آزمون نظام مهندسی تاسیسات مکانیکی

منبع بسیار عالی و کاربردی برای آزمون نظام مهندسی ساختمان

اولین مشکل اساسی مهندسان عزیزی که تصمیم به شرکت در آزمون نظام مهندسی می گیرند گستردگی منابع آزمون نظام مهندسی می باشد به عبارتی در همان ابتدای امر این سوال پیش می آید که از کجا باید شروع کرد؟! از طرفی  هرچند کتاب های مقررات ملی ساختمان مهمترین منبع برای آزمون نظام مهندسی به حساب می آیند ولی مطالعه و درک خود این مباحث به دلیل نوع نگارش و گستردگی موضوعات، داوطلب را دچار سردرگمی و یاس می کند که باید برای آن چاره ای اندیشید.

تمام تلاش ما در کتاب پیش روی رفع این مشکل از طریق شیوه های علمی و عملی  و همچنین روش‎های نوآورانه جهت حصول بهترین نتیجه برای داوطلبان بوده است که به شرح برخی از آنان می پردازیم:

در گام اول با مطالعه دقیق منابع آزمون به وبژه مباحث مقررات ملی ساختمان  مربوط به رشته تاسیسات مکانیکی، نکات و مطالب اصلی و کاربردی این مباحث تفکیک شد که این کار باعث حذف حجم عظیمی از مطالب تکراری و غیر کاربردی گردید.

در گام دوم مطالب جمع آوری شده طبقه بندی شد تا از پراکندگی موضوعات جلوگیری به عمل آید و موضوعات دارای یک پیوستگی موضوعی  باشند.

در گام سوم مطالب مرتبط به یک موضوع به صورت نکته به نکته در بندهای جدا از هم در کتاب درج گردید تا تسلط داوطلب به متن پیش روی بیشتر شود و ارتباط برقرار کردن با کتاب آسان تر گردد.

در گام چهارم با شناسایی کلمات و جملات کلیدی هر بند و بولد (Bold)  کردن آن در خود متن کتاب، سعی شد تا شرایطی ایجاد شود که چشم داوطلب بتواند در کمترین زمان و با کمترین خطای ممکن موضوع یا نکته مورد نظر خود را شناسایی کند.

در گام پنجم برای تسریع در پیدا کردن موضوع یا عبارت مورد نظر، برای کتاب کلیدواژه ای تهیه و در انتهای کتاب به آن اضافه شد.

در نهایت مجموعه ای تهیه گردید که شامل دو بخش مهم می باشد:

بخش اول شامل نکات مهم و اساسی مربوط به موضوعات مورد سوال در آزمون به همراه آدرس دقیق آن نکته که در صورت نیاز داوطلب بتواند آن موضوع را در منبع اصلی خود رصد کند.

 بخش دوم کلیدواژه خود کتاب است که در آن سعی شده تا حد زیادی تمام کلمات کلیدی که احتمال حدس آن برای داوطلبان وجود دارد، پیش بینی شود.

این کتاب علاوه بر کاهش حجم قابل توجه ای از مطالب غیر مفید و تکراری، توانست در وقت و هزینه داوطلبان صرفه جویی کرده و آنان را به هدف اصلی خود که قبولی در آزمون می باشد بسیار نزدیک نماید. می توان گفت که با مطالعه این کتاب، نیاز داوطلبان به مطالعه منابع دیگر تا حد بسیار زیادی رفع می شود و دیگر نیازی نیست که داوطلبان چند کتاب را خریداری و مطالعه کنند و یا چند کتاب را با خود سر جلسه آزمون برده و دچار سردرگمی گردند.

کتاب تاسیسات مکانیکی/کتاب آزمون نظام مهندسی مکانیک/مهندس وحید رضایی/وحید رضایی بندبنی/دانلود کتاب تاسیسات/آزمون نظام مهندسی 97#کتاب ارتقاء پایه نظام مهندسی#وحید رضایی بندبنی

 

وحید رضایی بندبنی

کلاچای

 

 

 

برای ورود به صفحه اصلی سایت شرکت سمام تاسیسات آرنیکای کلاچای و آگاهی از خدمات این شرکت بر روی تصویر زیر کلیک کنید .

