یکی از همین روزای این زمونه

یکی از همین روزای این زمونه

میاد اون آقا که خیلی مهربونه

با نگاهش می خونه قلبای ما رو

تک تک راز های ما رو اون می دونه

اگه امضا کنه اون دفتر ما رو

جای ما میشه بهشت جاودونه

ارزش زندگیمون میشه گل یاس

عطر اون برات درب آسمونه

ولی وای بحالمون راضی نباشه

آقامون ز دست ما تو این زمونه

پس بیایم حساب کنیم زندگیمونو

یکی از همین روزای این زمونه

یاد

یادت میاد یه روزی خدا خدا می کردی

از ته دل خدا رو هر دم صدا می کردی

یادت میاد نمازو اول وقت می خوندی

یه عالمه گناهو از تو دلت می روندی

یادت میاد با قرآن شبها چه انسی داشتی

واقعه و یاسینو رو قلب خود می ذاشتی

.....

همه رفتند

السلام علیک یا ابا عبدالله

و علی الارواح التی حلت بفنائک


برخیز که یاران همه رفتند

خورشید سواران همه رفتند

سرهای همه به روی نیزه

آن روح بهاران همه رفتند

خواندند به لب نوای قرآن

با بارش باران همه رفتند

کوفیان

گفته اند که کوفیان آماده اند
یکصد و پنجاه نامه داده اند
یا حسین صبری نما ، آنجا نرو
کوفیان با بی وفایی زاده اند

صبر

صبر یعنی صبر مولایم حسین
دیدن خونین اصغر خود به عین
صبر یعنی اکبر پاره جگر
در میان دست های یک پدر
صبر یعنی یک بیابان سرگذشت
دیدن راس پدر در بین تشت
صبر یعنی صبر زینب بر بلا
یک تن بی سر میان کربلا
صبر یعنی روی نیزه راس یار
ام کلثوم و سکینه داغدار
صبر یعنی بین خصم بی شمار
دیدن یک کودک بی گوشوار
صبر یعنی یا اخا ادرک اخاک
دست های من فتاده روی خاک
صبر یعنی همسر شیر حنین
گفت عباسم فدایت یا حسین

کربلا

کربلا یک خاک بود و یک زمین
تشنه ی باران عطر اهل دین
چون حسین آمد در آن دشت بلا
فخر عالم شد زمین کربلا
کربلا قبل از حسین بر فرش بود
بعد عاشورش ، نگین عرش بود
کربلا یک خاک بود ، فرهنگ شد
ذره ذره دانه اش خونرنگ شد
مهر شد خاک خدایی رنگ آن
سجده گاه عاشق بی رنگ آن
کربلا زان پس درون دل نوشت
کربلا و یک حسین و یک بهشت

ابوفاضل

ابوفاضل چه کردی با دل یاس
بگفت شرط شفاعت عشق عباس
ابوفاضل چه کردی روز عاشور
شدی بین شجاعان اشجع الناس
ابوفاضل چه کردی بر شریعه
بشد حک نام تو اندر دل ناس
ابوفاضل چه کردی بر لب آب
بشد دریای غیرت سهم عباس
ابوفاضل زدم قلبم به نامت
بدانید اهل عالم ، ایها الناس

علی اصغر

حسین برداشت از خون گلویش
سپرد بر آسمان آن آبرویش
بلرزید آسمان از حجم آن درد
چو آن نوزاد شد چون لاله رویش

عید قربان

عید قربان است دل قربان کنیم
کعبه ی دل را پر از ایمان کنیم
هرچه جز او در درون دل بود
محو گردانیم و او اسکان کنیم
گرچه اسماعیل ما اندر دل است
سر فرود آریم و او قربان کنیم
روز عیدفریاد شادی سر دهیم
با خدای خویش نو پیمان کنیم

العطش

کربلا لبریز احساس و صفاست

العطش یادآور آن با وفاست

العطش وجدان دشمن خواب کرد

کودکان تشنه را بی تاب کرد

العطش یک ذکر بود و یک دعا

امتحان مهر و احسان و سخا

چون اباالفضل رهسپار آب شد

العطش یاد آمدش بی تاب شد

یادش امد تشنگی و اشک را

پر نمود از آب غیرت مشک را

با لبان تشنه خود آبی نخورد

دل به عشق یاد مولایش سپرد

دست عباس آب را بی تاب کرد

یا حسین را روی لبها باب کرد

زان سبب شد مظهر کوی وفا

وز حریم رود شد سوی خدا

بیمه مولا

در ازل دیدم خدای سرنوشت
نام ما را شیعه ی مولا نوشت
عمر ما را با ولایت بیمه کرد
زان ولا بخشید او ما را بهشت

