از دوست به یادگار دردی دارم...

ظرافت ظریف...

نمیدانم حس غریبی که دارم مربوط به آن است  که در فوتبال پیروز شدیم یا والیبال یا فوتبال ساحلی یا مذاکرات ژنو  ....حس های مختلف با هم آمیخته اند و حسی غریب حاصل این معجون شد

حس بغل کردن غریبی پس از سالها دوری....غریبی که فقط امید به آینده اش تو را وادار به خوش بینی میکند که گذشته سرشار از نا اهلی هاست...امید وارم فارغ از معاهدات بین المللی به چشم انسان احترام بگذارند به انسان تا شاید فراموشمان شود کم کم خاطرات تمام سالهای دوری و بد عهدی و بد مستیشان...امیدوارم دانسته باشند که آنها ۹۹٪ نیستند و دیگرانی هم به صرف بودن روی کره زمین حائز درصد اند!

 

به هر حال این چند روز در تمام عرصه های بین المللی پشت تمام قطب های دنیا و الیته نیم قطبی ها را به خاک مالیده ایم حال چه در ورزش باشد چه در مذاکرات  (negotiation) یا گفتگوی بین المللی(talk) (که فرق بسیار دارند این دو و نشان از شیطنت برخی برای کم اهمیت جلوه دادن مذاکرات به هر دلیلی بود).

بدین سپاس که مجلس منور است بدوست   

                          گرت چوشمع جفایی رسد بسو و بساز

یا حق

.::قلندر::.

 

 

از واقعیت تا رویا

در هوای وصل تو باد بدست میروم...

 

ما به واقعیت قالیباف معتقد بودیم و آنها به رویای روحانی

ما رویای خود را بر واقعیت بنا نهادیم و آنها واقعیت خود را بر رویا

باشد که زیبایی رویا هایمان دلشادمان کند دمی

 

یا حق

 

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ....

خار سودای وصال تو در دل به هوای گل وصل

بنشاندیم و همه خون جگر بار آورد

.....

روزها ما را برد

هفته ها ما را میبرد

سالها ما را خواهد برد

میترسم از این همه عادت

از این همه تکرار

تکرار...تکرار

 

قصه خرگوش اصول گرایان و لاک پشت اصلاح طلبان

باشم تا ره گم نکنم....

حدیث تازه ای نیست پریشانی اصول گرایان در قدرت که شاهد این امر مکرر بوده ایم در این سالها

از نزاع میان سه قوه اصول گرا در برابر دیدگان مردم تا تک تازی و تکبر از  اقبال عمومی

از یاد بردن های مردمی که زیر چرخ این منازعات استخوان خرد کردند و به مصلحت هیچ نگفتند

از نادیده گرفتن و محکوم کردن انتخابی در دور قبل که با عشق به نظام و ملاک قرار دادن حال افراد نه آینده شان صورت گرفت

از تمام گند های اقتصادی که با احترام سوء مدیریت اقتصادی نام نهادیمش

از تمام حق مردم که دو دستش از دو سو کشیده شد و مادری دلسوز نبود میانشان تا رها کند یکسر این دعوا ها را

از مادرانی که خانه نشستند و خون دل خوردند از این همه دایه های دلسوز

حال رقیب از اینهمه تفرقه و خوش خیالی و توهم حمایتهای مردم از جریانی خاص سور عزایشان را به سفره نشسته است

اصلاح طلبانی که با زیرکی از همه تئوریهایی که سال ۸۴ و ۸۸  جواب میداد  و همه سمبل ها و سوپر من های اصول گرایی لاک پشت وار گذشتند و به سر منزل مقصود رسیدند

و حیف از مدیرانی که دلسوز بودند و با کفایت 

 و خوش خیالیست که جریان مقابل اتوبوس خود را مقابل سازمانها پارک نکند و شاهد تغییراتی گسترده در سطح نظام نباشیم

اصول گرایانی که با خوش خیالی به دور دوم رسیدن اتنخابات و حتمی بودن آن در فکر رجز خوانی برای هم حزبی ها  و عدم ائتلاف برای به تقدیم معاون اولی با افتخار به هم حزبی اصول گرایشان بودند

 

از قالیبافی که با مشاوره غلط اطرافیانش  تبلیغات شهری اش را  به ستاد های مردمی سپرد و سوزاند ۸ سال انتظار طرف دارانش را

از جلیلی که هنوز با تئوری های ۸۴ احمدی نژاد به دنبال ساختن چهره ای مردمی و عدالت طلب بود غافل از اینکه  مردم دوبار این فرمول را با عدد امتحان کرده اند و آخر به جواب نرسیده اند

از محسن رضایی که صادقانه کار کرد و میکند اما در میان ایستادنش و معلوم نبودن جناح و مواضعش یک جای کار را میلنگاند.

