفت تر، نزد چاقماق و توقماق هریک از دیگری احمق تر، زمین را با بیل شخم زدند سه فرزند خاک حمل کردند سه فرزند چوپانی کردندسه فرزند صحرا گردی کردند سه فرزند، شبانه روز از چاه آب کشیدند سه فرزند،اما ازهیچ کدام، نه از حوکور نه از شوکور نه از ساده نه از مکار ، نه از مجید نه از مزید نه از یزید نه از چاقماق نه از توقماق ، دریغ از پوشاکی و دریغ از یک دل سیر خوراکی ، ولی با تمام این احوال احساس پشیمانی نداشتند،به خود تلقین می کردندکه زندگی پدرمان و پدر بزرگمان، مادرمان و مادر بزرگمان  به همین منوال بوده حالا ما هم بایستی به همین منوال گذران عمر کنیم کسانیکه دارا به دنیا آیند دارا میمیرند کسانیکه ندار به دنیا آیند ندار هم میمیرند نوکر همین فلسفه تو جیهی بودند و زحمت زیاده از حد چون داس کمرآنها را خم کرده به سی سالگی نرسیده هر سه ریغ رحمت را نوشیدند »») اوچ آتانینگ ایزینده، قالان میشین اوچ اوغول، هر آتا بیر اوغول، اقبال لری کچ اوغول، کچ بولسه دا اقبالی، باریب یاتان قوچ اوغول، ،ایشلاب دیر لر بولورم، کوپ کوپ باینگ الینده، گوجیگ باینگ الینده، کوپک باینگ الینده، آتاق باینگ الینده، پتک باینگ الینده، بیری بیریندن بتر، کوتک باینگ الینده ،اما ولی بولور دنم ، آتاق دنم، کوتک دنم ، ییتی دنم ، کوتک دنم، گوجیگ دنم ، کوپک دنم، قارین لری دویماندیر، اگین لری بیتماندیر، ایکی آینگ قازانجی، ایکی گونه یتماندیر ،آچ لیق حورلیق بولوری، اوروق یالی بوکیب دیر ،اوتوزینه یتمانکا ،اوچونگ بیرین ییقیب دیر ،ایکی ییگیت گنگ قالیب بیری بیرینه باقیب دیر ،بونچک سی احوالت، نه گویچ قالدی نه طاقت ،بودنیاننگ یوزینده ، هی بارمقا عدالت، هی بامقا حقیقت ، بیر گون بولرهو دییب ، چیقیب دیر لر اویندن، یتیب دیر لر بیر قالا، دوشیب دیر لربیر پیره ،باشین آتیب گچیب دیر، ییگیت لرینگ دووشیندن ،آق سلله سی باشینده، آق ساقغالی دوشیندن،قیزیل دونی اینجیگ دن ، گوگ یکتایی دیزیندن، قیقیریب دیر ییگیت لر، قارری پیرینگ ایزیندن ، بیر سوزیمیز بارسیزه ، آیاق چکینگ پیریمیز ،ییتیگمیزی گوزله یارس، نیجه ییلدن باری بیز، ،بابا دایخان اوغلی بیز، دایخان چیلیق کاریمیز ،گیجه گوندیز سلپه نیب، قاچدی قووات گویجیمیز، ،محتاجلیگ ده اوتوب دیر، اهلی تخم تیجیمیز ،اده اده قاناحات، نه گویچ قالدی نه طاقت، بلکی سیزه آشکار دیر، هی بارمقا عدالت، هی بارمقا حقیقت ،(جواب پیرمراداصطلاحاً) توبه ادینگ اوغلن لر، توبه ادینگ دستینه ، غاوانیب دیر قاری پیر، ییگیت لرینگ اوستینه ، بنده دن دال الله دن، دیله ملی شفاعت، کیم سیغین سه خدایا ، شوندن تاپار کفایت ،دلگیر بولموق الله دن کثافت دیر کثافت ،شول