پایان

سلام

خدمت همه دوستای خوبم

البته اینو برای دلگرمی خودم گفتم چون کسی این

دورو ورا پیداش نمیشه

به هر حال میگم

چون موضوع وبلاگ که اس ام اس بود

به تنهایی و اینا کشید

تصمیم گرفتم یه وبلاگ جدید بسازم

و این وبلاگو با همین موضوع اس ام اس تمومش کنم

خوشحال میشم اگه به وبلاگ جدیدم بیاید

و از تنهایی در بیام

خدا نگهدار منتظر حضور گرم تون هستم 

gozaretanhayi.blogfa.com

از هیاهوی  واژه ها خسته شده ام

من سکوتم را

از اوراق سپید آموختم

آیا سکوت

روشن ترین واژه ها نیست؟

همیشه در خلوت

آرزوی پرواز را مجسم دیده ام

آیا تنهایی

سخت ترین واژه ها نیست؟

تا چشم گشودم از زندگی افتادم

هم زمان با برگ خاطراتم

آخرین واژه ام را خواهم نوشت:

تنهایی

داستان عاشقانه ترین دعایی که به اسمان رفت

بدو بدو

داستان عاشقونه

اگه بازم چیز میز عاشقونه خواستین به خودم بگیدااا!!!

ادامه نوشته

داستان قلب شکسته

ببخشید روم به دیوار

بازم داستان عاشقانه!!!

لطفا ادامه مطلب...

ادامه نوشته

محاكمه عشق


جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی؟

ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی ؟

وشما پاها كه همیشه مشتاق رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ،

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:

دیدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحیرم با وجودی كه عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میكنی !؟

قلب نالید و گفت:

من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را تكرار میكند و فقط با عشق میتوانم یك قلبی واقعی باشم

داستان خیلی خیلی غمگین

اینم یه داستان عاشقونه خیلی خیلی غمگین

s

در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

...::توجه توجه : نظر سنجی::...

سلام خدمت همه ی  بازدید کنندگان وبلاگ!

همونطور که از اسم وبلاگم معلومه هر کی یک یا چند

آرزوی گمشده تو زندگیش داره!

حالا یه نظر سنجی :

اگه قرار باشه شما تنها به یک آرزوتون برسین اون

آرزو چیه؟؟؟

بذارین سخت ترش کنم اگه قرار باشه شما در قبال

رسیدن به اون آرزو از همه ی آرزوهای دیگه و هر

چی دارینو از دست بدید بازم به بر آورده شدن اون

آرزو تاکید می کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از نوشتن آرزوتون اصلا خجالت نکشین لطفا حقیقتو

بنویسین!

حالا می رسیم به آرزوی خودم:

دوست دارم رک و بدون رو در وایستی آرزومو بگم

من دوست دارم یه عشق واقعی رو تجربه کنم و از این

تنهایی که قسمتم شده در بیام

حالا نوبت شماست منتظرم...!!!

دل سنگ

یه روز دل تصمیم میگیره سنگ بشه تا دیگه عاشق نشه

 ، میره و سنگ میشه و میره قاطی سنگها ، اما اونجا

هم عاشق سنگ میشه

عشق واقعی

روزگاری بر درختی تکیه کرده بودم ، ناگهان کبوتری زیبا آمد

 و گفت چرا اینجا نشسته ای ؟ گفتم میخواهم نامه ای برای

 یارم بنویسم . گفت بنویس!!! گفتم قلم ندارم گفت از پرم در

بیار ، گفتم کاغذ ندارم گفت بر روی پر سفیدم بنویس گفتم

مرکب هم ندارم ، گفت مرا بکش و با خونم بنویس

 

تنهای تنهای تنها.....

آشنا صدايت لرزاند دلم

 

لحظه ي ديدار در پيش رويم

تو را ديدم نشستي روبرويم

گره خورد نگاهت در نگاهم

و لبخندي بي اراده بر لبانم

نگاه آرام بر گوشه لغزيد

چشم آرام در جستجوت چرخيد

لحظه ها بگذشت و رفتم

بي قرار تجديد قرار گشتم

روز شماري روز ديدار كردم

گله از گذر زمان كردم

برسد باز لحظه ي تكرار

چشمم نگران باز اين بار

نرم نرمك آرام دزدكانه

در جستجوت بودم كودكانه

دگر روز باز تو را ديدم

اين بار بهتر و بسيار ديدم

نگاه ها زير زير و پنهان

چند كلامي و لحظه ي پايان

.....

.......

غم ببردي و باز هم

نمي دانم چه شود نمي دانم

در كار روزگار مانده ام

آشنا صدايت لرزاند دلم

راه يافته در وجودم شوق ديدار

ياد خاطرات و ترس تكرار

خیانت....

اینم یه داستان غمگین

خواندن این مطلب به عاشقان شکست خورده ای مثل خودم توصیه نمیشه

ادامه نوشته

فرق خون با اشک

1-     خون قرمزه رنگ عشقه ، اشک بی رنگه درد عشقه

2-     خون وقتی میاد بیرون میسوزه اما اشک اول میسوزه بعد بیرون میاد

3-     خون مال زخم عشقه ولی اشک مال زخم روحه

4-     جای زخم خون خوب میشه ولی مال اشک تا ابد میمونه

5-     خون باعث درده ولی اشک بعضی وقتا خوشحالیه و اکثرا غمه

6-     جلوی خون رو میشه گرفت ولی اشکو نه

7-     از جاری شدن خون کسی خجالت نمی کشه ولی از اینکه اشک بریزن خجالت میکشن و دستاشونو میذارن رو صورتشون

8-     با خون میشه به یکی زندگی بخشید ولی با اشک زندگیت نابود میشه ....

قابل توجه اونایی که امتحان پایان ترمشونه !!!

این پستم برای اوناییه که امتحان پایان ترمشونه!!!

   

مناظره استاد و دانشجو:

گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آید ؟

گفتم که نمره ام ده، گفتا ز من نیاید

گفتم که نمره دادن بسیار سهل آید ، گفتا ز ما اساتید این کار کمتر آید

گفتم کرم نمایید من را کنید شاد ، گفتا که خوشحالی کی وقت آن آید

گفتم که نمره هفت بدبخت عالمم کرد ، گفتا همانم زیادت آید

گفتم خوشا دهی که دست شما دهد آن ، گفتا کوشش کن تا ترم بعد بر آید

گفتم دل رحیمت کی قصد رحم دارد ؟ ، گفتا مگوی با کس تا وقت آن بر آید...

