نکاتی چند در سفر به آمریکای لاتین: برزیل،آرژانتین،پاراگوئه و اروگوئه(2015)

بخشی از توصیه های دوستان عزیزم شیما و علی به آمریکای لاتین: برزیل،آرژانتین،پاراگوئه و اروگوئه

منبع: خاطرات سفر(شیما و علی)

تو این سفر اهداف بزرگی در سر داشتیم و با اون همه زحمت و هزینه‌ای که بیشتر از کل پس‌انداز یکسالمون رو بلعید تصمیم گرفتیم حداقل با چندتا کشور و فرهنگ مختلف آشنا بشیم. واسه همینم با یه شروع رویایی از ریو افسانه ای شروع کردیم و با گذر از نقطه مرز سه کشور برزیل، پاراگوئه و آرژانتین نهایتا در اروگوئه به پایان رسید.

 

http://s3.picofile.com/file/8222911650/map.jpg

 

دوستانیکه سفرهای ما رو دنبال می کنن می دونن سبک سفرهای ما خیلی ماجراجویانه نیست و بیشتر بر پایه سفرهای ارزون قیمت و برنامه ریزی شده خانوادگی قرار داره! واسه همینم نگرانی از ناامنی های احتمالی منطقه آمریکای لاتین و بی برنامگی های شبکه حمل و نقل و ... یکم کار رو سخت تر می کرد. اما خوشبختانه تو این سفر کل برنامه ریزی هامون نتیجه داد و خدا رو شکر مشکل خاصی پیش نیومد.

 

http://s6.picofile.com/file/8222905950/025.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8222911250/20151105_094056.jpg

 

با این حال از اونجا که معمولا نگارش سفرنامه های ما با وقفه طولانی انجام میشه و ممکنه خیلی از دوستان بخوان اطلاعات اولیه آمریکای لاتین رو یکم زودتر داشته باشن، با اجازه بقیه دوستان این پست مختصر رو آماده کردیم که امیدواریم مورد پسند دوستان مشکل پسندمون واقع بشه!

 

 

 

اول همه بد نیست یکسری اطلاعات کلی داشته باشین:

غذا

بطور کلی برزیل و سایر کشورهای آمریکای لاتین به واسطه سرزمین های پهناور و سرسبزشون تو هر دو بخش کشاورزی و دامداری بی نیازن! واسه همینم علاوه بر استیک های خوشمزه و پر و پیمون، کلی غذاهای دیگه که ترکیب عمدشون گوشت هست رو به وفور همه جا پیدا می‌کنین که خوشبختانه با ذائقه ما همخونی دارن! تا دلتونم بخواد فست فود و مک دونالد هر گوشه ای از خیابون یافت میشه. برای گیاهخواران هم انواع غذاهایی شبیه پاستا و پیراشکیهای بدون گوشت موجوده.

 

http://s3.picofile.com/file/8222912034/20151103_195352.jpg

 

دوستانیکه دنبال غذای حلال هم می گردن زیاد نگران نباشن! خدا رو شکر هم ماهی تا دلتون به خواد یافت میشه هم اگه یکم بیشتر بگردن خصوصا تو شهرهایی مثل ایگاسو راحت رستوران‌های حلال پیدا می کنن.

خوشبختانه قیمت غذاها هم در مقایسه با کیفیت و کمیتشون خیلی بالا نیست و اگه مشکل‌پسند نباشین و رستوران لوکس و ستاره دار انتخاب نکنین حتی ارزونتر از ایرون می تونین شکمتونو صفا بدین!

حمل و نقل شهری

برخلاف انتظار زیرساخت های حمل و نقل شهری و بین شهری تو کشورهایی که ما دیدیم واقعا عالی بودن. اتوبوس های مجهز و تمیز در کنار شبکه مترو قوی در دو شهر ریو و بوینس آیرس جای هیچ شکایتی باقی نمی ذاشت!

 

http://s3.picofile.com/file/8222911068/20151028_021049.jpg

 

به جز بوینس آیرس که برای اتوبوس حتما باید کارت مخصوص رو خریده باشین تو بقیه شهرها میشد همون داخل اتوبوس بلیط نه چندان گرونی که معمولا کمتر از یک دلار بود رو از راننده خرید. تا دلتون بخواد هم توریست اینفورمیشن و یا حتی آدم های خونگرم و مهربونی یافت میشن که همینطوری به صورت خودجوش به سراغتون می یان و کمکتون می کنن تا مسیرها رو پیدا کنین.

 

http://s3.picofile.com/file/8222911518/20151108_152011.jpg

 

هواپیماهای بین شهری هم در برزیل و آرژانتین کیفیت نسبتا خوبی داشت و با اینکه متوسط قیمت هاشون اصلا قابل مقایسه با اروپا نیست اما با توجه به بعد مسافت و فواصل دور و دراز شهرها اگه یکم زودتر بجنبین می تونین بلیط هواپیماها رو حتی با کارت اعتباری (ویزاکارت و مستر کارت) از اینترنت خریداری کنین. البته یادتون باشه چون آرژانتین نرخ رسمی پزوش از بازار آزاد کمتره با خرید اینترنتی یکم قیمت بلیط ها گرونتر در می یاد!

امنیت

برخی از شهرهای آمریکای لاتین مثل بوینس آیرس و پورتو ایگاسو آرژانتین (Puerto Iguazú) و حتی تا حدودی مونته‌ویدئو و فوز دی‌ایگاسو (Foz de Iguacu) به مراتب امنتر از خیلی نقاط توریستی جهان هستند. در هر حال باید توجه داشت در برخی مناطق باید حتما اصول احتیاطی رو رعایت کنین. در مجموع به قول دوست خوبمون نادر تو این کشورها اگه خودتون سراغ دردسر نرید- و صد البته موارد احتیاطی رو رعایت کنید - دچار دردسر نمی شید! 

حالا بد نیست یه نگاهی هم به تک تک این کشورها داشته باشیم:

برزیل

اول همه باید اعتراف کرد که نمیشه با چندتا جمله کوتاه برزیل بزرگ و خارق العاده رو توصیف کرد. اونم کشوری بزرگ و وسیع با مناطقی که هر نوع سلیقه توریستی رو راضی نگه می دارند. از ریو دوژانیرو زیبا و زنده با کلی تفریحات سالم گرفته تا شهر مرزی ایگاسو و خارق العاده ترین پدیده طبیعی جهان که آبشارهای زیبا و عجیبش حداقل برای ما شگفت انگیزتری جایی بود که تا به حال از نزدیک دیدیم. حالا اگه یکم ماجراجوتر از ما هم باشین و از پشه و حیوانات موذی و ... هم نترسین میشه مناطق جنگلی آمازون و شهر مانائوس رو که از اونجا میشه یه سفر دریایی 3 روزه در رودخونه آمازون رو تجربه کرد.

ما در قدم نخست شهر ریو زیبا با همه جذابیت های اطرافش رو انتخاب کردیم و نیم نگاهی هم به جزیره قشنگش داشتیم. اگه می‌خواین تصویر واقعی از ریو و زیبایی هاش داشته باشید شاید بهتر باشه یه بار فیلم کارتونی زیبای "ریو" رو تماشا کنین.

 

http://s6.picofile.com/file/8222905976/045.jpg

 

ریو دوژانیرو با زیبایی های طبیعیش و زیرساخت های مناسب توریستی و حمل و نقل شهریش که پذیرای جام جهانی بوده و به زودی میزبان المپیک هم خواهد بود با شب های زنده اش و امنیت نسبی مناسبش در صدر فهرست شهرهای توریستی برزیل قرار داره که به هیچ وجه نباید از دستش داد.

 

http://s6.picofile.com/file/8222906318/344.jpg

 

خیلی ها ماه فوریه (بهمن و اسفند) که زمان برگزاری فستیوال معروف ریو هست رو برای سفر به اونجا انتخاب می کنن اما ما چون کلا با شلوغی رابطه خوبی نداریم و از طرفی حاضر نیستیم تو اون مقطع چند برابر هزینه های سیزنی رو بپردازیم عملا تصمیم گرفتیم که یه زمان مناسب اونم از نگاه آب و هوایی رو برای سفرمون انتخاب کنیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8222906334/414.jpg

 

در هر حال ما هم ریو رو با مردم دوست داشتنی و توریست پذیرشون (علی رغم اینکه اکثرا نمی‌تونن انگلیسی صحبت کنن!) و زیرساخت های خوب حمل و نقل شهری و به خصوص مترو و اتوبوسش در ابتدای فهرست بهترین مناطق گردشگری پیشنهاد می دیم. این شهر علی رغم ضریب نسبتا مناسب بالای امنیتی که داره و ما هم تا حدود زیادی این موضوع رو لمس کردیم نیاز به توجه و احتیاط بیشتر به خصوص در مورد انتخاب منطقه مورد اقامت و نیز ساعات حضور در خیابون داره!

اگه شنبه یا یکشنبه هم اونجا بودید بازدید از بزرگترین ورزشگاه جهان که سالها قبل یبار در سال 1950 نزدیک 200 هزار نفر رو در خودش جا داده بود رو از دست ندید! اونم در قالب تماشای فوتبال در کنار برزیلی های متعصب و عاشق فوتبال عالمی داره که حتی برای کسانیکه از فوتبال فرار هم می کنن می تونه جذاب باشه!

 

http://s3.picofile.com/file/8222906284/270.jpg

 

شهر زیبای کوریتیبا یا به قول برزیلی ها کوریچیبا دومین مقصد گردشگری ما بود که البته از اونجا که عمده هواپیماهای ریو به شهر فوز دی ایگاسو  به صورت غیر مستقیم و از طریق این شهر به ایگاسو پرواز می کنن می تونه انتخاب خوبی برای اقامتی کوتاه بدون هزینه اضافه زیادی باشه!

باغ زیبای بوتانیک گاردن این شهر رویایی و منطقه قدیمی شهر در کنار زیربناهای بسیار مناسب حمل و نقل شهری جذابیت زیادی داره

 

http://s6.picofile.com/file/8222906384/499.jpg

 

و نیز یه سفر یک روزه کوتاه به جنگلهای مورتس اونم با یه قطار توریستی به سبک قرن 19 میلادی هیجان خاصی داره (البته چون بلیط قطارش یکم گرونه بهتره یکطرف مسیر رو با اتوبوس برین و حتما قطار برگشت رو که ارزونتره بگیرین!)

 

http://s6.picofile.com/file/8222906426/653.jpg

 

اما اوج هیجان سفر ما به برزیل رو باید به شهر زیبای فوز دو ایگاسو و آبشار رویایی این شهر نسبت داد. بدون اغراق ما که طی این سالها حدود 40 تا کشور جهان رو دیدیم به جرات اعتراف می کنیم آبشارهای شگفت انگیز ایگاسو زیباترین پدیده طبیعی جهان حداقل از نگاه ما به شمار می یاد.

 

http://s3.picofile.com/file/8222906026/132.jpg

 

کلمات و جمله ای رو نیافتیم که آبشارهای ایگاسو رو وصف کنیم، حتی با تصاویر و فیلم ها هم نمیشه ذره ای از زیبایی های این پدیده طبیعی رو  شرح داد! باید اونجا بود و از نزدیک عظمت خلقت رو لمس کرد!

 

http://s3.picofile.com/file/8222906150/154.jpg

 

پارک جنگلی بزرگ آبشار خودش یه برنامه تمام روز رو می خواد و اصلا تصور نکنین با چند ساعت محدود میشه سر و ته قضیه رو هم آورد!

 

http://s6.picofile.com/file/8222906134/142.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8222906200/155.jpg

 

پارک پرندگان این شهر هم در کنار آبشارها خودش دلیل قوی برای سفر به این کشور دور به حساب می یاد. توکان های زیبا در نگاه اول عروسک های دست ساز بشری که با بهترین شکل و شمایل تزئین شدن به نظر می یان. این باغ با پرنده های شگفت انگیزش در جهان منحصر به فرده!

 

http://s6.picofile.com/file/8222911100/20151101_092842.jpg

 

پاراگوئه

اگه اونقدر ماجراجو هستید که حاضر باشید ریسک رفتن بدون ویزا به یه کشور دیگه رو قبول کنید، اگه پاتون به ایگاسو رسید حتما شهر مرزی سیوداد دل استه (Ciudad Del Este) پاراگوئه رو از دست ندید! البته یکم پیاز داغش رو زیاد کردیم اما واقعیت همونه و طبق قانون پاراگوئه از شهروندان کشورهای دیگه ویزا می خواد و اگه بخوان گیر بدن سرنوشت آدم می تونه خیلی به خطر بیافته!اما بررسی های قبل و بعد از سفر ما در مورد این شهر مرزی از منابع داخلی و خارجی و یکم تحقیقی محلی در خود شهر ایگاسو، ما رو به این نتیجه رسوند که قرار نیست ریسک زیادی رو قبول کنین! در واقع این شهر مرزی رو دولت پاراگوئه منطقه آزاد اعلام کرده و یجورایی خودشم تمایل داره برای رونق تجارت و ایجاد اشتغال در منطقه، توریست های خارجی هم در کنار سایر کشورهای منطقه که ازشون ویزا نمی خوان به منطقه سفر کنن!

با اینکه خیلی از توریست ها به مانند مردم محلی پیاده مسافت حدود 500 متری روی پل مرزی رودخونه رو عبور می کنن و پلیس ها هم حتی از کیوسک هاشون بیرون نمی یان تا سئوال بپرسن!، اما پیشنهاد میشه از اتوبوس های عمومی با هزینه ای حدود 5 رئال (حدود 1.2 دلار) خیلی راحت و بدون توقف از پل عبور کنین!

 

http://s3.picofile.com/file/8222906534/1153.jpg

 

با این حال اگه گذرتون اونورا افتاد، خودتون تصمیم بگیرین که برین اونور یا نه! بعداً مسئولیتش رو گردن ما نندازین! بازم اگه حرف گوش نکردین و خدای نکرده مشکلی پیش اومد بر حسب شنیده‌ها پلیس های آمریکای جنوبی عموماً اهل زیرمیزی هستن، فقط حتما یه 10 یا 20 دلاری کنار دستتون باشه که بدون نشون دادن بقیه پولهاتون مشکل رو حل کنین!

البته اینم بگیم که کلا چیز زیادی هم نداشت! یجورایی یه مرکز خرید دست چندم بود که قیمت اکثر کالاها حداقل 10-20 درصدی بالاتر از ایران بودن!

 

http://s6.picofile.com/file/8222906518/1142.jpg

 

آرژانتین

برخلاف برزیل که خوشبختانه دوستان زیادی سفرنامه دارن و کلی اطلاعات رنگ و وارنگ توریستی می تونین تو وبلاگها پیدا کنین، متاسفانه آرژانتین در وبلاگهای فارسی خیلی مهجور مونده و یجورایی جز چند اطلاعات محدود و نصف نیمه چیزی زیادی نمیشه تو وبلاگ ها پیدا کرد! دلیلشم معلومه چون آرژانتین به دلایل سیاسی به ایرانی‌ها ویزا نمی ده و ما هم تقریبا به صورت معجزه آسا و یکم هم به برکت سفرهای قبلی و پربارمون تونستیم در آخرین لحظه ویزا بگیریم و این شد که یکی از بهترین بخش های سفرمون رقم خورد.