 

 آرنیکا کلاچای

 

کلاچای شهری که دریا داره.

کلاچای شهری که ساحل داره .

کلاچای شهری که رودخونه داره .

کلاچای شهری که پاساژای عالی داره.

کلاچای شهری که پنج شنبه بازار داره .

کلاچای شهری که میدان های زیبایی داره.

کلاچای شهری که مردم خوب و فهیمی داره .

 

واجارگاه شهر علم و اندیشه

واجارگاه-وحید-کلاچای-

 

 

واجارگاه شهر علم و اندیشه و فرهنگ و ادب .

واجارگاه شهری که دریای آبی داره .

واجارگاه شهری که ساحل ماسه ای داره.

واجارگاه شهری که رودخونه های جاری داره .

واجارگاه شهری که جنگلای عالی داره .

واجارگاه شهری که بلوارای خیلی قشنگی داره.

واجارگاه شهری که باغای سبز چایی داره .

واجارگاه شهری که کارخانه های چایی داره .

واجارگاه شهری که مناظر عالی داره.

واجارگاه شهری که مردم  گل و ماهی داره.

واجارگاه شهری که دانشگاه دولتی داره ..

 

واجارگاه

خاموش بودن ‍‍‍‍‍‌‍‍‍‌‌‍" نصف حکمت است.
 

تعقیب نکردن " دیگران " ، نصف آرامش است. 


مداخله نکردن در " کار دیگران " ، نصف ادب است. 

من از دنیا فقط اینو دریافتم که :
اونیکه " قویتر بود ، کمتر زور میگفت ....
اونیکه راحتر میگفت " اشتباه کردم " اعتماد به نفسش بالاتر بود...
اونیکه " صداش " آرومتر بود ، حرفاش بانفوذتر بود.....
اونیکه خودشو واقعأ " دوست داشت " ، بقیه رو واقعی تر دوست داشت....
اونیکه بیشتر " طنز " میگفت ،به زندگی جدی تر نگاه میکرد....
اونیکه به " تفاوت " بین انسانها واقف بود،بیشتر نقاط مشترک رو باهاشون پیدا میکرد.
 

بندبن

بندبن واجارگاه

بزرگترین اشتباه  کسی که خرش از پل گذشت اینه که فکر میکنه دیگه پلی جلوش نیست!

ما حتی اگه آقای گل جهان هم بشیم، باز بچه های مردم یه سر و گردن از ما بالاترن

تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم،ما بر زمینی زندگی می کنیم که هر روز خودش را دور میزند !

برخى هر روز ايده هاى بهشتى ميفروشند, اما خودشان سوار ماشين هاى ضد گلوله ميشوند تا ورودشان به بهشت را تا حد ممكن به تعويق بيندازند...!!!

واجارگاه

واجارگاه یکی از شهرهای کوچک و بسیار زیبایو قشنگ استان گیلان در شمال ایران میباشد با مردمی بسیار با فرهنگ و با سواد . واجارگاه دارای باغهای بسیار زیبا و سرسبز چای و مرکبات می‌باشد. ارتفاعات شهر واجارگاه بخصوص جاده کوهپایه‌ای مسیر بزکویه (سبزکویه) و گیل ملک بسیار زیبا و چشم نواز است به گونه ای که همه بازدید کنندگان مات و مبهوت این زیبایی ها می شوند .

 

دربارهٔ معنی کلمه واجارگاه و منشأ آن نقل قول‌های زیادی شده است. مثلاً اگر واجارگاه را به صور

وا+جار+گاه در نظر بگیریم:

«وا» یعنی دوباره از هم جدا شدن وباز کردن

«جار» یعنی دوباره گویا کردن موضوع و آواز دادن، تکرار کردن

«گاه» یعنی وقت، مکان؛ که در مجموع می‌شود بازگو کردن صدا در مکانی.

