به دررررررررررررک

طعم تو

 

 

چشمانم را که میبندم 

رویا میشوی ... 

شیرین ... 

چشم باز میکنم 

شعر میشوی ... 

تلخ ... 

تو !!! ناب ترین واژه ای هستی  

که من ... 

همیشه در حسرت طعمت دلم شور می زند !!! 

اعتماد....

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!


وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام

در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام

همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست

 

گفته بودی زود بر میگردی...
آنقدر زود که ماهی ها هنوز بیدار نشده باشند...
و من سال هاست کنار حوض خانه نشسته ام و برای ماهی ها لالایی میخونم.

بر نگرد که بر نمیگردی تو هیچ وقت...
فقط بیا...درخزان خواسته هایم کمی قدم بزن تا ببینمت...
دلم برای راه رفتنت تنگ شده
نقاش نیستم...ولی تمام لحظه های بی تو بودنو درد میکشم.

بعضی روزها آدم بدبخت ميشه
بعضی روزها دلت ميگيره
بعضی روزها همه چيز بوي دلتنگي ميده
بعضی روزها هيچ كس دوستت نداره
بعضی روزها آسمان ابريه اما تو گرمته
بعضی روزها آدم ها عبوس ترن

امروز از آن روزهاست
حالم اصلا خوب نيست !

معناي زنده  بودن  من، 
 
با تو بودن است  .
 
نزديك،دور
 
سير،گرسنه 
 
رها،اسير
 
دلتنگ،شاد 
 
آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرا مباد!  
 مفهوم مرگ من در راه  سرفرازي  تو،
 
در كنار  تو مفهوم زندگي  است.
معناي عشق  نيز 
در سرنوشت  من  
با تو
 
هميشه با  تو
 
براي تو 

 

دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاه سکوت است و گاه نگاه....

غریبه!

این درد مشترک من و توست

که گاهی

نمیتوانیم در چشم های یکدیگر نگاه کنیم

 

 

 

یادم باشد....
که خدا با من است .
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها
شب را برایم روشن خواهند کرد
یادم باشد.....
که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است
که فردا منتظرم میماند
که من راه رفتن میدانم...
و دویدن!
و جاده ها قدم هایم را
شماره خواهند کرد،
اگر روزی دلم گرفت یادم باشدکه خدای من اینجاست
همین نزدیکی ها
و من تنها نیستم.....

عشق مقدس....

 
عاشق باش!

 

عاشق کسی که با تک تک سلولهایش تقدس عشق را چشیده باشد....

منتظر باش!

منتظر کسی که تورا انتظار کشیده باشد....

 

دلت رابسپار!

به کسی که قلبش برای تو بتپد ....

 

آرامش وجودت را به کسی هدیه کن

                         که

                              بی ریاترین وبا صداقت ترین باشد..... 

 

فقط تو باشی ...

باران باشد,

تو باشی,

و یک خیابان بی انتها...

آن وقت به دنیا می گویم:

....خداحافظ....

تا ابد می مانم به پای تو...

میروم این بار دیگر ، بودنی در کار نیست


خسته ام دیگر توان گفتن و تکرار نیست


                   گفته بودم میروم ،اما نکردی باورم


                   دیگر اکنون که زمان خواهش و اصرار نیست


گر چه میدانم که دل بر باز گشتم بسته ایی


خوش خیالی های تو مختص این یک بار نیست


                 دل به یار دیگری بستن اگر چه مشکل است


                 میزنم دل را به دریا، دل سپردن عار نیست


تا به کی باید غم عشق تباهی را کشید؟


داغ عشق کهنه بر خاطر زدن اجبار نیست


                گرچه خوشبختم که از دست تو راحت می شوم


                هیچکس مانند من از بخت خود بیزار نیست


دیر شد باید که بگریزم ، کجایش با خدا


حیف ! تنها میروم درشب کسی بیدار نیست


ای عشق


   و من چقدر خواسته ام

بارها

چه خوشت آید چه بد

این جمله را به تو بگویم

که به یقین فراموش نخواهی شد

هر شب که غرق میشوم در خواب

در هر سپیده که بر خواهم خواست

صدایت خواهم کرد

چشم هایم را خواهم بست

و تو را خواهم دید

و صورت ساده ات را در نی نی نگاهم نقش خواهم بست

به یقین فراموش نخواهی شد

که تو جاودانه ترین زیباترین و ماندگارترین خاطره ی جوانی منی

اما میدانی که

گاهی اجباری هست

که باید فراموش کرد !

و شاید همین یقین فراموش نکردن تو

زندگی مرا طوردیگری تمام کند ...