در هر حال بهترین راه برای ورود به آرژانتین از طریق مرز زمینی با برزیل و شهر فوز دو ایگاسو هستش، چرا که دقیقا اونطرف رودخونه یه شهر کوچیک و دوست داشتنی با نام مشابه پورتو ایگاسو قرار داره!

 

http://s3.picofile.com/file/8222911084/20151031_150551.jpg

 

شهر پورتو ایگاسو از اون شهرهای دوست داشتنی و کوچیکه که هیچ وقت از دیدنش سیر نمیشین! با اینکه از طرف برزیلیش کوچیکتره اما شهری کلاس بالاتر، زیباتر و حتی امنتر به حساب می یاد.

یک روز کامل بازدید از مجموعه آبشارهای ایگاسو در بخش آرژانتین که البته بیشتر آبشارها هم تو طرف آرژانتین قرار گرفته و فقط و فقط تنها تماشای یک سکانس کوتاه از بالای دهنه آبشار که به مراتب از بخش برزیلی آبشار زیباتر بود برای انتخاب آرژانتین به عنوان مقصد سفر کافی بود.

 

http://s3.picofile.com/file/8222911142/20151103_113127.jpg

 

نمیشه اون لحظات رو وصف کرد. تو بخش آرژانتینی آبشار، به جای دیدن پانوراما عملا از دل آبشارها عبور می کنین و آخر ماجرا به جایی در بالای آبشارها می رسید که خستگی کل سفر از تنتون در می ره!

 

http://s6.picofile.com/file/8222911150/20151103_134152.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8222911184/20151103_140724.jpg

 

اطراف شهر پورتو ایگاسو هم یکی دو جای دیدنی دیگه مثل آری یوکا و کمپ سرخپوست ها و خانه مردی که با بطری نوشابه خونه‌اش رو ساخته و نیز پانورامای زیبایی که در یک نقطه در آرژانتین می تونین عملا مرز 3 کشور آرژانتین، برزیل و پاراگوئه رو در یک تصویر ببینین بسیار جذاب بود.

 

http://s6.picofile.com/file/8222911118/20151102_151139.jpg

 

برای شهر بوینس آیرس زیبا هم نمیشه کمتر از 4 -5 روز وقت گذاشت! شهری زیبا با مردمی پرجنب و جوش، خونگرم و شب زنده دار که هیچ شبی نتونستیم زودتر از ساعت 11 به هتل برگردیم! تا حالا به یاد نداریم تو هیچ یک از شهرهای اروپایی چنین شهر زنده ای در شب و امنیت منحصر به فردش رو دیده باشیم! امنیت فوق العاده شهر در کنار معماری زیبا و نیز زیرساخت های عالی حمل و نقل شهری به واقع اون رو لایق عنوان پاریس آمریکای جنوبی کرده! شهری که اغراق نیست اگه اونرو از پاریس هم زیباتر بدونیم.

 

http://s6.picofile.com/file/8222911318/20151105_193803.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8222911292/20151105_145930.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8222911276/20151105_105721.jpg

 

اطراف این شهر مناطق توریستی‌ای مانند شهر کوچک تیگره وجود داره که خودش حداقل برای یک روز کامل می تونه آدمو محو گشت و گذارش بکنه!

 

http://s3.picofile.com/file/8222911392/20151107_171539.jpg

 

نکته جالب دیگه آرژانتین شباهت های زیادش به ساختار اقتصادی دولتی و حمایتیش با اقتصاد ایرانه! تا اونجا که نظام دو نرخی ارز موجب شده تا قیمت رسمی و دولتی پزو آرژانتین با بازار آزاد که در اصطلاح خودشون بلومارکت یا همون بازار سیاه نامیده میشه حدود 60 درصد تفاوت داشته باشه! واسه همینم مثل سالهای نسبتا دور گذشته کشور خودمون یه خیابونی شبیه ناصرخسرو دارن با نام فلورا که قدم به قدم برخی وایسادن و وقتی کسی از کنارشون می‌گذره آروم می گن، کامبیو – کامبیو و این به همون معنای چنج هستش! البته نرخاشون یه حدود 5 درصدی از نرخی که ما تو پاراگوئه پول چنج کردیم پایینتر بود اما به هر حال در مقایسه با قیمت رسمی پزو هنوزم 55 درصد بیشتر بود!

 

http://s6.picofile.com/file/8222911218/20151104_190432.jpg

 

اروگوئه

در فهرست گردشهای جذاب روزانه اطراف بوینس آیرس، تورهای یک روزه کولنیا و نیز تور یک روزه مونته ویدئو با کشتی دریایی، علاقمندان زیادی رو جذب کرده، همینم شد که به خاطر تجربه یه سفر دریایی هم که شده مقصد آخرمون اروگوئه باشه!

 

http://s3.picofile.com/file/8222911550/20151109_081046.jpg

 

شهر زیبای کلونیا از قدیمیترین شهرهای آمریکای لاتین محسوب میشه و در واقع از نخستین مناطقی است که پای اسپانیایی‌ها و پرتقالی‌ها چند صدسال قبل به اونجا رسیده! گشتن تو کوچه پس کوچه های این شهر کوچیک که تا حدودی دست‌نخورده باقیمونده آدم رو می بره حداقل به یکی دو قرن قبل!

 

http://s6.picofile.com/file/8222911584/20151109_105725.jpg

 

مونته ویدئو هم یه شهر آروم و نه چندان بزرگ در مقایسه با پایتخت های کشورهای بزرگ محسوب میشه! صرفنظر از مسیر رویایی زیبای بین راه کلونیا تا مونته ویدئو، کل دیدنی های شهر رو میشه تو یه یک روز سر و تهش رو هم آورد! به خصوص اگه قبلش انتظارات آدم با دیدن شهرهای زیبایی مثل بوینس آیرس و ریو بالا رفته باشه!

 

5 توصیف فیلمساز و گردشگر انگلیسی از ایران

تعارف یکی از قوانین و مقررات سردرگم کننده ومنحصر به فرد ایرانی هاست. تعارف یعنی اینکه مثلا اگر بخواهید چیزی بخرید فروشنده ابتدا به شما خواهد گفت که نمی خواهد پولی دریافت کند و به اصرار می گوید پول نمی گیرد اما نباید شما باور کنید.

"لئون مک کارون" فیلمساز و گردشگر انگلیسی تجربه سفر خود به ایران را در قالب مستندی با عنوان "کارون" تدوین و آماده اکران کرده است.

به گزارش عصر ایران مک کارون تجربیات خود از سفر اخیر به ایران را در قالب یک گزارش با عنوان " 5 نکته که با سفر به ایران دریافتم" در وب سایت انگلیسی " wanderlust" منتشر کرده است.

مک کارون این 5 ویژگی را که پس از سفر به ایران دریافته است چنین شرح داده است:

ایران بزرگ است
ایران کشور بزرگی است. من پیش از سفر نمی دانستم. وسعت ایران تقریبا 7 برابر بریتانیا و به بزرگی ایالت آلاسکا است. بیشتر مناطق این کشور خشک و بیابانی است از این رو شاید تصور اولیه این باشد که ایران بیابان است اما اصلا چنین نیست و تنوع اقلیمی عجیبی در این کشور وسیع وجود دارد.

لئون مک کارون در حاشیه رود کارون

5 توصیف فیلمساز و سیاح انگلیسی از ایران

در رود کارون که طولانی ترین رودخانه ایران در جنوب غربی این کشور است قایقرانی کردیم و در جاهایی در کوهها تا زانو در برف فرو رفتیم . سفر من از امتداد کارون آغاز شد. کوههای برفی این منطقه بیشتر شبیه کوه های آلپ در خاورمیانه بود.

تنوع قومی و زبانی بسیاری در ایران وجود دارد. تنها نیمی از مردم این کشور زبان فارسی دارند . در ایران هفت اقلیم قومی وجود دارد و ایران بزرگ ترین جمعیت یهودی ساکن را – پس از اسراییل – در خاورمیانه دارد. خلاصه اینکه ایران سرزمینی پر از شگفتی است.

استقبال گرم
با توجه به تبلیغات و تصوری که از ایران در رسانه های جهان وجود دارد بسیاری براین باورند که ایرانی ها ازگردشگران غربی استقبال نمی کنند، اما بیشتر مردمی که من دیدم به گرمی استقبال کردند و حتی بسیاری از ایرانی ها آمریکایی ها را هم دوست دارند.خوشحالم که این حقیقت را بگویم که تقریبا درصد نگرش منفی ایرانی ها نسبت به مردم غربی صفر است.برخی از ایرانی هایی که من ملاقات کردم با سیاست های دولت های بریتانیا و آمریکا اعلام مخالفت می کردند.

در ایران صحبت های سیاسی کمی حالت تابو به خود گرفته است و به طور کلی ما از این واقعیت آگاه بودیم اما بسیاری از مردم ایران که غالب آنها جوان – 60 درصد جمعیت- هستند ایده هایی بلند پروازانه در ذهن خود داشته و تحصیلکرده اند. جالب است که جوانان ایرانی حتی عاری از بسیاری از تعصباتی هستند که بین بسیاری از جوانان انگلیسی رواج دارد.

5 توصیف فیلمساز و سیاح انگلیسی از ایران
مناطق روستایی محافظه کارتر از شهرها

وقتی در شهرهایی مانند تهران و اصفهان باشید شکاف فرهنگی زیادی بین ایران و دیگر نقاط جهان را حس نمی کنید. طبیعت زندگی در این شهرها هم مثل بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا است شلوغی، پر جنب و جوش و تم لیبرال زندگی مردم ساکن در آنها، با این حال در مناطق روستایی ایران محافظه کاری بیشتر از شهرهاست.

تام آلن (همکار فیلمبرداری من) و من با پای پیاده به عمق کوه های زاگرس سفر کردیم و مراقب بودیم و در این منطقه مراقب حساسیت های فرهنگی که وجود دارد بودیم. برای مثال ما مراقب بودیم بدون اجازه از کسی از آنها عکس نگیریم و یا به زنان بومی نزدیک نشده و با آنها صحبت نکنیم چون این کار ممکن بود در برخی مناطق روستایی با اخم و تخم مردم مواجهمان کند.

5 توصیف فیلمساز و سیاح انگلیسی از ایران
جالب این است که بدانید در ایران اگر حتی در مواردی این قوانین را نقض کنید و به عنوان یک گردشگر خارجی پای خود را از خطوط قرمز فرهنگی کمی جلوتر بگذارید،نهایت رفتاری که با شما می شود این است که فردی از بومی ها شما را به کناری می کشد و به شما تذکر می دهد . فرهنگ نجیبانه و میهمان نوازی ایرانی ها به قدری است که تقریبا امکان وقوع هر نوع حادثه بدی با خارجی ها را به مرز صفر می رساند.

تعارف
تعارف یکی از قوانین و مقررات سردرگم کننده ومنحصر به فرد ایرانی هاست. تعارف یعنی اینکه مثلا اگر بخواهید چیزی بخرید فروشنده ابتدا به شما خواهد گفت که نمی خواهد پولی دریافت کند و به اصرار می گوید پول نمی گیرد اما نباید شما باور کنید و باید به پرداخت پول اصرار کنید تا پس از دو سه مرتبه اصرار دو طرفه در نهایت فروشنده پول را بگیرد.

این رفتار عجیب در همه جای ایران یک هنجار است . مشکلی که در این زمینه پیش می آید این است که در مواقعی شما در سفر به بسیاری از مناطق روستایی ایران واقعا با افرادی روبرو می شوید که می خواهند بر اساس سنت میهمان نوازی به طور رایگان کالا یا خدماتی (غذا، نوشیدنی؛ محل اقامت و..) را در اختیار شما بگذارند . رفتار شما در این مواقع باید ابتدا بر امتناع باشد و اگر دیدید اصرار زیادی می کند می توانید در نهایت قبول کنید. تشخیص مرزهای بین تعارف و درخواست های واقعی می تواند سرگرمی جالب سفر به ایران باشد اما باید دانست که درک و شناخت این موضوع برای نحوه رفتار و مواجهه با ایرانی ها بسیار مهم است.

جذابیت مردم ایران
مناظر زیبا و تاریخ شگرف و غنی از خصوصیات بارز ایران است اما بزرگترین ویژگی خاص ایران در مردم این کشور است. میهمان نوازی بخشی ذاتی از فرهنگ ایرانی است. من در هیچ کشوری از جهان چنین چیزی را ندیده ام. در طول سفر به ایران هر زمان که راهی را اشتباه می رفتیم و به دردسری می افتادیم یک فرد ایرانی زمان خود را صرف می کرد تا برنامه ما طبق روال خود به پیش رود.

بدترین حادثه ما در جریان سفر به ایران وقتی بود که قایق من در رود کارون واژگون شد و پاروی خود را از دست دادم. این حادثه می توانست پایان فاجعه باری برای سفر من به ایران باشد اما اولین شخصی که در نزدیک ترین شهر دیدیم یک راننده تاکسی بود او بلافاصله همه مسافرانش را پیاده و کسب و کار روزانه خود را تعطیل کرد و ما را سوار کرد تا برای تهیه پارو برویم.

5 توصیف فیلمساز و سیاح انگلیسی از ایران
او در نهایت توانست یک پاروی جدید برایم پیدا کند و ما شب را پیروزمندانه به خانه روستایی او رفتیم و میهمان کباب و داستان هایش در آن شب کوهستان بودیم.

محمد تاجران؛ دور دنیا با دوچرخه برای نجات درختان

عکس و گزارش: درنا کوزه‌گر

Image captionمحمد تاجران در پاسخ به این که چرا با دوچرخه دور دنیا را می‌گردد، می‌گوید: "همین را داشتم"

محمد تاجران که چهل و هفت کشور دنیا را با دوچرخه سفر کرده‌، اکنون در ژنو سوئیس انجمنی با عنوان "ما به درختان نیازمندیم" تاسیس کرده‌ است.

 

"ما به درختان نیازمندیم" قصد دارد با ایجاد شبکه و با کمک مدیران اجرایی و اعضای مستقر در هر کشور برنامه‌های آموزشی خود را به مدارس برده و در دوره‌های کوتاه‌ مدت توجه کودکان را به محیط زیست جلب کند.

در برنامه این انجمن آمده است که در پایان هر دوره آموزشی، کودکان به یک کار عملی و میدانی مانند درختکاری یا پاکسازی محیط زیست تشویق خواهند شد.

 

از ماه آینده این انجمن طرح آزمایشی خود را در پنج مدرسه در سه استان ایران و در چند مدرسه در کانادا و گواتمالا آغاز می‌کند.