واجارگاه یعنی بازتاب صدا و بازتاب صدا به منشأ اولیه.

 

اما به گونه دیگر هم معنای آن را نقل کرده‌اند به این صورت که:

واج Vaj یعنی کلمه، سخن، گفتار

واجارVajarبه معنی بازار- سوق

گاه هم به معنی زمان- وقت- مکان

در مجموع به معنی بازار- جای بازار

 

بخش مرکزی واجارگاه به پنج قسمت تقسیم میشود (از نظر اهالی و ساکنان ) که نام این ۵ محل شامل:

۱- جور سره ۲- مین سره ۳- جیر سره ۴- اون دیم سره ۵- امیرعلی سره می‌باشد.

محله های اصلی واجارگاه شامل بندبن ( خیابان خرمشهر ) – سلاکجان- سلیم سرا- باغدشت- گاوماست و... می باشند .

 

در سال ۱۳۴۴ ه ش شهرداری واجارگاه تأسیس شد. واجارگاه یکی از بزرگترین مراکز اشتغال و

اقتصادی در بخش کلاچای و شرق گیلان بوده و بزرگترین مرکز کارخانه‌های چای به حساب می‌آید.

 

کارخانه‌های چای سازی واجارگاه از سال‌های ۱۳۳۱تا ۱۳۳۳ تأسیس شده‌اند که عبارت اند از:

· کارخانه چای سازی شرکت (گرجی) که قدیمی‌ترین آنها محسوب می‌شود.

· کارخانه چای سازی پناهی

· کارخانه چای سازی کهنسال

· کارخانه چای سازی قندهاری

· کارخانه چای سازی شمس هاشمی

· کارخانه چای سازی امامی

· کارخانه چای سازی بهار برگ

 

اولین مدرسه شهر واجارگاه در سال ۱۳۲۸ در ساختمان مرحوم حاج علی اکبرپورامیرواجارگاه تأسیس

شد.

واجارگاه دارای دارای تأسیسات زیربنایی از قبیل آب تصفیه شده بهداشتی، برق، مخابرات، پمپ بنزین، پمپ گاز ، مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه دولتی واجارگاه ، جاده اتوبان شهری آسفالته، اداره پست، آموزش و پرورش، باشگاه ورزشی، شهرداری، آتش‌نشانی، زمین فوتبال، کتابخانه، خانه بهداشت، ایستگاه تاکسی داخل و برون شهری، بانک ملی، تجارت، صادرات، کشاورزی، مسجد جامع و... می‌باشد.

افلاطون

 

آنچه شایسته نیست به آرزو مخواه،و بدان که انتقام خدا از بنده، به خشمِ بی رحمانه و بی حرمتی و سرزنش نبـُود،بلکه به متحول کردن و ادب کردن از فرط عشق باشد. افلاطون


در جهان یگانه مایه نیکبختی انسان محبت است. افلاطون


نیرومند ترین مردم کسی است که بر خشم خود غلبه کند. افلاطون


زینت انسان به سه چیز است علم ،محبت ،آزادی. افلاطون


عوام ثروتمندان را محترم می دانند و خواص دانشمندان را. افلاطون


به عقیده من تنها موضوعی که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چه کار کند تا فرزندان او خوشبخت شوند ؟افلاطون


کسی که در ایام موفقیت و خوشی تو را ثنا گوید با آنچه در تو نیست ، البته در روز ناسازی و اقتراق هم از دروغ و بهتان در حق تو دریغ نخواهد کرد. افلاطون


آنان که می خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک بشوند زیرا پس از نیل به مقام حقیقت یابی است که دست از غم و اندوه دنیا دست بر می دارند. افلاطون


درغگو از دروغگوی دیگر در حذر است . افلاطون


با دوست طوری رفتار کن که به حاکم محتاج نشوی وبا دشمن طوری معامله نما که اگر کار به محاکمه کشید ظفر تو را باشد. افلاطون