چشم به هم زدن



خدای من ، خدای ما ، خدای کل انظار
یک چشم به هم زدن مرا به خود وامگذار

 

بار الها اگرم عمری هست
قسمتم کن به رکابش باشم
یا اگر رفتم و عمرم طی شد
من زنو آیم و یارش باشم
و اگر بخت به من یار شود
من شهید ره پاکش باشم

شب راز است امشب

در هفت آسمان باز است امشب

اگر در خلوتت نور خدا را در دلت دیدی

بگو یارب گنهکاری به لطفت سخت محتاج است امشب

 

 

هلا ای چاه

در محراب کوفه

همه دار و ندارم را گرفتند

هلا ای چاه

نور دیدگانم ، سرورم را

به فرقش تیغ زهرآگین زدند جانش گرفتند

هلا ای چاه

دیگر ناید آن مرد

نمی آید صدای شکوه ی تنها جوانمرد

به نامردی زدند بر فرق مولا

صدای مهربانش را گرفتند

 

 

خواهد آمد همچو باران روان

از جوار کوه نور ، از بیکران

چون کلیمی از فراز کوه طور

بر کفش گل شاخه ای از جنس نور

تا کند زنده طریق چار و هشت

پر کند عطر بهشت بر روی دشت

نرم می آید سبکبال و روان

فوجی از پاکان به دنبالش روان

بر لبش عرفان و روح آسمان

بر جبینش نوری از جنس زمان

نیک می دانم که خواهد آمد او

همچو نوری بر زمین می تابد او

چون بیاید کوچه های بی کسی

پر شوند از عطر و بوی اطلسی

 

 

شب انس با خدا گذشت و رفت

شب قرآن و دعا گذشت و رفت

شب سرنوشت ما گذشت و رفت

شب بخشش گناه گذشت و رفت

.....

شبای خوب خدا گذشت و رفت

.....

ما چه کردیم و چه بردیم ، در این ماه که رفت

به چه تقدیر زدیم سال ، در این ماه که رفت

......

امام علی (علیه السلام)

الفرصة تمر مر السحاب

فرصت ها مانند ابرها در گذرند

نهج البلاغه . حکمت 20

**********

شاید این ثانیه ها

فرصت یک خاطره باشد

فرصتی از جنس ابر گذران

شاید این لحظه

سرآغاز نسیم دلنوازی باشد

که به گل می خندد

و به هنگام پگاه

می نوازد گل روی شبنم

و تو باید اکنون

نرم نرمک بروی

و در اندیشه ی سبز زندگی سیر کنی

و به ساحل برسی

ساحل رود خروشان ابد

کف آبی ز ابد برگیری

صورت روشن خود لمس کنی

بنگری نیک بر آن سیرت ژرف

و تو خود می دانی

خنده ی شاد گل یاس

چه سان

روح تاریک سیاهی ببرد

و تو آنجا هستی

و شنا می کنی در لحظه ی اکنون زمین

و همانجاست که خود می یابی

که همین لبخند است

فرصت ما و شما

 

 

کوچه ساکت و غریبه

چشم به راه یه غریبه

دل گرفته ، تک و تنها

میگه کاش بیاد غریبه

اگه اون بیاد یه روزی

غم می شه با من غریبه

آب و زندگی و فردا

می شن همراه غریبه

می ره تا اون ور دنیا

گرچه اون جاها غریبه

می سازه پل روی قلبا

این سادس واسا غریبه

دنیا رو با گل می سازه

خیلی راحت اون غریبه

می دونستی ، چرا این ها

واسه ما عجیب غریبه

چون که ما با دل غریبیم

اما آشناس غریبه

......

اللهم ارنی الطلعة الرشیده

 

 

 

یه روز از همین روزایِ این زمونه

می شه پیدا باغبونِ قصه هایِ عاشقونه

باغبونِ قصه مون با خود میاره نور و قیچی

تا ببخشه روح زیبایی به باغ و رود خونه

می پاشه اون نور زیبا روی گلبرگای ساده

عمر هرچی علفِ هرزه به دنیا نمی مونه

راستی تا یادم نرفته .....

