نوشتاری بر فیلم "چ"

از سلسله فیلم دیدن های اکران جشنواره فیلم فجر ۹۲!!

قسمتمان شد بعد از يك ساعت ونيم در صف ايستادن جلوي گيشه بليت فروشي سينما بليت فيلم "چ"  عموابراهيم بدستمان رسيد.

شروع فيلم با اوضاع بهم ريخته شهريور ماه 58 باوه شروع مي شود.. كارگردان برشي از اولين حضور مصطفي چمران نماينده دولت در باوه را به زيبايي تمام به تصوير كشيده است. فيلمنامه بنظر بخته و كار شده مي آيد. و چلوه هاي ويژه فيلم بسيار زيبا و ماندگار است.

موسيقي فيلم بسيار گيرا و جذاب بود اما در تيتراژ باياني فيلم به صراحت تمام نوشته شه آواز : بهرخ ... اين شبه فاجعه اي است كه موسيقي فيلم جمهوري اسلامي آن هم در يك فيلم در ژانر دفاع مقدس با هاينچنين مساله اي مواجه شويم.

بررسي نكات فني فيلم بماند براي منتقدين قالب شناس و متخصصين امر.

بس از ديدن فيلم بنظر مي آيد همه  مجذوب شخصيت چمران شده اند.حتي حس آرامشي كه انقلاب اسلامي بما داده است را با سلول هاي وجودمان حس مي كنيم. اما

سكانس هايي كه بيننده بسيار درگير جنگ بين كردهاي استقلال طلب و كردها و باسداران  شده و ذهنش مشغول اينست كه نهايتا سناريو فيم به كجا خواهد رسيد اوج زيبايي فيلم را جايي مي بينيم كه صداي بيروزي الله اكبر از بيرون مي آيد و اصغر صالحي فرمانده باوه درنهايت شادي صداي بيام امام خميني را " مبني بر كمك همگاني و دفاع همه مردم از باوه " از راديو بخش مي كند اينجاست كه در ظرافت تمام بيننده با تمام وجود خود نقش كليدي رهبري را لمس مي كند.

از سكانس هاي ماندگار فيلم سقوط هلي كوبتر امداد بود كه بسبار زيبا و واقعي جلوه كرد و همه بينندگان را باخود همراه كرد.

بعضي از ديلوگ هاي فيلم بسيار تاثيرگذار بود مثلا جاييكه اصغر وصالي در جواب فرياد يكي از زنان كرد كه حاشا به غيرتتان كه اسلحه بدست ما ميدهيد براي دفاع از خودمان ميگويد اين اسلحه ها براي زمانيست كه دشمن از روي جنازه هاي ما رد كرد و به شما رسيد. ديگر جمله دوست داشتني و باظرافت فيلم جمله اصغروصالي بود كه به مصطفي ميگويد در اين دو روز شما را بيشر چمران بازرگان ديدم نه چمران خميني. و متاسفانه جملات چمران قانع كننده جواب اصغر نبود و  اينجا شايد بعضي از بينندگان نفس راحتي بكشند كه حرف دلشان زده شد. از اين دست سكانس ها و ديالوگ ها كم نيستند كه سربازان خميني را در اوج گذشت و بزرگي نشان ميدهد. سربازاني كه كه از همه زندگي خود گذشته اند و در مظلوميت بسيار مشغول دفاعي بي سروصدا هستند از كردهايي كه هنوز قدر اينان را آنچنان كه بايد نميدانند. حداكثري بودن باسداران امام خميني در مقابل نشان دادن شايد حداقلي ابعاد چندگانه مصطفي چمران در فيلم شايد مقصود و مطلوب كارگردان نبوده و حتي بيننده بدنبال اين به سينما نيامده اما عملا واضح است.

مصطفي چمران فيلم آني نيست كه سالهاست خوانده ايم و شنيده ايم و بزرگانمان ديده اند. مصطفي ما عجيب شجاع است  و آرامش وجودي دارد. نوشته ها و روايت هاي موجود و سخنان خودش گواه هستند . اصلا ديگران، او و شاگردانش را به شجاعت مي شناسند اما مصطفي فيلم در چشمانش نگراني دائم موج ميزند.

