خدای من ، خدای ما ، خدای کل انظار
یک چشم به هم زدن مرا به خود وامگذار
بار الها اگرم عمری هست
قسمتم کن به رکابش باشم
یا اگر رفتم و عمرم طی شد
من زنو آیم و یارش باشم
و اگر بخت به من یار شود
من شهید ره پاکش باشم
شب راز است امشب
در هفت آسمان باز است امشب
اگر در خلوتت نور خدا را در
دلت دیدی
بگو یارب گنهکاری به لطفت سخت
محتاج است امشب
هلا ای چاه
در محراب کوفه
همه دار و ندارم را گرفتند
هلا ای چاه
نور دیدگانم ، سرورم را
به فرقش تیغ زهرآگین زدند جانش
گرفتند
هلا ای چاه
دیگر ناید آن مرد
نمی آید صدای شکوه ی تنها
جوانمرد
به نامردی زدند بر فرق مولا
صدای مهربانش را گرفتند
خواهد آمد همچو باران روان
از جوار کوه نور ، از بیکران
چون کلیمی از فراز کوه طور
بر کفش گل شاخه ای از جنس نور
تا کند زنده طریق چار و هشت
پر کند عطر بهشت بر روی دشت
نرم می آید سبکبال و روان
فوجی از پاکان به دنبالش روان
بر لبش عرفان و روح آسمان
بر جبینش نوری از جنس زمان
نیک می دانم که خواهد آمد او
همچو نوری بر زمین می تابد او
چون بیاید کوچه های بی کسی
پر شوند از عطر و بوی اطلسی
شب انس با خدا گذشت و رفت
شب قرآن و دعا گذشت و رفت
شب سرنوشت ما گذشت و رفت
شب بخشش گناه گذشت و رفت
.....
شبای خوب خدا گذشت و رفت
.....
ما چه کردیم و چه بردیم ، در
این ماه که رفت
به چه تقدیر زدیم سال ، در این
ماه که رفت
......
امام علی (علیه السلام)
الفرصة تمر مر السحاب
فرصت ها مانند ابرها در
گذرند
نهج البلاغه . حکمت 20
**********
شاید این ثانیه ها
فرصت یک خاطره باشد
فرصتی از جنس ابر گذران
شاید این لحظه
سرآغاز نسیم دلنوازی باشد
که به گل می خندد
و به هنگام پگاه
می نوازد گل روی شبنم
و تو باید اکنون
نرم نرمک بروی
و در اندیشه ی سبز زندگی سیر
کنی
و به ساحل برسی
ساحل رود خروشان ابد
کف آبی ز ابد برگیری
صورت روشن خود لمس کنی
بنگری نیک بر آن سیرت ژرف
و تو خود می دانی
خنده ی شاد گل یاس
چه سان
روح تاریک سیاهی ببرد
و تو آنجا هستی
و شنا می کنی در لحظه ی اکنون
زمین
و همانجاست که خود می یابی
که همین لبخند است
فرصت ما و شما
کوچه ساکت و غریبه
چشم به راه یه غریبه
دل گرفته ، تک و تنها
میگه کاش بیاد غریبه
اگه اون بیاد یه روزی
غم می شه با من غریبه
آب و زندگی و فردا
می شن همراه غریبه
می ره تا اون ور دنیا
گرچه اون جاها غریبه
می سازه پل روی قلبا
این سادس واسا غریبه
دنیا رو با گل می سازه
خیلی راحت اون غریبه
می دونستی ، چرا این ها
واسه ما عجیب غریبه
چون که ما با دل غریبیم
اما آشناس غریبه
......
اللهم ارنی الطلعة الرشیده
یه روز
از همین روزایِ این زمونه
می شه
پیدا باغبونِ قصه هایِ عاشقونه
باغبونِ
قصه مون با خود میاره نور و قیچی
تا ببخشه
روح زیبایی به باغ و رود خونه
می پاشه
اون نور زیبا روی گلبرگای ساده
عمر هرچی
علفِ هرزه به دنیا نمی مونه
راستی تا
یادم نرفته .....
باغبون
خوب ما داره تو صورت یه نشونه
یه خال
زیبا و خوشرنگ روی گونه
.........
اللهم
اجعلنی من انصاره و اعوانه
می گن از خورشید شرق یه تک سوار
میاد و زمستون دلهای ما می شه بهار
می گن اون سوار داره نور و نشونه
میاد و تیرگی دنیا رو کامل می پوشونه
می گن اون سوارِ یک اسب قشنگه
تو کفش تیغ دو دم ، میاد بجنگه
می گن اون منتظره ، منتظر دستور یاره
سیصد و سیزده یارش رو جمع میاره
می گن اون وقتی بیاد سپید و سیاهی
می رسه به آخر مرز سعادت و تباهی
میگن اون میاد می گیره حق مادر
حق خون و سیلی و میخ های اون در
می گن آخر می گیره حق عموی زجر دیده
حق شش ماهه و تن پاره و دستای بریده
می گن اون میاد می شه زنده طریقت محمد
می بُره راه های کج رو از شریعت محمد
همیشه می پرسم از تو کی میایی
نمی دونم چرا سخته این جدایی
آقاجون یه کاری کن فعلاً نیایی
نه که تو دلت بگی چه بی وفایی
نه ، فقط آماده نیستم که بیایی
وگرنه دلم هلاکه از جدایی
راستش آقاجون
...
من هنوز توی دلم یه ذره عشقه
عشق به بازی های نفس هوایی
دفتر زندگیمو حساب نکردم
فکر می کردم حالا حالا نمیایی
وای ، اگه بیای ببینی دفترم رو
نمی دونم چه کنم با رو سیاهی
اما قول میدم همین امروز و
فردا
بشم آماده که تو زودتر بیایی
می دونم منتظر کارم نشستی
اما راستی ، آقاجون تو کی
میایی ؟
...........
اللهم اغفر ذنوبنا بحق المهدی
هرکی تو دنیا به کسی می نازه
من به گل نرگس خود می نازم
اگه به من یه گوشه چشمی کنه
تموم دنیامو به پاش می ندازم
با اینکه با چشام اونو ندیدم
دل رو به چشم بیمارش می بازم
وقتی بیاد پا میذاره تو قلبم
چشمامو فرش قدماش می سازم
اللهم اجعلنا من انصاره و
اعوانه