 

اینم یه دعای پایان ترم  :

   

الهم ادرکنی پاسنا امتحانی  به نمراتن دهی و گاهی دوازدهی ... حفظان من مشروطی و فلجن استادی و لغوا امتحاننا

داستان عاشقانه ( پایان )

سلام اینم یه داستان خیلی غمگین بانام پایان امیدوارم خوشتون بیاد

چرا منتظری برو تو ادامه مطلب...

ادامه نوشته

...::  شاید برای شما هم اتفاق بیافتد ::...

 

سلام بچه ها دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده !

منو به خاطر مطالب و داستان های غمگینی که براتون میذارم ببخشید

چون که خودتون بهتر می دونید من دستم به کار دیگه ای جز این نمیره .

واقعا از ته دل امیدوارم عاقبتتون مثل من تنهایی نباشه و همتون به عشقتون برسید

اینو از ته قلب گفتم و به این خاطر مطالب عاشقونه براتون میذارم که گفتم خودم که

به هیچ جا نرسیدم لاقل کاری کنم که دوستای خوبم به چیزی که آرزو دارن برسن.

این داستانی که براتون آماده کردم بر عکس مطالب قبلی غمگین نیست و آخرش به

خوبی و خوشی تموم میشه !

خدا کنه که خوشتون بیاد در ضمن اگر کسی درباره عشقو عاشقیو این چیزا مطلبی خواست

به خودم بگه تا براش بذارم .

همیشه خوشحال و سر زنده باشید دوستون دارم...!

***

...::حالا اگه دوست دارین یه سر به ادامه مطلب بزنید::...

ادامه نوشته

داستان عشق بی سر انجام ( از خودم )

امیدوارم خوشتون بیاد

به نام خدا

پسر تنها روی نیمکت پارک نشسته بود چشمان غمگینش اطراف را نظاره می کرد به نیمکت هایی نگاه می کرد که دور و ورش را گرفته بود , نیمکت هایی که دختران و پسران زیادی روی آن نشسته بودند .

دخترو پسرها با خوشی حرف می زدند و می خندیدند اما پسر فقط با حسرت به آنها نگاه می کرد. پسر مشغول قدم زدن شد در همین حال به آسمان آبی خیره شد , زیر لب با خدا زمزمه می کرد چیزی جز گله و شکایت نبود از سرنوشتی بود که خدا براش رقم زده بود  آه سوزناکی تمام وجودش را فرا گرفت , دوباره به راهش ادامه داد.

همان طور که راه می رفت نگاهش به کافی شاپ ها و رستوران هایی می افتاد که چیزی جز عشق در آنها یافت نمی شد.

پسر به دنبال چه می گشت ؟ یه عشق پاک یا مثل بقیه یه عشق تو خالی...؟

از همه جا و همه چیز نا امید بود تنها چیزی که روحش را تسکین می داد نگاه کردن خیابان ها بود همین طور دیوانه وار به اطراف خیره می شد  یه اتفاق مسیرش را عوض کرد پاهایش دیگر مجال راه رفتن نداشت پسر کجا را نگاه می کند ، یه دخترتنها جلوی در خانه ای ایستاده است و مشغول آب دادن به گل های زیبایی است پسر توان چشم برداشتن از دختر را ندارد در یه لحظه دختر متوجه نگاه سراسر عشق پسر می شود نگاه آنها به هم گره می خورد تا اینکه دختر قدمش را به سمت خانه کج می کند و می رود.

چشمه هایی از امید در وجود پسر موج می زند اما چاره ای ندارد جز رفتن.

پسر سراسر شب و روز از فکر دختر بیرون نیامد به همین خاطر ساعت ها دقیقه ها ثانیه ها به در خانه نگاه می کرد تا دختر از خانه بیرون بیاید.

عطر گل های نم کشیده ی دختر، پسر را از عشق دیوانه کرده بود.

روز ها سپری شد پسر هنوز منتظر است تا اینکه امید در چشمان پسر نمایان شد.

دختر مشغول ناز کردن گل هایش بود ، ناگهان چشم دختر به پسر افتاد لبخندی پر از عشق و محبت بر لبانش نقش بست پسر نا خدا گاه آهسته آهسته به طرف دختر به راه افتاد عشق تمام وجودش را گرفته بود اما ناگهان پسر ایستاد چه شده؟

انگار که دختر به کمی دور تر نگاه می کند ، پسر برمی گردد چهرش غمگین می شود و آهی می کشد .

پسر دیگری به دختر نزدیک شد و دست دختر را در در دستانش گرفت حالا این هم مانند تموم لحظه هایی بود که پسر با حسرت به آنها نگاه می کرد.

قدم های پسر تند ترو تند تر شد سایه ساختمان بلندی نگاه پسر را به سمت خود کشاند پسر نفس زنان از پله ها بالا رفت قلبش تند تند می تپید ، به بالا ترین نقطه ساختمان رسید حس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت .

از بالا به مردم نگاه می کرد به مردمی که عشقش را درک نکردند.اشک از چشمان پسر سرازیر شد.

باد شدیدی شروع به وزیدن کرد پسر تن خود را به باد سپرد چند لحظه بعد تن غمگین پسر برگ های پاییزی را لمس کرد برگ هایی که مانند خودش ازعشق بهار خشک شده بودند.اما بالاخره روح پسر آرامش پیدا کرد و به دیار باقی پیوست.

 

 

 

شعر دیگه ای از دوست خوبم

تاکه بودیم نبودیم کسی
کشت مارا غم بی هم نفسی
تا که رفتیم ،همه یار شدند
تا که مردیم ،همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم که هست
نه در آن لحظه که افتاد و شکست!



به چشمی خیره شد شاید بیابد نهنگاه امید و آرزو را
دریغا آن دو چشم آتش افروز به دامان گناه افکند او را



وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه می ریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد



می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو می کشد
یا تو را دوباره مهربان کنم..

شعری از یه دوست

سلام یکی از دوستان خوبم که برای من نطرات تکون دهنده ای میذاره
وخودشو معرفی نمی کنه این شعر خیلی قشنگو برام گذاشته دلم نیومد
که تو وبلاگ نذارم در ضمن در رابطه با اون نظر به این دوست خوبم بگم که
من از قصد این کارو نکردم ولی در حال حاضر تموم نظراتشون قابل مشاهدس
و من هم به تموم نظرات همه ی دوستام احترام میذارم.

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش
مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه که از من دوری
من به ویرانگری فاصله می اندیشم
در کتاب احساس
واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است
تو توانایی آنرا داری که به این فاصله پایان بخشی...


وحشت از عشق که نه،ترس ما فاصله هاست!
وحشت از قصه که نه،ترس ما خاتمه هاست!
گله از دست کسی نیست،مقصر دل دیوانه ماست!