شخصیت چمران از نظر معنوی و ارتباطش با خدا خوب نشان داده نشده و اين ضعف بزرگي در فيلم احساس مي شود. در صحنه اي نماز مصطفي را در حد نماز انسان هاي متوسط الايمان نشان ميدهد كه نه تنها نشاني از عرفان زيباي چمران ندارد كه حتي شايد بعضي از تلفظ هاي واژگان نماز  به اشتباه بوده است.

بنظر مي آيد عموابراهيم خواسته بعد لطافت روحي و دقت به زن و بچه مردم بي گناه باوه و اتحاد مردمي را به رخ بيننده بكشد و همينست كه سكانس هايي از فيلم را مي بينيم كه سريعا ذهن مخاطب را ياد خاطرات چمران مي اندازد. برداشتن گلي از وسط ميدان جنگ ، رحم بر حيوان ها ، توجه وي‍ژه به خانواده  همه ما را ياد خاطرات چمران مي اندازد. اما شجاعت و بزرگي و مديريت ويژه  چمران مغفول مانده است.

از جمله صحنه هايي كه وجود آن كمي مورد سوال است فلاش بك هايي است كه به زندگي خانوادگي مصطفي چمران در امريكا با همسرامريكايي و فرزندانش مي زند. شايد كارگردان قصد اين را دارد كه بيننده بيشتر با شخصيت خانوادگي چمران همزاد بنداري كند اما نكته اينجاست كه چرا كارگردان به همسراول چمران فلاش بك مي زند درحاليكه مصطفي هيچ گاه نه در صحبت ها و نه در نوشته هايش ذكري از خانواده اول خود نمي كند. وو اينكه اين نوع وابستگي در اوج مبارزه كمي غيرواقعي بنظر مي آيد.

سكانس باياني با باره كردن فيلم خاطرات امريكاي چمران توسط خودش گويي مي خواهد دل كندن مصطفي چمران از خانواده براي رسيدن به اهداف بزرگتر را به بيننده نشان دهد ، اما حالت عصبي وي در اين كار نشان خوبي از اين كار داوطلبانه ندارد. البته بر بيراه نيست كه بگوييم هرچقدر گريم فريبز عرب نيا در مهارت كامل انجام شده بازي وي تاحدي غيرطبيعي و ناشیانه است.

هسته ای نوشت

خبر آمد..چه باری روی دوش خسته ام داری // پس از این کاغذ و خودکار شد تنها کس و کارم

بیاد مرد تنهایی که راه روشنی دارد // همینجا کنج دانشگاه مثل ابر می بارم

خدایا دولت امید را آخر چه شد؟ // حالا من از این عمر بی عزت چه بیزارم چه بیزارم

نه دی ماه روز عزت این میهن و آقای خوب ما // سی ام هم روز خون دل..پریش از درد افکارم

عجب حال بدی دارم...پر از حرفم پر از فریاد //فقط اینکه من از ناگفته های مصلحت آمیز سرشارم

!!! بداهه ای از خواهر گرامی برای حال این روزهایمان!!

!!ما سکوت می کنیم به امر مولامون و حمایت می کنیم و بغض گلویمان را می خوریم!!

شهدای هسته ای...تعلیق بیست درصد...سی دیماه..روز حال بد ما

به جان گرفتند..به مال فروختیم

. . .

 

دسترسی به اینترنت با گوشی خیلی راحت تر و دائمیست

این روزها اینستگرام زیاد سر میزنم

وقت باز کردن لبتاب و حال نشستن و نوشتن ندارم

روزهای سخت توافقنامه ژنو در حال گذره  شش ماه که از اول هم قابل تصور بود بدعهدی امریکایی ها اما بفرمایش حضرت آقا بالاخره تجربه است دیگر.. شاید مردم هم فهمیدند..

 

روزنوشت

روز های زیادی نبودم...

