
مهدی شایان
ومن چقدر کار روی سرم ریخته
خاطرات زیادی برای فراموش کردن دارم..
خستگی همیشه به کوه کندن نیست
خستگی گاهی همین حسی ست
که بعد از هزار بار یک حرف را به کسی زدن
داری
وقتی نشنیده است!
وقتی سوار شده است
...
و سوت آغاز حرکت قطار
همان سوت پایان بازی ست
"مهدیه لطیفی "
یغما گلرویی
پیاده آمده ام
بی چارپا و چراغ
بی آب و آینه
بی نان و نوازشی حتی
تنها کوله یی کهنه و کتابی کال
و دلی که سوختن شمع نمی داند
کوله بارم
پر از گریه های فروغ است
پر از دشتهای بی آهو
پر از صدای سرایدار همسایه
که سرفه های سرخ سل
از گلوگاه هر ثانیه اش بالا می روند
پر از نگاه کودکانی
که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم
آنها را به خانه ی خواب نمی رساند
می دانم
کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش!
نیامدم که بمانم
تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش
تمام جاده های جهان را
به جستجوی نگاه تو آمده ام
پیاده
باور نمی کنی؟
پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
مهمان بی چراغ نمی خواهی؟
هنوز هم چراغ خانه من
تا سپیده دم روشن است.
من از تکرارِ بی پایانِ مشق و واژه
خسته نمی شوم...
سیدعلی صالحی
هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است
شب تنهایی من . . .
_ سهراب سپهری
رضا کاظمی
می آیی
با انار و آینه در دست هایت
یک دنیا آرامش در چشم هایت
و قناری کوچکی در حنجره ات
که جهان را
به ترانه های عاشقانه میهمان می کند.
می دانم تاپلک به هم بزنم
می آیی
و با نگاهت
دشت ها را کوه
کوه ها را پرنده می کنی
به قول فروغ:
من خواب دیده ام!
حرفی دارم
که تاکنون آن را ننوشته ام
زیرا سفید تر از کاغذ هاست...
کاظم خوشخو
چون پنجره ای باز شده بود
رو به دلتنگی،
پرده را که کنار زدم
فقط
تنهایی بود
که از گوشه کنار
سرک می کشید..
که اشتباه نمیکنند!
باید راه افتاد
مثل رودها
که بعضی به دریا میرسند
بعضی هم به دریا نمیرسند.
رفتن
هیچ ربطی به رسیدن ندارد.
سيد علي صالحی
سرگرمی مرگ است ؛
مثل پلنگی که پیش از کشتن
با غزال زخمی
بازی می کند .
شهریار بهروز
آدمها مي آيند
خودشان را نشان ميدهند
اصرار ميکنند
براي اثبات بودنشان و ماندنشان
اصرار ميکنند که تو نيز باشي همراهشان
همان آدمها
وقتي که پذيرفتي بودنشان را
وقتي که باورشان کردي
به سادگي
ميروند
و تو ميماني با باوري که ....
ايلهان برک
بدون نام..
صدای قلب نیست
صدای پای توست...
که شب ها در سینه ام می دوی..
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی..
(گروس عبدالملکیان)
تنهاترین
کاش میفهمیدی
برای این که تنهایم
تو را نمیخواهم..
برعکس..
برای این که میخواهمت..
تنهایم..!
..منِ ساده
بادیدنت بازهم لرزید
نمی دانست توهمان بی وفای دیروزی
بیچاره دل است
عقل ندارد..
ولنتاینـــ مبارکـــ...
آرزو می کنم..
لبهایت آن نزدیکی باشد..
روی سنگــــــ قـــــبرم بنویسیـــــد بــــار اولـشـــــ نبــــود کهـ مُـــــرد...
صمیمی
داشتن آدم هایی که حالت را بپرسند
ولی از ان بهتر
داشتن ادم هایی است که وقتی حالت را می پرسند
بتوانی بگویی :خوب نیستم..
_ _ _ _
بغضـــ هایم را
قورتـــ دادم وخندیدم کهــ
خدا هم باورشـــ شد چیزی نیستـــ..
.........
پارو رارها کرده ام
ودراز شده ام
کف قایقی معلق
که به هیچ کجا نمی رود..
Heart-Rending..
گاهــی فقط دلــت میخواهــــد
زانــوهـــایت را تنــگ در اغــــــــــــوش بگیـــــری
و گوشــه ای از گوشـــه ای تـریـن گوشـــــه ای که میشنـــاســـــی
بنشینــــی و فقطـــــ نگــــــــــــــــاه کنـــــــــــــــی ..
گاهـــی دلگیــــــــــری
شایـــد از خــــودت ..
شایـــــــــد .. !!
..
آدمستــــــــــ دیگــــر ..
یکــــ روز حــوصـلــه هیــچ چــیـــز را نــدارد
دوسـتـــــــــ دارد بـــــــردارد خــــودش را بـــــریــــزد دور . . !
من دیــــــــوانهـ..
هرازگاهی ازشدت تنهایی به سرم
هوس اعتمادی دوباره می زند..
خنجرخیانتی که درپشتم فرورفته درمی اورم
می بوسمش اندکی نمک به رویش می پاشم
دوباره سرجایش می گذارم ..
ازقول من به ان لعنتی بگویید
خیالش تخت ..
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم..

خدایــــا..
خسته امــــــ...
یاطلبت رابدهـــ .. یاطلبت را بگیــــر..
Memories of You
که نفس آدم رابرای لحظاتی می گیرد..!
اینو توی یه وبلاگ خوندم ،برام جالب بود
عشق دیگر تپش قلبها نیست
صدای فنرتختهاست..!!
مهلتــــ بده لَعنتیــ ..
فَقطـــ ..
پایتـــ رابــَـردارتــــاغــــرورَم راجـــَــمع کنمــــ ..
بی خیالــ ..
دلم رادیگرهیچ نمی لرزاند
درمن دلهره ..
درمن ترس..
درمن احساس مرده است
این روزها..بی خیال خیالم شده ام..
منتظرم دنیا تمام شود..