خیره..

انقدر بیحرفم که دلم به حال دلم میسوزد

وقتی حرفهایت خاموش میشوند.. یعنی مرده ای..

خسته ای از نفس

کم آورده ای

گوش شنوایی نداری

چقدر پریشانی ... دلم برایت میسوزد دلم.

بی اختیار

خسته ام ..حرفی نیست.

. گاه گاهی اشکی میریزد بی اختیار..

دلیلش را نمیدانم..  شاید دود خاطره ای باشد که چشم را می آزرد

گاهی نفسی عمیق

گاهی بغضی خشک

گاهی ترانه ای آشنا.. به هم میریزدم

خسته ام..بی اختیار 

افسارم می رود از دست بی دلیل

یا خسته از هزاران دلیل

من ..من نیستم

و... این غریبگی با خود 

بدترین اتفاق ممکنم است

خسته ام..

 

پذیرش..

بخند به خاطرات

به ساعتها ..و کلی حرف بی حساب

بخند به باورها .. به ایمان 

بخند به سادگی

به صداقت 

 بخند

و بپذیر ..نیستی را

نبوده

نیست

تو بودش کرده بودی ..نابودی را

بپذیر و آسوده بخواب

وجدانها بیدار نخواهند شد

بپذیر

چای تازه دم است... میتوان مست شد !!!

برگشتم..

مثل اسیری که سالها بسته به زنجیر بود..

من برگشتم..

اما نه دلی مانده

نه قلمی

نه رمقی..

من کجایم ؟ 

تو را میسپارم به خدا...

تو را میسپارم دست باد

تنهایت میگذارم با خاطرات

میروم تنها شوم... 

گوشه ای خلوت گزینم ..همدم باران شوم

چراهای تو را از سبد بردارم

بوسه ای بر آن زنم ...روی دل بگذارم

حرفهای گفته را بار دگر کاوش کنم

آنچه را که تو ندیدی..... من

با چشم دل باور کنم

در پس اندیشه های ناب خود

با ...  سواد عشق تو

عشق را رسوا کنم

راه رفته با تو را در سینه ام آتش زنم

حسرت دیدار تو را در روشنی

با سکوت شب تارم ...همبستر کنم

میروم...میروم 

راه برگشتم نیست

سینه ام سوزان و دل را ... مرحم نیست






بهترین کتاب..

رفتم نمایشگاه کتاب .... اما ..

هیچ کتابی منو درگیر خودش نکرد.. 

دوباره خواهم رفت.. و

دست خانم سالخورده ی غرفه دارو خواهم بوسید..

 عشقی که تو صداش بود..منو مات کرد..

چه تصویر زندگیه پرباری پیش روم بود..  

به اندازه ی هزار تا کتاب آموزنده بود..

چه عمر با عزتی..

 جسمی که به علت کهولت سخت روی پا بود.. 

دستهای لرزونی که با عشق کتابی رو برمیداشت..

و صدای عاشقی که کتاب رو مدح می کرد....

امیدی نو..

سالها بود منتظر چنین شبی بودم..

صبحی تازه..

امیدی نو..

فضایی که دوستش دارم..

.

.

اما ..باز.. لذت میبرم  در چنبر ترس!!

ترسی که مرا هر روز قویتر میکند..

اینروزها چقدر قوی شده ام!

روز سنگینم

امروزم ..اندازه ی هزار روز گذشت..

چه تجربه ی سنگینی..

مرور گذشته ام.. احوال امروزم... و ..

خنده ها ..گریه ها..  دلهای کوچک و بزرگ اطرافم!

و.. من ..

من وخدایم..

خدایم و من..

اگر خدایم را نداشتم..... نفسی داشتم؟؟؟؟؟؟؟

فکر میکردم نفسهایم بی شمارند..!

اما.. نه.. نفسی نیست.. جز خدایم.

کیملیک..!

الیمده بیر چیچئک قوروموش

آیاغلاریم قوروموش

اورئیم قوروموش

سینیرام

...

سینیرام


منده ن اییی بیر اودون چیخار!!

اودلانیپ.... الولانیپ..

کوز اولمالییام.. کی.. منی تانییاسان!.

لطفا کمی زودتر مرا بفهمید..

سری به هوا رسوا میکند سربه زیریم را !!

تا به خود می آیم بارم را بسته اند

بقچه ام را زیر بغلم میگذارند ..