مشغول نوشتن بایان نامه و درگیر مسائل فطرت از دید فیلسوف معاصر آیت الله جوادی آملی

بحمدالله با برکت امام رضا تمام شد

چند روزی هم مثل چند سال اخیر اردوی ورودی های جدید کارشناسی دانشگاه تهران حس و حال جالبی دارد روز های اول دانش جو شدن و دانشگاه تهرانی شدن

مدرسه هم که حسابی درگیرمان کرده.. از فلسفه گفتن گرفته تا برنامه های نقد فیلم و کتاب تا تزئئین هفته اول مهر و نمایشگاه دفاع مقدس

خلاصه کم کمک امیدوارم سرم خلوت شود...

بعد نوشت: ماجرای صحبت تلفنی دو رئیس جمهور مرا به بهت وا داشت ... خدا عاقبت بخیرمان کند و عزت کشور مان را زیاد کند خدای نکرده نشود دست تجاوزی نگاه چبی ...

و ناگهان چه زود دیر می شود

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

سلام آقاي رئيس جمهور سابق

8 سال پیش همین روزها به يكباره آمدید؛

با لباس های معمولی و ریش هایی که آنکارد نبود. ظاهرتان با آن تعاریف همیشگی از یک رئیس جمهور همخوانی نداشت؛ چهره با صلابت؛ لباس های فاخر و ابهتی که آقای رئیس جمهور را متمایز از دیگران می کرد شما تابو شکن بودید "مردی از جنس مردم".  دستمایه هشت سال عملکردها و رویکردهایتان اين را نشان داد حرف هایتان؛ ادبیاتتان متمایز بود و حتي بعضا نامتعارف!

و ما سال ها بود از خيلي چيزها نااميد شده بوديم،تا اينكه در ناصيه ي شما اعتقاد راسخ به اسلام، انقلاب و ولايت روزنه اي از اميد را در دلمان روشن كرد.

فكرش را بكنید؛ بعد از هشت سال حاكميت اصلاح طلبان، مجلس ششم، كارگزاران، كوي دانشگاه، روزنامه هاي زنجيره اي،توهين هاي بي در بي به اسلام،  تحقير حزب الله، آبروريزي هاي پي در پي بين المللي، فشار به ولايت و...

حالا كسي آمده بود كه به هيچ كس بدهكار نبود...دست آقا را مي بوسيد... مي گفت نوكر محرومين است...تكبر نداشت...اهل زد و بند نبود... ما به همين راحتي ها شيفته مي شويم... اصلاً اين عادت آدم هاست كه از ديدن خوبي ها زود ذوق مي كنند...

شما رئیس جمهوری بودید که کم خوابیدید و زیاد بیدار مانديد،شعارهاي اسلام و انقلاب را زنده كرديد آقايمان هم اين را تاكيد كردند بارها و بارها

از اقصی نقاط ایران ( همه شهر هاي بزرگ و كوچكش و حتي روستاهاي كم جمعيتش) تا این سوی و آنسوی جهان را درنوردیدید ، خارجي ها بسيار دوست مي داشتنتان

شما کارهای عظیمی انجام دادید ، شجاعتتان  مخصوص خودتان بود ...

جرئت بر شروع يارانه ها ، بنزين ، مسكن مهر ،سهام عدالت ، صندوق مهر امام رضا، مقاومت در برابر دشمن و انرژ‍ ی هسته اي

گاهی رفتارهایتان و یا کلامتان بوی شهدا می داد... خادم  مردم  بودن را ثابت کردید...

مگر میشود نوای " اللهم عجل لولیک الفرج " شما که در مجامع بین المللی طنین انداز میشد و نام ویاد امام عصر(عج) را در سراسر جهان زنده میکرد؛ فراموش کرد؟!

مگر میشود بوسه ای که از سر محبت و تواضع بر دستان پدران شهید میزدید را از خاطر برد؟!

چهار سال فحش خورديم و دفاع كرديم.

مطمئن بوديم اينبار هم برنده ايد. آنهمه عشق و اشتياق مردم محروم و نجيبمان در سفرهاي استاني مايه ي دلگرمي مان بود. وما مطئن بوديم تعداد روستائيان و مردمي كه در اين 4 سال به اعتقاد راسختان به خدمت مطمئن شده اند خيلي بيشتر از تهران نشين هاي خوش نشين و سبز پوش است.