محمد تاجران می‌گوید: " هدف این انجمن ادغام دانش و معنویات است تا به جای صرفا آگاهی دادن به کودکان، آنها را علاقمند کنیم که با راهکارهای ما خودشان این راه را دنبال کنند."

تاجران می‌گوید که جهانگردی را با هدف کاشت درخت در کشورهای مسیر آغاز کرده‌ بود، در همان ابتدای کار به همراه یک دوچرخه سوار سوئیسی در جایی در نزدیکی مرز پاکستان و هند اولین درخت این پروژه را کاشتند:

" بعد از سالها و البته ضمن حفظ ارتباط با این دوست، فروردین ماه گذشته در ژنو وقتی تحویل سال ایرانی را در یک رستوران ایرانی جشن می‌گرفتیم، درباره انجمن صحبت کردیم و از همان شب اساسنامه را نوشتیم."

پروژه ما به درختان نیازمندیم

در بین اعضای موسس این انجمن نام یکی از اعضای شورای شهر برن دیده می‌شود و یک استاد دانشگاه امریکایی در ژنو، یک حقوقدان و یک متخصص انفورماتیک ایرانی.

محمد تاجران که چهل سال دارد، از کودکی رویای جهان پیمایی را در سر پرورانده اما آنطور که خودش می‌گوید روزمرگی‌های درس و دانشگاه و پس از آن کار، چند دهه او را از تحقق بخشیدن به آرزویش باز داشته بود.

او در کودکی با از دست دادن پدر دچار مشکلاتی عاطفی شد که تا دوران جوانی از پس آنها برنیامد؛ این مشکلات آنقدر او را تحت تاثیر قرار دادند که حتی قطع درخت سیب خانه‌شان به او ضربه روحی شدیدی زد و او خود را مسبب مرگ آن درخت می‌داند.

پس از اتمام دانشگاه در رشته مکانیک، نیاز به استقلال را با ترک خانواده و مهاجرت از مشهد به تهران برآورده می‌کند.

در تهران در جستجوی کار شبها را در خیابان بسر می‌برد تا اینکه به عنوان کارآموز به آتلیه عکاسی ابراهیم صافی راه پیدا می‌کند و در کنار کار، تکنیک‌های عکاسی را هم می‌آموزد.

پس از حدود سه سال زندگی در تهران به مشهد باز می‌گردد و شرکتی را راه‌اندازی می‌کند؛ اما یک سالی نمی‌گذرد که همه زندگی‌اش را در چند خورجین جا می‌دهد و سوار دوچرخه‌اش می‌شود و بنای جهانگردی می‌گذارد.

Image captionبار سفر دور دنیای محمد تاجران

محمد تاجران سالهاست که چادر و بالش و تشک و قهوه جوشش را درون چند خورجین جا داده و آنطور که خودش میگوید حامی مالی از این خانه‌ به آن خانه شریک زندگی ساکنان ربع کره زمین بوده‌ است. بر همین اساس روزی که ملاقاتش می‌کنم و به رسم هم زبانی به او شکلات تعارف می‌کنم، یکی از چهار دانه را به من برمی‌گرداند تا هرکدام سهم مساوی داشته باشیم.

او برای سفرهایش برنامه‌ریزی نمی‌کند و با قرار قبلی به شهر یا کشوری نمی‌رود؛ "هر جا که شب آید سرای اوست". می‌گوید که در کودکی گلستان سعدی تنها کتاب تاثیرگذار زندگی‌اش بوده است.

با وجود آنکه تاکید می‌کند که اجباری در جهانگردی‌اش نبوده‌ اما معمولا با این ذهنیت روبروست که فرار از شرایط سخت اقتصادی را ترجیح داده‌ است.

خودش می‌گوید که با وجود راه‌اندازی شرکت، همیشه نیرویی او را به انجام کاری خارق‌العاده‌ می‌خوانده و سرانجام روزی تحت تاثیر خوابهایی که می‌دید، بار سفر به دور دنیا را بست و راه افتاد.

نام محمد تاجران برای کاربران شبکه‌های اجتماعی نامی آشناست. عکس‌هایی که روزانه از پنجره‌اش به طبیعت اطراف پست می‌کند، چه بسا بسیاری را چون من به حسرت انداخته باشد.

اما دنیای پیرامون این پنجره‌ها همیشه آرام و مهربان نبوده است؛ اگرچه تاجران نامهربانی‌ها را نشانه‌هایی می‌داند که راه را برای رسیدن به مرحله بعدی هموار می‌کنند.

در مرور خاطراتش می‌رسد به ماجرای یکی از ساکنان ناخشنود جهان که در یک روز برفی سرد اجازه چادر زدن در پارکینگ بیرون خانه‌اش را نداده بود و همین آغاز آشنایی او با خانواده دیگری در همان همسایگی می‌شود:.

"بعد از اینکه من را به سوئیت مهمان در بیرون از خانه‌شان بردند و شومینه را برایم روشن کردند از من خواستند تا برای شام به آنها ملحق شوم. از آن به بعد در طول یک هفته‌ای که با آنها بودم کمتر زمانی بود که به اتاق مهمان برگردم و تقریبا همه طول اقامتم را با خودشان سپری کردم. آنها به تازگی پدربزرگ خانواده را از دست داده بودند و حضور من برایشان تسلی خاطر بود."

nمحمد تاجران از تمام توانایی‌هایش برای ارتباط استفاده می‌کند

او از زمانی هم می‌گوید که با گرم شدن هوا حدود یک ماه از تابستان گذشته را در طبیعت زیبای نروژ چادر می‌زند و حتی در خیال هم هیچ به شهر و زندگی شهری باز نمی‌گردد.

در روزگاری که روز یک شهروند با سرک کشیدن به اخبار و شبکه‌های اجتماعی آغاز و وقت استراحت و ناهار معمولا با خواندن کتاب یا مجله‌سپری می‌شود، تصور گذراندن یکماه بدون اینترنت و کتاب و تلفن و تلویزیون دشوار است.

محمد می‌گوید: "صبح ‌ها هر ساعتی که می‌شد بیدار می‌شدم و قهوه‌ام را رو به طبیعت زیبا می‌نوشیدم. کمی عکاسی می‌کردم. در طبیعت اطرف دوری می‌زدم و مدتها در مقابل دریاچه می‌نشستم."

او در خورجین‌هایش در کنار وسایل اولیه زندگی، لپ‌تاپ، دوربین، سه پایه، لنزهای مختلف عکاسی و باتری خورشیدی‌ هم دارد. به محض رسیدن به شهر، در هر کشوری که باشد، مقدمات وصل شدن به وسایل ارتباط جمعی را هرچه سریعتر فراهم می‌کند.

در طول گفتگو با من هر از گاهی به اخبار نگاهی می‌کند و به ویژه به اخبار ورزشی توجه نشان می‌دهد. از قهرمانی تیم فوتسال زنان در آسیا شاد می‌شود و بدون درنگ در صفحه فیس‌بوکش از آن می‌نویسد.

درباره علاقه‌اش به تماشای ورزش از تلویزیون می‌گوید: " برای دیدن جام جهانی فوتبال برنامه‌ریزی کردم تا خودم را به شهری برسانم که بتوانم تا جای ممکن بازیهای ایران را دنبال کنم."

او از چهارده سالگی به دوچرخه سواری حرفه‌ای روی آورده است. بعدها با عضویت در "گروه امداد و نجات کوهستان" حدود پنج سال کوهنوردی کرد و پس از آن تصمیم به جهانگردی گرفت، با برنامه ریزی دقیق به آموختن زبان انگلیسی پرداخت و شرایط جهانگردی را مطالعه کرد.

Image captionتاجران با هوشیاری موضوعات روزمره‌ای را که به سادگی از آن می‌گذریم مطرح می‌کند

محمد تاجران ارتباط را دوست دارد. سالهاست که در ارتباط با بخش بزرگی از انسانهای نقاط مختلف آسیا و اروپاست؛ ازاینرو یافتنش آسان است اما مصاحبه با او چندان ساده نیست.

دائم در حرکت است و در حال صحبت با مردم. ارتباطاتش را در همین جابجایی‌ها شکل می‌دهد و مصاحبه برایش امری فرعی محسوب می‌شود. باز این رو برای تهیه گزارش من هم در چند برنامه او شرکت کردم.

از ژنو که خودش از آن به خانه دومش یاد می‌کند برای دیدن کارناوالی در نوشاتل، قسمتی از مسیر را رکاب زد و بخش دیگری را با دوستی همسفر شد.

در نوشاتل در منزل فلیکس کسلر، استاد زیست شناسی و رئیس سابق دانشکده علوم این شهر مهمان شد و از برنامه‌ها و پروژه‌اش صحبت کرد.

پروفسور کسلر می‌گوید: "محمد با وجود سالها زندگی در طبیعت آداب معاشرت را خوب می‌داند و یک آدم اصیل و آگاه است."

او اما در هر ارتباطی که برقرار می‌کند به دنبال جلب توجه مردم به محیط زیست و درختان است.

به اعتقاد او حتی در کشورهای پیشرفته نیز به این مساله بی‌توجهی می‌شود و تولید بی‌رویه، چه بازیافتی چه آلاینده را هدر دادن انرژی می‌پندارد.

او اصرار دارد که پروژه‌اش برای آگاه سازی کودکان در مصرف صحیح و کمتر پیش برود.

به نظر محمد تاجران مردم کشورهای مختلف با فرهنگ‌های مختلف از هم متمایز می‌شوند.

او کشور مورد علاقه‌اش را با نوع غذا و راحتی مردم در برقراری ارتباط مشخص می‌کند و می‌گوید:" ایتالیا را بیشتر از همه دوست داشتم. مردم در هر لحظه و هر جا برای گفتگو پیش می‌آیند. "

در مقایسه برخورد مردم در ایران و در غرب می‌گوید: "در ایران که بودم فکر می‌کردم مردم بیشتر به جهانگردان غربی توجه می‌کنند و برای ارتباط با خارجی‌ها مهمان‌نوازی نشان می‌دهند؛ اما وقتی در ایران با دوچرخه از شهری به شهری می‌روم، از من هم به گرمی استقبال می‌شود و مردم مرا به خانه‌هایشان دعوت می‌کنند."

با این وجود نگاه او به جهانگردی نگاهی توریستی نیست؛ بر عکس میل زیادش به ارتباط با مردم، عطش دیدن شهرها و آثار باستانی را ندارد.

اگرچه دوچرخه‌اش همه دارایی او برای انجام این پروژه است اما از آنجا که آلاینده نیست بهترین وسیله ممکن برای رسیدن به چنین هدفی می‌تواند باشد؛ وسیله‌ای که او احتمال میدهد با گذر زمان با یک کاروان جایگزین شود تا همچنان سالهای سال را در حرکت سپری کند.

این خانواده اروپایی، ایران واقعی را تبلیغ می کند.

 

وقتی برای نخستین‌بار به ایران رسید، تصمیم گرفت تا در کمترین زمان ممکن و بدون توقف طولانی از آن عبور کند، اما هر چه بیشتر در شهرها جلو می‌رفت، اثری از تیراندازی و بمب کنار جاده‌ای ندید و همه توصیف‌هایی که شنیده بود را از ذهن خودش خارج کرد.
عصر ایران؛ فرورتیش رضوانیه - تاکنون گردشگران زیادی با خودروهای RV خود از ایران عبور کرده‌اند، اما مشهورترین آنها یک مرسدس است که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی ایرانی آن را می‌شناسند، چون مدارک شناسایی و اموال صاحبان آن در کرج به سرقت رفت و بلافاصله به یک جنجال خبری تبدیل شد.

اما «کریستین ایوان» اکنون به دلیل دیگری شهرت دارد و ماجرای پول و پاسپورت‌های گمشده را فراموش کرده است. او پس از راه‌اندازی پروژه شخصی «Iran is Great»، ایران واقعی را به مردم اروپا معرفی می‌کند و به ابهامات آنها پاسخ می‌دهد. با توجه به این که از ابتدای ماجرای مشهور شدن خانواده ایوان در کنار آنها بوده‌ام، قصد دارم به این پرسش پاسخ بدهم که چرا آنها از وقت و انرژی خود هزینه می‌کنند تا مردم دنیا از زیبایی و شگفتی‌های ایران بدانند.

خانه متحرک خانواده اروپایی

«کریستین ایوان» اهل رومانی است که با «آدری»، همسر فرانسوی خود ساکن شهر کاسل آلمان هستند اما خانه را ترک کرده و به گردشگری در دنیا می‌ۤپردازند. آنها همراه «لوکاس» و «امیلیا»، فرزندان خود در مرسدسی که پیشتر متعلق به شرکت پستی UPS بوده و توسط کریستین به RV تغییر کاربری داده شده، زندگی می‌کنند و آن را «خانه» می‌نامند.

کریستین ایوان و تبلیغ ایران واقعی در اروپا

سفر با RV یکی از راه‌هایی است که به شما اجازه می‌دهد تا با حذف مخارج هتل و یا اجاره کردن محل اقامت، هنگام سفر امکانات و فرصت‌های دیگری را به دست آورید که در نهایت به نفع‌تان تمام می‌شود. زندگی بسیار کم‌خرج، از ویژگی‌هایی است که RV به ارمغان می‌آورد و به شما اجازه می‌دهد تا بتوانید با صرفه‌جویی در هزینه‌ها، مدت زمان بیشتری در گشت‌وگذار به سر ببرید و به ماجراجویی بپردازید.

کرج، شهرک بنفشه

وقتی در آذرماه 1392 پاسپورت‌های خانواده ایوان به سرقت رفت، آنها احساس ناامنی می‌کردند. این که یک گردشگر خارجی در کشور غریبه به سر ببرد و مدارک شناسایی معتبر بین‌المللی همراه خود نداشته باشد، برای هرکسی یک کابوس است. به همین دلیل کریستین با چسباندن یک بنر کاغذی پشت شیشه RV و توقف در محل وقوع جرم، از سارقان خواهش کرد تا پاسپورت‌ها را به او بازگردانند. عکس این رخداد به سرعت در سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی بازنشر شد و چنان گستردگی یافت که حساسیت نیروی انتظامی را برانگیخت.

کریستین ایوان و تبلیغ ایران واقعی در اروپا

بدین ترتیب، ساکنان مرسدس RV به عنوان یک خانواده اروپایی سرگردان در کرج، به شهرت رسیدند. کریستین که از ادامه سفر در آسیا و اقامت در ایران منصرف شده بود، با دلی آزرده و خسته و مضطرب آماده شد تا به محض دریافت پاسپورت‌های جدید، به آلمان بازگردد. اما در همین هنگام، اتفاق دیگری رخ داد که هیچ کسی آن را پیش‌بینی نمی‌کرد.

حیرت خانواده ایوان


کریستین پشت فرمان RV نشسته بود و در خیابان‌های کرج رانندگی می‌کرد. او شاهد صحنه‌ای بود که نمی‌توانست باورش کند.

