سلمای17 ماهه

سلام

خدا را شکر روزهایمان به خوبی و سلامتی میگذرد...عین برق و باد(چرا آیا؟)

سلما خانوم ما هم خوبه و بسیار شیطون و پرحرف...دیگه خیلی چیزها را میدونه و خیلی کلماتو میگه و کمی جمله کوتاه هم میگه

برف:بخ خ خ

بارون:برووو

این هم جمعه ای که گذشت...


صبحونه ی صبح یکشنبه تعطیلی خونه ی ما

آغاز امامت

1175 سال است که مهدی(عج) به امامت رسیده است و منتظر است که منتظرانش آماده شوند تا او بیاید.


عید تاجگذاری زیباترین، عادلترین، مهربانترین و تنها شاه عالم مبارک باد

رونمایی از سلما گلی در16 ماهگی


ادامه نوشته

سلمای15ماهه

امروز چهارمین سالگرد ازدواجمون تو شیرازه

6 آذر هم تو یزد

مبارکمون باشه و به پای هم در کنار سلما و ... پیر شیم...(دلستر بهتر از نوشابه هست لطفا یه دلستر!!!)

جونم براتون بگه که سلما گلی خونه ما یه هفته دیگه16 ماهگیشو پشت سر میذاره

15ماهگی راه افتاد...الانم همش در حال راه رفتنه...حتی تلویزیون هم ایستاده میبینه...رسما دهن من یکی که صاف کرده...

افتاده رو دور حرف زدن البته به زبون مریخی جمله هاشو میگه بعضیهاشم که متوجه میشم اینهاست:

کفتر(ککک تتتت)-منه(مال منه)-بده من-ماه-چشم چشم دو ابرو-دایی-شیر-پارسا(پاپی)-جیش-چرخ-دست-پا-الله-بابا مامان-آ ب ث-123-خدافظ(شنیده میشه عدس)-صلوات هم میفرسته اینجوری اداااااا...-به به-لالا-آب-مو-اوف- اخ-اوخ -هیس-خوروپوف و...

عاشق کتاب و خودکاره-به خودکار میگه چشم چشم دو ابرو-بچم عشقشه بره تو دسشویی سیفون بکشه(خیلی خوشش میاد)مسخرش نکنید لطفا-جسارته جیش که کرد اشاره پوشکش میکنه و میگه جیش-هرکجا شمع ببینه دست میزنه و میخونه تولد...بنابراین هرروز باید از کنار آب گرمکن بکشمش کنار چون میشینه نگاه شمعش میکنه و میخونه تولد...نماز و عبادتش هم که دیگه هیچی حرف نداره...تسبیح ور میداره و ذکر میگه...یکی که خواب باشه میگه هیس و یه چیزایی زیر لب یواش میگه-مرسی هم میگه مثلا یه چیز میده من میگه میسی!!بچم قاط زده خوب این همه کلمه!

از چیه گفتنش بگم که روزی 1000بار میگه چیه این...سوزنش هم گیر میکنه هی من میگم مثلا این اینه میگه چیه این ...یه کاری که بد باشه را دستاش تکون میده و میگه نه نه...

بازی کلاغ پر و لی لی لی حوضک و اتل متل هم میکنه-عاشق تابشه-روزها تو اون خواب میره و وقتی خوابش میاد به من میگه تاتا...

عاشق برنامه اردشیر و چغا از شبکه پویا هست(نمیذارم زیاد تلویزیونی بشه البته)

متاسفانه هنوز غذاشو میکس میکنم و هنگام تماشای تلویزیون بهش میدم...وگرنه نمیخوره...به دکترش گفتم که میکس میکنم و...گفت اشکال نداره تا هروقت میخوره بهش بده منم خیالم راحت شد...

ماشاالله قد و وزنشم خوبه

این بود انشای من

پی نوشت:متعاقبا تصاویر دختر نازم رو میذارم


سلام

دیر کردم نه؟شرمنده...

مستقیم میرم سر اصل مطلب

سلما خانوم من 1 سال و 2 ماهگیشو تموم کرده...جسارته 2 روزه اسهال شدید گرفته...برای کوچولوم دعا کنید زود خوب بشه...

7-8قدم راه میره ولی حسابی زبون باز کرده و حرف میزنه...خیلی خیلی شیرین شده...

اینم عکساش(تو ادامه مطلب)

ادامه نوشته

الهی آمین


برای حیوونی به اسم گذری :

از ته قلبم نفرینت کردم ایشاالله داغ عزیز ببینی

حالا میخواد بچه باشه ننه و بابا باشه خواهر و برادر باشه زن یا شوهر باشه

هر الاغی که با تو نسبت داره میخواد باشه

الهی همیشه تو زندگیت بچرزی

الهی خیر عمر و جوونیت نبینی

الهی علیل و مریض و ذلیل بشی و نتونی دکمه کامپیوتر هم روشن کنی

الهی آتش دو دنیا بسوزی

(ببخشید عزیزان خواننده اینها برای مزاحم وبلاگم بود...)