دیر یدی عالم ده، اینگ منوّر عدالت ، اینگ معتبر حقیقت ،ایسته سنگیز کمالت ، دوشینگ منینگ ایزیمه ،قوللیق ادینگ خدایا، وپا قیلینگ دوزیمه ،هانها اوتیرمدرسه ،جوره سینده حجره لر ،باش وقت طاعت قیلان لر، بیر عمر لیگ اجر آلار ،هالها اوتیر مجّید لر،جوره سینده قالا لر ،بیر دم طاقت قیلسنگیز ،دگمز دردی بلا لر ،هالها یاشیل قاپی لر ،هالها قیزیل قاپی لر ،باش وقت طاعت قیلسانگیز، دوزخ آغزی یاپیلار ،اوتیراندیر طالیب لر ، اوتوراندیر صوفی لر ،شولونگ یانیندن سیزه ده، اورون مکان تاپیلر ،(ترجمه فصل دوم از سه فرزند فوت شده سه فرزند دیگر ماندند از هر فرزند یک پسر کج اقبال که با وجود کج اقبالی دارای همت بلند دهقانی کردند این سه فرزند هم نزد بسیارفئودال های زمین خوار به اسامی گوجیگ ،کوپک ،آتاق ،پتک،که کما فی السابق نه پوشاکی درست و نه خوراکی کامل بطوریکه کارکرد دو ماهه کفاف دو روز را هم نداشت خستگی و گرسنگی ادامه دار یکی از سه فرزندان را از پا در آورد دو پسر عمو از سر حیرانی و تاسف نگاهی به هم انداخته و به خود گفتند این چه احوالیست نه حالی ماند و نه طاقتی آیا در این دنیا عدالتی یافت می شود آیا این است واقعیت زندگی ،یک روز اول صبح توکّل برخدا کرده از خانه بیرون زدندو براه افتادند در مسیرشان به یک قلعه ای رسیدند که از کنارشان زاهدی عبا پوش در حالی که سرش پایین بود گذشت با عمامه ای سفید برسر وریشی تمام سفید تا سینه و عبایی قرمز رنگ تا زانو ، فرزندان رشید از پشت سر فریاد برآوردند که ای زاهد پیر سوالی از شما داشتیم فرصتی بدهید دنبال گمشده ای می گردیم چندین سال است دهقان زاده ای هستیم که کارمان دهقانیست از بس شبانه روز جان کندیم پی روزی حلال دیگر نایی نداریم جد اندر جد محتاج دیگرانیم با وجود اینکه شبانه روز کار می کنیم ، از بس قناعت کردیم دیگر طاقتی برایمان نمانده آیا عدالت است آیا این حقیقتاً حق ماست از روزگار ، (جواب زاهد پیر)  توبه کنید فرزندان ،زاهد پیر توپید به آنها که شفاعت را از خدا بخواهید که هرچه می بینید همان است که خداوند برایتان مقدّر کرده ،هرکس هر چه می خواهد بایستی از خداوند بخواهد دلگیر شدن از روزگارسخت و تقدیر، عین کثافت است ،خداوند حاکم هفت اقلیم است و بس و او منوّرترین عدالت ها و حقیقت هاست ، اگر به دنبال کمال هستید از من پیروی کنید به خدا خدمت کنید آنجا مسجدست که من مرشدش هستم بفرمائید به طلبگی تا خداوند به شما عزّت دهد یک دم  از خدا اطاعت کنید تا درد بلا از شما دور شود پنج وعده نماز بخوانید تااز خداوند روزی خواهد باریدمی بیسنید درهای قرمز رنگ و آبی رنگ اطاعت کنید تا درهای دوزخ بسته شود ...