هر چند دقیقه یک‌بار، خودروها کنار مرسدس RV قرار می‌گرفتند و راننده و سرنشین‌ها فریاد می‌زدند: «ببخش که پاسپورت‌تان را دزد برد!»... «ایران واقعی این نیست»... «به خدا ایران ناامن نیست»... «ببخشید... ببخشید!»...اموال خانواده ایوان بارها در نقاط مختلف جهان مورد سرقت قرار گرفته بود، اما هیچ‌وقت مردم آن کشور به دلیل وقوع یک سرقت از آنها عذرخواهی نکرده بودند. پس رفتار ایرانیان و هضم این رخداد برای کریستین ساده نبود.

وقتی RV به تهران رسید، عذرخواهی رهگذران و سرنشین‌های خودروها ادامه داشت و راننده‌هایی هم بودند که برای ادای احترام به آنها از صدای بوق یا چراغ نوربالا استفاده می‌کردند. خانواده ایوان هرگز چنین انتظاری نداشتند و نمی‌دانستند در ادامه قرار است چه اتفاقی رخ دهد.

اندکی بعد وقتی «علی‌رضا تابش»، مدیرکل وقت حوزه ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری از ماجرا مطلع شد، بلافاصله اداره کل گردشگری البرز از خانواده ایوان برای حضور در این اداره دعوت به عمل آورد و به دلجویی از آنها پرداخت. در همان جلسه، کریستین گفت که داستان سرقت کرج، ذهنیت او را نسبت به ایرانیان تغییر نمی‌دهد. او حقیقت را بیان کرد، چون روزی که پاسپورت جدید کریستین، آدری، لوکاس و امیلیا به دست‌شان رسید، گزینه ترک ایران روی میز نبود.

کشف ایران واقعی


پس از آن که کریستین پاسپورت‌ها را دریافت کرد و هر لحظه می‌توانست ایران را ترک کند، به آرامش فکری رسید و تصمیم گرفت تا ایران واقعی را با سرنخ‌هایی که تازه به دست آورده بود، بشناسد.

او پیشتر یک‌بار دیگر نیز به ایران آمده بود و آشنایی خوبی با فرهنگ ایرانی داشت به طوری که همیشه با علاقه تلاش می‌کرد تا زبان فارسی را فرا گیرد. وقتی مرسدس RV برای مدت طولانی در یک محله توقف می‌کرد و همسایه‌ها با خانواده ایوان آشنا می‌شدند، برای آنها نذری می‌بردند و کریستین با لبخند «مچکرم!» می‌گفت و از آنها تشکر می‌کرد.

«در اروپا هر کسی به ما می‌رسید و می‌شنید که قصد عبور از ایران را داریم، می‌گفت ایران امنیت ندارد، در آنجا هر روز ده‌ها انفجار رخ می‌دهد، بچه‌هایتان را می‌دزدند یا در جاده‌ها با انفجار IED مواجه می‌ِشوید.» کریستین به علت ترسی که داشت، وقتی برای نخستین‌بار به ایران رسید، تصمیم گرفت تا در کمترین زمان ممکن و بدون توقف طولانی از آن عبور کند و به سمت شرق برود، اما هر چه بیشتر در شهرها جلو می‌رفت، اثری از تیراندازی و بمب کنار جاده‌ای ندید و همه توصیف‌هایی که شنیده بود را از ذهن خودش خارج کرد.

 
کریستین ایوان و تبلیغ ایران واقعی در اروپا

او پس از بازگشت به آلمان، دوباره تصمیم گرفت تا به ایران سفر کند و زمانی که برای بار دوم وارد کشور شد، در همان ابتدای سفر سارقان به RV دستبرد زدند. هرچند از دست دادن پاسپورت‌ها اتفاق خوشایندی نبود، اما کریستین افکار منفی را از ذهن خود بیرون راند و همه چیز به یک خاطره تبدیل شد.

صداوسیما و اتفاقات عجیب در شهر

زمانی که کریستین ایوان به دنبال راهی موثر می‌گشت تا بتواند «ایران واقعی» را به مردم اروپا معرفی کند، یک اتفاق باورنشدنی رخ داد.

یکی از بخش‌های خبری سیما گزارشی را درباره خانواده ایوان پخش کرد که کاملا خلاف واقع بود و همه ما از شنیدن آن شوکه و عصبانی شدیم. اما چون کریستین دوست نداشت واکنشی نشان دهد و دوباره جنجال جدید رسانه‌ای خلق شود، از کنار این رخداد گذشت. من هم به احترام این تصمیم او، سکوت کردم.

این نخستین‌بار نبود که کریستین در ایران با حوادث عجیب مواجه می‌شد.

یک روز با آدری و بچه‌ها در خیابان ونک مشغول خوردن بستنی بودیم و قرار بود که کریستین هم خودش را به ما برساند. ناگهان او تماس گرفت و گفت: «من الان با اتوبوس به سمت میدان ونک می‌آیم، اما کیف پولم را فراموش کرده‌ام.» ما پیاده به سمت میدان ونک حرکت کردیم اما وقتی در میان راه بودیم، کریستین دوباره تماس گرفت و این‌بار با استرس بیشتری گفت: «من به راننده گفتم که پولی همراه ندارم، اما او گفت تا وقتی کرایه را نپردازم، نمی‌توانم از اتوبوس پیاده شوم.»

من بلافاصله به آدری گفتم باید که از آنها جدا شوم و در میدان ونک همدیگر را می‌بینیم. سپس با عجله شروع به دویدن کردم تا خودم را به ایستگاه اتوبوس برسانم. همزمان که سعی می‌کردم با سرعت از میان عابران و بساط دست‌فروش‌های خیابان ونک راهم را پیدا کنم، کریستین تماس گرفت و گفت: «راننده در ایستگاه توقف کرده و داد و بیداد می‌کند و می‌گوید من دروغ می‌گویم که پول ندارم.»

وقتی به ایستگاه اتوبوس رسیدم، کریستین در حال عبور از خط ویژه بود. او با دیدن من به سوی مامور شرکت واحدی که با سوت آنجا می‌ایستد و اتوبوس‌ها را هدایت می‌کند، اشاره کرد و گفت: «لطفا 200 تومان به این آقا بده! او کرایه راننده اتوبوس را داد تا من بتوانم پیاده شوم.»این اتفاق ممکن بود در هر کشوری برای هر گردشگری رخ دهد، اما حادثه بعدی من را شوکه کرد. یک روز کریستین قصد داشت تا در نزدیکی یکی از میدان‌های کوچک تهران توقف کند. هنگامی که مشغول پارک کردن RV بود، پارکبان جلو رفت و گفت: «باید برای پارک کردن در اینجا، 10 هزار تومان بدهی!».

کریستین گفت از پارک کردن انصراف داده و می‌رود، اما پارکبان عصبانی شد و فریاد زد: «به خاطر همین چند ثانیه هم که توقف کردی، باید 10 تومان بدهی!» کریستین به درخواست او توجهی نمی‌کند و دنده را عوض می‌کند تا برود، اما در همین هنگام پارکبان روی زمین می‌نشیند، پایش را زیر لاستیک جلو سمت راننده می‌گذارد و می‌گوید: «یا 10 تومان می‌دهی، یا از روی من رد می‌شوی!»

وقتی داستان این ماجرا را شنیدم، به کریستین گفتم به طور حتم کسی قصد اخاذی از او را داشته و پارکبان واقعی نبوده، اما وقتی ویدئوی این رخداد را به من نشان داد، مردی را در یونیفرم پارکبان دیدم که یک دسته قبض و خودکار بیک به دست دارد و مانند گداهای سمجی که در مناطق فقیرنشین هندوستان زندگی می‌کنند، جلوی حرکت RV را گرفته است.

با خجالت از کریستین پرسیدم: «چطور از شر او خلاص شدی؟»

در پاسخ گفت: «چند عابر وقتی این صحنه را دیدند، جلو آمدند و پارکبان را بلند کردند و با زور و دعوا داخل پیاده‌رو بردند تا من بتوانم حرکت کنم و بروم.» اما ایوان هیچ‌وقت درباره اتفاقات مشابهی که بارها برایش رخ داد در هیچ جایی چیزی نگفت و ننوشت و حتی از کنار گزارش خبرگزاری صداوسیما نیز به راحتی گذشت، چون علاقه او به ایران و مردم بیش از آن است که با چنین رخدادهایی تحت تاثیر قرار گیرد.

پروژه شخصی برای تبلیغ ایران

کریستین میگفت به دنبال یک راه است تا ایران واقعی را به مردم جهان معرفی کند.

عنوان «Iran is great» (ایران پرعظمت است)، راه‌اندازی وب‌سایت و نصب بنر روی بدنه RV ایده‌ای بود که خودش مطرح کرد و درباره آن از من هم نظر خواست. ایوان می‌خواست با تبدیل کردن RV خود به یک بیلبورد متحرک، در مسیر بازگشت به آلمان و گذر از اروپا با مردم آنجا صحبت کند.

این خانواده اروپایی، ایران واقعی را تبلیغ می کنند/
با توجه به این که کریستین به زبان‌های رومانیایی و انگلیسی و آلمانی صحبت می‌کند و همسرش آدری نیز مترجم است و علاوه بر زبان آلمانی روی انگلیسی و فرانسوی نیز تسلط دارد، آنها مطمئن بودند که می‌توانند با خیلی از مردم اروپا ارتباط کلامی برقرار کنند.

چون این پروژه شخصی بود، قرار شد تا برای تامین هزینه‌هایی چون چاپ و نصب بنر از اسپانسر کمک بگیریم. من که تصمیم نداشتم از شرکت‌های تبلیغاتی کمک بگیرم و پروژه را درگیر پیچیدگی‌های تجاری کنم، با دفتر مدیریت شرکت سولیکو و مدرسه رانندگی حرفه‌ای پرشین ریس تماس گرفتم و به واسطه آشنایی که با هم داشتیم، به من اعتماد کردند و در حد توان خودشان کمک مالی کردند.

کریستین می‌خواست بروشور، کتاب، پوستر و هر چیزی که معرف ایران باشد را با خود به اروپا ببرد و بین علاقه‌مندان توزیع کند یا به آنها قرض بدهد. یکی از ایده‌های مورد علاقه‌اش این بود که ویدئو پروژکتور داشته باشد تا فیلم‌های ایرانی را روی پرده نمایش دهد.

دو روز پیش از آن که کریستین ایران را ترک کند، با هم به معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی رفتیم و در آنجا پس از توضیح دادن درباره پروژه، گفتیم که به پوستر و اقلام فرهنگی نیاز داریم تا ایران را به اروپا معرفی کنیم. آنها برخورد مثبت و محترمانه‌ای با ما داشتند، ولی پاسخ دادند که بروشورهای جدید هنوز چاپ نشده و هر تعداد که بتوانند، از نسخه‌های قبلی در اختیارمان قرار می‌دهند.

عصر ایران حامی پروژه معرفی ایران در اروپا


زمانی که این خانواده در ایران بودند، سایت عصر ایران خبرهای آنها را پوشش داد و به عنوان یکی از حامیان آغاز پروژه «Iran is great» از این حرکت پشتیبانی کرد. عصر ایران معتقد است  که معرفی ایران به جهانیان، توسط خارجی هایی که از ایران دیدار کرده اند، یکی از بهترین روش ها برای شناساندن ایران واقعی به مردم دنیاست. در همین راستا آرم و نشانی عصرایران را روی در خودروی پروژه «Iran is great» ثبت شده است.

کریستین ایوان و تبلیغ ایران واقعی در اروپا


تحصیل لوکاس در خانه


همیشه یکی از کنجکاوی‌های خانواده‌های ایرانی این بوده که «لوکاس» وقتی همیشه با خانواده‌اش در حال گشت و گذار است، چطور درس می‌خواند.

آدری تحت نظام آموزشی فرانسه، شیوه «تحصیل در خانه» (Homeschooling) را دنبال می‌کند، از فرزندش امتحان می‌گیرد و آنلاین با فرانسه در ارتباط است، بنابراین جهانگردی هیچ تاثیر منفی روی روند تحصیل لوکاس نمی‌گذارد.

حتی امیلیا هم با آن که هنوز به سن مدرسه نرسیده، همیشه در حال تمرین الفبا و نقاشی است و به کتاب شعر «حسنی نگو یه دسته گل» نوشته استاد منوچهر احترامی علاقه زیادی دارد. کریستین می‌گوید: «جهان، کلاس درس لوکاس و امیلیاست. آنها در کشورهای مختلف چیزهایی را می‌بینند و تجربه می‌کنند که در رشد فکری یک کودک بسیار تاثیرگذار است.»

اما یک ویژگی مهم در شیوه تحصیل فرزند بزرگ خانواده ایوان به چشم می‌خورد که به شدت با روحیات بیشتر خانواده‌ها و کودکان ایرانی در تضاد است. آدری و لوکاس اگر از پیش قرار گذاشته باشند که سر ساعت مشخصی با هم درس بخوانند یا تمرین کنند، اصلا مهم نیست بیرون یا حتی داخل RV چه اتفاقی در حال رخ دادن باشد. حتی اگر میهمان دارند یا در خیابان گودزیلا در حال له کردن ساختمان‌ها باشد، در هر شرایطی لوکاس درس می‌خواند و هرگز به دنبال راهی برای فرار از یادگیری نیست.

وقتی متوجه شدم که کریستین تمایل دارد تا تجربه‌هایش را در زمینه «Homeschooling» به جامعه ایران منتقل کند، یک روز همراه لوکاس به وزارت آموزش و پرورش رفتیم. قرار شد جلسه‌ای ترتیب دهند تا خانواده ایوان با یکی از مسئولان وزارتخانه و چند کارشناس آموزشی جلسه داشته باشند و تبادل بحث کنند، اما این اتفاق رخ نداد و هرگز خبری از آنها نشد.

عنصر گمشده زندگی ایرانی

استاندارد زندگی، موضوع مهمی است که در ایران طرفداران اندکی دارد. این که نظم فکری و رفتاری مشخصی بر اندیشه و اعمال فرد تاثیرگذار باشد به طوری که او از چارچوب آن خارج نشود و به زندگی خود آسیب نرساند.

بچه‌های خانواده ایوان می‌دانند که نباید در بازی با آیپد زیاده‌روی کنند. هم لوکاس و هم امیلیا صبحانه مخصوص خود را می‌خورند و با آن که شبانه‌روز در یک اتاق کوچک زندگی می‌کنند، اما تفکر و رفتار آنها تابع استانداردهایی است که در محیط خانه تعریف شده، بنابراین از آن فراتر نمی‌روند.

کریستین ایوان و تبلیغ ایران واقعی در اروپا

منزل کوچک ایوان، سرویس بهداشتی و حمام ندارد. هال خانه وسط آشپزخانه است و تختخواب‌ها کنار سینک ظرفشویی، اما هیچ‌ یک از اینها باعث نشده تا اعضای این خانواده ناراضی باشند. شادی، تفریح، درس، جلسه خانوادگی، مطالعه، احترام بزرگ‌تر و کوچک‌تر، تماشای فیلم، صبحانه و ناهار و عصرانه و شام، بازی‌های فردی و گروهی و فکری و کامپیوتری، صرف وقت در فضای مجازی، ماجراجویی، حریم شخصی، خواب و استراحت و همه چیز سرجای خودش است، زیرا در این RV استاندارد مشخصی حکم‌فرماست و رعایت می‌شود.