طبیبان بر سر بالین می گویند،
که امشب تاسحر این عاشق بیچاره می میرد،
دلم در سینه می سوزد
تو را نادیده می میرم
حدیث آرزوهایم همه ناگفته می ماند...

عشق بی پایان ( شعر از خودم )

                                   

                                  عشق بی پایان

عاشقت گشتم با یک نگاه صادقانه

                                           گفتی این هست خواسته ابلهانه

 گفتم تا ابد می مانم عاشقانه

                                           گفتی همش خیال احمقانه

گفتم این قضاوت نیست عادلانه

                                            گفتی ندارم قانون منصفانه

گفتم تصمیمت نیست آگاهانه

                                           گفتی دل دادم به کسی محرمانه

گفتم دیگر چه بگویم غریبانه

                                           گفتی نزن حرف بچه گانه

گفتم عشقم نبود بی شرمانه

                                          گفتی دور شو بی بهانه

هر چه بود گفتم خالصانه

                                         گفتی آخر رسیدی به بی راهه

گفتم یعنی اینجا پایان راهه؟

                                         گفتی عمرت را باختی بی فایده

                              

 

آرزوی بهار ( شعر دیگه ای از خودم )

                                 آرزوی بهار  

همه وجودم می نالد از درد فراق

                                       چرا زندگیم هست بی شور و اشتیاق؟

تنهایی دگر عادتی بیش نیست

                                       سر نوشتم خواهانی جز این نیست

قلبم چون برگی خشکیده است

                                      چرا که عشقی مانند خزان وزیده است

دیدن بهار خیالی بیش نیست

                                      برگ پاییزی را فرصت حیات نیست

 

یه شعر چرت و پرت دیگه از خودم!!!

سلام

ببخشید من شعرای چرت و پرت میذارم میدونم خوب نیستند

آخه اینا شعر نیست حرفای دل خودمه!

                               --------------------------------------------------------------

                                          فراموشی   ღ♥

عشق به من فهماند خاری و درماندگی

                                                       پیش عالم رسوایی و شرمندگی

امان از این عشق بی سر انجام

                                                     که  برد   همه  هستی  و  جان
بی عشق زندگی معنا نیابد

                                                     اما با عشق هم جانی نماند

کاش چشمم سوی دیدن نداشت

                                                     از اینکه محبوبم مجال بودن نداشت

عاشق شدن که عیب نیست

                                                    پس چرا قلبش خواهان یار نیست؟

بی عشق زندگیم بوی ماتم گرفت

                                                     بهار زندگیم رنگ پاییز    گرفت

در این که محبوبم با دیگری شاد است باکی نیست

                                                   ولی عشق من چه می شود راهی نیست ؟

گویند فراموشی مرهم عشق است

                                                  ولی نگفتند فراموشی پایان عمر است

                                                

                                 

 

یه شعر بی خود دیگه از خودم !!!           ღ♥

                                                    

                                      سرنوشت     پاییزی         ღ♥

به کدامین سرنوشت گرفتارم که خود بی خبرم

                                                        به راهی که سراسر با اشک و آهم؟

به راستی عشق بمانند چه رنگیست

                                                      حیرانم که فقط هم رنگ ظلمتو تاریکیست؟

من جز بی کسی چیزی نمی یابم

                                                      در زمانی که  سخت  بی  تکیه گاهم

من در این راه همچون برگ  خشکیدم

                                                     تنها باد پاییزیست که شده همراهم

نمی دانم چرا عشق همدم گریه هاست

                                                      شاید که گریه بخشی از غصه هاست

خدایا کفر نمی گویم چراکه هراسانم

                                                     از این که تو هم بشی رویگردانم

خدایا نمی فهم این عشق تو خالی چیست

                                                     عشقی که   سراسر  پشیمانیست

اشتباهم در کجا بود , خود نمی دانم

                                                    ولی  هر  چه  بود  شد وصله گناهم

به دنبال عشق جدایی معنا می یابد

                                                    مرهم جدایی چیست تنها خدا می داند

چرا کسی نمی فهمد چه نالانم

                                                    باشد که مثل همیشه در خود می ریزم

از این پس تن به باد می سپارم

                                                   شاید که طوفانی با خود برد سرنوشتم 

                                           

barg payizi          

ღ♥ اینم یه شعر مزخرف دیگه از خودم....! ! !

اینم یه شعر مزخرف دیگه از خودم امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره

sina

                                     جدایی ღ♥ 

خسته ام از این همه تنهایی

                                در روزگاری که قسمتم شده جدایی

بغض عشق کس نداند در این روزگار

                                جز عاشقی که شد بی قرار

عاشق می نالد از آرزوی وصال

                                اما معشوق نداند این فکر و خیال

فریاد عشقم جز سکوت نبود

                                از سرنوشتی که به ساز من نبود

خدایا این انصاف نیست

                                چرا که مونسم جز آه نیست

بیزارم از نگاه های دروغی

                                تو دنیایی که عشقا شده تو خالی

این شعر تداوم خاطره هاست

                                خاطره ای که ثمره اش گریه هاست

 

تنهایی

tanha

رمانی از خودم البته اگه بشه اسمشو رمان گذاشت!!!

سلام

از همه ی رفیقای خوبم وتموم اشخاصی که مطالب چرتو پرت منو میخونید ممنونم !

راستش من از بیکاری و تنهایی ، یه رمان که البته اونقدرا هم خوب از آب در

نیومده نوشتم ! خیلی روی این داستان زحمت کشیدم و وقت زیادی روش گذاشتم

اگه خوب نشده دیگه به بزرگی خودتون ببخشید . امیدوارم خوشتون بیاد .

فقط یه خواهشی دارم اگه بندرو قابل دونستید خواستید بخوندید لطفا تا آخرشو بخونید0

این رمان رو به دو صورت java  و pdf روی وبلاگ گذاشتم تا دانلود کنید ؛ نسخه

 Java روی اکثر گوشی های نوکیا و سونی اریکسون اجرا میشه .

لطفا پس از دانلود نسخه ی جار آن را از حالت فشرده خارج کنید سپس روی گوشی نصب کنید

 

دوستان خوبم با عرض پوزش به دلیل مشکلات ایجاد شده در لینک دانلود لطفا اگه این رمانو خواستید با شماره یا ایمیل من تماس بگیرید.

شعری از خودم البته اگه بشه اسمشو شعر گذاشت

  سلام دوستان خوبم

راستش چند وقته شعری از خودم نوشتم که روم نمی شد بزارم تا شما بخونید چون فکر می کنم زیاد خوب از آب در نیومده اما بالا خره دلو به دریا زدم واستون نوشتم ببخشید اگه خوب نیست ، فقط حرف دلمو نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد !

