مترسک های آدم نما...

می دونی...
بزرگ شدن گاهی مغز آدم رو پر می کنه و درون آدم رو خالی
مثلاً همین مترسک هایی که توشون پر از کاهه و چهره هاشون مبهم، شاید اگر بزرگ نشده بودن عروسک هایی می بودن که توشون جای کاه پر از پنبه ها ی لطیفه و رو لب هاشون خنده!
کسی چه می دونه !؟

 

امیر اکبری

 

 

 

 

 

فصل رفتن...

نه پاییز فصل رفتن و است و نه بهار فصل ماندن
ما فصل ها را بیخود بهانه کرده ایم
آنکه بخواهد برود فصلی تازه می سازد؛ فصل رفتن...
آنکه بخواهد برود پی تاریخ و روز نیست، سی و دومین روزِ سیزدهمین ماه از آخرین سال بودن را، تاریخی می سازد برای نماندن، برای رفتن
ای تمام رفتنی ها، پاییز صدایتان می زند؛ بروید

 

امیر اکبری

 

 

 

تنها با تو...

تفاوت میان برخی واژه ها را
تنها با تو می توان فهمید:
قدم زدن یا راه رفتن را؛
حرف زدن یا صحبت کردن را؛
و دوستت دارم یا دوستت دارم را...

 

امیر اکبری