از ولایتی که مغرورش کردند به پشتیبانی برخی احزاب و نهاد ها و یادش رفت عهدی که بسته بود

از حداد عادل که ژستی پدرانه گرفت و از منزل خارج شد

از غرضی که یاد خاطرات میکرد بیشتر این روزها

از عارف و روحانی که بی سیاستی های گذشته درس عبرتی شده بود و میدانستند که چه میکنند

......

اما مردم از طلا شدن پشیمان گشتندو تصمیم گرفتند که مس شوند...

و حال با سیاستی رو به گذشته به جلو میرویم باشد که سنسورهای دنده عقبمان کار کند!!!

 

 

 

هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد....

...هرکه بی روزیست روزش دیر شد

میهراسیم از اینهمه کاندیدا و اینهمه حرف و اینهمه...

در میان اینهمه ....میهراسم ای دوست....

هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد....

...هرکه بی روزیست روزش دیر شد

میهراسیم از اینهمه کاندیدا و اینهمه حرف و اینهمه...

در میان اینهمه ....میهراسم ای دوست....

و چقدر راه رفته ام تا به تو رسیده ام...

گر به همه عمر خویش با تو برارم دمی

حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت...

تردید میان من و تو ایستاده بود

بالاتر از اشک ، چشمان تو بود

که من از خیره شدن به آن می ترسیدم...

ای من همه غافل از تو

دوستی می گفت:

بهشت شاید جایی شبیه کتابخانه من باشد

عالم پر است از تو....غایب منم ز غفلت

تو حاضری ولیکن ...من آن نظر ندارم

دیر زمانیست که چیزی از میان نجوشد تا بر زبان جاری کنم و دل خوش کنم به خطی چند.

روز مره گی شدید گربان گیرم شده شاید فراتر از حد تصور در سن ۶۰ یا ۷۰

بی غمی و بی دردی هم مضاعف شده بر این همه روز مره گی که شاید اگر ترک دخانیات نکرده بودم قبل از این ،حال در میان هاله از دود و مه دیدن صفحه نمایشگر برایم مقدور نبود

من که از دیدن تلویزیون اکراه شدید داشتم روزی بالای۸ ساعت غیر ممتد و  ممتد  تن به مکروه میدهم و خیال خود را راحت میکنم از فکر و خیال بیهوده

 همیشه در ذهنم بود زمانی که خیالی آسوده و خانه ای خلوت و ... نصیبم گردد دل میزن به دنیای مطالعه و موسیقی دلخواه و لیوان چای و این همه سی دی های علمی و معرفتی ندیده و نشنیده

اما دریغ که بی حوصلگی امان نمیدهد و این همه خیالی باطل بود

حقا که در زمان شلوغی و شب های امتحان خواندن یک فصل ازکتاب جلال آل احمد یا۱۰ دقیقه از فیلم جدید  حاتمی کیا و یک فصل ازرمان از یک نویسنده دهه نود اما غریب(که چون کشفی جدید وجد عایدت میکند) دلچسب تر از تمام زمان های آسودگی و بی حوصلگیست که زمان کشدار و بی انتها فقط تو را به ریشخند میگیرد که بی حوصلگی و شاید آلزایمر تمام عایدی تو از این دوران راحتیست

در زمانی که تنها سینمای شهر حتی فرصت دیدن فیلم آلزایمر را هم به  تو نمیدهد و بی سلیقگی میکند در انتخاب فیلمهایش تا تو تنها بمانی در این شهر

در زمانی که تنها فروشگاه فرهنگی شهر هفته ها تو را برای رسیدن مجددِ چند عدد از آلبوم موسیقی زیبا در انتظاری بی سرآمد میگذارد که دلیش از نظر ایشان قلیل بودن مخاطبان این اثر است

در زمانی که تنها مرکز فرهنگی شهر تو را برای تشکیل کلاس حافظ خوانی استاد دل خواهت به ماه های بعد موکول میکند

در زمانی که پاتوق های خود در کافه های شهر از دست داده ای و همشان به نظرت یکنواخت شده اند و حال پر تردد ترین پاتوقت رستوران های شهرند که  شکم چرانی در بین غذاهایشان تفریحی باشد زود گذر(به سرعت سیر شدن شکم) که چون بی مناسبتی یک استامینوفن برای درمان سرطان مینماید

روحی تشنه معرفت و هیاهوی آسمانی ،از اوج چرخ و فلک شهر بازی ،نصیب جندانی نخواهد برد...

یا حق

 

                                                                                       .:قلندر:.