پیشنهادات و انتقادات(پست ثابت)

119vg.gif


                       totalgifs.com engracados gif gif engracados17.gif

اینم ایمیل این وب

bahal71@mihanmail.ir  

از شما دوستان گلم خواهشمندم


واسه پیشنهاد یا انتقاد فقط فقط توی این پست نظر بدین.



گوش کن رفیقsmilies1


میدونم مرامت بیشتر از اینه که ازت خواهش کنم.

پس همتون اینجا انتقاد کنین!

                                                                                               totalgifs.com alfabeto-atualizvogalpula gif gif jokers-quest.giftotalgifs.com alfabeto-atualizvogalpula gif gif jokers-k.giftotalgifs.com alfabeto-atualizvogalpula gif gif jokers-o2.gif

смайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайлик

                                                                                             totalgifs.com alfabeto-atualizvogalpula gif gif jokers-quest.giftotalgifs.com alfabeto-atualizvogalpula gif gif jokers-k.giftotalgifs.com alfabeto-atualizvogalpula gif gif jokers-o2.gif

смайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайликсмайлик





                          

عکس نوشته های طنز

عکس نوشته های طنز

  

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید.....


ادامه نوشته

اگر بخندی...( حتما بخوانید )

 

برای خواندن مطلب به ادامه طلب بروید.....


اگر بخندی...( حتما بخوانید )
ادامه نوشته

آیا می دانید : بزاق مادر می تواند موجب پوسیدگی دندان نوزاد شود

30 درصد از نوزادان 5 ماهه دچار پوسیدگی دندان هستند و این پوسیدگی می تواند تا سن 3 سالگی ادامه داشته باشد. مراقبت های اولیه از دندان در زمان نوزادی، کلید محافظت از دندانهای نوزاد در برابر پوسیدگی است. باکتریها می توانند از راه بزاق دهان والدین و خواهر و برادر به دهان نوزاد انتقال داده شوند. بنابراین به مادران توصیه می شود تا از وسایل و فنجان های مخصوص استفاده کرده و هرگز پستانک نوزاد را با دهان خود تمیز نکنند.


برای جلوگیری ازپوسیدگی دندانهای نوزاد، مادران می توانند قبل از جوانه زدن اولین دندانها، لثه های نوزاد را بعد از هر بار شیر خوردن با یک دستمال نمناک تمیز کنند. شیر سینه و شیر دستی می توانند عامل پوسیدگی دندانها شوند بنابراین نوزاد خود را بعد از جوانه زدن اولین دندانها ( معمولاً در حدود 6 ماهگی) و پس از 1 سالگی و بعد از آن هر 6 ماه یک بار نزد دندان پزشک مخصوص کودکان ببرید.


ادامه نوشته

به این تست شک نکنید...


 این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایی که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟

ادامه نوشته

" عشق " ،

" عشق " ،
اسم اون کسی است که
در اوج خستگی ...
.
از به یاد آوردنش نیز
.
.
.
لبـــــــ♥ــــــــخند بزنی ...

دختر جون وقــتــی کــه نــاراحــتــی...

دختر جون وقــتــی کــه نــاراحــتــی
وقـتــی کــه خـیـلـی غــم داری

وقــتــی کــه داری گــــریــــه مــیـکــنــی
شــایــد یـه پـسـر نـتـونــه پــا بــه پــات
اشــک بـریــزه و بـاهـات گـریـه کـنـه
ولــی بـه جـاش انـقـدر بـاهـات شـوخـی مـیـکـنـــه
انــقــدر ســر بــه ســـرت مـــیــــذاره
تـا جـایـی کـه بــیـن گــریـه هـاتــــــ بـخـنــدونـتــت
نــکـنــه این کـارشــو بـه پــای بـی احـسـاسـیـش بـذاریــا ....
مـیـدونــی چــی مـیـگـم ؟

آرام ای دل بی قرار

دلم گرفته  است…
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق  خوش‌بو،  که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شب‌بوست،
نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند.
و فکر می‌کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…

دوستی

چه دوستی پاکی دارند کفش ها ؛

یکی گم شود ، دیگری محکوم به آوارگیست ...

