پست ثابت

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

 ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ ,

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ …

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ

ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ

ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ

…ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪﻧﯽ ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــﻨﯽ

ﻏﻤﮕﯿــﻦﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ . . .

آرزوی خواب

خووووووووووووووووووابم میاد 

 

اعصاب مصاب هم ندارم 

فک کن از شنبه تا چهارشنبه هر روز ۶ صب بیدار میشی ۳ ناهار میخوری روال عادی زندگی میگذره ساعت ۲ شب میخوابی

خو خوابم میاد

همین آخر هفته فقط دارم ک اونم پنج شنبه ها ب ی کاری میخوره میمونه فقط جمعه

جمعه هم ب لطف ننه جان مگه میشه خوابید

با شعار معروف : لنگ ظهر پ چقد میخوای بخوابی بیدارت میکنه

اصن نمیخوام دلم برا همسری تنگ شده

همسریم از دیشب ندیدمت

امروز عجیب دلم میخواد باشی

زود بیا دیگه

نهمین ماهگرد

چقد زمان زود میگذره

 

ادم نمیدونه بگه ب عمرمون اضافه شده یا داره کم میشه؟

ولی به نظر من داره اضافه میشه چون من ک نمیدونم قراره تا کی عمر کنم پس هر روزی که میگذره بهش اضافه میشه

۹ ماه از عقدمون گذشت

الان نمیدونم خوشحال باشم یا دلگیر

خوشحالم از بودن بهترینم کنارم

اما بیشتر از نصف سال گذشت و هنوز چیزی از زندگی مشترک درک نکردیم اینه ک اذیتمون میکنه

دور بودنمون از هم آزار دهنده ترین چیز تو زندگی

هه اصن یادم نبود ماهگردمون

اینقدر گذشت و گذشت که دیگه عادی شد و ب چشم نمیومد 

دیگه مث ماه های اول مانتوی عقدم تنم نکردم دونفره بریم بیرون

خیلی دلم گرفته

کاش یکی بود فقط به حرفامون گوش میکرد 

کمک نمیخوام فقط گوش شنوا 

کسی که بعدش خیالت راحت باشه حرفات مث راز پیشش میمونه

 

تصمیم بزرگ

ایده های بزرگ همیشه تو تنهایی سراغ آدم میاد

زمانی که مغزت از هر چیز بیهوده ای خالی

وقتی که تو افکار خودت غرق شدی و کسی نیست نجاتت بده

تنهایی همیشه هم بد نیست 

زمانی که تصمیمات بزرگ میگیری همیشه تو تنهایی

کارایی که تلاش برای عملی شدنشون میشه شروع پیشرفت زندگیت

امشب غرق در این افکار شدم اما نه در تنهایی

در کنار بهترینم همسر عزیزم

آرامشی محیا کرده وصف نشدنی

ایده هایی در ذهن و من گیج و مبهوت

امشب خیلی گیجم ! میشه ؟ نمیشه ؟ من از پسش برمیام؟

امیدوارم که عملی بشه و بعد ثبتش کنم

​​​​​​خدای مهربونم کمکم کن......

 

۹۸/۱/۳۰

۰۰:۴۲

کارآفرینی

وای چقد زندگی سخت شده 

کاش این فشارها برداشته باشه

دوس دارم ی کار جدید شروع کنم کمک خرج همسری بشم 

اینکه بتونم از کمی از فشار روی همسری کم کنم خیلی خوشحالم میکنه

چکاری پیشنهاد میدین ک هم نیاز ب سرمایه اولیه نداشته باشه و اینکه تو خونه باشه ک خیلی بهتر

شروع دوباره

سلام سلام

من دوباره اومدم بعد از ی مدت خیل طولانی

دلم تنگ شد واسه اون روزای وب نویسی

میخوام دوباره شروع کنم ی شروع خوب

ی شروع شلوغ

اولین پست بعد از متاهلی

وقت رفتنه

سلام به همه

قراربودامسال دیگه خاطرات دوران شیرین دانشجوییم رو اینجا بنویسم.