خیلی ازمردم دنیا نمی‌توانند تصور کنند که همه روزهای سال در خانه‌ای به کوچکی یک RV کنار هم زندگی کنند، اما کریستین، آدری، لوکاس و امیلیا اثبات کرده‌اند که می‌توان با در نظر گرفتن استاندارد، شرایط سخت را به محیطی گرم و راحت و آرام برای زندگی شاد تبدیل کرد.

تبلیغ ایران در اروپا


کریستین پس از اقامت چند ماهه در ایران و بازگشت به اروپا، همان‌طور که برنامه‌ریزی کرده بود پروژه را آغاز کرد.

او با RV خود از کشورهایی چون آلمان، سوئیس، فرانسه، رومانی، بلغارستان و اتریش گذشت و در هر جایی که توانست، با مردم به صحبت درباره ایران پرداخت. حتی بارها مرسدس خود را در نزدیکی اماکن شلوغ پارک کرد تا جمله «ایران پرعظمت است» مانند یک بیلبورد دیده شود.

ایوان می‌گوید: «بیشتر اروپایی‌ها باورشان نمی‌شود که من بدون تجربه کودک‌ربایی و انفجار IED مدت طولانی در ایران بودم و سالم به خانه بازگشتم. تمام این تصورات به دلیل تبلیغات منفی و دور از واقعیتی است که در سال‌های گذشته علیه ایران صورت گرفته بود. ما با مردم کشورهای مختلف صحبت کردیم و به همه پرسش‌های آنها پاسخ دادیم تا ایران واقعی را بدون سانسور بشناسند و حقیقت را از زبان کسی بشنوند که پیشتر مانند خودشان فکر می‌کرد و حالا به خوبی می‌داند در اشتباه بوده است.»

کریستین ایوان و تبلیغ ایران واقعی در اروپا

آدری و کریستین به این نتیجه رسیده‌اند که خیلی از ساکنان اروپا بین مردم ایران و دیگر کشورهای منطقه هیچ تفاوتی نمی‌بینند و نمی‌توانند آنها را از هم تشخیص دهند. به همین علت بود که وقتی اقامت کریستین در ایران بیشتر از حد معمول طول کشید، پلیس آلمان می‌خواست بداند که چرا خانواده ایوان به مدت طولانی در این کشور مانده‌اند و در آنجا چه می‌کردند.

پروژه‌ای که حمایت نشد


وقتی کریستین مشغول اجرای پروژه تبلیغ ایران در اروپا بود، پی برد که بخشی از اطلاعات ارائه شده در بروشورهای انگلیسی زبان چاپ شده از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، اشتباه است و نیاز به بازنگری دارد. در هر حال همان بروشورهای اشتباه هم تمام شد و مردم مشتاق آن را گرفتند و با خود به خانه بردند.

کریستین ایوان، همچنان به هدف خود ادامه می‌دهد و پروژه «Iran is great» با مشکلات مالی مواجه است، اما تصمیم ندارد که تسلیم شود. او می‌خواهد ایران واقعی را به همه دنیا معرفی کند.

وقتی که دنیا برای من کارت پستال شد - مصاحبه با «حبیب اشتری» - جهانگرد ایرانی

مصاحبه ام با حبیب اشتری که در شماره مهرماه نشریه مهیار انتشار یافت

 

حبیب اشتری سالهای سال است که سابقه ایرانگردی و جهانگردی دارد و  سفرهای متنوع و  وسوسه برانگیزی به اقصی نقاط ایران وکشور های مختلف جهان به تنهایی و همراه با همسرش داشته است. در دفتر کاری اش قرار مصاحبه با وی می گذارم و ایشان در وقت مقرر با حوصله و دقت تمام  به سوالاتم پاسخ می دهد. از انگیزه سفر و شروع آن و خاطرات و تجربیاتش می پرسم و هر آنچه که می تواند انگیزه ای باشد برای دیگران که سفر کنند.  

 

از چه زمانی سفر کردن را شروع کردید ؟

اولین انگیزه من برای سفر کردن، خواندن کتاب «ماهی کوچولو»ی صمد بهرنگی بود. خلاصه این داستان به دیدار یک ماهی کوچولو در برکه می پردازد که با پرنده ای که از اقیانوس آمده دیدار می کند. ماهی کوچولو از پرنده در مورد اقیانوس سوال می کند و پرنده از زیبایی های اقیانوس می گوید و بزرگ بودنش. اما می گوید برای رسیدن به این اقیانوس باید که راهی پرخطری را طی کنی تا به آنجا برسی و در نتیجه ماهی ریسک را می پذیرد و سفر می کند و... و انگیزه دیگرم دیدن کوهنوردان با لباس های خاص کوهنوردی شان بود که خیلی برای من خاص و بزرگ بودند و دوست داشتم که زمانی مثل آنها در حرکت و جنبش باشم. وقتی که سفرنامه ای می خواندم و یا کسی در مورد سفر کردن صحبت می کرد به طور کامل جذب این قضیه می شدم. در واقع یک نوع کشش درونی بود که به سمت سفر رفتم و گرنه دلیل منطقی برای آن نداشتم . در نتیجه در آن زمان با کوهنوردی و سفرهای خانوادگی به شهرهای مختلف رفتن، جرقه سفر رفتن من شروع شد. ولی از دوران کودکی شیفته ی این بودم که مسافت طولانی را با انرژی خودم بپیمایم. ابتدا با اسکیت شروع کردم، اما با توجه به سنم دیدم که این ورزش مناسب سن من نیست.  دوچرخه را انتخاب کردم ، دیدم که دوچرخه واقعا بسیار مناسب من است و خیلی از آن خوشم آمد. مطالبی از جهانگردان خارجی خواندم که به ایران می آمدند . همه این عوامل دست به دست هم دادند و من به نتیجه رسیدم که باید سفر کنم و سفرم من هم باید با دوچرخه باشد. سیستمی که در آن انرژی خودم در کار باشد. گویی این گونه سفر، دیگر هدف اصلی زندگی ام شده بود. در واقع برای من دقیقا این هدف شکل گرفته بود که من چه کاری می خواهم بکنم. پس اولویت اول من در زندگی سفر شد و مسائلی چون ازدواج، مسکن و کار در اولویت های بعدیم قرار گرفتند. 

اولین سفرتان کجا بود؟

اولین سفرم با دوچرخه در داخل شهر بود و اولین تجربه ام از دهکده ی المپیک تا خیابان فاطمی  بود که یکساعت یا یکساعت و نیم  طول کشید، خسته شدم ولی دیدم که

می توانم این کار را انجام دهم.  مدتی بعد تمام ترددهای داخل شهرم را با دوچرخه  انجام می دادم و بعد فهمیدم که حالا نوبت آن است که به  شهرهای دیگر سفر کنم. اما یک نگرانی داشتم و آن در خصوص راننده هایی بود که به خوبی رانندگی نمی کردند. در سن بیست و دو یا سه سالگی بود که تصمیم گرفتم حرکت کنم و یک مسافت نزدیک یعنی تهران تا چالوس را انتخاب کردم . با یکی از دوستان مشورت کردم در نتیجه با هم حرکت کردیم. ولی دقیقا با این فکر می رفتم که بمیرم، یعنی مطمئن بودم که با این سیستم رانندگی حتما بلایی سرم می آید. شب اصلا خوابم نمی برد، هزار ترس داشتم. ولی صبح به هر ترتیبی که بود راه افتادیم و به هیچ کس نگفتیم که جاده خطرات دارد. خانواده اصرار داشتند که به خاطر خطر راننده ها، خطر جاده ها، شب مانی و دیگر مسائل با دوچرخه سفر نکنم. با این حال، با تمام ترس ها حرکت کردیم و در همان چند لحظه ی اول بود که احساس آزادی به من دست داد، تمام ترس هایم از بین رفت. مسافت تهران تا چالوس 200 کیلومتر بود. و این مسافت را در یک روز و نیم طی کردیم.  دلیل رکاب زدن طولانی مان  این بود که ما در شب اول جای امنی را پیدا نکردیم تا یازده دوازده شب رکاب زدیم تا جایی برای خودمان پیدا کنیم. در واقع می توانم بگویم که شب اول، از سخت ترین شب های سفرم بوده است. آن قدر خستگی به من فشار آورد که با خودم می گفتم که عجب کار اشتباهی کردم!

 

چند برنامه در ایران داشته اید؟

تقریبا 20 استان کشورمان را با دوچرخه سفرکرده ام. و شروع بیشتر آنها از تهران بود. از مسافت های کم شروع  و کم کم این مسافت ها را زیاد می کردم که شامل یزد، تبریز، اردیبل و برنامه های مختلف شمال و ... بودند.

 

طولانی ترین سفرتان در ایران چقدر بود؟

طولانی ترین اش تا جنوب ایران یعنی کیش بود. البته در این برنامه، تا شیراز بیشتر نرفتم. در شیراز به بارندگی شدید برخوردم. دو سه روز این بارندگی قطع نشد  و عملا نمی توانستم دیگر رکاب بزنم با توجه به اینکه دو روز قبل از آن را هم زیر باران با دوچرخه رکاب زده بودم . وسایل نقلیه هم با حرکتشان بر روی من آب می پاشیدند. هوا هم سرد شده بود. یک شب را در گردنه ای نزدیک شیراز گیر افتادم و ساعت یازده دوازده شب راننده ی کامیونی آمد و من را سوار کرد و تعجب کرد که این موقع شب من در آنجا چه کار می کنم! در نتیجه از شیراز با هواپیما به کیش رفتم و دور آنجا را رکاب زدم  و بازگشتم.

 

 

از اینکه این سفر را به طور کامل انجام ندادید ، ناراحت نشدید؟

نه! اصلا ناراحت نشدم، برای اینکه در هر حال داشتم سفر می کردم. دوست داشتم با دوچرخه بروم ولی این کار نشده بود. من خودم در اینجا احساس خطر کرده بودم و از اینکه راننده مرا سوار کرده بود ناراحت نشده بودم و خیلی هم خوشحال شدم و این جریان، مربوط به سال 84 یا 85 بود.

آیا سفر خارج کشور در آن زمان داشتید؟

همان موقع دوست داشتم، بعد از یکی دو برنامه به سفر خارج هم بروم ولی متاسفانه نه پولش را داشتم و نه شهامتش را. با خودم می گفتم باید کمی تجربه کسب کنم. بعد از چند برنامه فهمیدم که باید خورجین داشته باشم . دیگر طناب نمی بستم. کش می بستم. کمی هم از دوچرخه سوارهایی که می دیدم تجربیاتی را کسب می کردم. و در نهایت فهمیدم که لوازم مورد نیاز من چه چیزی هست و چه چیزی برای سفر استفاده کنم. چه دوچرخه ای داشته باشم. چرا که اصلا، سفر اول را با دوچرخه کورسی رفتم که اصلا مناسب سفر نیست. ولی چهار پنج سالی را با همین سیستم در ایران سفر کردم. گاهی اوقات که در برنامه های تلویزیونی مصاحبه هایی را با جهانگردان می دیدم مخصوصا کسانی که با دوچرخه یا به صورت خاص سفر می کردند. شب تا صبح با این هیجانی که به من دست می داد خوابم نمی برد.

آیا در آن زمان دغدغه ی پول داشتید؟

بله! در آن موقع این دغدغه را داشتم ولی الان اینطور نیست.

 

دغدغه ی کنونی تان چیست؟

الان دغدغه ای ندارم. تنها هماهنگی با خانواده برایم اهمیت بیشتری دارد، چرا که بحث کار اکنون برایم  جدی تر شده است. در حالی که آن موقع برایم آنطور نبود.

نظر خانواده تان در رابطه با سفرهایتان چه بود؟

خانواده در ابتدا مخالفت داشتند. می ترسیدند! چون برای آنها هم این کار، کار عجیبی بود. همانطور که گفتم می ترسیدند وسیله ی نقلیه ای به من آسیب برساند، دزدی به من بزند. اما وقتی چند سفر اولم را دیدند که خیلی سالم رفتم و برگشتم و از خاطراتم می گفتم. خوششان آمد و هم برای آنها جالب بود که می دیدند فرزندشان می تواند سفر کند آن هم با دوچرخه و به خیلی از بی راهه ها کشیده نشده است. آنها از اینکه مرا به اطرافیان تعریف کنند خوششان می آمد.

آیا دلتنگ هم می شدید؟

دلتنگی اصلا نداشتم  چرا که در ایران سفرم، ده پانزده روز بیشتر طول نمی کشید.

سفر خارج از کشورتان چطور شروع شد؟

بعد از چهار پنج سال که تجربیاتی را به دست آوردم، با هتفصد دلار سفرم را شروع کردم. قرار شد از شرق ایران به سمت پاکستان خارج شوم و برنامه ام این بود که فقط بروم. با این که می دانستم پولم اندک است. با یک سری از دوستان که با آنها آشنا شده بودم شنیده بودم که پول اصلا مهم نیست. اما برای من این امر یقین نشده بود. از پاکستان شروع کردم ، اما نشد. چرا که بی نظیر بوتو ترور شد و اصلا نشد ویزا را تهیه کنم. برنامه این بود که از پاکستان به سمت شمال بروم. یعنی از مرز میرجاوه زاهدان وارد پاکستان شوم،  از کویته به شمال لاهور بروم. از شمال غرب هند وارد هند شوم. به دهلی بروم. با این اتفاق وقتی پاکستان حذف شد. پس گفتم با این اتفاقات مجبورم از هند شروع کنم. به بمبئی پرواز کردم که در قسمت غربی هند است. و از آنجا اولین سفر خارجی را شروع کردم. تا آن موقع من اصلا از ایران بیرون نرفته بودم. 