به شما رأي داديم. و تا قيام قيامت از رأيمان دفاع خواهيم كرد. رأي داديم چون چهره ي نفاق را در جبهه ي طرف رقيبتان ديده بوديم و دندان هاي كينه توزاني را كه براي دريدن جامه ي ولايت بهم فشرده شده بودند. رأيمان را پس نخواهيم گرفت. فرزندان روح الله آموخته اند در هر زماني به تكليفشان عمل كنند و تكليف ما ، رأي دادن به شما بود كه خط امام و انقلاب را احيا كرده بوديد و پس از سال ها آبروريزي دوباره در جهان آبرومندمان كرده بوديد.

آقاي احمدي نژاد!

طعم خوش پيروزي گفتمان امام در وانفساي نفس پرستي هاي پس از انتخابات، زهرمان شد. مرديم از دلواپسي براي انقلاب و مريض شديم از خون دل خوردن. در نماز جمعه با آقايمان گريستيم...در تنهايي مسببانش را لعنت كرديم

شده بوديم مرغ سر كنده...آش نخورده و دهن سوخته... از خواص بي بصيرت غمگين بوديم و از مردمي كه ولايتمداري را در نهم ديماه به حداعلا نشان دادند دلخوش.

بيانيه پشت بيانيه، دروغ پشت دروغ، تهمت بشت سر تهمت، و فاصله ها روز بروز بيشتر و بيشتر. دلخوشيمان اين بود كه دولت اسلامي خواهد آمد.هر وقت در جر و بحث هاي دانشجويي درباره برخي اعضاي كابينه مورد سوال قرار مي گرفتيم مي گفتيم: «دست دولت اسلامي خالي است. ما بايد نيرو تربيت كنيم. قرار نيست مثل تكنوكرات ها عمل كنيم. انشاءالله كابينه دهم كابينه اي مطلوبتر خواهد بود» و اميد داشتيم...بالاخره قرار بود رويش داشته باشيم...ساده زيست، خلاق و پركار، ولايي...

شما بركار بوديد حتی در این روزهای آخر ریاست جمهوریتان

اما بدانيد دلخور هم هستيم ازتان

ماجراي تعللتان در عزل مشائي كه يادتان هست؟ اين اولين باري بود كه هيچ پاسخي براي توجيه شما پيدا نكرديم و سرافكنده شديم...بعدتر ها چيزهاي جديدتري هم رخ داد. برايمان پيغام آوردند كه برخي اساتيد اخلاق گفته اند براي شما دعا كنيم! يعني كار به اينجا كشيده بود؟!

در 4 سال دوم حاشیه های زیادی به همراه داشتيد گاه و بي گاه غصه دارمان مي كرديد

از برکناری بدون منطق وزرای کابینه مانند متکی تا قهر وخانه نشینی 11 روزه

از حمایت حلقه یاران ناخلف گرفته تا مشکلات اقتصادی چون بحران مرغ وافزايش روز بروز قيمت ها و  چهارهزار تومانی شدن دلار و حبابی شدن سکه و کاهش ارزش پول ملی

از تصميم هاي بدون مشورت تا نخواستن ژنرال در دولت

حتي از كم كاري در بهبود اوضاع حجاب و ديني و فرهنگي كشور

حتي بعضا از روحانيت گريزيتان تا بي اخلاقي با مسولين مملكتي

و از همه مهمتر هر لرزشي  بود كه در قدمهايتان در بيروي از رهبرمان آقايمان داشتيد. خون دل خوردن مقتدايمان از هر زهري براي ما كشنده تر است .. بي انصافي بود آخر توقعمان از شما چيز ديگري يود..

همه و همه دلخوري است از شما

نگران بوديم از آينده... ما در ركاب شما نبوديم كه سرباز ولايت و فرزند روح الله كبير هستيم. روزي زير بيرق شما سينه زديم چون پرچم دارمان بوديد ولي اگر پرچم را زمين مي گذاشتيد زمينتان مي گذاشتيم و آنوقت زمين گير مي شديد.