رقت به سه کس واجب است :
۱-عاقلی که حکم جاهلی بر او روان باشد .
۲-قویی که گرفتار ضعیفی گردد.
۳-کریمی که محتاج لئیمی باشد.افلاطون


بی صبری انسان را از هیچ رنجی نمی رهاند، بلکه درد جدیدی برای از پا درآوردن شخص بوجود می آورد. افلاطون


معبود خویش را بشناس و حقِ او را نگه دار.افلاطون


همیشه با آموزش دادن و آموزش گرفتن باش، و توجه بر طلب علم را مقدم دار. افلاطون


اهلِ علم را به کثرت علم امتحان مکن،بلکه اعتبار حال ایشان به دوری از شر و فساد کن.افلاطون


همیشه بیدار باش که شرور را اسباب بسیار است،افلاطون


بر آسایش و خواب اقدام مکن،مگر بعد از آنکه محاسبه ی نفس در سه چیز را به تقدیم رسانیده باشی:
اول آنکه تأمل کنی تا در آن روز هیچ خطا از تو واقع شده است یا نه
دوم آنکه تأمل کنی تا هیچ خیر اکتساب کرده ای یا نه
سوم آنکه کوتاهی کرده ای در عمل به ندای درونت یا نه. افلاطون


یاد کن که چه بوده ای در اصل،و چه خواهی شد بعد از مرگ،و هیچکس را ایذا رنجور مکن،که کارهای عالم در معرضِ تغیر و زوال است.افلاطون


بدبخت آن کس بُوَد که از تذکر ِ عاقبت غافل بُود و از لغزش باز نایستد. افلاطون


سرمایه ی خود را از چیزهایی که از ذات تو خارج بُود مساز.افلاطون

 

روزگاری ، شأن و مقام تو پایین آمد ، ناامید مشو . آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید .افلاطون


به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی ها است . افلاطون


جان را فدای یاران موافق کنید .افلاطون


از نزدیکی به کسی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیست پرهیز نما .افلاطون


سخن اگر از دل خارج شود به دل هم وارد می شود و اگر با نیت متکلم نباشد توقع مدار که آن تأثیر کند . افلاطون


هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد ، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد . افلاطون


کامل ترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم در حالی که عادل نیستیم .افلاطون


عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .افلاطون


به وسیله فضل و کرم می توان از دشمن انتقام گرفت.افلاطون


تمام طلاهای روی زمین و زیر زمین به قدر یک فضیلت ارزش ندارند .افلاطون


هیچ کوچک را حقیر مشمارید باشد که از شما فزونی یابد .افلاطون


محبت را فراموش نکنید و آن را ناچیز مشمارید .افلاطون


امتحان کن مرد را به فعل او و نه به قول او .افلاطون


زیان رساننده تو معاشرت سه کس است : آنکه ترا به طرب بدارد - آنکه به فریب مغرورت کند - آنکه همت او کوتاه تر از همت تو باشد .افلاطون


زندگی بدون عشق محال است . برای مردم بی عشق دنیا حکم قبرستان وسیعی دارد .افلاطون


لذتی که از علم حاصل می شود بی آلایش است .افلاطون


به دیدن کسی که با تو سر سنگین است مرو . با کسی که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن . برای کسی که گوش ندهد حرف نزن .افلاطون


خردمندترین مردم قدرتمندترین است .افلاطون


به هنگام لمس عشق، هر کسی شاعر می‌شود.افلاطون


همین که مرد از حد خود تجاوز کند، یعنی به‌آنجا رسد که محل او نبوده، اخلاق او زشت و خشن می‌گردد. افلاطون


هرچیز را که نگهبان بیشتر بود، استوارتر گردد مگر راز، که نگهبانان آن هرچه بیشتر باشد آشکارتر گردد. افلاطون


نزدیک مباش به‌همنشینی مردمان شرور و بداخلاق، زیرا که طبع تو از طبیعت او شر را می‌دزدد، در حالی که تو آگاه نباشی.افلاطون