باغبون خوب ما داره تو صورت یه نشونه

یه خال زیبا و خوشرنگ روی گونه

.........

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه

 

 


می گن از خورشید شرق یه تک سوار
میاد و زمستون دلهای ما می شه بهار
می گن اون سوار داره نور و نشونه
میاد و تیرگی دنیا رو کامل می پوشونه
می گن اون سوارِ یک اسب قشنگه
تو کفش تیغ دو دم ، میاد بجنگه
می گن اون منتظره ، منتظر دستور یاره
سیصد و سیزده یارش رو جمع میاره
می گن اون وقتی بیاد سپید و سیاهی
می رسه به آخر مرز سعادت و تباهی
میگن اون میاد می گیره حق مادر
حق خون و سیلی و میخ های اون در
می گن آخر می گیره حق عموی زجر دیده
حق شش ماهه و تن پاره و دستای بریده
می گن اون میاد می شه زنده طریقت محمد
می بُره راه های کج رو از شریعت محمد

 

همیشه می پرسم از تو کی میایی

نمی دونم چرا سخته این جدایی

آقاجون یه کاری کن فعلاً نیایی

نه که تو دلت بگی چه بی وفایی

نه ، فقط آماده نیستم که بیایی

وگرنه دلم هلاکه از جدایی

راستش آقاجون ...

من هنوز توی دلم یه ذره عشقه

عشق به بازی های نفس هوایی

دفتر زندگیمو حساب نکردم

فکر می کردم حالا حالا نمیایی

وای ، اگه بیای ببینی دفترم رو

نمی دونم چه کنم با رو سیاهی

اما قول میدم همین امروز و فردا

بشم آماده که تو زودتر بیایی

می دونم منتظر کارم نشستی

اما راستی ، آقاجون تو کی میایی ؟

...........

اللهم اغفر ذنوبنا بحق المهدی

 

 

 

هرکی تو دنیا به کسی می نازه

من به گل نرگس خود می نازم

اگه به من یه گوشه چشمی کنه

تموم دنیامو به پاش می ندازم

با اینکه با چشام اونو ندیدم

دل رو به چشم بیمارش می بازم

وقتی بیاد پا میذاره تو قلبم

چشمامو فرش قدماش می سازم

 

اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه

 

حائل

کاش درون را به تو نائل کنیم
ظلمت دون را به تو حائل کنیم
گر گذریم از بر چشمان تو
نفس زبون را به تو زائل کنیم

وقت سحر

شب می رود و وقت سحر می آید
مولای زمان ز پرده در می آید
آنان که اسیر شهوت و مال شدند
بینند که روزشان به سر می آید

هستی

هستی ، استخری عمیق و آبی رنگ است
در حجمش ، جنس زمان بی رنگ است
پرمی کشم از روی سکوی اختیار ابدی
سوی دل آبی ، که خدایی رنگ است

اهل ذکر

خوشا آنانکه دائم اهل رازند
جدا از نفس خود ، اهل نمازند
خوشا آنانکه دائم اهل ذکرند
در آن دنیا به دنیا بی نیازند

دنیا همینه

ابا صالح بیا دورت بگردم
فدای اشک چشمونت بگردم
بیا دنیا شده ظلم  غریبی
تو بحرین و تو سومالی تو لیبی
یکی بیماری با علمش می سازه
یکی از بینوایی جون می بازه
یکی نعمت رو می ریزه به دریا
یکی تشنه نشسته توی صحرا
یکی اشغالگری با طرح و نیرنگ
یکی آوارگی پرتاب یک سنگ
یکی داره کلاهک های عالی
یکی تفتیش با انبار خالی
یکی حق وتو داره همیشه
یکی از بردگی گم کرده ریشه
یکی حق توحش حق غارت
یکی انگشت نگاری با حقارت
یکی قدرت طلب دنیا پرسته
یکی از فرط تحریم تنگدسته
ابا صالح بیا دنیا همینه
یکی پایین یکی بالا نشینه