پس از آن، به کجا رفتید؟

ابتدا به هند رفتم، بعد نپال، ویزای بنگلادش را از تهران گرفته بودم. باید از نپال دوباره به هند باز می گشتم و وارد بنگلادش می شدم. هند با وجود دوندگی های بسیار مجددا برایم ویزا نداد. تصمیم گرفتم به شمال یعنی تبت و سپس وارد چین شوم. اما در آن موقع درگیری بسیاری در منطقه بود، مرز تبت هم بسته شده بود. ویزای تبت را باید از سفارت چین تهیه می کردم . سفارت هم به هیچ عنوان ویزا نمی داد. مرز کامل بسته شده بود و همه ی توریست ها پشت مرز مانده بودند. تقریبا دو ماه در نپال بودم. در نپال به بیس کمپ(نقطه ی آغازین صعود کوهنوردی) اورست صعود کردم. بدنم در آن موقع به علت دو سه هزار کیلومتر رکابی که زده بودم خیلی آماده بود. حدود دو هزار کیلومتر فقط  در هند رکاب زده بودم. از بمئی تا دهلی 1400 کیلومتر آمده بودم. از دهلی تا مرز هم 900 کیلومتر رکاب زده بودم. وقتی ویزا تهیه نشد، تلاش برای ویزای تایلند کردم. تقریبا یک ماه، چهل روز فقط برای این ویزا معطل شدم. با توجه به سیستم بوروکراسی، این روند برای من خیلی طولانی می شد و ویزای نپال هم تمام می شد . تا اینکه کارمند سفارت تایلند که از من به خاطر نوع سفرم خوشش آمده بود گفت: که به این راحتی نمی توانم ویزا بگیرم تا حالا ایرانی ها از اینجا ویزا نگرفته اند(در حالی که در ایران خیلی ساده تر بود.) در نتیجه وی وقتی را از کنسول برایم گرفت تا بالاخره ویزا تهیه شد و به تایلند رفتم. از تایلند به مالزی رفتم  بیست روزی آنجا بودم. بعد به اندونزی عازم شدم. در اندونزی در حدود چهار هزار کیلومتری را رکاب زدم. اما در حدود دو هزار و خورده ای را به علت از دست دادن زمانم نتوانستم با دوچرخه رکاب بزنم. بقیه را از مرز «دومای» وارد جزیره سوماترا شدم . طول جزیره را رکاب زدم. وارد جاوه شدم. از آنجا به بعد را با اتوبوس رفتم. دوست داشتم جزیره ی «بالی» را حتما ببینم. بالاخره به بالی هم رسیدم . از بالی دوباره با اتوبوس به مالزی بازگشتم. شش روز در اتوبوس  بودم تا این مسیر را بروم و برگردم. دوچرخه هم که در اتوبوس بود و دقیقا روز آخر ویزا از مرز خارج شدم . دوباره به مالزی بازگشتم . به کولالامپور رفتم و مدتی آنجا بودم. بعد به سمت شمال رفتم تا به تایلند بیایم . به تایلند رسیدم تقریبا هزار کیلومتر تا بانکوک رفتم. از بانکوک برای ویزای کامبوج اقدام کردم . سفارت ویزا نداد وگفت که باید در مرز تهیه کنم یا اینکه هوایی سفر کنم. پس مرز را انتخاب کردم. اما وقتی که به مرز رسیدم به علت بیماری مادرم به بانکوک بازگشتم و به ایران آمدم.

کل این سفر  چقدر طول کشید؟

شش ماه

اولین سفر خارجی تان بود؟

بله اولین سفرم بود

آیا دوباره سفر خارجی داشتید؟

سفر خارجی با دوچرخه دیگر نداشتم . وقتی برگشتم یک ماه بعد با همسرم آشنا شدم و تصمیم به زندگی مشترک گرفتم. مدتی هم درگیر کار شدم

پس سفرتان چطور ادامه پیدا کرد؟

دیگر با دوچرخه نبود. به خاطر اینکه همسرم در کنارم بود با ماشین و اتوبوس و دیگر وسایل نقلیه عمومی داخل ایران را سفر می کردیم. تا یکی دو سال بعد از ازدواج برنامه سفر به خارج نداشتیم. اما یکسال بعد از ازدواج و کمی ثبات پیدا کردن زندگی مان، دوباره سفر خارج کشور رفتیم. به خاطر همسرم دیگر با سیستم بگ پکری سفر را شروع کردم. سفری 25 روزه به تایلند و لائوس داشتیم. در تایلند یک هفته اول را در یک هتل بودیم. و پس از یک هفته با وسایل حمل و نقل عمومی سفر را در داخل خود تایلند ادامه دادیم و تا شمال تایلند رفتیم و از آنجا وارد لائوس شدیم. دو هفته ای هم در لائوس بودیم. لائوس را تا شمالی ترین نقطه ی آن یعنی مرز چین رفتیم. در آنجا یک قبایلی هستند که به  «آخا» معروفند، قبایلی که به صورت کاملا بدوی زندگی می کردند. هنوز اهل شکار بودند و هیچ ابزار مدرنی نداشتند.  بعدها ترکیه رفتیم. خیلی از جاهای ایران را با کوله پشتی سفر  کردیم.  تا اینکه برنامه سفر آفریقا برایمان پیش آمد. البته تصمیم اولیه مان اروپا بود اما با افزایش قیمت دلار، تصمیم مان  به آفریقا تغییر پیدا کرد.

در کدام کشور بیشتر احساس راحتی می کردید؟

در کشور نپال با اینکه بسیار مردم تنگدست و فقیری بودند خیلی  احساس راحتی و آرامش می کردم . محدودیتی برای توریست ها از جمله در خصوص دادن ویزا ندارند، حتی از مرز هم به راحتی می توان ویزا تهیه کرد. نپال از معدود کشورهایی است که از همه جای دنیا توریست دارد. زندگی آنها بسیار ساده است.  انواع چک کردن ها را ندارد. همه چیز در آن جا راحت است. تمام قوانین دست و پاگیر در آنجا حذف شده اند. بلیط هواپیماها مثل اتوبوس به راحتی در اختیار همه قرار می گیرد و قوانین دست و پاگیری در این زمینه برای توریست ندارند. زندگی ساده شان هم از عوامل جذب توریست ها است. و به همین خاطر تقریبا از همه کشورها توریست دارند.

سفر در کدام کشور برای شما سخت بوده است؟

یک چیز کلی به شما بگویم. هر کشوری از جنبه های مختلف برای من جذابیت داشته، بعضی چیزهایش را دوست داشتم بعضی چیزهای دیگرش را نه! مثلا هند سیستم مذهبی جذابی برای من داشت و  چیزها عجیب زیادی در آنجا می توان دید. شلوغی این کشور غیر قابل تحمل است.

چه چیز این کشور برای شما جذابیت داشت؟

تنوع این کشور برایم جذابیت زیادی داشت.

تنوع از چه چهت؟

تنوع از همه جهت.  از جهت آدم ها، فرهنگ ها، چهره ها، پوشش گیاهی، سبک زندگی، مذهب و تفکر آدم هاست.

پوشش گیاهی این کشور به چه صورت بوده است؟

در  بمبئی که کنار اقیانوس و جنوب و جنوب غربی قرار دارد، آب و هوایی استوایی، گرم و شرجی دارد و انبوه درختان نارگیل را در آن می توان دید. مثلا من زمانی که در آنجا بودم گرمای 35 درجه تا 40 درجه شرجی را تحمل می کردم  اما بیست روز بعد هر چه به طرف شمال می رفتم هوای سرد را تجربه می کردم  و به سمت دهلی که می رفتم دیگر درختان نارگیل که برای مناطق گرمسیر هست نبودند. هوا خشک تر و سردتر می شد . اصلا در هند، هر ایالت قانون و مجلس جداگانه ای دارد حتی درس هایی که در هر ایالت تدریس می شود متفاوت از درس های ایالت دیگر است .

روستاها چطور بودند؟

روستاها سیستم شلوغ خیلی زیادی نداشتند که خسته کننده باشند. این روستاها  به علت سرسبزی کشور هند تقریبا به هم چسبیده  اند.

برای خواب و استراحت خود مشکلی نداشتید؟

خوابیدن در کشورهای مختلف فرق داشت. مثلا هند پمپ بنزین های خوبی داشت که می شد شب ها در آنجا خوابید، مسجدهای بسیاری خوبی داشت که باز امکان استراحت در آن ها وجود داشت.

اگر جای خواب پیدا نمی کردید چه کار می کردید؟

بالاخره پیدا می کردم یا تاوانش این بود که به دیرشدن می کشید یا اینکه در جای بد می خوابیدم. بارها شده بودم که نتوانسته بودم جای خوب پیدا کنم در نتیجه کنار خیابان چادر زده و خوابیده بودم. گاهی باران آمده بود رعد و برق بود یا احساس امنیت نمی کردم.   ولی عمدتا سعی می کرد یکی دو ساعت قبل از  تاریکی جای مناسبی را پیدا کنم. اما گاهی اوقات هم می شد که از شب تا صبح رکاب می زدم به خاطر اینکه جای خوبی پیدا نکرده بودم.

در کدام کشورها این اتفاقات افتاده بود؟

در هند، نپال

از چه نوع نقشه ای برای راهتان استفاده می کردید؟

من بیشتر به همان سبک سنتی یعنی نقشه کاغذی استفاده می کردم و از امکانات جدید مثل مسیر یاب و جی پی اس استفاده نمی کردم.و نقشه کاغذی هر کشوری را در ورودی همان کشور تهیه می کردم

از قبل نقشه نداشتید؟

اصلا، از ایران من نقشه نداشتم، فقط به گمانم نقشه ی هند را از ایران تهیه کرده بودم.

 هزینه های تان را چطور تهیه می کردید؟

قبلا بگویم یک علت اینکه من آسیا را انتخاب کرده بودم این بودکه هم به لحاظ فرهنگی به ما نزدیک بودند و دوم اینکه در این کشورها ارزانی بود. هزینه ها در بیشتر کشورهایی آسیایی مخصوصا شرق آسیا ارزان بود. به این علت که هزینه هتل نداشتم. عمدتا هزینه خورد و خوراک بود  که آن هم روزی چهار پنج دلار بیشتر هزینه نداشت. و عمدتا از غذای محلی استفاده می کردم و غذایی درست نمی کردم.

با غذای محلی مشکلی نداشتید؟

چرا! مخصوصا در یکی دو هفته ی اول در  هند خیلی مشکل داشتم غذاهای آنها بسیار تند بود  ولی تحمل می کردم بعدها فهمیدم که از چه غذاهایی می توانم  استفاده کنم، چه غذاهایی مزه تند کمتری دارند. چه غذاهایی را خودم سریع می توانم آماده کنم. یا حتی فهمیده بودم که چطور غذاها را برای خودم ملایم تر کنم.

آیا شده در سفر پولتان را تمام کنید؟

تا چهار ماه اول از لحاظ مالی مشکلی نداشتم ولی در کشور مالزی  این اتفاق افتاد و من پولم را گم کردم یعنی جیب شلوارم سوراخ شده بود، تمام پول در آنجا گم شده بود. با خبرگزاری ایلنا مصاحبه داشتم، شلواری داشتم که در مصاحبه ها از آن استفاده می کردم. و هر چند یکبار وسایلم را چک می کردم. مثلا چند بار دزد به من زده  و وسایل هایم را برده بود. ولی اینبار تمام پولم را در آن مصاحبه گم کردم که تقریبا تمام پولی بود که داشتم. یک پرواز ناخواسته انجام داده بودم که بخش زیادی از پولم هم آنجا رفته بود. شرایط سختی پس از آن برایم پیش آمده بود . مجبور شده بودم تا بیست روز فقط یک وعده غذا می خوردم. حتی در آنجا یک روز کارگری هم  کردم خیلی جاها برای کار  حتی رستوران های ایرانی رفتم، پمب بنزین رفتم، جایی که فکر می کردم می شود کار کرد اما حقوقی به من ندادند، چرا که کارگران باید حتما در آنجا مجوز کار داشته باشند. بدون مجوز کار جریمه های سنگینی از کارفرماها می گرفتند. خیلی ضعیف شده بودم.  اما در آخرین روز که همه ی پولم تمام شد به طور کاملا اتفاقی و به صورت معجزه آسایی با یک ایرانی  در مالزی از طریق شبکه مجازی آشنا شدم و توانستم مقداری  پول از وی قرض بگیرم و سفرم را ادامه دهم.

 با آدم های عجیب و غریب در سفرهایتان مواجه داشته اید؟

بهتر است عجیب نگوییم، هیچ کس عجیب نیست. آدم های خاص  دیده ام. چیزهایی  که برام غیر معمول بود و یا اتفاقات خاص بودند، تقریبا در هر کشوری چنین نمونه ای داشتم. مثلا وقتی داشتم به هند می رفتم پر از استرس بودم اینکه چطور می خواهم مسیرم را پیدا کنم؟ شب در آن کشور غریب چه کاری کنم؟ کجا بخوابم؟ چطور ارتباط برقرار کنم؟ با آدم ها اصلا می توانم صحبت کنم؟ سوالات بی شماری در ذهنم بود. استرس خیلی زیادی داشتم. در نتیجه سعی کردم در هواپیما از کسی که پیشم بود در خصوص هند سوالاتی را در سه چهار ساعت بکنم. وقتی وارد بمبئی شدم هنوز گیچ بودم وقتی  که از فرودگاه خواستم بیرون بیایم  یک عده دانشجویان ایرانی از یک دانشگاه را با تور دیدم. وقتی که دیدم آنها به فارسی صحبت می کنند از خوشحالی داشتم بال در می آوردم. تا اینکه از راهنمای هندی آنها، آدرس رایزن فرهنگی ایران را گرفتم. تنها چیزی که داشتم شماره تماس رایزنی بود. خوشبختانه آن راهنما خیلی شخص مثبتی بود و با چند تماس آدرس رایزنی و چگونگی رسیدن به مقصد را به من داد یعنی اولین چیزی که پیش بینی نمی کردم این بود. در واقع از اینجا اتفاقات خاص شروع شد. اتفاقات و داستانهایی که اصلا پیش بینی نمی کردم برایم پیش آمد. این مورد چیز عجیبی نبود، اولین چیزی بود که اصلا فکرش را نمی کردم. هر چه جلوتر رفتم داستان ها و اتفاقات عجیب برایم پیش امد.