البته یه سری اتفاقات افتاده که دیگه بااین وب کاری ندارم و دیگه آپ نمیکنم.

خواستم وب حذف کنم اما دلم نیومد تمام گذشتم به خاطر یه آدم ازخود راضی ومغرور فراموش کنم.

پس فقط میام ونظرات میخونم .

همین.

امیدوارم هرکسی به ارزوهای خوب و خوش خودش برسه.

بای واسه همیشه.

وب تعطیله

سلام بچه ها.خوبین؟چه خبرا؟

سر ی دوراهی بزرگ گیر کردم.

خدایا خودت کمک کن بتونم راه درست پیدا کنم.

شاید دیگه واسه همیشه این وب تعطیل کنم.

راستش بگو

خدایا متشکرم

خدایا ازت ممنونم.

خیلی وقت بود که دلم میخواست تو یه مهمونی خودمونی شرکت کنم.اما چطوری...

دیشب بابایی زنگ زد به عمو رضاویکی دیگه ازدوستان که واسه افطار بیان خونه ما.

منم ازخدا خواسته ازهمون صبح که بلند شدم اینقدر ذوق داشتم.

ظهردوتا اتاق خواب وحال وپذیرایی جارو کشیدم.ظرفا روشستم.اتاقا ها روجمع وجور کردم.

سالاد درست کردم.سیب زمینی سرخ کردم واسه خورشت.خلاصه خیلی کارکردم.

عصر زینب ومامانش اومدن خونمون.دیگه قراربود بمونن که براشون مهمون اومدورفتن.

دیگه وقتی رفتم دم در مهمونا باهم رسیدن.اون لحظه من باهاشون سلام وعلیک کردم وراهنمایی شون کردم.

یه لحظه فکرکردم واقعا اینجا خونه خود خودم.

بعدش فهمیدم مثل اینکه بابایی دخترعموم هم دعوت کرده.اونم باشوهرش(پسرعموم)اومدن.

اینقدرخوشحال بودم.چایی درست کردم.دوباره خربزه وهندونه اوردم.شربت درست کردم.

اصلا ازتوآشپزخونه بیرون نمی اومدم.خیلی وقت بود که دورهم جمع نشده بودیم.

ساعت ۱۱زینب ومامانش هم اومدن.مثل اینکه تازه مهمونا رفتن.

جای عجیبش اینجا که من تمام ظرفا روشستم.(آخه دستام حساسیت دارن.شروع ب خارش میکنن.)

دیگه تا ساعت ۲طول کشید.ساعت ۲:۳۰با دختر عمم ومامانم وزینب ومامانش رفتی خونه زینب اینا.

اونجاهم تاصبح بیداربودیم.تازه سرراه ازمغازه دوغ هم خریدیم.خیلی هم خندیدیم.

راستی تا یادم نرفته بگم دوتا مهمونامون زولبیاوبامیه خریدن.تاماه رمضون سال دیگه ماهمچنان داریم.

عکساش میزارم ادامه مطلب.

راستی چند وقت پیش امتحان عملی فرشینه داشتم.عکسش گذاشتم نگاه کنین.

ادامه نوشته

دلگیرم ازهمه

سلام به همه.

چطورین؟

این روزهای ماه رمضون چطوره؟

امیدوارم درکنارخانواده به همه خوش بگذره.

من اصلا خوب نیستم.

این چند وقت خیلی دلم گرفته.ای کاش یه نفربود که میتونستم باهاش حرف بزنم

ودرآخرسرم بزارم رو پاهاش گریه کنم.

یه نفر که واقعا من درک کنه.اماخوب هیچکس ندارم.

یاحداقل برم تو فضای آزاد باخیال راحت بشینم وبه چیزهایی که دوست دارم فکرکنم.

دوست ندارم این بگم اما دیگه واقعا زندگی واسم بی معنا شده.

بعضی موقع یه خرده دوست داشتن هم لازمه.

کاشکی میشدبه دیگران این فهموند.

نظرات این پست میبندم.چون ممکنه بخوام این پست پاک کنم.

اگه حرفی واسم داشتین تو قسمت های دیگه نظربزارین.