کربلا

 



آنروز

اسماعیل بود

وابراهیم

امروز علی اصغر

 وحسین

 آنروز ابراهیم


« خدا » را

 دوست می داشت

اما امروز

دوست داشتنی

 « حسین » بود

 باتمام هستیش

ومی بایست

زینب می ماند

و « خدا »

 این را میخواست

باهمه دوست داشتنش

ومَن عَشَقتَنی

عَشَقُتَه

ومَن عَشَقُتُه

قَتَلتُه

واین بود

نهایت

عشق

وعاشقی

وعاشق

این را میخواست 

سری برنیزه 

یعنی من هستم

و « خدا «

میخواست خودی نشان بدهد

 وچه آیتی  بهترازاین؟!!!


خبرگزاری فارس: مجموعه پوسترهایی با موضوع محرم و عاشورا

...

آدما باس همیشه تنها بمونن


آدما نباس دوست پیدا کنن...... چون وقتی میرن..... وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی........ وقتی نمیتونی درد و دل کنی..... یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی...... ... و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت...... هی بغض تو گلوت گیر میکنه........ خفه ات میکنه........ آدما باس همیشه تنها بمونن ...!

خودشناسی به همین ساده گیست.


یکی در مشرق زمین متولد میشه، یکی در مغرب

یکی چنین تاریخی داشته، دیگری چنان تاریخی

 تو گوش یکی اذان میخونن، یکی دیگه را غسل تعمید میدن

یکی گاو را پرستش میکنه، یکی خدای یکتا را

 یکی خدا ناباور یا دین ستیز میشه، یکی مبلّغ دینی

یکی گیاهخوار میشه، یکی همه چیزخوار حتی جانورِ خام

یکی حتی در تاریکی هم از عریان شدن پیش همسرش راحت نیست، یکی تفریحش در ساحل لختی هاست

 برای یکی تصور رابطه با همجنس چندش آوره، یکی از وقتی یادش میاد در خودش تمایل به همجنس داشته

 یکی اگه پاش روی حشره ای بره شب خوابش نمیبره، یکی قاتل زنجیره ای میشه

یکی حمّال میشه، یکی دانشمند

 یکی به رایگان برای صلح تلاش میکنه، یکی با جنگ افروزی میلیاردر میشه

یکی از جهل دیگران خرسند میشه، یکی با علم پراکنی راضی

 یکی

یکی

 میشه به نوشتن این فهرست، تا آخرین روز زندگی ادامه داد. میشه تفاوتهای نامحدود آدمها را برشمرد

من اینجا به دنیا اومدم، والدینم اینها بودن، دین و تربیتم این بوده، چنین مطالعه ای داشتم، با این دوستان رفاقت کردم، کشورم چنین قوانینی داشته، عرف جامعه ام بدینسان بوده، این پوشش و رفتار برایم پسندیده شده، با این تفریحات لذت برم، حتی دستگاه گوارش من به این خوراکها عادت کرده

 بعلاوۀ همۀ اینها، ژنهای من شامل چنین صفات وراثتی شدند. درمجموع، اینها میشن پیشینۀ من. اما اگر اونجا به دنیا اومده بودم، همۀ "اینها"، میشد "اونها"؛ و پیشینۀ من متفاوت میشد. خوبه که گاهی خودمونو به جای دیگری بذاریم، جای اون یکی. تحمّل رفتار دیگران برامون آسون میشه، و درک رفتار دیگران قابل هضم. خودشناسی به همین ساده گیست.

امشب

شبانه هایم برای تو
عشق هم…
خاطره ی مُرده ای باشد
برای وقت های کسالت
عکس های غمگین از لحظات تنهایی

توجه کردی


فقط تو ایرانه که بیسکوییت رنگارنگ و آدامس موزی خودش به عنوان یه واحد پول مستقل به حساب میان !


انشا...

میبینی رفیق.....

حالا که پر از حرفیم دیگر زنگ انشا ء نداریم.... !!!!!!!!!!






راه عبور

تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم,راهی برای عبورهست....ما که کمترازآنها نیستیم؟!

طلا و مس

سفیهی طلا رابا مس عوض کرد.

دلیلش را پرسیدند ، در جواب پاسخ داد : چون رنگش سرختر بود!