نادانی هرکس به‌دو چیز دانسته می‌شود: اول، به‌چیزی که از او نپرسیده‌اند خبر گوید. دوم، سخن‌راندن بیش از ضرورت.افلاطون


علاقه‌ای در دنیا شدیدتر از عشق به وطن نیست.افلاطون


عزم به‌مصاحبت اشرار نکنید، چه همین که تو را اهانت نکنند، بر تو منت نهند.افلاطون


سعادت جامعه به‌مراتب مهم تر از سعادت فرد می‌باشد.افلاطون


سزاور است مرد عاقل هنگام تناول غذای لذیذ، یادآورد تلخی دارو را و شکم‌بارگی نکند.افلاطون


سزاوار است حاکم را بر وفق و مدارا حد بر مجرم براند و خشونت نکند چه اگر کسی مجرم نبود، حاکم بر مسند نمی‌نشست.افلاطون


سرعت و تندی کار را مجوی، بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار را انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آن را می‌جویند.افلاطون


زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.افلاطون


دنیا را آتش انگار، چنان که برای معاش به کمی آتش کفایت توان کرد، شما نیز با مقداری از نعمت دنیا اکتفا کنید.افلاطون


دشمنان من سه قسمند: گروهی قویتر، جماعتی هم‌وزن و دسته‌ای ضعیف‌تر. طرف شدن با گروه اول موجب نابودی است، با جماعت دوم تا جان در بدن دارم می‌جنگم اما گروه سوم را حتی با التماس رام خواهم ساخت، چون مقابله با خصم ضعیف از مقام انسان در جامعه می‌کاهد و شخص را ناچیز می‌سازد.افلاطون


در دنیا دو نیرو هست: شمشیر و تدبیر، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده‌است.افلاطون


در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده و اگر قیافه‌ات نامتناسب است، زشتی کردار را به‌زشتی صورت میفزا.افلاطون


خدا در راه فضیلت سدهایی از درد و رنج برپا کرده‌اند اما از طرف دیگر وقتی آدمی بر این مشکلات فائق آمد و از سدها گذشت، فضیلت به‌دست آمده کار آسانی به نظر می‌رسد.افلاطون


حب مال سراسر وجود آدمیان را تسخیر می‌کند و هرگز به‌آنان مجال نمی‌دهد که حتی لحظه‌ای در باره چیزی جز اموال شخص خویش بیندیشند.افلاطون


چون کامیابی رو کند همه خوبند و چون ناکامی سررسد همه بد.افلاطون


تندرستی و زیبائی و نیرومندی و مال‌داری و همه چیزهای دیگری که در دست نیک‌مردان باعث و بانی خیر است، به‌همان اندازه پلید و عامل شرارت خواهد بود، اگر در دست نابکاران و اراذل قرار گیرد.افلاطون


تمول و تقوی چون دو وزنه هستند که در کفه‌های یک ترازو قرار گرفته باشند، بالا رفتن یکی مستلزم پائین رفتن دیگری است.افلاطون


به‌عقیده من تنها فکری که شایسته‌است مغز انسان را به خود مشغول سازد، آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چه‌کار کند تا فرزندانش خوشبخت شوند.افلاطون


به‌ضرورت آمدم در این جهان و به‌حیرت زیستم و به‌کراهت می‌روم.افلاطون


افراط، عمومأ سبب پیدا شدن عکس‌العمل است و تغییری در جهت مخالف پدید می‌آورد خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و خواه در حکومت. افلاطون

بیاموزیم

از خواص آدمیست که عاقلانه و منطقی فکر می کند

اما پوچ بی معنی رفتار می نماید.


هر چه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند.


با احمق بحث نكنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویشخوشبخت زندگی كند.

             
با وقیح جدل نكنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد
و روح ما را تباه می‌كند.  

 

از حسود دوری كنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم كنیمباز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

     
تنهایی را  به بودن در جمعی كه ما را از خودمان جدا می کند،
ترجیح دهیم.     


از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.       

 

بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستنو منفعت ما در سبکباری است.

 

کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرف هایی است کهبرای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

 

از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند،فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

     
دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم
.