شعر ترکمنی همراه ترجمه و ...

با سلام و درود بیکران خدمت مهمانان عزیزی که تشریف فرما شده به وبلاگ حقیر سر زده اند . امروز می خواهم شعری از مختومقلی فراغی بنویسم که مضمون آن خوابیست که دیده و خواسته عزم مکه نماید که قسمتش نشده است البته ما که آنموقع نبودیم خبر داشته باشیم ولی از محتوای شعر اینگونه برداشت می شود ...

بیر گیجه یاتیردیم شاه نقشبندی ، کرمی جوش ایلاب بیرنان گتیردی ، ساغ الینده بادا گلگون شرابی، سول الینده تازه بریان گتیردی ، اویوندیم اوقودان قالدیم دویشومدن ، حیران قالدیم دیواناننگ ایشیندن ، باداسین نوش ایلاب گیتدیم هوشیمدن ، غم دیده دن اشک گریان گتیردی ، جان خروجا گلدی قایناب جوشمادان ، یوروگیم موج اوردی دولوپ داشمادان ، بیر اشارات بولدی اونگا دوشمادان ، فهم اتمه دیم جانا آرمان گتیردی ، آنگلامادیم عشقا بولدیم خریدار ، بیلمه دیم ایسته دیم دلبردن دیدار ، عشق دردینه دوشدیم قالدیم گرفتار ، کیمسه بو درد اوچین درمان گتیردی ، مختومقلی توردیم طواف اتماگه ، دیل فرمان برمه دی جواب اتماگه ، عشق اهلی ننگ حالین خراب اتماگه ، عقلیم آلیپ مستی حیران گتیدی ، ترجمه ((شبی در خوابم شاه نقشبندی ،..  «« خواجه بهاءالدین محمد نقشبند بخارایی (۷۹۱-۷۱۸ هـ.ق‌) از علمای اهل تصوف و طریقت مذهب نقشبندیه که چهار مذهب سنی اعم از مالکی و شافعی و حنفی و حنبلی اعتقاد وافری به طریقت اوداشته واو را به شدت قبول دارند منجمله خود شاعر مختومقلی فراغی که ارادتی خاص به ایشان داشت»»... از راه کرم و جود به خوابم آمده و برایم قرص نانی آورد ، در دست راستش جام گلگون شراب و در دست چپ کباب بریان شده آورد ، مات و حیران از خواب بیدار شده از گردش ایام درماندم ، در خیال خود جام باده شراب را نوشیده از هوش رفتم و از غم نافهمی خواب اشک از دیدگانم جاری شد ، جانم به شوق آمد از جوشش عشق معشوقم که به خوابم آمده ، دلم از عشق الهی پر شد و اراده ای در دلم پیدا شد ، آیا خواب اشارتیست برای وصال معشوق ، از فهم آن عاجز مانده در جانم آرمانی به جا ماند ، نفهمیدم و خریدار عشق شدم ، ندانستم و خواستار دیدار دلبر شدم ، به درد عشق دچار شدم و گرفتار شدم ، چه کسی برای این دردم دارویی خواهد آورد ، مختومقلی اراده ی طواف مکه کردم ، اما شرایط آنرا مقدور ندیدم ، حال و احوال اهالی عشق خراب شده و بهت و حیرت عقل و مستی این عشق را این خواب به ارمغان آورد . پوزش حقیر را به جهت نقصان ترجمه ببخشید .  

ادامه نوشته

دبیرستان فراغی شهرستان گنبدکاوس

با سلام و درود بیکران به مهمانان و بینندگان عزیز وبلاگ . امروز می خواهم در باره یکی از دبیرستان بسیار قدیمی و باسابقه ی شهرستان گنبد کاوس یعنی دبیرستان مختومقلی فراغی مطالبی بنویسم گرچه دبیرستان وبلاگ مخصوص به خود را هم داراست . امّا با توجه به اینکه خودم نیز در همان آموزشگاه انجام وظیفه می نمایم بر خود فرض می دانم که به این آموزشگاه ادای دین نمایم . دبیرستان فراغی در سال 1317 هجری شمسی افتتاح شده و در سال 1388 مورد بازسازی کامل قرار گرفته و در سال 1390 مجددا افتتاح گردید البتّه اینبار با نمایی تازه و نو و شکل و شمایلی زیبا و شکیل ، این آموزشگاه حدود 350 دانش آموز در رشته های اول عمومی ، دوم و سوم ریاضی و تجربی و سال چهارم پیش دانشگاهی(کلا 12 کلاس درس) به مدیریت آقای حاجی بردی اتحاد و چهار معاون به ترتیب آموزشی (خلیل سعدی ) پرورشی (حسینی ) فناوری آموزشی (کلته )و اجرایی(دولتخواه) به همراهی سه مشاور (شمسایی ، سارلی ،کوچکی ) و خدمتگزار عزیز (آزمون ) و تعدادی دبیران محترم و معزز برای سال تحصیلی 90/91 اداره می شود . 