میرانند

حتی از خودم..

دوباره باید بسازم پلهای خراب شده ی پشت سرم را..

برای بار.....م..

تا روزی که فهمیده شود سربه هواییم

این کار من است

تنم خسته است

کاش مرا زودتر بفهمند



بیر اورئکین حیکایسی...

بیر دورت دووار

بیر گوزل سس

اشیده ن ...بیر اورئک

چارپیلان.....بیر اورئک

یوخسا گویده ن گلن واردیر؟؟

.

.

دیله گلن سوزلر

آچیلان ..بیر اورئک

داغیلان ...بیر اورئک

.

.

و..گینه ده  گوزل بیر سس

گوزل بیر گولوش

.

.

الده ن ایاخدان چیخان ...بیر اورئک

.

ساییلی گونلر

محبته چورقالانمیش گونلر

.

.

سیندیران سوزلر

سینان... بیر اورئک

سینان بیر محببت

سینان بیر دویگو

.

.

تازا بیر اورئک

.

. ینی ده ن ... 

سینان بیر اورئک

.

.

ساییلی گونلر

سس سیز گونلر

.

.

 بیر دورت دووار

یانلیز ....بیر اورئک

آغلایان گوزلر

یانلیز بیر ... اورئک


آرزوی محال

باز برمی گردم به خودم

به تنهائیم

به جایی که کسی مرا آزار نخواهد داد

مهرو موم میکنم کلمه ای را که اولش "ع" و آخرش "ق" است

زمین جای این حرفها نیست

باید در آسمانها دنبالش گشت

برای من که بالهایم شکسته 

آرزویی خواهد شد!!

شفا

چشمم که تار میشود ..

دعا میکنم تا ابد تاریک شود..

میخواهم دنیای تاریکی را تجربه کنم..

روشنایی مرا در خود بلعید

خوشی زیر دلم را زده..

دلم تاریکی میخواهد..


راننده تاکسی

امروز چقدر محو  راننده تاکسی شده بودم

غر که میزد ..چشمم براش خیس میشد

پتکهای محکمی که به سیگارش میزد

دلمو به درد می آورد

آهنگش از آدمهای بد گله داشت

با اون احواله خرابش ..همصدای شعرهای آهنگش بود

سرش رو از غم تکون می داد

چشمهاش به زور قطره هاشو تو خودش نگه داشته بود

شایداگه از ما خجالت نمی کشید .. گریه می کرد ..

یه دنیا غم تو دلم بود

اما اون وضعش بدتر بود

نمی دونستم چطور دلداریش بدم

تنها کاری که براش کردم این بود که آروم به غرغرش گوش بدم

... وقتی پیاده شدم ..اون پانصدی اضافه که بهش دادم

و یه سیب قرمز که از بازار خریده بودم..

یه کم خندوندش

اون بلد بود تو اوج غصه هاش .. از کار کوچکم تشکر کنه..

اما اون دعاش که با صدای خسته اش به گوشم رسوند

تا خونه پاهامو لرزوند

روح بزرگ میخواد که ....


تا...

دست روی دلم میگذارم

تا نشنوم 

تا نبینم

تا ....

.

.

این برام کلی حرفه...

طعمه

سیب همسایه خوشرنگ است..

دلم سیب میخواهد

گاز میزنم..

غافل از اینکه سیب میوه ی ممنوعه است

همان که شیطان را آفرید..!!!

پ ا ی ی ز

بوی پاییز می آید..

فصل تلاقی من با عشق..

فصلی که کم میگویم

بسیار مینویسم

عمیق نفس میکشم

وسرتاسرش عشق میبارم..

فصلی که آرامم تا اوج

سربه زیرم  تا خدا..

دلتنگم تا ....

سنه جانیم قربان

قارا گیله بالام..

یورغون جانیوا آنان قوربان 

بیر گون گلر کی منی آنلارسان..

سنی تانریما امانت ادیره م

سنه جانیم قربان

گوزوم یولوندا

سنی گوزله ییرم..



صبورم..

دارم تو را از دست میدهم 

مثل یک شوخیه بی مزه

مثل یک حقیقت تلخ

برایم سخت است

مثل پاشیدن نمک روی زخم

اما چهره ام آرام..

می دانم خاطره ای نجاتم خواهد داد

دل تازه

دلم را دوست دارم ..که ..میتواند

از تکه های شکسته اش دلی تازه بسازد

...و دوباره بگوید سلام...!