 

از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگرنتوان از آنان آموخت.

عدالت خدا!!!!

گریه کرد

درست راس ساعت چهار عصر

اما هیچ چیزی نمی یافت

باز گریه کرد

گرما بی تاب ترش می کرد

 انگشت های خسته اش را در دهان کودک گذاشت  

کودک تند تند دستان مادرش را لیس زد

تا شاید سیر شود

ساعت نه شب دست های زن خیس خیس بود

و کودک بالاخره خوابید.

واکسی

نشسته بود پسر، روی جعبه‌اش با واکس

غریب بود، کسی را نداشت الا واکس

نشسته بود و سکوت از نگاه او می‌ریخت

و گاه بغض صدا می‌شکست : «آقا واکس؟»

درست اول پائیز، هفت سالش بود

و روی جعبه‌ی مشقش نوشت :‌ بابا واکس...

غروب بود، و مرد از خدا نمی‌فهمید

و می‌زد آن پسرک کفش سرد او را واکس

(سیاه مشقی از اسمِ خدا خدا بر کفش

نماز محضی از اعجاز فرچه‌ها با واکس)

برای خنده لگد زد به زیر قوطی، بعد

صدای خنده‌ی مرد و زنی که : «ها ها واکس-

چقدر روی زمین خنده‌دار می‌چرخد!»

(چه داستان عجیبی!)‌ بله،‌ در اینجا واکس-

پرید توی خیابان، پسر به دنبالش

صدای شیهه‌ی ماشین رسید، اما واکس-

یواش قل زد و رد شد، کنار جدول ماند

و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس...

غروب بود، و دنیا هنوز می‌چرخید

و کفش‌های همه خورده بود گویا واکس

و کارخانه به کارش ادامه می‌داد و

هنوز طبق زمان هر دقیقه صدها واکس...

کسی میان خیابان سه بار "مادر!" گفت

و هیچ چیز تکان هم نخورد، حتا واکس

صدای باد، خیابان، و جعبه‌ای پاره

نشسته بود ولی روی جعبه تنها واکس!

فیل

کودکی از مسئول سیرک پرسید:چرا فیل به این بزرگی را با طناب به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟

فیل می تواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و این خیلی خطرناک است.

صاحب فیل گفت:این فیل چنین کاری نمی تواند بکند؛چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است

و او با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.

کودک پرسید:چطور چنین چیزی امکان دارد؟؟

صاحب فیل گفت:وقتی این فیل بچه بود مدتی او را با یک طناب بسیار محکم بستم و تلاش زیاد فیل برای

رهایی هیچ اثری نداشت و از آن موقع دیگر هیچ تلاشی برای آزادی نکرده است.

فیل به این باور رسیده است که نمی تواند این کار را بکند.

هر کدام از ما با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما بسوی پیروزی است.

شاید حرکت لازم باشد.

نكته های پند آموز جالب :

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

عارفانه..

واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن


1.صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولي از اين دو دردناک تر اين است که نداني بايد صبر کني يا فراموش


2.ستاره ي بخت کسي شوم نيست، اين ما هستيم که آسمان را بد تعبير مي کنيم/ ارنست همينگوي

3.بر زمين لجبازي "پاي نفشار" که سخت "لغزنده" است

4.همه ي رويا‌هاي ما ميتوانند محقق شوند اگر ما شجاعته دنبال کردن آنها را داشته باشيم (والت ديسني)

5.تو زندگي 2 نفر باش : يکي براي خودت , يکي براي ديگران . براي خودت زندگي کن , براي ديگري زندگي باش . . .

6.گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن

7.تو زندگي مثل زودپز باش؛ هر وقت جوش آوردي در کمال آرامش سوت بزن

8.صدف‌ها صداي دريا را با خود دارند، فلس‌هاي ماهي بوي ماهي را؛ اما استخوان‌هاي انسان هيچ نشاني از انسانيت ندارند.