 

[ خدا کمکمان کن رنگ و لعابهای دنیا فریبمان ندهد ؛ که مبادا طلای عقبی را به مس دنیا بفروشیم  ]



از مرگ نترسید......................................................

از این بترسید که وقتی زنده اید.............................................

چیزی درون شما بمیرد به نام " انسانیت " ..............................................

سفید پوست باشی یا سیاه پوست ...................................................

هم جنس گرا یا دگر جنس گرا ...................................................

مذهبی یا خداناباور ..........................................

فرقی نمی کند ...........................................

مهم " انسانیت " است ..................................................................

بگن عزیزت با یکی دیگس.خدا به روزگارم نیاره

وضعیتت چطوره الان؟

ترول

troll 0.77779700 13814712071488524690 300x225 ترول

تفاوت عطسه کردن

هر گل که به گلستان میدهد صفا...

تو محلمون یه پیر مرد ۱۱۳ ساله تازه فوت کرده .

تو اعلامیش نوشتن :

هر گل که به گلستان میدهد صفا

گلچین روزگار امانش نمیدهد…

فقط یه حرف کوچیکی با بازماندگان اون مرحوم دارم :

دوستان عزیز عقل تک تکتون تو حلق عمه هاتون .

یا شما نمیدونیدگل چیه ،یا معنی امان رو نمیدونید .

خدا بیامرز ۱۱۳ سالش بوده دیگه فسیل شده بود بهش میگید گل ؟

دو سال از عزراییل کوچیکتر بوده

والا

آسیب شناسی فک و فامیل

1– خاله 
معنای لغوی: خواهر مادر 
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. 
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد. 
غذای مورد علاقه: آش كشك. 
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است. 

دختر خاله،پسر خاله:همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید. 
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی. 
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه. 
داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است. 

2 – عمه 
معنای لغوی: خواهر پدر 
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد. 
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: عمته… ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره… ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم… 
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو. 
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. 

پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند!! 
مشاغل كاذب 
چهره های معروف: عمه لیلا. 
داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است. 

3 – دایی 
معنای لغوی: برادر مادر 
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد. 
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد. 
غذای مورد علاقه: فسنجون. 
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. 
پسردایی،دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند. 
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. 
سعی كنید حتمن حداقل یك دایی داشته باشید. 

4 – عمو 
معنای لغوی: برادر پدر 
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. 
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود. 
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت. 
زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد، 
دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید. 
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی. 
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ. 
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است

طنز: خوابگاه دختران - خوابگاه پسران!

شب، خوابـگاه دخــتـران، سکـانس اول: 
دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد. 

شبنم: واا..! خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟! 

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روز و نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد). 

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ 

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! (بر شـدت گریه افزوده می شــود) 

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟ 

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!! 

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. 

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟! 

در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود. 

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! 

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت! 

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته. 

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتـر! 

و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود. 

شـب، خوابــگاه پســران، سکــانـس دوم: 
در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود. 

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم. 

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه. 

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد. 

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟! 

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره. 

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری... 

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست! 

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد. 

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی! 

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد! 

مهـدی: اصلا حواسم نبود. توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه! 

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند! 

کنارت چقد حال من بهتره

مرد باش لطفا.......

زمین به مرد بودنت نیاز داره …
مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز …
مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ….
مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت …
مردباش و هیچوقت نامردی نکن
مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش...


و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم

عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم

برگرفته از اشعار مرحوم حسین پناهی

بـــــــــــــــــــله.....☺

ﺗﺎﺭﺯﺍﻥ ﻟﺨﺖ ﺑﻮﺩ{-59-}
ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ ۱۲ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ،[NW-8]
ﭘﯿﻨﻮﮐﯿﻮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻔﺖ،{-53-}
ﺑﺘﻤﻦ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺎﻻﯼ۲۰۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺑﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ{-1-}
ﺳﻔﯿﺪﺑﺮﻓﯽ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﻔﺖ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ{-54-}
ﻭ ﭘﺎﭘﺎﯼ ﭘﯿﭗ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺗﺘﻮ ﺩﺍﺷﺖ...{-36-}
ﭘﺲ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ{-54-}-sigar-
ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻣﻮﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ..................[LP10]