راستی بچه ها به لینک زیرهم حتما برین.

www.shahab23zangeneh.blogfa.com

 منتظر نظراتتون هستم.

 

عاشقانه هایم

 درد دارد وقتی ...

من عاشقانه هایم را می نویسم ...

دیگران یادِ عشقشان می افتند...

اما تو بی خیالی!!!

واقعااینجا قاطـ ـی پاتـــ ـــیه

امروز یه روز خیلی خوبی بود.

نه بخاطراینکه خوش گذشته باشه.واسه اینکه یه عالمه اتفاق های خوب افتاد.

اول ازهمه اینکه ازطرف دانشگاه زنگ زدن ببینن تصمیمم چی؟

خوب دیگه ما یه همچین آدمای متشخصی هستیم(شوخی کردم)

حالا تصمیم گرفتم یه ترم کازرون بخونم بعد انتقالی بگیرم واسه اهواز.

پدرومادرم هم خیلی راحت کنار اومدن به اینکه من برم تو یه شهردور درس بخونم.(آخه زیاد ازهم دورنمیشیم)

اصلا اونقدرکه پدرومادر من به فکردرس ودانشگاه من هستم خودمن توجه نمیکنم بهش.

خبر دوم اینکه امروز تولد بهترین دوستم ستاره جون بود.

تاهمین دیشب یادم بود اما نمیدونم چرا امروز فراموش کردم بهش تبریک بگم.

ستاره عزیزم تولدت مبارک.۱۲۰ساله بشی.نوه ونتیجه ونبیره ات ازسر وکوله ات بالا برن.

اصلا انشاالله که ندیده هات هم ببینی.

وامامهم ترین خبرکه نمیتونم بگم.امیدوارم متو جه شده باشی.

ازخبری که بهم دادی خیلی خوشحال شدم(ازته دلم)

امیدوارم همیشه موفق باشی.

یه راهنمایی:من به اسم معصومه جان میشناسه.

روز اول کاری

سلوم به همه.

چه خبرا؟چی کارمیکنین؟کم پیدایین.

بچه ها من به همه سرزدم ولی نمیتونستم کامنت بزارم.همینجا ازهمه عذر میخوام.

خوب بریم سراصل مطلب.

ازطرف مدرسه ۱۵نفرفرستادن واسه کارورزی اداره.

گفتن۱۰نفر باید بره سنجش.منم چون نزدیک خونمون بود باستاره وزهراوسمیرا رفتیم.

آخه شانس میبینی.زهرا چشم دیدن بچه نداره فرستادنش ازبچه ها تست بگیره.

اونوقت من که میگردم دنبال بچه فرستادنم فرم پرکنم.

منم تاوقت پیدامیکنم میرم سراغ شیطونی های خودم.

من فقط میگردم دنبال سوژه.البته سوژه امروز:

امروزیه دعوای حسابی شده بود که فقط دیدنی بود.

بچه ازتست رد شده بود(مشکل داشت).وقتی به پدره گفتن اونم شروع کرد به دادوفریاد که باید جلوی خودم ازش تست بگیری.

کاشکی بودین قیافه زهرا میدیدین.داشت ازترس میمرد.

راستی دیروز(روز اول)یه بچه ای بود اسمش سروش بود

 اینقدر باهاش گرم گرفتیم که وقتی خواست بره مامانش رفت مغازه واسمون خوراکی خرید.

ازهمون موقع به بعد هم ستاره همش بابچه ها صحبت میکنه.فکرکنم به هوای خوراکی یاشه

خوب بسه دیگه.

کمرم درد میکنه اینقدر پشت میز بودم.

برم یه نفر پیدا کنم کمرم ماساژبده.

فعلا بای.

دیگه تحمل ندارم

همانندکودکی هق هق میکنم ....

که مادر اوراتهدید کرده اگر باردیگر اشک بریزد...

او را میکشد.

 هرکی رمز خواست بگه تابهش بدم.

ادامه نوشته

پشیمون نمیشی

سلام بچه ها.

به لینک زیربرین واهنگ رواگه دوست داشتین دانلودکنین.پشیمون نمیشین.