9.دنياي عجيبي است کسي که تو را دوست دارد تو. دوستش نداري و کسي که تو دوستش داري او تو را دوست ندارد وکسي را هم که تو دوستش داري و او نيز تو را دوست دارد به رسم دين و آيين به هم نميرسيد دکتر علي شريعتي


10.دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه

11.مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم دکتر علي شريعتي
ا

12.انسان پر جربزه و قابل وقتي با بحران روبه‌رو مي‌شود، به تكيه‌گاه فكر نمي‌كند؛ روش خود را تحميل مي‌كند، مسؤوليتش را مي‌پذيرد و نتيجه كار را [پيروزي يا شكست] از آن خود مي‌داند. چارلز دوگل

13.مصيبتي از اين بزرگ تر؟؟ افلاطون گفت: مصيبتي از اين بزرگ تر چه باشد؟ كه جاهلي مرا بستايد و كار من او را پسنديده آيد! ندانم كه چه كار جاهلانه كرده ام كه او را خوش آمده است!(قابوس نامه)

14.بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد
ا

15.اگر آدم خوبي با تو بدي کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌اي. او توجه خواهد کرد و مدت زيادي مديون تو خواهد بود. يوهان ولفگانگ گوته


16.در جواني دوست نداشتن علامت بدي است . روح سالم هميشه يکنفر دوست را که لايق باشد ملاقات خواهد کرد. ل – کارو
ا
نگراني هرگز از غصه فردا چيزي نمي کاهد ، بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد

17.هر واقعه اي در آغاز به صورت رويا است . - کارل سندبرگ

18.اراده‌هاي قوي جز در لباس عمل و کردار ظهور نمي‌يابند

19.اشکي براي شوق شوقي براي درس درسي براي ميز ميزي براي کار کاري براي نان ناني براي تخت تختي براي خواب خوابي براي مرگ مرگي براي سنگ سنگي براي ياد يادي براي اشک . . . اين است مفهوم زندگي!

غروب سرد سرد

واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن

 

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد

" دوره گردم، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس، عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم "

*************************

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

" اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا! شکرت، ولی این زندگیست؟ "

**************************************************

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته

دست خوشرنگش ترک برداشته

سوختم! دیدم که بابا پیر بود

بدتر از این، خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

حتم دارم که خدا آنجا نبود

********************************************************************

باز آواز درشت دوره گرد

پرده اندیشه ام را پاره کرد

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس، عالی می خرم"

خواهرم بی روسری بیرون دوید

"آی آقا! سفره خالی می خری؟!"

قدم زدن در خیابان های شهر ...

قدم زدن در خیابان های شهر ...                                       

واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن


پسرکی که با ترازویش وزن می گیرد غیرت مردم را شناخته راه کسب حلال را. نمی دانم صدای دست فروش بلند تر است یا راننده تاکسی... ولی هر دو فریاد می زنند. و صدای هر دو بلند تر از صدای من است! گدایی که پولهای مردم را خرد می کند از شغلش راضی است. مغازه داری که از در مغازه خود دختران و زنان را می کاود و با نگاه بدرقه می کند نمی دانم بر ترازوی پسرک رفته یا نه... ولی اگر می رفت هم فرقی نداشت...چون عقربه ساکن بود. پسرانی که چشم و گوش و دهان آنها به هرز باز است مرد اند ؟! دختران و حتی زنانی که اشوه می ریزند و گول می زنند غنچه های تازه شکفته را خانم اند ؟ لباسهایی که آب رفته اند و پاره هستند خریدار زیاد دارند. ابروهایی که نصفشان نیست کاش فقط نصفشان نبود. و دماغ هایی که چسب خورده اند!

درد و دل..

                                                                                             

واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن واجارگاه بندبن

همه خوابند ولی من خواب زده چه کنم ؟هرکس برای دفن دانایی دستی

 میکشدبرخاک همگی کفن چهل تکه ای برای دفن عقل خود دوخته ایم .