مثلا؟

به عنوان مثال در شهر احمد آباد  هند به طور اتفاقی با مردی آشنا شدم که از 17 سالگی به مدت 16 سال مشغول رکاب زدن بوده است. احمد آباد شهری بود که 600 کیلومتر از بمبئی فاصله دارد. من تصمیم گرفته بودم وقتی به احمد آباد برسم یک روزی را در آنجا استراحت کنم و بعد از یک روز دوباره حرکت کنم. وقتی وارد احمد آباد شدم آنقدر در شلوغی و ترافیک  شدم انگار که از بدترین جای شهر وارد شده بودم در نتیجه تصمیم گرفتم نان و غذایی بگیرم و به خارج از شهر احمد آباد بروم و در آنجا چادر بزنم. همانطور که دنبال نان بودم آقایی کنارم آمد  و باهم شروع به صحبت کردیم  بالاخره دوچرخه و بار و بندیل خیلی  جلب توجه می کرد.  کارت ویزتی به من داد که در آن نوشته بود 16 سال سفر به دور دنیا با دوچرخه. من شروع به صحبت با وی کردم فهمیدم که اصلا انگلیسی نمی داند. در ذهنم آمد کمه چرا این شخص دروغ می گوید!؟ چطور می شود که 16 سال سفر کرده اما انگلیسی نمی تواند صحبت کند؟ بعد فهمیدم که این کارت ویزیت برادرش است. این شخص شماره  ی برادرش را گرفت و به من داد با وی صحبت کردم و  گفت که برادم تو را به خانه ی ما می آورد. من هم پذیرفتم. با دوچرخه رفتیم تا به خانه اش رسیدیم.  در خانه شان آنقدر با هم صحبت کردیم که من یک لحظه به خودم آمدم فهمیدم که شب شده است. به خاطر ایرانی و شیعه بودنم، با من بیشتر گرم گرفت چرا که خودش هم شیعه بود. وی شخص سرشناسی بود اما زندگی فقیرانه ای داشت. آن شب مرا به محلی برد که  پاتوق خبرگزاری ها بود. خودش بالاخره سفرکرده بود و خیلی سفرهای خاص داشت با خیلی از رئیس جمهورها و پادشاهان دیدار داشته است. در آن زمان مردم به وی لقب «گاندی زنده ی زمان» را داده بودند. تجربه بسیار زیادی ازسفر داشت و خط فکری وی خیلی به خط فکری من نزدیک بود. این شخص باعث شد که من 5 روز در آنجا بمانم و آنقدر مصاحبه برایم ترتیب داد که شهردار و نماینده مجلس هند برایم مهمانی گرفتند. اما مصاحبه ها طوری شده بود که من بعد از پنج روز دیگر واقعا خسته شدم. مصاحبه طوری بود که در هنگام مصاحبه کل خیابان بسته می شد جمعیت زیاد می شودو جلب توجه هم می کرد. بعد از 5 روز نتوانستم دوام بیاورم و من خسته شدم این شخص خیلی در حق من لطف کرد و این مصاحبه ها طوری شده بود که تا روزهای بعد مردم در  جاده ها مرتب برایم بوق می زدند و می گفتند ما تو را در تلویزیون دیدم چونکه معتبرترین شبکه های خبری هند با من مصاحبه کردند در پنج روز حداقل دویست مصاحبه با روزنامه مجله تلویزیون داشتم

موارد دیگر چطور بود؟

درخود هند زیاد بود مثلا فرقه ی جین ها را می دیدم. یک وقتی جایی می رفتم عده ای برهنه در کنار جاده دیدم که با تمرکز بر روی خودشان می رفتند خیلی برایم عجیب بود هیچ کس با هیچ کس حرف نمی زد. فهمیدم که این مراسم سالانه آنها است. یا در نپال با خانواده ی سنگتراشی آشنا شدم که از شدت فقر، قلوه سنگ های بزرگ را به شن تبدیل می کردند و برای ساختمان سازی آن را  می فروختند، یا در جایی آدم هایی را  دیدم که در تاریکی شب قهقه می زدند و به داخل آب می رفتند ولی اصلا نفهمیدم کجا می رفتند و خیلی هم ترسیده بودم

با آدم های خلافکار هم مواجه شده اید؟

بله! یک مورد آن مربوط به تایلند می شد که با خلافکارهایی مواجه شدم که اسلحه داشتند و به راحتی آدم می کشتند و مواد به یکدیگر رد و بدل می کردند، شبی هم با آنها بودم ولی من خودم در آنجا احساس امنیت می کردم!

کمترین و بیشترین مسافتی که طی کرده اید چه قدر بوده است؟

کمتری مسافت 35 کیلومتر و بیشترین آن 200 کیلومتر در هند بوده است، البته شرایط مساعد هم بی تاثیر در این رکاب زدن طولانی نبود .

گرانترین و ارزانترین کشورهایی که رفته  اید؟

به نظر من کنیا و مالزی از کشورهایی بودند که در قیاس با دیگر کشورها خیلی گران بودند، در نپال قیمت ها مناسب بود ولی اوگاندا جزءارزانترین کشورهایی بوده است که رفته ام .

در برقرار ارتباطی با مردم مشکلی نداشته اید؟

برای ارتباط برقرار کردن با مردم، نیازی به زبان نیست. زبان بیشتر برای سفارتخانه ها و مسائل رسمی کاربرد دارد. اما در اینجا در مسئله ارتباط، بحث انسانیت مطرح است و روابط به صورت انسانی است که شکل می گیرد. خیلی وقت ها زبان طرف مقابلم را نمی فهمیدم ولی با آنها ارتباطم را برقرار می کردم.

از ناحیه رانندگی مردم با مشکلی مواجه نشده اید؟

چرا در بیشتر کشورهایی که رفتم رانندگی خیلی بدی داشتند . در کشورهای هند رانندگی بد و بوق های وحشتناک داشتند و یا لائوس ، بیشترین آمار کشته ها  را در تصادفات داشت. درکشور اندونزی بارها تصادفات بسیار وحشتناک را با چشمم دیدم، اما با همه ی اینها خودم از ناحیه رانندگان هیچ مشکلی نداشته ام.

استقبال مردم در کجاها بیشتر و در کجاها کمتر بود؟

به طور کلی استقبال مردم در روستاها و دهکدها بسیار خوب است اما در شهرهای بزرگ اینطور نیست

وقتی که دوچرخه تان در مسیر خراب می شد چه کار می کردید؟

اگر می توانستم خودم تعمیرش می کردم در غیر این صورت ماشینی می گرفتم و به اولین محل تعمیر دوچرخه می بردم .

به عوامل غیر طبیعی هوایی و .. هم بر خوردید؟

اگر این گونه بود چه کاری می کردید؟ به عوامل غیر طبیعی بسیاری برخوردم سعی می کردم با این عوامل کنار بیایم. گرمای شرجی را در اندونزی و مالزی بسیار تجربه کردم. در آفریقا در کنار اقیانوس یعنی مومباسا و دارالسلام هوا بسیار گرم و سوزنده بود. در مقابل سرما را در بخشی از هند تجربه کردم. سرما به قدری شدید بود که شب های زیادی را تاصبح نتوانستم بخوابم

با بارندگی چطور؟

با بارندگی در بیشتر کشورها مشکل داشتم مخصوصا در کشورهای اندونزی و مالزی با باران های خیلی وحشتناک برخورد کردم  که اصلا جای خشک به این راحتی ها پیدا نمی شد.

شب ها را پس چکار می کردید؟

معمولا شبها را یک جای سقف دار پیدا می کردم اما بارها پیدا نکرده بودم و چادر زده بودم که باران نیاید؛ اتفاقا آمده بود  و تا صبح از سرما و خیس بودن به خودم  لرزیده بودم.

از دیگر قسمتهای شیرین سفرتان بگویید.

سفرم سفری بود که خیلی داستان داشت. یعنی اگر بخواهم هر کشوری را بگویم شاید ساعتها طول بکشد. اما شیرین ترین بخش خاطراتم با آدم ها است خیلی وقت ها با آدم هایی آشنا می شدم که آشنایی با آنها امکانات خاصی را در اختیارم قرار می داد. گاهی اوقات هتل هایی می رفتم که هر کسی نمی تواند به این راحتی به آنجا رود و یا شخصی ماشین گرانقیمت اش را یک هفته با راننده اش در اختیارم می گذاشت که هر جایی که می خواهم بروم. کارهایی برایم می کردند که از رویاهای زندگیم بودند. ارتباط با مردمان روستایی از بهترین خاطرات من است. جاهای خیلی بکری رفتم که مثل کارت پستال بودند . دیدن کوه هیمالیا از نزدیک، حیات وحش آفریقا و اقیانوس و جنگل های انبوه استوایی از زیباترین چیزهایی بود که دیدم . ولی باز اهمیت اینها به اندازه ی ارتباط با آدم ها نبود.

توصیه شما به دوستداران سفر چیست؟

سخنم با آنهایی است که می خواهند سفر کنند. تکلیف خودشان را با این سوال مشخص کنند که چرا می خواهند سفر کنند؟ کاری را که می خواهند انجام دهند را با توجه به شرایط  جسمی و روحی شان انجام دهند. دو موضوع است یکی دوست داشتن است و دیگر خواستن است. همه ی انسان ها خیلی چیزها را دوست دارند اما باید با توجه به شرایط خانوادگی، کاری همه ی اینها باید سنجیده شود دوم خواستن است من مثلا می خواهم که میلیارد شوم. برای اینکه کاری را انجام بدهم باید که بخواهم انجام دهم نه اینکه صرفا دوست داشته باشند. دوم اینکه مسائل را واقعی ببیند و نه شعاری. من با آدم هایی مواجه می شوم که می آیند و اطلاعات سفر می خواهند و دوست دارند که از یک جا شروع کنند. تقریبا اکثر آنها می خواهند دور دنیا سفر کنند نمی دانم چرا در میان این همه کشور می خواهند دور بزنند!؟ تکلیف شان روشن باشد دوست دارند سفر کنند. دوست دارند به شهرت برسند؟دوست دارند سفر کنند جایی را پیدا کنند که در آنجا زندگی کنند؟ از فشار زندگی فرار می کنند. بدانند و براساس آن سفرکنند

 

 

 

زن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت

یک زن موتور سوار انگلیسی در دو ساال گذشته به مدت دو ماه تمام مناطق ایران را از طریق موتور سیکلت پیموده است.

به گزارش عصر ایران " لوییز پریس" موتور سوار حرفه ای و گردشگر انگلیسی در سال های 2013 و 2014 دو بار و در مجموع 60 روز ، مسافتی معادل 3 هزار مایل ( 4800 کیلومتر) را از شمالی ترین نقاط تا کویر مرکزی و شهرهای اصفهان، شیراز و یزد و..   را با موتور پیموده است.

این موتور سوار انگلیسی در گزارش هایی که درباره سفر به ایران نوشته ، مردم ایران را مردمی بسیار مهربان و میهمان نواز خوانده و  تصویری که از ایران دیده است را کاملا مغایر با آنچه که در تبلیغات منفی  از ایران در رسانه های جهان تصویر می شود، دانسته است.

پریس در گزارش های خود بر رانندگی زنان در ایران ولی عدم صدور گواهی نامه موتور سواری برای آنان و نیز به مساله بالا بودن آمار مرگ و میر در جاده های ایران تاکید کرده است.

تصاویر زیر لوییز پریس را در نقاط مختلف ایران نشان  می دهد.

زن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت (+عکس)

 

پریس در کویر مرکزی "دشت لوت " ایران


زن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت (+عکس)

دیدار پریس با "عیسی امیدوار" موتور سوار  حرفه ای ایران که در دهه 1950 دور دنیا را با موتور پیموده است

زن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت (+عکس)

موتور سوار انگلیسی در هتل (شیراز)


زن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت (+عکس)


این موتور سوار انگلیسی می نویسد: در جاده های ایران بیشتر تابلوها تنها به زبان فارسی است و این برای جهانگردان مساله زا است

زن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت (+عکس)

رشته کوههای برفی البرز در شمال تهران

 

 

پاسپورت‌های کدام کشورها سند بهتری برای مسافرت هستند

تابناک: یک بررسی جدید نشان می‌دهد که داشتن پاسپورت هر کشوری چه اعتبار و قدرتی در سطح بین‌المللی دارد. البته این نقشه تنها بر مبنای میزان آزاد بودن شهروندان یک کشور در مسافرت بدون ویزا به دیگر کشورها است.

به گزارش «تابناک»، این بررسی نشان می‌دهد که اتباع کشورهای غربی برای مسافرت به دیگر کشورها، امتیازاتی بیشتر دارند و می‌توانند به کشورهای بیشتری بدون ویزا مسافرت کنند و یا این که در بدو ورود به کشورهای دیگر ویزا دریافت کنند.اتباع کشورهایی مانند فنلاند، انگلیس و سوئد می‌توانند به 173 کشور بدون ویزا سفر کنند و یا در زمان ورود به آنها ویزا دریافت کنند. این در حالی است که اتباع افغانستان در انتهای دیگر این طیف قرار دارند و در ورود به تنها 28 کشور از چنین امتیازی برخوردار هستند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که مردم آمریکای شمالی و کشورهای اروپایی به وضوح در این مساله جلوتر هستند ولی آزادی مسافرت برای مردم برخی کشورهای آسیایی نیز به آنها نزدیک است. مردم ژاپن می‌توانند بدون ویزا به 170 کشور مسافرت کنند. این رقم برای کشورهای سنگاپور، کره جنوبی و مالزی نیز به ترتیب 167، 166 و 163 کشور است.

 

 
 

 

 

آزادی مسافرت ارتباط چندانی هم به وضعیت اقتصادی کشورها ندارد. چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است ولی مردم این کشور می‌توانند تنها به 43 کشور بدون ویزا مسافرت کنند.. این عدد برابر با عدد مربوط به کشورهایی مانند کامرون، رواندا و کنگو است. همین مساله باعث شده است تا تسهیل مقررات مربوط به ویزای چینی‌ها بخشی از دستور کار سفر اخیر نخست وزیر چین به انگلیس باشد.

این در حالی است که مردم تایوان که چین مدعی است بخشی از خاک این کشور است می‌توانند بدون ویزا به 130 کشور بروند. این رقم برای هنگ‌کنگی‌ها که یک منطقه ویژه از چین است به 152 کشور می‌رسد.

مردم کشور بزرگ و پرجمعیت هند نیز بدون ویزا امکان سفر به 52 کشور را دارند که این عدد مشابه کشورهایی مانند ازبکستان و جمهوری دومینیکن است.

گزارش فصلنامه گود (Good Magazine) تعداد کشورهایی که برای اتباع ایران، امتیاز لازم نبودن دریافت ویزا پیش از مسافرت به آن کشور قائل شده‌اند را برابر با 40 کشور دانسته که ایران را هم ردیف کشورهایی مانند چیبوتی، برمه و آنکولا قرار می‌دهد.

کنگو، لیبی، سودان جنوبی، سوریه، کوزوو، لبنان، سری‌لانکا، سودان، نپال، اریتره، فلسطین، سومالی، عراق و افغانستان کشورهایی هستند که در این نقشه بعد از ایران قرار گرفته‌اند.

وضعیت خاص کشورهای منطقه خاورمیانه نشان می‌دهد که عدم وجود سازمان‌های قدرتمند منطقه‌ای باعث شده است که اتباع این کشورها حتی برای مسافرت به کشورهای همجوار خود نیز با موانعی مواجه باشند.

البته تعداد کشورهایی که در سال‌های اخیر چنین امتیازی را برای اتباع ایران قائل شده‌اند، در حال تغییر بوده است. اگر چه چند سال پیش از این مقامات سازمان مبراث فرهنگی و گردشگری وعده داده بودند که تعداد این کشورها را به 60 کشور برسانند ولی بررسی‌های سالهای اخیر ضمن نشان دادن عملی نشدن این وعده، فهرست زیر را از کشورهای مورد نظر نشان می‌دهد.

کشورهایی که امکان سفر ایرانی ها بدون نیاز به ویزا مقدور است

قاره آفریقا: کنگو، سیشل

قاره اروپا: ترکیه، گرجستان، کوزوو

قاره آسیا: کردستان عراق، مالدیو، عمان، سری لانکا

قاره آمریکا: بولیوی، کاستاریکا، دومینیکا، اکوادور، گویان، هائیتی، نیکاراگوئه، ونزوئلا

قاره اقیانوسیه: جزایر کوک، نیووی، پالائو، ساموآ، تووالو، ایالات فدرال میکرونزی

 

کشورهایی که ویزا برای اتباع ایران در مقصد صادر می شود

قاره آفریقا: کیپ ورد، کومور، جیبوتی، کنیا، ماداگاسکار، موزامبیک، تانزانیا، توگو، اوگاندا

قاره آسیا: ارمنستان، آذربایجان، بنگلادش، لائوس، ماکائو، نپال، تیمور شرقی، سوریه

 

البته از ابتدای کار دولت جدید گرجستان، عمان، اندونزی، مصر و مالزی کشورهایی بودند که محدودیت‌های جدیدی برای ایرانی‌ها وضع کرده‌اند.