                                         

در پناه بی کسی هام تنها نشسته ام

                                       بس حرف دل خوردم همی پژمرده ام

بسی  رنج  بردم  در  این روزگار

                                       کس  نفهمید   جز  دیده ی  پرودگـــار

غمی دارمـــو  غمخواری نــدارم

                                       در  این  دار  دنیا  همــدردی  نـــدارم

خدایارازدل با که گویم دراین دیارتنهایی

                                        گر به قلم گویم آه در آورد ز غمخواری

راز عشقم غم در خود شکستن است

                                        عـشـــق  خود  در گـــور  بردن  اســت

سودای عشق فریاد زدم کس نفهمید

                                        در  روزگــاری  که  عشــقم  را  دزدیـد

چه حکمتیست در خود سوختن و باختن

                                        از این پس در خود خندیدن وگریستن ؟

آه  دل  فریاد  زدن  چه  درمان  کند

                                        سوز  دل  از  درون  خاکستر  می کند

غمــناکم  از  این  ســودای  عـشـق

                                        چو  رسـوا  کنـد  این  گــدای  عــشــق

معشوق نداند این خراب عشق را

                                        کـه  دوری  او  آورد  هزار  غـــم  را

آتش عشق زجدایی فروزان می کند

                                        بی قراری در حسرت یار نمایان می کند

بغض  دل  شکستم  اما  چه  سود

                                       در  زمــانــی  کــــه   دیــگــر  او  نـبـود

                                        

خوش آمدید

سلام امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد در حال حاضر این سایت شامل بیش از ۱۰۰۰۰

اس ام اس در موضوعات : ( عاشقونه - سر کاری - مناسبات مختلف - جک و....)

می باشد .

برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب گزینه ی بهمن ۸۸ را انتخاب کنید

در ادامه نیز برای مشاهده صفحه های بعد روی گزینه ی مطالب قدیمی تر کلیک کنید .

برای بهتر شدن سایت می توانید از طریق ایمل  زیر اس ام

اس های خود را ارسال کنید تا در وبلاگ با نام شما درج شود.   با تشکر sina

mrsina@rocketmail.com

 

Sms

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم‌؟

 

???????

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

 

???????

بلوتوث قلبت ُ روشن کن مي خوام همه ي وجودمو برات send کنم

 

???????

تو زندون قلبت اينقدر شلوغ ميکنم اينقدر زندوني ها رو اذيت مي کنم تا مجبور بشي منو بفرستي انفرادي

 

???????

عشق يعني كوچك كردن يك دنيا به اندازه يك نفر و يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه يك دنيا

مي دوني قشنگي زير بارون راه رفتن چيه؟ ديگه اون موقع هيشكي اشكهاي روي گونه هاتو نميبينه

 

???????

ميدوني اگه يه روز خورشيد بميره چي ميشه ؟ اونوقت زمين دور تو ميگرده ، ولي عمرا بذارم! چون فقط من بايد دورت بگردم!!... \

 

???????

کاغذتيم عشقت رو روم بنويس ، عصبانيتت رو روم خط خطي کن . اشکاتو باهام پاک کن ، حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز

 

???????

اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند

 

???????

تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند.

 

???????

پس از آخرين ديدار با دوستانت يادت باشد که ، به دوستاني فکر کن که ديگر فرصتي براي در آغوش کشيدن يکديگر ندارند

 

???????

سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني

 

???????

اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.

 

???????

بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است

بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است

 

???????

خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.

 

???????

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد . در کنارت ژرفاي آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل بي رحم تنهايي

مجالم نمي دهد

 

???????

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

???????

اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم

هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي

رنگين کمان من!!!

شراب را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در رگ جاريست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را دوست دارم چون جايگاه توست

 

???????

زندگي ? چيز بيشتر نيست

. به اجبار به دنيا آمدن

. با غم زيستن

.. با آرزو مردن .

 

???????

اسمت رو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشي . گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني . گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي

منم برم .

 

???????

نمي دانم چرا ما انسانها عادت داريم آبي وسيع آسمان را راها کنيم و جذب آبي کوچک چشماني شويم که عمقي ندارد و مي دانيم روزي بسته خواهد شد...

 

???????

مهم نيست غزال هستي يا شير.با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن

 

???????

ميدوني چرا وقتي تو چشماي کسي نگاه ميکني بيشتر دوستش داري؟چون خودتو توش ميبيني...

 

???????

بي بي ها هم روزي بچه بودند که گذشت زمان باعث جابه جايي نقطه هايشان شد...

 

???????

ادم ديوانه را بنگي بس است

خانه ي پر شيشه را سنگي بس است

 

???????

خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه.

 

???????

خود را رها مي کرد تا هر چه ميخواهد اتفاق بيفتد.برايش مهم نبود!از بالا ترين به پايين ترين مي رسيد مدتي مي ماند و از بين ميرفت و فراموش ميشد.

برف مي آمد!

 

???????

خوش باش که زنده اي...چون فرصت داري عشق بورزي...کار کني...بازي کني و ستاره ها را از پايين ببيني.....

 

???????

شکست عدم موفقيت نيست.شکست يعني تاخير در پيروزي...

 

???????

دور زيبا بود

نزديکتر که مي رفتي پشيمان ميشدي...

بيچاره ماه!

???????

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لب بگويي....گل من باغچه نو مبارک...

 

???????

قلب آدم مثل يک جزيره ي دور افتاده ميمونه.مهم نيست کي براي اولين بار به اين جزيره وارد ميشه.مهم اينه که کي تا ابد اين جزيره رو ترک نمي کنه.

 

???????

سخت ترين لحظه ي زندگي هر کس را کسي ميسازد که شيرين ترين لحظه را ساخته!

 

???????

او هوايم را داشت وقتي که پياده رو ها ليز و يخبندان بود بي هوا رفت بي هوا ماندم و چه هوايش امروز که پياده رو ها ليز و يخبندان است در سرم پيچيده است.

 

???????

چراغ را خاموش کن سر تا پا ايستاده ام به آغوشم بيا . بي ماه شب کامل نمي شود

 

???????

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديس زيبايي نميشه.از زخمهاي تيشه خسته نشو که وجودت شايسته ي تنديس زيبايي است

 

???????

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمام به چشماي تو افتاد...روز سوم ....هفته  بعد دزدکي بهت نگاه کردم ... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوستت دارم

 

???????

نه در کف فنجان قهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدمهايي که سرد از کنارم مي گذرند... نمي توانم بيابمت..نمي توانم..تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من در کف دستم گم

شده اي...

 

 

 

???????