خوشا به حال کسی که نمیداند .اما وقتی بدانی و نتوانی کاری کنی چه سود

سیاهی جهل همگی رادرساترگرم خود به خواب برده است .مستی تنها جولانگاه

آدمی شده است .ببینید اشرف مخلوقات را چه شده است که تنها کاریکاتوری از خودباقی نهاده است .طرحی مضحک ازخودکه جزسرافکندگی چیزی باقی نمیگذارد.

آدمی امروز موحد نیست بلکه به بت تراشی چیره دست تبدیل شده است که

هرروزهزاران بت بدتراز بتهای دواران جاهلیت ساخته است .آتش غرورآدمی رابه

موجودی سردوبی احساس بدل کرده است که جز خود کس دیگری را نمیبیند بازهم

گلی به گوشه ی جمال گاوکه به جای گفتن من من ..میگوید ما ما ...معنویت از روح

آدم امروزی رخت بربسته است وخوبی را باید در افسانه های کهن یافت .اول مقام

قدرت،شهوت،رذالت و در مرتبه آخر خدا قرار دارد ...داستان همچنان ادامه دارد داستان

مستی مردمانی که نه گوش شنوا دارندونه چشم بینا، و وجدان آدمی با اعمالش

سازگار شده است دوش به دوش هم میتازند به سوی سیاهی وویرانی ...ندانستن

یک درد است اما دانستن مادر درد هاست .اکنون میدانم شریعتی ها ومطهری ها چه

میکشیدند ...هنگامی دکتر شریعتی میگفت بیزارم از صحبت کردن بامردمان ...آن موقع نفهمیدم منظورش چی بود است ...حال میدانم که این استاد بزرگ چه میگفت ...

این سخن ها کی رود در گوش خر ...خر بفروش ودیگر گوش خر

درد ما...

                                                                                                                       واجارگاه

غروب عقل را در جاي جاي شهر مي بينم

كبوتر با كبوتر در قفس از صلح در گيرند

شمار تيغها از سينه ها افزون

قطار بنگ در هركوچه اي پيداست

قناري ها همه از روي عادت شاد مي ميرند

و خميازه

 و خميازه

تو گويي شهر دارد از خماري قصه ي خشخاش مي گويد

قمار عشق در هر گوشه ي اين شهر مجانيست

كنار هر دبستان،مدرسه ،دانشكده

افسوس و صد افسوس

هزاران آه ،واويلا

بدون ذره اي رحم و مروت اكس مي رويد

و شلاق زمان توفنده نقش نعش مي جويد

هزار افسوس،هزاران آه

قلم زنجير دارد قلب من بي چاره مي نالد

سگالش در محاقي سخت پنهان است

فقط ورد است مي خوانيم:

خدايا وار هان مارا از اين بن بست

اين بيچارگي ،نحسي،از اين بيداد،اين نفرت

فقط ورد است مي خوانيم

و ماها چاره را در ورد مي دانيم

و مي خوانيم

نمي دانيم

بلي در سينه ها فرياد چندين قرن عصيانست

ولي خاموش

ولي با بغض آغشته

گريزانيم از دانش كه معراجي براي فتح اسرار است

تمام آسمانها و زمين در زير بال دانش است اما

گريزانيم ماها

و ماها عقل را با عشق مي سنجيم

و از دانش و از عاقل

براي هيچ و پوچي  سخت مي رنجيم

شمار تيغها افزون

غروب عقلها روشن

قناري مرده از عادت

قطار بنگ اما هر كجا جاري

قمار عشق مجاني

قلم زنجير و زنداني

سگالش در محاقي سخت

و ماها ورد مي خوانيم:

خدايا وارهان مارا از اين بيداد

و از دست زمان دائم گلايه با خدا داريم

خدايا وارهان مارا از اين بيچارگي

نحسي،از اين از اين بيداد ، اين نفرت                  

و ماها ورد مي خوانيم

باران

                                                                                                                        واجارگاه

 

باز باران بی ترانه
باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟

نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟

نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟

یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
*****
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد

خدا هم خوب می داند که
این عدل زمینی ,عدل کم دارد