غریبه نیست.یکی ازآشناهاست.

خودتون برید باجزییات بخونین.

ممنونم.

دانلود آهنگ بی خوابی

خبر خوب

سلام به بروبچ.

چطورین؟

ازامتحانا چه خبر؟

من که دیگه درسم تموم شد شکرخدا.تابستون باید فقط بشینم کتاب تست بخونم.

راستی دانشگاه علمی کاربردی کازرون(توراه شیراز)قبول شدم.

یه جورایی دلم تنگه واسه مدرسه.

واسه دورهم بودن بابچه ها.برای تیکه پرونی های سرکلاس.

واسه خیلی چیزهای دیگه که نمیتونم بگم.

منتظرسوال وجواباهستم

 

 

تولدت مبارک عزیزم

مخاطب خاص داره.

رمز نمیدم(به هیچکس)

ادامه نوشته

زندگي  خوابگاهي

ساعت 2 بعد از نصف شب :

* ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست ) : 

* ساعت 4 صبح :           


* وضعیت درس خوندن در خوابگاه :

* اولین روزهای خوابگاه :       

* گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز :    

* پایان گفت و گو :      

* امکانات غذایی در خوابگاه :      



* طریقه ظرف شستن در خوابگاه

        

میخوام کنکور بدم

سلام بچه ها.

چطورین؟چه خبرا؟

یه خبرخیلی خیلی خوب دارم.

بچه ها فردابایدبرم دفترچه کنکوربگیرم.ماهم قاطی مرغا شدیم.

میخوام بشینم درس بخونم دولتی دربیام.

اگه کسی اطلاعاتی دراین زمینه داره لطفا به من ودوستام هم کمک کنه.

راستی بهتون گفته بودم من کناردرسم کار هم میکنم؟

خوب الان میگم:

بابای من پرورش زنبورعسل داره.

منم دوتا کندو پیشش دارم.البته اولین سال فعالیت من.

اگه خدابخواد چندوقت دیگه حاصل تلاشم(عسل)میگیرم.

حالاهم تو فکراینم که زنبورا رو گسترش بدم.

تایه جورایی خودم خرج شهریه دانشگاه بدم(خودم اینطوری دوست دارم.وگرنه بابام میده)

بهم بگین چه کتاب هایی بخونم.

چندساعت مطالعه درروز کافیه.

وهرچیزی که ازنظر خودتون مهمه.

راستی واسم دعا کنین دولتی قبول شم.

مرسی.

 

بی حوصله

دیگه نه حوصله ونه وقت خاطره نوشتن ندارمsmile смайлики смайлы.

خواهشا دوستان ازم رمز نخواین.

به آشنا نمیدم.

ادامه نوشته

عذر خواهی

سلام بروبچ

بچها چند روزه سرم شلوغه نتم قطع

حتما میام دوباره بهتون سر میزنم ممنون از نظر هایی که برام گذاشتین

حتما جبران میکنم

قیامت نزدیکه.

تاجایی که من ازمعلم دینی شنیدم وقتی میخوادقیامت بشه همه چیز برعکس میشه.

یه جورایی تقریبا همین اتفاقا واسه ما افتاد.

دیروز چه روزی بود.یعنی من گفته بودم کسی مسخره نمیکنم.

اما مگه میزارن؟انگار که این طبیعت دست به دست هم دادن واسه من سوژه درست کنن.

دیروز ظهر اومده بودم دنبال زهرا.ستاره هم همون موقع رسید.

طبق معمول زهرا هی میگفت نه دیرنمیشه تااینکه دیر شد ومجبور شدتند تند جوراب بپوشه.

تااینجاکه همه چیز عادی بود.

چیز جالب اینجاست که یکی از جوراب ها خال خالی بود اون یکی ساده.

تا بخواست دنبال جوراب بگرده هم دیر میشد.

رفت با ماژیک اون یکی جوراب هم خال خالی کرد.

به نظر خودش هیچکس نمیفهمه.

اومدیم توسایت(کلاس رایانه).حالاکلاس ماهم موکت.