انكاري بوي تو بود زل زده بود به گريه هام

جمعه ي نبودنت خنده بود به هفته هام

نكنه سردي قلبم همشون يه نقشه بود

بشينه تو باورم من از تبار رفته هام

بيا اين خط و نشون اين چشو اينم كمون

گه دوستم نداري قدره عشقمو بدون

 

???????

ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش

 

???????

دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟ نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي! بروبگذر از اين بازار'' ازاين مستي وطنازي

اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

 

???????

من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم. اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست

 

???????

اکنون که پاهايم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را بهسويم بگشا باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

 

???????

وقتي از من دوري تپش قلبم آنقدر زياد است که مرکز زلزله نگاري را به اشتباه مي اندازد

 

???????

آزمودم زندگي دشت غم است / شاديش اندوه,عيشش ماتم است / عمر کوتاه,آرزوها بس زياد  کارها بسيار,فرصتها کم است...

 

???????

زندگي گل سرخي است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.

 

???????

اعتصاب چرخ دنده‌هاي ساعت لطمه اي به گذر زمان نمي‌زند

 

???????

غم رو ديليت كن . دروغ رو هك كن . از معرفت كپي بگير . برام اف بذار . و اين اس ام اس رو واسه عزيزترينت سند كن

 

Sms

گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم سخته ولي ما مي تونيم.

 

???????

 

دل غمگين منو باز تو کمي آروم مي کني

مي شکنه طلسم غم آخه جادوم مي کني

 

???????

اي که دور از من و ياد مني

با خبر باش که دنياي مني

شاديت شادي من

غصه ات غصه ي من

قلب من خانه تو

خانه ات قبله ي من

 

???????

روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم

 

???????

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

 

???????

من براي سال ها مينويسم

سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند

افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود.

هميشه يكي بود يكي نبود

 

???????

زندگي اجبار است... مرگ انتظار است... عشق يك بار است... فكر تو تكرار است...جدائي دشواراست...

 

???????

نا کرده گنه در اين جهان کيست بگو آنکس که گنه نکرد و چون زيست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست بگو

 

???????

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست

 

???????

از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است.

دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني.

 

???????

دوستي واقعي مثل سلامتي هست ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم

 

???????

نشد ز عشق براي هميشه دور بمانم….. شکوه چشم تو نگذاشت با غرور بمانم

 

???????

از فرش فروشي مزاحمتون ميشم اجازه ميدين دلمو فرش زير پاتون کنم تا هيچ جا جز دل من پا نذارين؟

 

 

 

 

???????

روي ديوار نوشتم، بارون پاکش کرد . برات نامه نوشتم، پستچي گمش کرد . روي برگ نوشتم، آفتاب خشکش کرد . حالا اس ام اس مي دم که بدوني دوست دارم . اميدوارم مخابرات بازي در نياره...

 

???????

دوست داشتن دل ميخواد نه دليل ! از ته دل دوست دارم بدون دليل

 

???????

اگركسي يكي رودوست داشته باشه ، بيشتر از اين كه بهش بگه دوست دارم بهش ميگه مواظب خودت باش . . . پس مواظب خودت باش

 

???????

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه

 

???????

سوگند كه به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان را جدي نگرفته ام؛ حتي عشق را

 

???????

اگه دردي تو پاهات حس مي کني، اگه احساس مي کني خيلي خسته اي مطمئن باش که مريض نيستي... به خاطر اينه که روزي هزار بار مياي تو خاطر منو ميري

 

???????

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 

???????

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم

 

???????

عشق امانت با ارزشي هست كه هر كس تو قلبش مي ذاره براي همينه كه هر وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبشو بشكني

 

???????

روي برکه قلبم نوشتم ورود ممنوع حالا که وارد شدي خروج ممنوع

 

???????

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست، تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است

 

???????

انسان هاي بزرگ دو دل دارند. دلي که درد مي کشد و پنهان است، دلي که ميخندد و آشکار است

 

???????

در نبرد ميان روزهاي سخت با انسانهاي سخت، اين انسانهاي سخت هستند كه مي مانند، نه روزهاي سخت

 

 

???????

اگر داشته هاي زندگي خود را شمارش کنيد، مجالي براي شمارش نداشته هاي زندگي خود نخواهيد يافت

 

???????

مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند

 

???????

آره زندگيم همينه! ديگه چاره اي ندارم! صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشي و بخندم يا نباشي و ببارم

 

???????

عشق بها دارد ... من و تو بوديم و يک دريا عشق ، حالا من هستم يک دنيا اشک ... آري ... عشق بها دارد

 

???????

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم، تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

 

???????

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني، به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

 

???????

آخرين بار که او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم. گفت: من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم: بر سر هر گوري صليبي مي نهند، اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز

 

???????

پروانه ي من در دامي افتاده كه عنكبوتش سير است.... نه ميتواند پرواز كند و نه بميرد

 

???????

اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم

 

???????

كاش در دنيا سه چيز وجود نداشت. غرور، دروغ وعشق. انسان با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد

 

???????

براي او مي نويسم: او که تنش بوي گلهاي سرخ را مي دهد براي او که جادوي کلامش زيباترين لغت را قلم مي زد براي او که قلبش به وسعت درياست و قايق قلب من در آن غرق شد رفت و من تنها تر از تنها شدم

 

???????

گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست، باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد، ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟

 

 

???????

يه روز عشق و ديوونگي و فوضولي و محبت داشتند با هم قايم موشک بازي مي کردن.تا نوبت به ديوونگي رسيد ديوونگي همه رو پيدا کرداما هر چي گشت عشق و پيدا نکرد.فوضولي متوجه شد که عشق پشت بوته گل قرمز قايم شده و ديوونگي رو خبر کرد.ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و توي بوته گل سرخ فرو کرد.صداي فرياد عشق بلند شدوقتي همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديوونگي که خودش رو مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق رو همراهي کنه و از اون روز به بعد وقتي عشق به سراغ کسي ميره چون کوره بدي هاي معشوقش رو نمي بينه و ديوونگي هم هميشه در کنارش مي مونه

 

???????

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي

و

هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود

نه به زبان

بلكه از ته قلب خود بگو : يادت بخير

 

???????

ساعت 3 شب بودكه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود.

پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.

پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز

تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

???????

وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد ، کوير دلم گلستان شد.