چرا كه معتقديم مي توانستيد خوبتر بمانيد اما...

آقاي دكتر

با همه ي اين اوصاف

ميدانيم كه مردانگي كرديد در بيشي گرفتن براي ياري كردن دولت جديد به سبك و سياق نو آن هم براي اولين بار در تاريخ

ای کاش 4 سال پیش کارهایی شبيه اين برای شما هم انجام می شد....

سفید شدن موها و ضعیف شدن چشمهایتان را فراموش نمی کنم

برای اللهم عجل لولیک گفتن هایتان دلم تنگ می شود.

دلم برای شما با کاپشن خاص خودتان و با يكرنگيتان با مردم و با همه توهین هایی که روشنفکرها بهتان می کردند  تنگ مي شود.

احمدی نژاد ۸۴ دوست داشتنی بود و احمدی نژاد ۹۲ به رغم همه حاشیه ها و اشتباهاتش باز هم دوست داشتنی است و غیرمنتظره.

احمدی نژاد ۸۴ معجزه مردمی خسته از پدرخوانده و سیاست بازی ها و رانت هایش بودند..و حالا...

همیشه از خداحافظی بدم می آمده اما این خداحافظی یکجور دیگر است؛ تلخ نیست؛ شايد آنچنان شیرین هم نباشد؛ شاید بهتر است بگوییم گس است، گس؛ گس.

خداحافظ آقاي رئيس جمهور

 بعد نوشت ك اين روزها مدام كارمان شده دعا كردن براي رئيس جمهور تازه منصب شده وطنمان... دعا ميكنيم تا اميدوار بمانيم .. دعا ميكنيم كشور روز بروز بيشرفت كتد دعا ميكنيم رهبرمان ذره اي ناراحت اوضاع مملكت نباشند .. دعا ميكنيم  خدا به همه مردم و مسولين بصيرت و انصاف و اعتدال واقعي ( كه رهبرمان فرمودن همان اسلام است و لاغير) عطا كند و اينكه همه مان از كوچكترين مسوليتمان به بهترين نحو براي خدمت در راه اسلام و ايران استفاده كنيم و

دعا ميكنيم دشمن شاد نشويم و در راه دولت كريمه مهدوي گام هاي بلند برداريم انشالله

میهمانی خدا

چه مولود عزیزی

خداوندگار ۱۵ روز قبل از میلادش و ۱۵ روز بعد از میلادش میهمانی داده همه جهانیان را..

یا کریم اهل بین اکرمنا...

پ نوشت:

امروز روز آمدن و از دنیا رفتنت اس.. نمیدانم صدای اذان صبح چهاردم را که میشنوم باید خوشحال باشم یا غمگین ُ بار سنگینی ازدست دادنت هنوز بعد این همه سال بر دوشم سنگینی می کند... چقدر دوست داشتم این روزهایم را ببینی چقدر دوست داشتم این روزها دستم را بگیری و راه را نشانم دهی.. من که می دانم می بینی و از آنجا دعاگویمان هستی و بفکرمان اما ای کاش...

و باز هم به نیمه رضان رسیدیم . رمضان که بت نیمه می رسد دلم می لرزد از روزهای از دست داده ام و نگران شب های قدیر نیامده ام...

این روزها پایان نامه ام بهانه ای شده تا شب و روز فکرم درگیر علامه و آیت الله جوادی آملی است..عجیب بزرگمردانی اند این دو بزرگوار... و چقدر خوشحالم بابت فلسفه اسلامی خواندنم که ذهن کوچک آلوده ام حداقل با اینان سروکار دارد نه با صفر و یک و فلاسفه غیر مسلمان و جانوران و داروهای متفاوت و ...

جسارتی به بقیه دوستانم در رشته های دیگر نباشد ُ من برای خودم خوشحالم و گرنه که هر رشته ای نیاز جامعه اسلامی است و تخصص در آن احتمالا وظیفه ی تعدادی از دوستان  

شک ندارم که زندگی یعنی طعم سوهان و زعفران بانو...!

روز نوشت

اين روز ها سخت مي گذرد ، همه چيز بهم تنيده

نمي دانم شاد باشم يا ناراحت...