زهرا اومد بشینه من هم ازخداخواسته سوژه پیدا کردم.

اخه شما بهم حق بدین.یه جوارب کف داره اون یکی ساده.

دیوونه این خلاقیتشم.

حالا میگیم زهرا بچه است نمیدونه.اخه معلم کامپیوترچرااینقدر خنگ.

خواست زرنگی کنه تمام بچه ها رو پشت یه کامپیوترجمع کردکه درس بده بعدش بیکار باشه.

رنگ موس ما سیاه وکوچیک.پاکن ستاره هم سیاه کوچیک.

معلوم نبودبه چی داشته فکرمیکرده اومده پاکن گرفته تو دستش هی تاب میده.

میگه این موس چرا خراب.

کلا کلاس رفت رو هوا ازخنده.

راستی زهرا مثل اینکه دیشب رفت جوراب خریده.امروز هم گم شدن.بایدازخلاقیت خودش استفاده کنه.

راستی نزدیک بودقشنگترین سوتی سال یادم بره.

موقع برگشت مهساخواست بره داشت باهمه دست میداد وخدا حافظی میکرد.

ستاره برگشت بهش دست داد گفت سلام.

ما۵-۶تا دختر توخیابون غش کردیم.

خب دیگه تا اینجاداشته باشین تابعد

بای.

رمز گذاری فایلها

سلام عزیزم .خوشحالم کردی که اومدی.

برای رمز دارکردن فایلها ازدو طریق میشه انجام داد:یکی خود ویندوز یکی از برنامه های تو بازار

ازطریق ویندوز من انجام دادم ولی نمیشد رمز گذاشت. یه جورایی چیز مزخرفی.

برنامه هم قبلا کار کردم ولی کامپیوتر قاط زد.

پس یه راه خیلی اسون بهت میگم.

۱-فایل مورد نظر خودت انتخاب کن.

۲-روی فایل کلیک راست کن وگزینه پروپرتیس (کامپیوتر قاطی کرده انگلیسی نمینویسه.ببخشید.)انتخاب کن

۳-بعد دوتا مربع اون پایین هست.یکی نوشته هیدن. اون تیک دار کن.

۴-حالا اوکی کن وبیا بیرون.

۵-دوباره روی گزینه تولز برو وگزینه فولدر اپشن انتخاب کن.اگه ویندوزت سون ازتوی کنترل پنل درش بیار.

۶-وقتی اینو باز کردی زبانه دوم نوشته ویو .پایین دوتا گزینه هست:گزینه اول بهت میگه میخوای پوشه معلوم باشه وگزینه دوم میگه مخفی باشه.

۷-این دیگه دست خودت.وقتی پوشه مخفی شد. برای دفعات بعد که میخواستی ببینیش فقط باید مرحله ۵ به بعد طی کنی.

 

ببخشید که نتونستم اصطلاحات انگلیسی بنویسم.نمیدونم چرا فقط فارسی مینویسه. امیدوارم بتونم کمک کرده باشم.

قندون وتقلب

سلوم به همه.

امروزخیلی خوشحالم.

دیروزکلی خندیدم.امتحان دین وزندگی داشتیم.

معلمه به قول خودش خواست زرنگی کنه رفت تمام کتاب هارو جمع کرد

ماهم ازاون زرنگ تر رفتیم روی میز تقلب نوشتیم(من ننوشتم)

زهرا روبگو ازدرس ۱تا ۵ رومیز نوشته بود تا فهمید معلم داره میز نگاه میکنه جیم زد.

مهسا بدبخت تازه کاره. تازگی ها شروع کرد به تقلب نوشتن.

اونم جیم زد رفت رو زمین نشست.(گفته بود هرکی تقلب نوشته خودش بره بشین پایین)

منم تا به خودم اومدم دیدم هیچکس سرجا خودش نیست.

راستی ماکلاسمون طبقه بالا تنهاییم. یه کمد خرابه ای گذاشتن پیش کلاس ما.

ماهم ازخداخواسته،بچه هاتو کمد قایم میشدن منم سوژه پیدا میکردم.