وقتي تو آمدي قلب شکسته ام پر از عشق شد ، زندگي ام پر از طراوت و تازگي شد

تو مانند باراني بر روي من باريدي و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق کردي

تو مانند گلي در باغچه قلبم روييدي و قلب سوخته مرا گلستان عاشقي کردي

تو مانند مهتابي بر آسمان دلم تابيدي و دل تاريک مرا پر از نور عشق خودت کردي

تو با گرماي وجودت زمستان سرد دلم را گرم گرم کردي

وقتي تو آمدي احساس ميکردم دنيا مال من است چون تو دنياي مني

وقتي تو آمدي خوشبختي را با تمام وجود حس ميکردم چون تو همان اميد زندگيمني

تو که آمدي مرغ عشقي که در باغ دلم نشسته بود آواز عاشقانه اش را شروع به

خواندن کرد … تو که آمدي گذشته هاي تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بين رفت.

تو که آمدي تمام خاطرات گذشته از دفتر دلم سوزاندم ، و همه را از صندقچه قلبم

بيرون ريختم و از يادم بردم!

تو که آمدي عاشقي برايم پر معنا تر از گذشته شد ، کلام دوست داشتن مقدس تر از

هميشه شد ، و داستان ليلي و مجنون برايم واقعي تر از قبل شد!

تو که آمدي تنهايي به عزا نشست ، غم سفر کرد و قلبم به استقبال عشق رفت

وقتي تو آمدي ساحل درياي دلم پر از مرواريد و صدف شد ، و ديگر در کنار ساحل تنها

نبودم تو نيز با من بودي

تو که آمدي شبهاي شهر ستاره باران شد ، دروازه شهر گلباران شد

تو مانند يک نواي عاشقانه در قلبم نشستي و قلب مرا با آن نواي آرامت پر از محبت کردي

تو مانند پرنده اي در دلم نشستي و با پروازت در آسمان دلم ، به من غرور پرواز به

دشت عشق بخشيدي

تو در دفتر عشقم مي ماني و خواهي ماند !

دفتر عشق را همراه با کلام مقدس تو و با تمام خاطرات شيريني که با هم داشتيم در

صندقچه قلبم ميگذارم و کليدش را به دست حق ميسپارم

 

 

 

Sms

???????

اشکي مانند قطره باراني از گونه هاي آشنايي سرازير شد…

قطره باراني که اولين قطره بود که از آسمان زندگي به زمين افتاد…

قطره اي از اشکهاي گونه اي پر از مهر که زمين را سر سبز و زيبا کرد…

من ديدم درآن اشک چه مي گذرد…من ديدم در آن قطره اشک چه شوري برپاست؟

قطره اي از اشکهاي پر از مهر و محبت يک مادر…

درست است…آن قطره همان اشک است و آن گونه همان گونه مادر است اشک مادر!

اگر مي خواهي معني واقعي عشق را بفهمي عشق مادر به فرزندش همان عشق

واقعي و گمشده است که تمام دنيا به دنبال همين معنا بودند…

عشق واقعي بدون شک عشق مادر به فرزندش است…!

نه هوس در آن است، نه دروغ و نيرنگي در آن است ، نه زود گذر است ، نه غصه و گريه به خاطر جدايي در آن است ، نه پايانش

جدايي است!

عشق واقعي در نگاه مادر به فرزندش است…!

من آرزو دارم يک قطره از اشکهاي پر از مهر و محبت مادرم را بر روي دستهايم

احساس کنم…!

مي خواهم آن گرماي اشک مادرم را بيشتر احساس کنم…!

اشکي که جاودانه است ، اشکي که واقعا عاشقانه است!…

اين عشق مادرانه نه احساسات است ، نه ديوانگي است ، نه جنون است و نه گناه!

يک انسان خوشبخت انساني است که در نگاه چشمان مادرش که پر از اشک است

معني واقعي عشق را بفهمد!

ببيند اين اشکهايي که از چشمان مادرش ريخته مي شود براي چه چيزي ريخته مي شود؟ چرا ريخته مي شود؟

آيا از روي احساسات است ؟ آيا از روي نيرنگي و دروغ است؟

اين اشکها مقدس است ، اين اشک مادر را بايد پرستيد…!

عشق يعني همين!…عشق واقعي اينجاست!…قلب و چشم يک مادر چشم انتظار

فرزندش…!

آيا مادر اين اشکها را فقط براي خودنمايي و به دست آوردن دل فرزندش مي ريزد؟

اين اشکي که از روي گونه مادر ريخته مي شود از ته دل و از تمام وجود ريخته مي شود

اين عشقي است که بين مادر و يک فرزند است

اين اشکي است که به خاطر عشق مادر به فرزندش است!…

آهاي عاشقان عشق شما همه بيهوده است!…

آهاي عاشقان معني عشق در نگاه يک مادر است!…

آهاي عاشقان عشق واقعي در قلب يک مادر است!…

اگر مي خواهيد عاشق شويد عشق مادر به يک فرزند را سرلوحه و الگوي خود قرار

دهيد که در آن نه صحبتي از هوس است و نه صحبتي از جدايي

اما مطمئن باشيد اين عشق مادرانه ابراز شدني نيست!!!!

مطمئن باشيد اين اشکي که از گونه هاي مادر به خاطر دوست داشتن نسبت به

فرزندش ريخته مي شود تو اي عاشق هر چه عشقت را دوست داشته باشي نمي

تواني اين ابراز اشک ريختن مادرانه را داشته باشي…!

اي مادران شما واقعا عشق واقعي هستيد!…

اي مادران شما همان فرشته زندگي ما هستيد … همان فرشته عاشق فرزندان

 

 

 

 

 

 

 

???????

مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم

 

???????

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

 

???????

قدر دست هايم را بيشتر دانستم و قدر چشم هايم را و تازه فهميدم چه شكوهي دارد... ايستادن بر روي دو پا آن لحظه كه...به زمين خوردم!!!

 

???????

آنقدر رفته اي که تمام درهاي باز مانده به ياد تو روي پاشنه هاي انتظار پوسيده اند...

 

???????

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

 

???????

در ديده به جاي خواب آب است مرا

زيرا که بـه ديــدنت شــتاب اســت مـرا

گـويند بـخواب تـا بـه خوابــش بيني

اي بي خبران چه جاي خواب است مرا

 

???????

ديشب نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

ديشب که سکوت دق مرگم مي کرد

وابسته گي ام را به تو عادت کردم

 

???????

اي دوست دلت هميشه زندان من است

آتشكده عشق تو از آن من است

آن روز كه لحظه وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

???????

چند وقتي است كه به تو مي انديشم . . . اي نگاهت از مخمل و ابريشم

به تو آري به همان منظر دور . . . به همان سبز صميمي به همان باغ بلور

 

???????

نازنيناما به ناز تو جواني داده ايم

اكنون با جوانان نازكن با ما چرا

 

???????

دوباره دل هواي با تو بودن کرده

نگو اين دل دوري عشقتو باور کرده

 

???????