رمانتیک‌ترین مقاصد گردشگری جهان

شبکه خبری الشرق‌الاوسط 10 مکان توریستی برتر جهان را به زوج‌های جوان معرفی کرد.

به گزارش ایسنا، آرامش‌، طبیعت بکر‌، چشم‌اندازهای سحرآمیز و مکان‌های خلوت و شاعرانه از ویژگی‌های مشترک رمانتیک‌ترین مقاصد توریستی جهان است که هریک از اینها با آب‌وهوا و امکانات تفریحی متفاوت‌، جو بسیار آرامی را برای گردشگران فراهم کرده‌اند.

* مجموعه جزایر سیشل

مجموعه جزایر سیشل واقع در جنوب‌شرقی قاره آفریقا در شمال جزیره ماداگاسکار شامل 115 جزیره کوچک است. این مجموعه جزایر در اقیانوس هند واقع شده‌اند و هر ساله تعداد زیادی از زوج‌های جوان تعطیلات تابستانی یا سفر ماه عسل خود را در این سواحل آرام و به دور از دنیای کار می‌گذرانند. ساکنان این جزائر احترام زیادی به گردشگران می‌گذارند و گردشگری یکی از منابع اصلی درآمد محسوب می‌شود.

هزینه‌های اقامت در این جزایر مناسب است و در فرودگاه این جزیره بیشتر هواپیمایی‌های جهان پرواز دارند. غواصی، ماهیگری در آب‌های عمیق، دوچرخه سواری در کوهستان و سواحل شنی این جزیره از جمله انتخاب‌های اول گردشگران است. همچنین گردشگران می‌توانند از کوچکترین پایتخت جهان - شهر ویکتوریا - دیدن کنند.

* جزایر مرجانی مالدیو

مجموعه جزایر مرجانی مالدیو واقع در اقیانوس هند با آب و هوای معتدل در بیشتر روزهای سال با نخلستان‌ها و جزایر کوچک مرجانی محیطی شاعرانه برای مسافرانه خود فراهم می‌کند. تپه‌های سفید شنی این جزیره و دشت‌های هموار آن با اختلاف کمی از سطح دریا هرگز به ساکنان خود اجازه نمی‌دهد دچار احساس غم، ناراحتی و یا افسردگی شوند.

* سواحل ریویرا مایا مکزیک

یکی از آرام‌ترین سواحل جهان که تنها صدای موسیقی در آن شنیده می‌شود. هتل "اسنتیا" در این جزیره که از زیباترین هتل‌های مکزیک است، در اصل متعلق به یک دوک ایتالیایی بوده است. رستوران این هتل نیز با غذاهای دریایی خود بسیار مشهور است.

* منطقه توریستی ادن راک

منطقه توریستی ادن راک واقع در جزیره "سن برس" در دریای کارائیب یکی از مناطق استوایی است که هنوز از سوی گردشگران خیلی شناخته شده نیست، پس می‌توانید با سفر به این جزایر ضمن استفاده از غذاهای فرانسوی، از طبیعت بکر و زیبای آن استفاده کنید. این جزیره قبلا یکی از سرزمین‌های استعماری فرانسه بوده است.

* جزیره بالی

جزیره بالی واقع در اندونزی یکی از معدود جزایری است که هم از سوی جوانان و هم خانواده‌ها برای گذران اوقات فراغت انتخاب می‌شود. مجموعه توریستی "کارما کاندارا" واقع در جنوب جزیره شامل چندین مجموعه ویلا، استخر و بوستان‌های طبیعی است که به زوج‌های جوان و خانواده‌ها اجازه می‌دهد همه‌چیز در این جزیره شخصی باشد؛ حتی رستورانی که در دامنه کوه‌های این جزیره شما را به یک وعده غذایی گرم دعوت می‌کند.

* مجمع‌الجزایر فرناندو دونورون‌ها

اگر می‌خواهید در تعطیلات به جایی بروید که هیچکس شما را نشناسد و از تنهایی خود لذت ببرید، این مجمع‌الجزایر واقع در برزیل بهترین انتخاب است. این مکان که قبلا برای محکومین حبس ابد استفاده می‌شده است،‌ پس از تغییر کاربری به یک مکان توریستی درجه اول تبدیل شد که تعداد مسافران آن در هر زمانی از سال از 400 نفر فراتر نمی‌رود حیواناتی چون لاک پشت‌های دریایی و دلفین‌ها نیز میزبان گردشگران این جزیره خواهند بود.

* منطقه توریستی کلورادو

منطقه توریستی کلورادو آمریکا در زمستان سفیدپوش و در تابستان پوشیده از مراتع سبز است. این منطقه با چشمه‌های آب طبیعی متعدد و کوهستان‌های زیبا میزبان بسیاری از چهره‌های مشهور هالیوودی است.

* ونیز ایتالیا

منطقه توریستی ونیز در ایتالیا یکی از رمانتیک‌ترین مقاصد گردشگری اروپا است. این شهر در جهان با کانال‌های آب و قایق‌های پراکنده در شهر به عنوان تنها وسیله جابجایی در معروف است. میدان "سان مارکو" این شهر نیز یکی از مشهورترین میدان‌های اروپاست.

* مجموعه جزایر تاهیتی

مجموعه جزایر تاهیتی شامل 118 جزیره در جنوب اقیانوس آرام با آبشارها و اماکن توریستی سنتی میزبان گردشگران است. در این منطقه روستاهای قدیمی به همان شکل اولیه خود حفظ شده‌اند و شما می‌توانید زندگی در روستاهای قدیمی را در کنار چشمه‌های آب تجربه کنید.

* جزیره پارادایس

مسافران جزیره پارادایس در دریای کارائیب نیز می‌توانند به همراه قایق‌سواران حرفه‌ای قایق سواری و شنا را تجربه کنند. همچنین گردشگران می‌توانند در سواحل این جزیره اسب سواری کنند.

بمانی، می پوسی - مصاحبه امیر خدافرد با روزنامه جام جم

امیرخدافرد جوانی است كه تجربه سفر با دوچرخه در ایران را دارد. در وبلاگش نوشته است: «اگر پیاده هم شده سفر كن، در ماندن می‌پوسی.» سفرش یك سال ‌طول كشیده‌ و همان ابتدای صحبتش با اشتیاق می‌گوید: دستاورد سفرم آشنایی و ازدواج با همسرم در شیراز ‌‌بود. این دستاورد او را در شیراز هم ماندگار كرده است. البته بماند كه در شهرهای مختلف تعداد زیادی دوست پیدا كرده و همین مهمان‌نوازی‌ها بوده كه باعث كم شدن هزینه او در خرید غذا و هزینه اقامت‌‌ او شده است. از خدافرد درباره سفرش ، هزینه‌ها‌‌ و دیدنی‌های زیبای ایران پرسیدم.

انگیزه شما برای ایرانگردی با دوچرخه چه بود؟

سال 87 بود كه دلم می‌خواست ذهنیت برخی مردم را نسبت به اعتقادات مذهبی‌مان ارتقا دهم. در همین افكار بودم كه دوچرخه نظرم را برای سفر جلب كرد. به همین دلیل تصمیم گرفتم آیات قرآنی متعددی را ‌حدود 124 هزار برگ به چاپ برسانم و در سفرم به مردم هدیه كنم.

در نهایت هزینه كل سفرتان چقدر شد؟

من ‌سال 87 ‌دو میلیون تومان پول داشتم. دیدم با این پول در سی سالگی‌ام هیچ كاری نمی‌توانم بكنم، نه فراهم كردن مقدمات یك زندگی نه اجاره یك خانه. با خودم گفتم حداقل یك كار مفید و جالب در طول زندگی‌ام انجام دهم. سفرم را با یك سری وسایل كاملا ابتدایی شروع كردم؛ یك دوچرخه معمولی و یك نقشه كه با خط‌كشی روی آن مسیرم را تقریبی مشخص كردم. برای من یك سری مشكلات مالی هم پیش آمد ولی كارم را رها نكردم تا جایی كه كل استان‌های ایران را دیدم. هزینه كل سفرم پنج میلیون شد كه بخشی از آن را هم قرض كردم.

اگر پول نداشتید،‌ پس احتمالا دوچرخه‌سوار حرفه‌ای با وسایل مجهز بوده‌اید و همچنین بسیار اهل سفر و گردشگری؟

من ‌دوچرخه‌سوار حرفه‌ای ‌نبودم. پانزده ساله بودم كه دوچرخه‌ام را دزد برد و هیچ گاه دوچرخه نداشتم تا همان سال 87. البته سابقه سفر با پای پیاده و یك كوله‌پشتی یا به وسیله اتوبوس را داشتم.

محور انتخاب آیات قرآنی‌تان چه بود؟

اولین بار در یك تابلوی فلزی در گلوبندك آیه 45 سوره بقره را دیدم كه می‌فرماید: و با شكیبایی و نماز (در راه خدا) یاری جویید و به‌راستی این (كار) بی‌گمان (باری) بزرگ است، مگر بر دلباختگان (به خدا). این آیه در ذهن من نقش بست و عمل به آن راهگشای زندگی‌ام بود. آیه الكرسی هم حلال مشكلات زندگی‌ام بوده است. كسی هم ‌نپذیرفت تا اسپانسر من باشد. مگر یكی دو جایی كه می‌خواستند كار خودشان را در پشت برگه‌ها تبلیغ كنند. من هم نپذیرفتم. خودم 2000 آیه‌الكرسی چاپ كردم. بعد سراغ دارالقرآن رفتم و با كمك آنها 124 هزار برگه با آیات قرآن به چاپ رساندم و در طول سفرم به مردم هدیه دادم.

برخورد مردم چطور بود؟

مردم خیلی استقبال می‌كردند و با من دوست می‌شدند و مرا برای ناهار و شام و حتی خواب به خانه‌هایشان دعوت می‌كردند. اتفاق بسیار جالبی كه ‌بارها برایم رخ داد، این بود كه خیلی‌ها از كوچك تا بزرگ فكر می‌كردند ‌من خارجی هستم. بسیار برایم پیش آمد كه وقتی جایی وارد می‌شدم، هر كس به اندازه خودش به انگلیسی با من صحبت می‌كرد. این بد است كه سفرهای توریستی با دوچرخه آنقدر در كشور ما كم است كه همه فكر می‌كنند یك گردشگر دوچرخه‌سوار حتما باید خارجی باشد.

از زیباترین دیدنی‌های غیرمعروف كه هنوز به یاد دارید، برایمان بگویید.

غار بیشابور در كازرون جای زیبایی است. حدود 14 كیلومتر كه از كازرون عبور كنید، به روستایی می‌رسید كه پرسان پرسان می‌توانید كوهی را ببینید كه این غار آنجا قرار دارد. 20 دقیقه طول می‌كشد تا از آن كوه بالا بروید. مجسمه بسیار بزرگی از شاپور‌ آنجا قرار دارد كه در زمان رضاخان بازسازی شده است. دیدن این مجسمه بزرگ در یك غار بالای كوه جذابیت زیادی دارد. آن زمان نگهبان و مراقب خاصی نداشت و به راحتی می‌شد آن را دید.

از زیبایی‌های جنوب كشور برایمان بگویید.

ساحل خلیج فارس واقعا زیباست. برای ما كه در تهران زندگی می‌كنیم، اولین گزینه سفر در تعطیلات، شمال كشور است. من وقتی جنوب رفتم تازه فهمیدم كه ایران فقط دریاچه خزر نیست. در قشم سفره‌های آبرفتی دیواره‌های خاصی را با حفره‌های مختلف ایجاد كرده‌اند كه به آن تنگه چاهكوه می‌گویند. اگرچه مسافتش دور است،‌ ولی ارزش دیدن دارد. تخم‌ریزی لاك‌پشت‌ها در ساحل قشم هم دیدنی است.

اگر كسی دنبال خرید مناسب باشد، كجا را به او معرفی می‌كنید؟

بانه و سقز هنوز هم‌ مركز خرید خوبی به حساب می‌آیند ‌و قیمت‌های مناسبی دارند. البته برای خرید بویژه در عید، سمت قشم و گناباد هم شلوغ می‌شود.

اگر كوهنوردی بخواهد كفش‌های مناسب كوهنوردی برای خود بخرد، بهتر است كه به مهاباد برود. قیمت كفش كوهنوردی در مهاباد مناسب است.

این مناطق مناسب برای خرید، چه دیدنی‌هایی برای جذب مسافر دارد؟

در مهاباد غار آبی سهولان قرار دارد. یكی از زیبایی‌های آن، تصویری شبیه ‌ ستاره دریایی است كه بر دیوار آن نقش بسته است. حیف است‌ كسی به سمت كردستان برود و غار سهولان را نبیند. غارهای نمكی قشم هم زیباست.

حورا نژادصداقت


اعلام راه اندازی سایت مسافران ایرانی

نظر به اینکه انجمن «مسافران ایرانی» با هدف ارتباط بهتر  بین مسافران و گردشگران ایرانی و استفاده از تجارب  ارزنده ی آنان  برای سفری بهتر  و مثمر ثمرتر ایجاد شده است، لذا در همین راستا سایت «مسافران ایرانی» نیز با امکاناتی متفاوت نسبت به سایت های دیگر به آدرس Irpassengers.com راه اندازی شده است تا زمینه ارتباط گردشگران و مسافران در فضای مجازی نیز فراهم شود.

با توجه به اینکه این سایت، در مرحله راه اندازی است، و با توجه به اینکه امکان ارتباط تشکیل جلسه فعلا و در حال حاضر امکان پذیر نیست. لذا از دوستان گردشگر و مسافر خواهشمندیم ضمن ثبت نام در سایت، حتما نظرات و پیشنهادات سازنده ی خود را در قسمت «تماس با ما» سایت یا قسمت نظرات وبلاگ ارسال نمایند، تا پس از برطرف شدن اشکالات موجود، امکان استفاده از انتقادات و پیشنهادات سازنده ی  آنان برای بهبود کیفی سایت فراهم شود و همچنین دوستان بتوانند در این فضا ارتباطات خود را کمافی السابق اما در فضای مجازی حفظ کنند.

شایان ذکر است برخی از بخش های سایت از جمله «اخبار»، «جلسات»، «مصاحبه»، «گالری تصاویر»، «معرفی کتاب»، «پیوندها»  بارگذاری شده اند و به مرور اطلاعات این بخش ها و بخش ها دیگر با همکاری دوستان گردشگر کامل تر خواهد شد.

پس منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما دوستان هستیم.