این نماییست از دبیرستان تازه ساخت مختومقلی فراغی در شهرستان گنبدکاوس . ساختمان قدیمی در سال 1388 تخریب و طی دو سال ساختمان جدید بازسازی و مورد بهره برداری قرار گرفت 

آقایان سعدی و حسینی معاونین محترم دبیرستان فراغی شهرستان گنبدکاوس ، دوستان بسیار عزیزم در آموزشگاه که برای هر دو آن عزیزان آرزوی سالی خوش و خرم همراه با سلامتی و موفقیت را از درگاه ایزد منان خواهان و خواستارم 

این هم عکسی از مدیر محترم و ارجمند دبیرستان مختومقلی فراغی آقای حاجی بردی اتحاد دوست عزیزو گرانقدرم ، برای آن بزرگوار نیز آرزوی سالی خوش و خرّم ،توام با خوشی و سلامتی و موفقیت در امورات را خواهان و خواستارم، او حدود ده سال معاون این آموزشگاه بوده امسال با انتخاب آقای مغربی قوجق به سمت معاون پژوهش و فناوری مدیریت آموزش و پرورش شهرستان گنبدکاوس پست مدیریت مدرسه را قبول نمود .با توجه به تازه ساخت بودن مدرسه و به دنبال آن مصائب و مشکلات جانبی و تجهیز مدرسه به امکانات و فناوری های نوین آموزشی و هوشمندسازی دبیرستان با در نظر گرفتن محدودیت منابع مالی امید سربلندی و فائق آمدن به این مشکلات را برای آن بزرگوار آرزومندم 

این هم عکسی از آقایان خلیل سعدی معاون آموزشی مدرسه و بهمن کلته معاون فناوری آموزشی 


این هم عکسی از آقا فرزاد گل ، آقای شمسایی عزیز مشاوری بانشاط خوش خرّم وشوخ و بسیار مهربان ، همیشه با لبخندی بر چهره با همکاران برخورد نموده و همیشه سعی برآن دارد که همه را راضی نگهدارد بقول معروف آقا فرزاد این لبخندت مارا کشت ««محض شوخی»» آقای شمسایی عزیز برایت سالی خوب و خوش همراه با سلامتی و سرفرازی آرزومندم موفق و پیروز باشی 


شعر ترکمنی با ترجمه تحت الفظی و....

غایغی غمدا عزیز عمریم سولدیریب ، شوم فلک عذابیم ریگان ایلادی ، یازان کتاب لاریم سیله آلدیریب ، گوزلاریم ایزیندان گریان ایلادی ، غافل لیقدا دوشمان آلدی داشیمیز ، دارغاتدی هر یانا دنگی دوشومیز ، باش ییلدا بیر کتاب ادن ایشیمیز ، قیزیل باشلار آلیب ویران ایلادی ، بیر نیچه لر قولی باغلی قول بولیب ، نیچه لر ایزیندا سارالیب سولیب ، کیمی بریب اوننگ باهاسین آلیب ، هر کیمه بیر بللی باها ایلادی ، شوم فلک بی رحم مانگقا بیلدیردی ، آغلاماقدن گل یوزلاریم سولدیردی ، قول یازما کتابیم سیله آلدیردی ، دوشمانیمی جیحون دریا ایلادی ، نیچه لار دنیا دا بولدی بیرکیشی ، نیچاننگ آغزینی دولدیرماز آشی ، نیچاننگ ماتم دن قوتولماز باشی ، گیجه گوندیز واویلتا ایلادی ، کویدورر شوم فلک ظلمی جفاسی ،یالاندیر ایننمانگ عهدی وفاسی،مختومقلی یوغ بوسوزینگ خطاسی ، فلک الف قدیم دوتا ایلادی ، 

این شعر اینجور که از معنایش برمی آید از نظر زمانی وقتی بوده است که قبیله مختومقلی تحت حمله و تاراج قزلباش ها (یاماموران حکومتی احتمالا) قرار گرفته و در نتیجه این غافلگیری ناخواسته بسیاری از افراد قبیله اسیر شده و کتابی که(دیوان شعری که) در طول پنج سال زحمت دستنویس کرده بوده را آب خروشان جیحون یا آمودریا برده است که در متن شعر نیز آورده شده است . ترجمه شعر 