تولد یک سالگی سلما

سلما خانوم ما هم یک ساله شد

تقریبا همزمان با سلما، من و باباش هم وارد دهه ی 30 زندگی شدیم

جشن مختصری برای خانومم در یزد گرفتیم

از همه ی دوستانی که تولد من و دریا و سلما را تبریک گفته اند متشکرم

جای همگی سبز عید فطر هم سفری به یاسوج و شیراز داشتیم

کارهایی که سلما تا الان میکنه:

هنوز راه نمیره ولی چند ثانیه می ایسته و دست به دیوار میگیره و راه میره

سر روی مهر میذاره و نماز میخونه

جلوی باد کولر و پنکه دستش را میگیره به نشونه ی باد(مثل خودمون)

چیزی که میدونه نباید دست بزنه اول دست میزنه بعد انگشت اشارش را تکون میده یعنی نه

به هرچیز مورد علاقه اش اشاره میکنه و میگه: (چیییین) یعنی چیه این

خیلی وسایل را میشناسه وقتی میگیم نگاش میکنه مثلا پنکه کولر ساعت تلویزیون یخچال و...

بادکنک که که میبینه خیلی بامزه لباشو جم میکنه و باد میکنه/به چیز داغ که میگیم اوفه هم همینکارو میکنه

بدون درنگ با هر آهنگی دست میزنه و خودشو تکون میده(والا ما رقاص نبودیما)

بشکن هم میزنه خیلی بامزه

غذاخوردنش خیلی بهتر شده و راضیم

وزن:9/400کیلو(بدون لباس)

قد:77س

دور سر:45 س

ادامه نوشته

تولد سلما به ماه قمری

یادش به خیر

مثل برق و باد گذشت

به ماه قمری ساعت 16 من را بردند اتاق عمل و سلما کوچولو به دنیا اومد.

http://banuyedarya.blogfa.com/post/264

داااالی ی ی ی ی


ادامه نوشته

لذت مادرانه


این روزها لذتی بالاتر از این واسم نیست که غذایی که داخل دهان سلما میریزم را به راحتی فرو بده و نیم ساعت در دهانش نگه نداره...

خدایا به همه مادرای وسواسی در امر تغذیه صبر ایوب بده

آمین

گوشواره

امروز گوش سلما خانوم سوراخ شد

قربون گوشای کوچیکت

نیم ساعت گریه میکرد

سلما به روایت تصویر


ادامه نوشته

سلمای 12 ماهه


ادامه نوشته

باز هم سلما گلی


ادامه نوشته

سلما



ادامه نوشته

سلمای یازده ماهه


ادامه نوشته

چهار دست و پا+تصاویر

راه افتاد

بالاخره راه افتاد

سلما کوچولو چهار دست و پا یاد گرفته(9ماهگی)

از این اتاق به اون اتاق

دنبال سر من...هر کجا میرم میبینم نفس نفس با قدرت تمام پشت سر من خودشو رسونده...

دست به جایی میگیره و یه کم پا میشه...

میره نزدیک درب خروجی و بای بای میکنه و میگه دد...

قبلا سینه خیز و به طرف عقب میرفت...یه هفته هم از اون حرکاتای پست قبلی که نوشتم حرکات ورزشی را انجام میداد

هفته پیش روز اول یه قدم...روز دوم 3 قدم و روز سوم چهارم 2-3 متر و الان هرچی دلش بخواد چهار دست و پا میره

روانشناسان کودک میگن بهترین دوره برای تکامل همین مرحله چهار دست و پا رفتنه

یه سری کتاب مناسب سنش گرفتم که باهاش کار میکنم...(نه زیادا)

میگم نی نی کو؟هر جاش یه آدم باشه دست میذاره روی نی نیه و میخنده...خیلی شیرینه

حالا میفهمم پدر مادرایی که بچه هاشون یه جایی میرسند و پیشرفت میکنن چقدر خوشحالند...

اینم عکساش

ادامه نوشته

سلمای ده ماهه


ادامه نوشته

مادر

مادر عزیزو سختی دیده ام

روزت مبارک

تابحال سردردی داشته اید که با ماساژ پیشونیتون با دستای مادرتون خوب بشه؟معجزه میکنه

ای کاش همیشه پدر و مادر داشتیم...ای کاش از پیشمون نمیرفتند...ای کاش بیشتر قدرشونو بدونیم...


اااااااااااااااااااا راستی!

منم مامانم...مامان سلما گلی...بهم میگه مممااا ممممااا ذوقمرگ میشم

پس روزم مبارک!

سلمای نه ماهه+سفرنامه عید 92


ادامه نوشته