راستی.. تو میدانی دل من قبل از آمدنت 

چه شکلی بود؟؟!!!

ناغیل اویونی

ناغیل ناغیل اوسته..

قالانیپ..باش آلیپ ..گئدیر


گئوزومی.. باشیمی...الیمی..آیاغیمی..

قاتیپ قاریشان سوزلریمی

ناغیللارا ساز ایله میشم..


گینه ده یوخسان

ناغیللاریم دوغرو اولسایدی

اولمامان ... 

نئه دئییم؟؟؟؟


نشانه های تو..

دست از تو کشیدم..

به اندازه ی حس غریبی که در عمق عشق نشانم دادی!

به اندازه ی خیاله بیخیالی که در وسعت خیالم پهن کردی!

به اندازه ی فریاد بی صدایی که در خیسی گونه هایم داد زدی!

به اندازه ی اوج پروازی که بی بال در آسمان مهرم پریدی!


مهربان من

تو آنقدر با منی که گاهی خودمی...گاهی نزدیکتر

بدون جاخالی هستی با من

و..صدایت را در طاقچه ی تکبر از من نمی گیری

دلت را به اندازه ی یک لبخند 

به اندازه ی یک سلام 

به اندازه ی یک نگاه 

فرش کرده ای در روزگارمان

مگر میشود با تو نامهربان بود؟؟

عجب به..

هزار تا اشک میدهم

دلهره ام .. و

یک دنیا دلواپسی 

.

.

اما تو در باغ خودت گیلاس می چینی!!

وقتی که آب از سر می گذرد...

معنی نمیدهد .. 

دلیلی نیست

توضیحی ندارد

هست وهستی.... بی هیچ نیازی

باید باشد

که باشی

ساده ..اما ..

خفه میشوی

گونه هایت تر میشوند

دستانت سرد

دلت را باند میپیچی 

برای بار ....م     . . . میشکند


مثل کنه !! میپیچی به بال و پر ش

باید باشد


میگریزد

تو .. عاصی

به دنبالش


از این وضع حالت به هم میخورد

خجالت میکشی

قرار میگذاری که برای خودت باشی و..

قرارت را آب میبرد

طوفانی میشوی

غرق میشوی

.

.



یاشا یانلیزلیغیم..

کیمله ره یاشیروخ کی؟؟

عشقله ره ؟؟!!

هانکی عشق؟؟!

دوستلارا؟؟!!

هانکی دوست؟!

خاطره له ره؟؟

هانکی خاطره؟؟

یارانمیشیخ ..یانلیز لیغا

یاشیریخ یانلیزلیخ ساغلیغینا کی

هچ بیر زامان بیوفا چیخمادی

هر زامان وار...

یاشاااااااااااااااااااااااااااااااا یانلیزلیغیم



تورپاغین سسی..

تورپاغ آلتی سسده ن دوشدی؟؟

بلکی ده بیر اورئک چارپیر داها..

بیر آنا دایانیپ بوچول اوسته 

قولاخلاری هله ده سس گوزله ییر.......



هوشچا گال خاطره!!

آغلایان گوزوم ده ییر

بیر اوزاخ خاطره .. قاماشدیردی گوزومی

ایسلاندی ..اونون آجیسی..

گوز یومدوم کی یاد دان چیخسین..!

گوز یاشیم ..دالیسی جا سو سرپدی..

اینصافین هاردا سنین...

الیم ..آیاغیم ..سویودی گینه ده محببت دن

قوللاریم سوستالیپ ..یره دوشدولر

هچ میی انصافین یوخدی سنین؟

ایاخلین قاچان بیر اورئکه  .. اورئک ورماماخ 

گناهدیر عزیزیم...بویوک بیر گناه

قول قاناد سیندیرماخ... سنه یاراشمازدی 

نئجه اولدون بله دویگوسوز ..عزیزیم؟؟؟

برای تو که می فهمی....

اخم کرده ای؟؟

می دانم زیر نگاه مستت .. حرفی از مهربانی خوابیده..

و تبسمی معصوم مرا امید خواهد داد

تو مهربانی.. دستت خودت نیست

و آن لبخند شیرینت .. چه زود مهربانیت را رو میکند

برای تو که مرا میفهمی ..چتری از مهربانی باز میکنم 

تا از باران بی مهری ام در امان باشی

دوری... تو را بیشتر به من میرساند...