تاسوژه میرسید نزدیک کمد همه میریختن بیرون.

حالاهمه اینا به کنار.ازهمه مهم تراین که سمیرا رفت توکمد قایم شد.

من وستاره وزهرا(اکیپ خودمون)  همونجا وایساده بودیم.

اتاق مشاور جفت کلاس ما.مشاوره اومد بیرون مابه اسم رمز(هروقت گفتیم بپره بیرون)

به سمیرا فهموندیم بپره بیرون.وای خدا اون صحنه دیدنی بود.

سمیرا مشاور ترسوند. شانس اوردیم مشاوره باجنبه ای داریم.

ما بامشاور رفتیم پایین که سمیرا نکشمون.

راستی بچه ها تا یادم نرفته بهتون بگم ما پارسال به قنواتی میگفتیم قندون.

دیشب همه چی فهمید.خیلی دلم براش تنگولیده.

راستی دعوتش کردم بیاد خونمون عیدی بگیره.

اخه من سید هستم. این روزها سیدها عیدی میدن

خوب دیگه بسه.

امیدوارم وقتی اومدم یه عالمه نظر داشته باشم.

بای.

تنبیه

سلام بروبچ.

توروخدا بلند نشین.بفرمایین بشینین.

ببخشین که این مدت نیومدم.

حالا دیگه میخوام بترکونم. 

وای خدایا امروز خیلی خوش گذشت.

کلا کلاس رو هوا بود.کل کلاس دل درد داشتن. حتی معلمه. 

منم ازخدا خواسته شیطونی میکردم.

هیچ کس حال نداشت چیزی بگه.

این فیروزه(معاون) راه به راه میومدتوکلاس ببینه کی روپوش داره وکی نداره

فهیمه والهام گرفت برد دفتر.          

بعدازربع ساعت اومدن کلاس.

بهشون گفت:حالا که روپوش ندارین بایدتمام سایت جارو بزنین.آنی

منم که دنبال سوژه میگشتم تاتونستم اذیتشون کردم.

فنگ مینداختم که فقط دیدنی بود.

من(باصدای بلند):خانم کیسه جاروبرقی پر شده.

الهام میگه برم خالیش کنم؟

مثل اینکه سطل هم پره. فهیمه ببر خالی کن تو حیاط

توراه برگشت به خونه فقط با دعا خودم رسوندم.صلوات

اینقدی که این دونفرمن نفرین کردن.

خدا به خیر کنه روزی که من بخوام جارو کنم.

ولی خوب میدونم چکارکنم.

خودم میزنم به مریضی میرم تو حیاط تا کلاس تمیز بشه.

تا حالا چند بار جواب داده.

 

خونه قنواتی جونم

سلام چطورین؟

خب بیخیال احوال پرسی

برو بریم ===> دیروووووووووووووووووز رفتم دنبال زهرا گوگولی خب؟

ستاره هم اونجا بود و با هم سوار ماشینمون شدیم. خب؟

بین راه ستاره و زهرا همش حرف چت روم و اینکه چکار کنن که مخ ناظرُ بزنن که خودشون ناظر بشن

۱٪ به مخشون فشار نمیاوردن که الان بابام تو ماشینه

منم دیدم داریم به جاهای باریک میرسیم٬ گفتم به ستاره اس بدم  

نوشتم الان بابام شهیدمون میکنه بس کنید دیگه  

حالا زهرا منگل داره اسُ بلند بلند میخونه. بعد ستاره گوشیُ برداشت

زهرا گفت نه صبر کن داشتم میخوندم. گفت بابام چکار میکنه؟

وقتی میگم آیکیو ندارن همینه دیگه

.

.

.

تو شیرینی فروشی نبودییییییین. با بلندگو حرف میزد

تا اینا رفتن پولُ حساب کنن٬من قبضُ دادم و شیرینیا رو گرفتم

حالا الفرار. بزن بریم

زهرا هم کفش پوشیده بود که پاشنه این هوا بود

هه نمیتونست بدوه

حالا رسیدیم خونه قنواتی جون.

دعوا داشتیم که کی کیک ببره.