غم و غصه عمر عزیزم را پژمرده کرد ، سرنوشت شوم عذابم داده و عمرم را به هدر داد ، کتابیکه نوشته بودم سیل برد ، چشمهایم به دنبال آن گریان و نالان کرد ، درپی غفلت دشمن مارا محاصره کرد ، هر چیزی را داغون کرده هر کسی را به سویی آواره کرد ، کتابیکه در طول پنج سال نوشته بودم قزلباش ها ویران نمودند ، تعدادی را دست بسته به غلامی بردند، تعدادی در پی ازدست دادن آنها پژمرده و افسرده شدند، در عوض اسرا چه چیزها داده ، بدین طریق برای هر اسیری بهایی تعیین شد ، دست تقدیر بیرحمی اش را بمن نشان داد ، صورت گلگونم از اشک چشم پژمرده شد ،  کتابیکه دستنوشته کرده بودم را سیل برد ، بدین طریق دشمنم را دریای جیحون کرد ، دست تقدیر تعدادی را در دنیا برای خودشان کسی کرد ، تعدادی را مال دنیا سیر نکرد ، تعدادی غم و اندوه در زندگیشان تمام نشد ، و تعدادی روز و شب زندگیشان از غصه واویلاست ، ظلم و جور سرنوشت شوم تورا رنجور و آزرده خاطر می کند، عهد و وفای دروغین دنیا را باور نکن (به زیبائیهای دنیا دل نبند)، مختوم قلی دراین پند هیچ خطایی نیست ، دست تقدیر قامت راستم را خم و دوتا کرد ، ««اساتید ترکمن لطفا کوتاهی ترجمه را به بزرگی خود ببخشند »». 

جوانان ترکمن با لباس های سنتی 


منصور صبوحی  

اینهم عکسی از مرحوم زنده یاد منصور صبوحی یکی از بزرگان موسیقی اصیل ترکمنی دوتار که به رحمت ایزدی رفت ، با اخلاق و مهربان و بی ادعا ، از این به بعد جایش در بین اهالی دوتار خالیست گرچه یادش و نامش همیشه زنده خواهد بود . امیدوارم و از خداوند متعال آرزو میکنم خانواده اش دست تنگی را تجربه نکنند و حداقل بازماندگانش این ناچیز بیمه هنرمندان دستشان را بگیرد البته در این سختی روزگار امیدوارم ... 


نمادهایی از فرهنگ ترکمن ها

آلاچیق سنتی ترکمنی یا به آن آق اوی(خانه سفید) می گفتند که سوار کردن آن برای اهل فن بسیار آسان و سریع است . درون آلاچیق برای زیر پا نمد و گلیم فرش می شده است ور گوشه ای اجاقی دایر می شده و دود آن از بالای آق اوی می رفته است . لازم به یادآوریست که بالای این آلاچیق بصورت دایره وار به قطر حدود یک متر با طنابی از بیرون آق اوی قابل جابجاییست برای خروج دود یا جابجایی هوا (اجرای نقش هواکش ) . 

     

بیزه لیگ یا دستبند زینتی دختران ترکمن که به مچ دست بسته می شده است . 


دختر عروس ترکمن با نماد نخریسی ، چون در سابق اغلب ترکمن ها دامدار بوده و گوسفند پرورش می دادند یکی از کارهای زنان ترکمن در اوقات فراغت نخریسی از پشم گوسفندان بوده است .  

اسبدوانی ، یکی از بهترین ورزش های مورد علاقه ترکمن ها ، که در شهرستان گنبدکاوس و آق قلا و بندر ترکمن بصورت توالی و به نوبت در دو فصل بهاره و پاییزه برگزار می شود و علاقمندان بسیاری از سراسر کشور را بخود جذب می کند دیدن اسبها هنگامیکه باهم کورس می بندند از بهترین و جالب ترین لحظاتیست که ندیدنش نصف عمرت را برفنا می کند به گفته اهل نظر . چیز دیگری که واقعا جای تعجب دارد گریه ی اسب نگون است که آهش دامن مقصر را میگیرد اسبی که می داند اوّل می شود و قدرتش را هم دارد ولی بعضی ها ناجوانمردانه قمار می کنند و شرط بسته و بخاطر پول دهانه ی اسب لایق بُرد را می کشند و او را در بحبوبه رقابت در اوج لذّت و هیجان نا کام گذاشته وادار به عقب ماندن از حریفش می کنند که در اینجا به عینه اسب نگون بخت اشک می ریزد و صاحبش را لعن و نفرین می کند .  