خوشا به حال فرهاد که در حسرت شيرين بيستون را کند. لااقل بگو من به خيال دلتنگي هايت کدام کوه را صيقل دهم.

 

???????

چه شد آن همه پيمان؟

كه از آن لب خندان

بشنيدم و هرگز

خبري نشد از آن

 

???????

اي کاش بودي و مي ديدي که چشمانم چطور در انتظار توست

 

???????

الهي من فداي تو . . . خاري نره به پاي تو

قلب و دل و جون و تنم . . . انگارشده به نام تو

 

???????

من قدر خود را بزرگتر از آن مي دانم كه محبت خويش را از كسي دريغ كنم, حتي اگر كسي محبت مرا درك نكند و به خيال خود سوء استفاده نمايد. (شهيد چمران)

 

???????

عشقي كه با پر مرغي بدست آيد با پركاهي از دست مي رود. ( امام صادق ع)

 

???????

وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن سي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه کنن...

 

???????

انيشتين مي گويد زندگي مثل دوچرخه سواري است براي حفظ تعادل بايد حركت كرد

 

???????

انسان ها شكست نمي خورند، تنها تلاش كردنشان را متوقف مي كنند

 

???????

چيني ها ميگن وقتي باد مي وزد بعضي ها جلوش ديوار ميسازن بعضي ها هم آسياب!

 

???????

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني. . . دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني

 

???????

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت .مولوي

 

???????

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.

 

???????

داشتم يک دل و آن هم به تو كردم تقديم بيش از اين از من مسکين چه تمنا داري

 

???????

آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

 

???????

زندگي گل زردي است بنام غم ،

فرياد بلندي است بنام آه ،

آيينه شکسته ايست بنام دل

مرواريد طلايي است بنام اشک

 

???????

عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست

 

???????

زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي

 

???????

اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد

 

???????

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

 

???????

عاشقانت همه نامي و نشاني دارند آنکه در عشق تو بي نام و نشان است"منم

 

???????

شب و روز رانندگي در جاده ها کار من است از خطر باکي ندارم جون خدا يار من است!...

 

ا???????

ز فاطمه اکتفا به نامش نکنيد ، نشناخته توصيف مقامش نکنيد ، هر کسي که در او محبت زهرا نيست علامه اگر هست سلامش نکنيد

 

???????

وقتي زندگي 100 دليل براي گريه کردن به تو نشون داد ، تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 

???????

ديروز فرياد ميزدي دوستت دارم ، ميگفتم بلند تر نميشنوم ، امروز آهسته ميگي ديگه دوستت ندارم ميگم هيس ، چرا داد ميزني آرومتر

 

 

 

 

???????

من 4 چيز را تو دنيا خيلي دوست دارم : تو آسمون خدا را ، روي زمين خودمو ، تو خودم قلبم و تو قلبم تو رو

 

???????

ميدوني چرا دل به دلت دادم ؟ بخاطر شباهت زيادت به ماه با اين تفاوت که ماه 3 حرف داره ولي تو حرف نداري

 

???????

گويند ضريح نگهت معجزه داره ، اي کاش من زائر چشمان تو باشم

 

???????

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه ‌اي را بالا ببري

 

گر چه بي تو زندگي آهنگ زيبايي ندارد مي روم چون عشق من در قلب تو جايي ندارد

 

???????

هرچه گشتم در اين شهر نبود اهل دلي که بداند غم دلتنگي وتنهايي ما

 

???????

آنقدر دوستت دارم...از اين روست که مکافاتت ميکنم من خسته ترين واژه ملموس غروبم ,کاش در اين وسعت سبز يک نفر درد مرا مي فهميد

 

???????

يادمون باشه که هيچ کس رو اميدوار نکنيم ... بعد يک دفعه رهاش نکنيم .... چون خرد ميشه ... ميشکنه و آهسته مي ميره

 

???????

الو الو الو برج مراقبت اگر باند قلبتون جا داره اجازه فرود مي خوام

 

???????

تاريخ تولد يك بهانه است تا فراموش نكني امدنت را

 

???????

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

???????

انقدر ارزوهايم را به گور بردم که ديگه جايي براي جسدم نيست

 

???????

واسه اختراع طبيعت است براي هنگامي که کلام قادر به بيان احساسات نيست

 

???????

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

???????

تو که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد

 

 

???????

Sms

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.

 

???????

آن روز با گلها خداحافظي کردم فکر نمي کردم که اين نگاه آخر است فکر نمي کردم فاصله ها مثل علف هاي هرز روي نگاهم را مي پوشانند کاش مي دانستي چقدر دلم برايت تنگ شده شده.

 

???????

آنقدر به سمت چشمات شنا ميکنم تا در عمق آبهاي وجودت غرق شوم و تو نجاتم دهي...چون تو را ناجي خودم ميدانم.

 

???????

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يه نفر و بزرگ کردن يه نفر به اندازه دنيا

 

???????

زنگه در خونتونم ! هر کي تو رو بخواد اول بايد منو بزنه !!!!!

 

???????

چند روز ديگه بهار مياد و همه چي رو تازه ميکنه

سال

ماه

روزها

هوا

طبيعت و

...

فقط يه چيز کهنه ميشه که به همه ي اون تازه گي ها مي ارزه ......دوستيمون !!!

 

???????

برات 10 تا شاخه گل مي فرستم 9 تا طبيعي 1 عدد از اونها مصنوعي اينو بدون که تا آخرين گل خشک بشه دوستت دارم.

 

???????

مناسب ترين کلمه:خداوند

زيباترين کلمه:عشق

پر احساس ترين کلمه:محبت

پر معنا ترين کلمه:نگاه

عالي ترين کلمه:دوستي

تلخ ترين کلمه:جدايي

دردناک ترين کلمه:خيانت

بد ترين کلمه:تمسخر

 

???????

انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست. تو مي خواي چي كار كني؟ ...تا ابد دور خودت بچرخي يا تا بي نهايت ادامه بدي؟

 

???????

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

 

???????

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فروريختن ديوار غرور گدايي کني... آن وقت است که ديگر عشق نيست....صدقه است

 

???????

اگه قلب من اسيره اگه عشق من حقيره اگه من هميشه تنهام اگه جسم من کويره اگه خاليه دستام عزيزم من برات عاشق ترينم

 

???????

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگين اند و چشمانم که تا ديروز به عشقت ميدرخشيدند

نميداني چه غمگينند

 

 

???????

رمز عاشق بودن هر كس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن و ساده پذيرفتن. پس ساده ميگويم، ساده باور كن، خوشبختيت آرزوي من است

 

 

???????

تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي... تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي...تواگه دلت زسنگه واسه من خيلي قشنگه... تواگر باده پرستي تواگر هرچه هستي من توراباانچه هستي دوست دارم

 

???????