ولادت صاحب كون و مكان از طرفي و دلتگي غيبت آقا از طرفي ديگر

بصيرت و حماسه مردم از طرفي و نگاه رفاه محور و زندگي مسامحه كارانه و زبانم لال به دور از دین و دیانت از طرف ديگر

ديدن تلاش هاي بي وقفه دكتر براي احياي ارزش ها و ساخت كشور از يك طرف و كج روي هاي دكتر و بي مهري هاو قدرنشناسی هاي ملت از طرفي ديگر

جوان هايي كه شب و روزشان با دغدغه اسلام و ايران ميگذرد از طرفي و مستانه قدم زدن دختركان بزك كرده و پسر هاي مدهوش از خوشي و لاقيدي از طرف ديگر

جان كندن هاي هيئات مذهبي و... براي رشد فرهنگ جوانان از طرفي و رسانه بي همت آسايش طلب ... از طرفي ديگر

اين روز ها همه چيز در هم تنيده

سختست انصاف و تعادل در گزارش و نگاه به اوضاع

سختست فهم اولويت هاي زندگي و عمل به آن ها

سختست اميد به آينده نزديك روشن

سختست غم آقايمان را نخوريم كه چه ها مي بيند و دم بر نمي آورد

سختست خود را جوان حزب اللهي بناميم و شب سر راحت به بمتکا بگذاريم

 پانوشت :

ما برخلاف شعمور سیاسی عملی انجام ندادیم جمهوریت را فدای اشرافیت نکردیم فتنه به پانكرديم ما به ولايت امام خامنه اي اعتقاد داريم و راي مردم را دروغ ندانستيم .. ما از آراي رقيب حمايت مي كنيم و حتي حاضر به جابجابی ۲۰۰هزار راي نيستيم... دولت و شوراي نگهبان يكي است اما عجبا ۸۸ تقلب بوده و امسال سلامت كامل!!

ما به رئيس جمهور جديد تبريك مي گوييم اما اميدواريم بداند او رئيس جمهور "همه ي مردم ايران" است نه فقط دختركان و پسركان رفاه طلب خوش گذران.. اميدواريم رييس جمهور بداند تعهد دارد به همه مردم انقلابي مسلمان ايران و از همه مهمتر او مديون رهبري است ....

بسمه تعالی




سلام




ما حتی اونهایی نیستیم که اون موقع گفتی در ارحام مادرانشان هستند و
سرباز تو و به دنیا آمدند و در راهت به خون غلتیدند




ما حتی آن بچه هایی نیستیم که در عکس‌ها بغل مادرانشان ساعت‌ها منتظر آمادنت
بوده اند




....



ما را به امید دیدنت به دنیا آوردند به امید سرباز تو بودن ...اما همه چیز
خیلی زود به ظاهر تمام شد


ما را خردادماه 68 با خون دل شیر دادند و ما به حرم تو رسیدیم


...




ما همان هاییم که بچگی مان در حیاط حرمت سپری شد ...سرسره بازی روی سنگ
های مرمر شیب دار جایی که بوی تو بود اما خودت نه




ما همان هاییم که بچه تر که بودیم اولین سوالمان از هرکسی که خوشمان می
آمد این بود که چند بار شما را دیده بود




ما همان هاییم که در جوانی مان گریه مان می گرفت وقتی استادی از سالهای
65 در آمریکا تعریف می کرد چون می دانستیم چقدر برایت خبر شهادت همت و
روزهای خیبر سخت بود




ما همان هاییم که با خاطراتت زندگی می کنیم ...سوره فتح برای ما یعنی فتح
الفتوح تو ...یعنی فتح المبین سربازان تو



مائده یعنی ولایت تو ... توبه یعنی برائت از دشمنان تو




ما همان هاییم که وقتی کسی می گفت کربلای 5 اشکمان می ریخت امام
...بخاطر لبخند تو ...فقط بخاطر لبخند تو بعد از آن پیروزی بزرگ





ما همان هاییم که گاهی روزی ضریح ساده حرمت تعجب می کنیم از این همه حرفی
که با تو داریم