عروس و داماد ترکمن هنگامیکه پس از ازدواج دست به دست هم داده قراراست به جایی بروند و ماهیگیری کنند إإإإبله مبارکشان باشد انشا الله قسمت همه ی جوانان کشور عزیزمان ایران بشود که اول ازدواج با دلبرشان بروند سیزده به در تا البته انشاالله در هیچ وقت در به در نشوند بقول داستان سانسکریتی که در متن قبلی توضیح دادم نشود 

اینهم عکسی از قربان روان استاد کمانچه ترکمن (قجق) و دوتار به همراه گروه آواز و سرود دختران شهرستان گنبدکاوس و روستاهای اطراف با لباس زیبای سنتی که هیچ گاه از مد نیفتاده و قدیمی نمی شود بلکه هرچه بگذرد قدر و قیمتش بالاتر می رود انشا الله عمرشان دراز سایه شان مستدام و دلشان شاد و خرم . 

این هم نماییست از ورزش سنّتی ترکمن ها به نام گوروش (کشتی ) ،  که همیشه تن به تن انجام می شود و فوت و فن های مخصوص به خود را داراست و اگر ناشیانه وارد میدان شوی احتمال سنگسره مه (بیهوشی ) هم وجود دارد ««هم زور مهم است هم فن »» ورزش جهانی آلیش از همین گرفته شده است 

ا

این هم نمدمالی سنتی ترکمنی که از پشم های ریسیده شده یا فکر می کنم قبل از ریسیدن نمد می بافتند که بشدت در مقابل سرما مقاوم است و از عبور رطوبت هنگامیکه به عنوان فرش زیر پا استفاده می شود بسیار بسیار مفید بوده واز عبور سرما از زیر جلوگیری می کند 

دختر کوچولو با لباس سنتی      

 

رقص سنتی دختر ترکمن       

رقص سنتی دختران ترکمن با پوشش و حجابی دیدنی 


عکس دو بزرگوار و استاد ترکمن یکی در حوزه ی فرش استاد نیازی  سمت چپ و دیگری استاد در حوزه ی مختومقلی شناسی با چاپ کتب مختلف از شاعران ترکمن استاد قاضی امیدوارم خداوند به هر دوی آنها عمر دراز عطا فرماید گرچه استاد نیازی که به رحمت ایزدی رفته است و رفت که به قول معروف کنجی بکارد (به شوخی) 

تبریک سال نو به زبان ترکمنی 

رقص خنجر رقص اصیل ترکمنیست  این رقص تاریخی به قدمت تاریخ ترکمن ها دارد . این رقص وآنچه در آن قرائت می شود جهت ابراز غم و شادی ترکمن هاست . از ابتدا آنطور که مطالعات تاریخی نشان می دهد ترکمن ها بصورت قبیله ای و دامدار بین دریای خزر و آمودریا یا جیحون بصورت دوره ای ساکن بوده اند و چون تعداد آنها اندک بوده هر حکومتی که پا می گرفته و بر سر حکومت می آمده به نوعی به ترکمن ها زور گفته و از آنها باج و خراج های کلان بصورت دام و غیره می گرفته و هر گاه به نحوی اگر باجی برای دادن به خوانین و حاکمان نبوده به گونه ای تحت تاراج و به یغما برده شدن اموال قرار می گرفته است، زندگی این قوم آنطور که در کتاب های بی طرف تاریخی ذکر شده با رنج و درد و سختیهمراه بوده و آنها مجبور بودند همیشه در حال حرکت و کوچ بین دریای خزر و دریای جیحون یا آمودریا باشند علت این که جیحون نیز دریا خطاب آمده به علت پر آب بودن و درحال جوش و خروش بودن آن است لازم به ذکر است که معنی جیحون نیز جوش و خروش و طغیان آمده وهمچنین علت انس ترکمن ها با اسب نیز این اجبار کوچ های ناخواسته به سبب ظلم حاکمان و تولد نوزادان ترکمن ها روی اسب نیز مثال زده شده است ، هرگاه قبیله تحت تاراج و ظلم قرار می گرفته و فرزندان قوم به بردگی و کنیزی برده می شدند این رقص برای بازپسگیری اسرا به رقص جنگ نیز تبدیل می شده شده است و افراد قوم قبل از رفتن به جنگ با انجام رقص خنجر به هیجان آمده و دیگر ترس و ترحم معنی نداشته است و یا بعد از تحت یغما و تاراج قرار گرفتن برای دفن اجساد مردگان و فراموش کردن غم عزیزان و همچنین هم آوایی با روح کشته شدگان و خداحافظی با آنها رقص خنجر اجرا می شده است ((نقل از کتاب تاریخ ترکهای اوغوز آسیای میانه به زبان روسی ))   


آلات تزیینی ترکمن ها