سقوط آدم . . .
فراموش نکنید،اجباری به تلاش ندارید، فراموش نکنید اجباری به
جنگ و ستیز ندارید، فراموش نکنید اجباری به کشف طریق و
پیروزی ندارید،فراموش نکنید اجبار شما آگاهی است ...آگاهی؟
زمین آه ،سکوی رنج و عذاب و تکیه گاه دردهایم
ای خاک لبریز عثیان و درد ها فرو در رگ و بندم
زمانه قیل و قال پرست ، بر کدام ننگت جار نزنم
همنوعان صدچهره و رنگارنگ،پر فریب درعمق نگاهم
سعدی بنی آدم در طلسم خودش شکست ، جانم
اعضای یکدگر نبودند که هیچ، قاتل هم شدند در خونم
هوا هم غلیظ و آلوده تر، گویی مرده بود در نفس هایم
آسمان ته نشین اشک و جارم بود ،در عطر لحظه هایم
زمان دست هایت آلوده کشتن بود، عمریست ممنوعیم
روزگاری را سرودم پوچ درپوچش،تهی دراوج بردو باخت هایم
من از بی سو ترین واژه ها می آیم !