همانهایی که دلمان می خواهد پدرهایمان از تو بگویند و ما هم با آنها از
دلتنگی ات بگرییم




... اینقدر بزرگ شده ایم که حسودی مان می شود به کسی که پدرش عکس تو را
برای عروسی به خانه اش هدیه می دهد







...حالا اینقدر بزرگ شده ایم که تولدت را تبریک بگوییم ...اینقدر بزرگ شده ایم




که آخر هر کلاس قرآنمان دعا کنیم "هر خیری در هرجای این عالم هست به روح
تو عاید و وصال شود"



امام ما دعا کن برای ما ... علی اکبر شدن برای ما هم آرزوست ..مستجاب
الدعوه اگر نبودی از تو نمی خواستیم ... 




 تولدتان مبارک...

-----

پی نوشت :

۱- خیلی بیش از اینها مدیون امامیم ، حتی خیلی بیش از علم و عمل به تک تک جمله ها و توصیه هایشان در ۲۱ جلد صحیفه شان...

۲- روز ولادت بی بی دو عالم ، فاطمه زهرا ، حرم علی بن موسی الرضا دعاگو و نایب الزیاره همه دوستان بودیم... باشد مقبول واقع شود

۳- روز مادر بود ... مادران عجیب انسان هایی هستند مهربان و فداکار و ... همینجا دست مادر دوست داشتنیم را می بوسم و سایه شا بر سرم  مستدام

۴- روز معلم ... روایت من علمنی حرفا... که صحیح نیست اما انصافا از معلمان زندگیم یاد گرفته ام ازشان بسیااار و همیشه مدیونشان هستم

۵- و اما روز سمپاد همه سپاد جونام ایشالا روز بروز حماسه ساز باشین برای کشور اسلامیتون

۶- از دوستم فاطمه جون بابت کپی برداری از متن قنگش برا پستم موتوشکرم

جنگی که بود جنگی که هست

یادش بخیر اولین مشتری دکتر امسال جنوب خودم بودم تو قطار!

یادش بخیر پادگان شهید کلهری که بیشتر شبیه هتل چند ستاره کلهری بود!

یادش بخیر خاطره  گعده های سخت و آسون ، تلخ و شیرین اتوبوس ها و دانشکده های مختلف!

یادش بخیر پادگان شهید رستم پور و شیطنتامون و حتی دستورالعمل چای صبحانه!

یادش بخیر تئاتر جذاب و ورود بسیج دانشجویی به عرصه هنر اسلامی!

یادش بخیر شب خرمشهر؛ مجلس شاد دوستان! جلسه راوی ها! و ...!

یادش بخیر هویزه و شمارش چند صدتا پتو!

یادش بخیر اروند کنار متلاطم!

یادش بخیر شلمچه که امسال نبود حاج حسین با اون حرفای قشنگش کاملا محسوس بود!

یادش بخیر طلاییه و طوفان عجیبش و البته ناهار آن تایم و میزبانی ما از  دانشگاه دیگه!

یادش بخیر فکه . که اگه نگاه شهدا نبود با اون همه تاخیر ما راهمون نمیدادند!

یادش بخیر گردان تخریب و اون بعد از ظهر بیادماندنی که فقط قسمت بعضی ها شد!

یادش بخیر برگشت و ماجراهای قطار برگشت از تاخیر گرفته تا مریضی دوستان و  دولت ساخته بر و بچ!

یادش بخیر تمام اردو های گذشته و بر و بچ عزیز که امسال جاشون خیلی خالی بود... چیت،مهدیه،علی،شکوفه،زهرا صفر،ربانی،محدثه سادات،اسما، و همه ی دوستامون

یادش بخیر...

پ ن :

صدهزار بار شکر خدا برای این سفرها کمه

بازم قسمتمون بشه و اثر سفر طولانی مدت باشه برامون صلوات

ی عکس خاطره انگیز تو ادامه مطلبه..رمز چهار رقم آخر موبایلمه

+ بدلیل استقبال دوستان ی عکس دیگه ی مخصوص هم گذاشتم:)

ادامه نوشته