جوان تر از اسماني که ديشب به دنيا امد شکي ندارم که نفسهاي تو ميتواند همه مردگان شهر را زنده کند و حتي مسيح را نا گهان به کوچه ما بياورد با تو ميتوان بزرگتر و سبز تر از زندگي بود دوست دارم هميشه در باران زندگي کنم تا گرما و تازگي اشکهاي تو را هيچ وقت از ياد نبرم اشکهاي تو زيباترين قطراتي ست که ميشناسم

 

???????

لحظه هاي اندك با تو بودن در عمق جان حك شده اند دل چشم انتظار تكرار اندكهاست

 

???????

كوتاهترين فاصله براي گفتن دوستت دارم يك لبخند است . يك دنيا لبخند براي تو

 

???????

قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود

 

???????

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

 

???????

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم

 

???????

نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..

 

???????

مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه

 

???????

عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::: :عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن ............ .عشق يعني قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق يعني يک شقايق غرق خون ............ ........عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق يعني سوز ني آه و شبان ............ ..عشق يعني معني رنگين کمان

 

???????

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

???????

خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

 

???????

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

???????

اسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

 

???????

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک

 

???????

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

 

???????

بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

 

???????

اگر ديدي ???نفر دوست دارن يکيش منم. لوتي اگر ديدي ?? نفر دست دارن يکيش منم. اگر ديدي يک نفر دوست داره اون يکي منم. اگر ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم

 

 

 

 

???????

به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد

 

???????

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش

 

???????

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي

 

???????

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستارم وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد

 

???????

ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشقتو مشتت جا شده؟

 

???????

عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي...

 

???????

دوستت که مي دارم/ مرگ هم زيبا مي شود/ چندان که مي توانم بر سينه ي برهنه ات/ سر بگذارم و بميرم/ در قفس را بگشايم

/ پرنده پر سايد به بال روشن باد/ و من در آغوشت به خواب روم

 

???????

بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم زيبا وقشنگ انکه خوابيده در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد

 

???????

بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 

???????

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

???????

از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است.

دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني.

 

 

 

???????

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست.

 

???????

زندگي زيباست نه در رويا...

بوسه زيباست نه براي هوس...

پرنده زيباست نه براي قفس...

دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

 

???????

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده.

 

???????

انسان همچون رودخانه است . هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

 

???????

برو تو ميکروسکوپ نگاه کن نگاه کن سر کاري نيست،نگاه کن.خوب دقت کن ¤ ديديش،اون دل منه که برات يه ذره شده!!

 

???????

بزرگراهّاي مهندسي ساز ما را به هم نميرسانند. عشق با قوانين بيگانه است ،از بيراهها بيا براي ديدن کسي که عمريست دوست دارد.

 

???????

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...

يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.

 

???????

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست.

 

???????

زندگي اجبار است... مرگ انتظار است... عشق يك بار است... فكر تو تكرار است...جدائي دشواراست...

 

???????

باربارا دي آنجليس : عاشق بودن به همان اندازه طبيعي است که نفس کشيدن و زنده بودن

 

???????

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

 

 

 

 

???????

نا کرده گنه در اين جهان کيست بگو آنکس که گنه نکرد و چون زيست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست بگو.

يه کسي شبا واسه اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه...

يه کسي شبا به خاطر تو توي درياي اشک مي خوابه...

ولي تو اونو نمي بيني....

 

???????

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت.

 

???????

آمده است که به هيچکس ظلم نکنيد حتي اگر کافر باشد چون خداوند به ياري مظلوم بر مي خيزد.

 

???????

دوستي آن است که بلبل بارخ گل مي کند صدجفاازخار مي بيند تحمل مي کند.

 

???????

نه دل در دست محبوبي گرفتار نه سر در کوچه باغي بر سر دار از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟

 

???????

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

 

???????

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد

به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد

و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد

 

???????

پادشاه قلبم , با تو من خوشبخت ترين پرنسس روي زمينم....اما بي تو همون سيندرلاي کفش کتوني مي مونم...

 

???????

زندگي را دوست دارم نه در قفس . عشق را دوست دارم نه در هوس. تو را دوست ميدارم تا آخرين نفس.

 

???????

بتاب خورشيد من ، تا ميتواني بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدي بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.

 

???????

فرياد من از داغ توست

بيهوده خاموشم مکن

حالا که يادت ميکنم

ديگر فراموشم مکن

همرنگ دريا کن مرا.

يکبار معنا کن مرا

 

 

 

???????

واسه گلي خاک گلدون شو ، که اگه به خورشيدم رسيد يادش باشه چطوري به اين همه عظمت رسيده ، درسته گل خوبه ولي ببين گله ارزش داره خاکش بشي ؟؟؟؟؟؟

 

???????

دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن ، مگر اينکه يکيشون واسه ديگري بشکند ، پس من ميشکنم فقط به خاطر تو

سه تا فرشته مهربون توي دنيا هست ، اوليش داره به کبوتر هاي عاشق دونه ميده ، دوميش به آدم هاي عاشق کمک ميکنه و سوميش که من خيلي دوسش دارم داره اين اس ام اس را ميخونه

 

???????

مي دوني آدما بين الف تا ي قرار دارند . بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت مي شوند، مثل "م" منتظر مي مونند، تا يک روز مثل "ي" يارت بشن

 

???????

پس مانده عمر را حتي اگر نفسي باشد ميان سينه حبس مي کنم چندان که ببينمت و بعد رهايش ميکنم

 

???????

يادت باشه وقتي کسي برات ميميره ، آنقدر مرام داشته باشي که يه شاخه گل سر مزارش ببري

 

???????

شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند

 

???????

واسه گلي خاک گلدون شو ، که اگه به خورشيدم رسيد يادش باشه چطوري به اين همه عظمت رسيده ، درسته گل خوبه ولي ببين گله ارزش داره خاکش بشي ؟؟؟؟؟؟

???????

تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش 3 چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون-فکراي قشنگ-قلب کوچيک من

 

???????

اگر حلقه عشق از طلاست ، حلقه دوست از وفاست .. . . بي وفا يادي هم از ما بکن

???????

اگربه من بگن 80روز دور دنيا بگرد من80باردور توميگردم اخه همه دنياي من توي

???????

بتاب خورشيد من ، تا ميتواني بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه خورشيدي بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.

???????

باران را دوست نداشت

هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود

گريه را دوست نداشت

هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود

دلش را هم دوست نداشت

هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد

اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت

اما از باران نه تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت.

 

 

 

???????