قدیما

یادش بخیر قدیما ، پرواز عاشقونه

با بالهای فرشته ، تا اون ور زمونه

من بودم و یه نامه ، خالی و بی نشونه

تو بودی و یه لبخند ، نگاه مهربونه

حالا سالهای ساله، دلم توی زندونه

اما می گن بخششت ، به قد آسمونه

هر چند که توی دلم یه نفس بد مهمونه

اما تا اسمت میاد ، باز می گیره بهونه

سجاده تا وا می شه ، دل می شه زود رونه

می گه که دوستت دارم ، خدایا عاشقونه

زمزم

بوی بهشت آید از سرزمین دور
از مشعر و منا و غار کوه نور
ما عطر زمزم مولا شنیده ایم
کز یمن آن ملائک دهند سور
عطر بهشت نوازد فرشتگان
واله شوند همه در حریم طور
مولای ما کلید دار چشمه است
آن چشمه ی حیات وادی شعور
آب حیات بصیرت دهد به ما
هر چند که باشیم به عشق کور

گوشه چشم

مهدیا فرصت بده یارت شوم
زائر چشمان بیمارت شوم
گوشه چشمی مرحمت فرما که من
لایق درگاه و دیدارت شوم

در مکتب

در مکتب یار روی خط باید رفت
با لبان تشنه تا به شط باید رفت
هر چند حدیث سامری تازه شده
تا درگه یار خط به خط باید رفت

هم پیمان

مهدیا دست من و دامان تو
آن نگاه گرم و پر احسان تو
بی نصیبم گرچه از دیدار تو
تا ابد من باشم هم پیمان تو

شفاعت

آقاجون یه روز میاد تنها می رم
از میون همه ی تن ها می رم
می رم از دیوار هستی می گذرم
از جدال عشق و پستی می گذرم
آقاجون اونجا به من نامه می دن
برا پوشش یه سیه جامه می دن
بر روی پل صراط واله می شم
ولی با عشق شما چاره می شم
آخرش می گذرم از بالا می رم
چون سوار مرکبی والا می رم
توی دنیا تو رو من یه راز دارم
ولی اونجا سخت به تو نیاز دارم

صبح شده

صبح شده و صدای بلبل میاد
نسیم صبح از روی سنبل میاد
خنک شده کمی هوای کوچه
به دل من برات شده گل میاد

سبز عرفانی

رسد از راه طولانی
جوانی خوب و نورانی
به دست آینه و فانوس
و در سر شور عرفانی
و بارد روشنی بر ما
چنان یک روز بارانی
کلام او ز جنس برگ
و ذهنش سبز روحانی
خدا را شکر می گویم
که می آید بهارانی

فاصله

فاصله ها رو بشمار ببین کجا رفته ای
در نور و روشنایی یا اون دورا رفته ای
چوب خط نفسو بشمار ببین کجایی حالا
به جای خود نگاه کن ، تو پایینی یا بالا
فاصله باعث شده خط سیاه بچینیم
روی گل مهدی رو تو روشنی نبینیم

یه غریب ناشناس

یه غریب ناشناس هر روز میاد در می زنه
خیلی آروم بی صدا به ما میاد سر می زنه
از تو پارک و مسجد و خیابونامون می گذره
روز و شب میون ما و دوستامون در گذره
همیشه پیشمونه ، اونو تو جمعمون داریم
اما چون نا آشناس ، نگاه به آسمون داریم

رهگذر

رهگذر کوچه ی دلتنگ من
باز گذر کن ز دل تنگ من
یاد تو آرامش جان من است
رافت تو ورد زبان من است

رهگذر کوچه ی تنهاییم

باز نگر صبر و شکیباییم
زود بیا منتظر و خسته ام
بر در خلوتکده بنشسته ام

جان به فدای قدمت رهگذر

از در کوچه ی دلم بر گذر

اذان مغرب

وقتی که اذان مغرب از راه رسید
یاد تو درون قلب من گشت پدید
مولای همه کجا تو کردی پرواز
به مکه مدینه کربلا یا اهواز
مغرب به کجا عشا کجایی نورعین
سامرا نجف یا مشهدی یا کاظمین
ای یوسف زهرا به علی و مصطفی
هر جا هستی برای من کن تو دعا

جمعه

آقاجون جمعه اومد از راه دوباره
عطر شوق دیدنت داره می باره
انتظارت سخت شده ، طاقت ندارم
زود بیا منتظرم ، دل بی قراره