آخه یکی نیست به زهرا بگه دیوانه کی تونسته با کفش پاشنه بلند بدوه که تو میخوای بدوی.

حالا بگذریم......

تاحالا تو کل زندگانیم قنواتی باچادر سفید ندیده بودم.

وای گوگولی نایس  شده بود.

قرار بود بریم سینما۷بعدی.قنواتی رفت لباس بپوشه.

زهرا وستاره حمله کردن به سوهان وگزها.آذوقه یک هفته رو جمع کردن. 

خوب دیگه بسه زیادی فیض میبرین.

راستی تا یادم نرفته بگم خانم قنواتی معلم من.

الهی فداش بشم.اگه پست های قبلی من خونده باشین متوجه میشدین.

ماجرای دزد

سلام به همگی.

ببخشیداینقدر بی مقدمه اومدم.

بزارید ازاول تمام ماجرا روتعریف کنم.

امروزباستاره بعد ازکلاس(سفالگری)رفتیم پیش زهرا. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

طبق معمول تا صبح بیدار مونده بوداون موقع خواب بود.

دیگه مارفتیم اونجاو منم چت روم به زهرا نشون دادم.

واومدم خونه باستاره وزهرا توچت روم حرف میزدیم.

یه امشبه که من زود خوابیدم زهراتقریباساعت ۲:۳۰بود که بهم زنگ زد.

منم بدخواب شدم ودیگه نخوابیدم. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

تا الان که ساعت حدود۴:۴۳

وای خدارحم کنه.چند وقت پیش خونه همسایه مادزداومد. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

در روشون قفل کردووسایل تو ماشین برد. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

منم که دیگه خوابم نمیبرد.همش احساس میکردم صدای درماشین میاد. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

با ترس ولرز رفتم پشت در ولی چیزی نبود تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

گفتم باباخیالاتی شدم. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

اومدم بخوابم انگار یه نفر داره باشیشه بر رو شیشه پنجره میکشه.

رفتم بالا سرداداشم(یک ساعت پیش بیداربود)بهش میگم صدا میاد پشت شیشه.

محل نمیزاره میگه بروبخواب. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

فقط خدا میدونه این راه اتاق تا پذیرایی چجوری رد کردم.

پاهام میلرزیدن.نمیتونستم سرپابمونم. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

ازاونجایی که من آدم شجاعی هستم رفتم پشت شیشه نگاه کردم. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

میدونید چی شد؟

هیچی نبود.

دلم خوش کردم گفتم حداقل تونستم یه دزد بگیرم. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

ازشانس ما هیچی نبود.

اصولا ما آدم خوش شانسی نیستیم. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

وای خدایا......

۱۰ دقیقه دیگه ساعت ۵ صبح میشه.

یعنی ۱ساعت دیگه قراربود من بیداربشم که آماده بشم برم کلاس. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

راستی امروز قراره بریم باکاشی های شکسته کارکنیم.

گفته که کارمون به خودمون میده. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

اگه خوشکل بودعکسش میزارم اگه نبود هم هیچی.

بسه دیگه حوصله نوشتن ندارم.

دستام میلرزن.

راستی تا یادم نرفته بگم واسم نظر خصوصی نزارید.فقط در مواقع خاص. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

ما دیگه بریم

نظر فراموش نشه.

فعلا بای.

دلم بد جور شکست

سلام به همه

خوش اومدین.

ببخشید چند روز نبودم.اخه نت قطع بود.با هزار بدبختی بابام راضی کردم شارژش بکن.

خلاصه.......بگذریم.

امروز فقط اومدم یه چیزی بنویسم برم..smile смайлики смайлы

اخه دیشب یه نفر دلم شکست.

فکرش بکن من با چه ذوقی رفته بودم پارکsmile смайлики смайлы

ولی اون نیومد.

به خاطر اون نشستم کنار ماشین و گریه میکردم smile смайлики смайлы

در حالی که اون تو خونش نشسته بود.smile смайлики смайлы

فقط یه چیزی تو ادامه مطلب مینویسم که امیدوارم بخونش.

کاشکی..........

ادامه نوشته