به یقین فراموش نخواهی شد

و من چقدر خواسته ام بارها چه خوشت آید چه بد

این جمله را به تو بگویم !!!

سلام.                                                                                                                                     از امروز به مدت تقريباْ دو هفته اين وبلاگ اپ نميشه.چون من قراره برم مسافرت.

گنج خيلي قيمتي.......


وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني

حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني

به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي

رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي

وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه

فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه

قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني

خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني

حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم

اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم

حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو

فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو

حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات

به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات

وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري

تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري

حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره

حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره

وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري

ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري

نزار که از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي

دلم گرفته.......

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم


شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم


انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده


آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده


دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم


تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم


حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم


من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم


دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن


نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن


منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم


برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم


آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن


نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

تنها سكوت كردي .........

در هجوم ناباوريهايم
باورت كردم
وقتي بريدي
بي هيچ اعتراضي
لبخند زدم!

وقتي
چشمهايم باريدن گرفت
تنها سكوت كردي!

عاشق نشده بريدي
چه فرق ميكند
بخندم يا بگريم؟
تو كه لبخندهايم
را با سكوت پيوند ميدهي
و اشكهايم
را تحقير ميكني!

وقتي
با نگاهي ناتمام
تمامم ميكني

كاش
كمي به لحظه هاي مضطربم
فكر ميكردي

چنان دلگیرم از دنیا

که خود را هم نمی خواهم

به این زخم دل خونین

دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانند در این دنیای پر تذویر

چنین شد حاصل عمرم ...

که جز مرگم نمی خواهم

چرا از من نمي پرسي ....

چرا از من نمي پرسي تو اين روزا كه دلگيرم

تو اين تنهايي مطلق دارم از ترس مي ميرم

تو اين درياي طوفاني به دنبال تو مي گردم

كمك كن تنهايي سخته كمك كن راهو گم كردم

به اين دوري چقدر راحت چه ساده قلب تو تن داد

نفهميدم نمي دونم چه جوري اتفاق افتاد

مي خوام از فكر تو رد شم مگه دلشوره مي ذاره

تو بارون ميشه آروم شد ولي بارون نمي باره

ديگه آروم نميگيرم بعد تو تنها مي مونم

ديگه آروم نمي گيرم بر نمي گردي به خونم

اگه مي توني به غير از من به هر دستي محبت كن

مي دونم كه نمي توني اگه مي توني عادت كن

چه ترسي تو چشام دارم چقدر حالم پريشونه

ببين هر جاي اين خونه شده مثل يه ويروونه

ديگه آروم نميگيرم بعد تو تنها مي مونم

ديگه آروم نمي گيرم بر نمي گردي به خونم

ديگه آروم نميگيرم بعد تو تنها مي مونم

ديگه آروم نمي گيرم بر نمي گردي به خونم

بهم خیانت شده

 

هیچ فکر نمیکردم

 

به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

 

و دیگر کسی  به  سراغم  نخواهد  آمد

 

قلبم شتابان میزند

 

شمارش معکوس برای انفجار دل در سینه ام

 

من تنهایی خود را در آغوش میکشم

 

تنها مانده ام . . .

بوسه ی باران

غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم

چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم ؟

این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج

یادگاری ست کزان زلف پریشان دارم

به هواداریت ای پاک نسیم سحری

شور و آشفتگی گرد بیابان دارم

مگذر ای خاطره ی او ز کنارم مگذر

موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم

خار خشکم مزن ای برق به جانم آتش

که هنوز آرزوی بوسه ی باران دارم

غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر

من که با عطر غمت سر به گریبان دارم

شمع سوزانم و روشن بود از آغازم

که من سوخته سامان چه به پایان دارم

ای کاش.....

ای کاش که در نیمه ی این راه
فریاد نمی زدی که برگرد...
ای کاش که این قصه نمی شد

ای کاش شبانگاه که می شد
این پنجره تا صبح سحر باز نمی ماند
حسرت زده ای بر لب این پنجره ای کاش
با یاد دو چشمان تو آواز نمی خواند

ای کاش کلاغی که فرورفت در افاق
در باغچه کوچک تو باز نشیند
تا از طرف من ،سر فرصت دوسه باری
آشفتگی حال تو را خوب ببیند

ای کاش که این ابر که مهمان شده در شهر
تا شهر تو رقصنده و طناز بیاید
هر گاه که تو خیره شوی بر دل این ابر
باران وفاداری من بر تو ببارد

ای کاش دوباره برسد لحظه دیدار
ویرانه شود این همه آشفتگی و درد
ای کاش... 
فریاد نمی زدی که برگرد...