آموزش hfsssssssssssss


سلام یه آموزش نسبتا خوب نرم افزار hfssssss امیدوارم بدردتون بخوره!


برای دانلود اینجا کلیک کنید.

راستی دکتر شریفی هم گفتند پروژه ها به صورت یک نفره انجام شود.

اگر میخواهید به صورت گروهی انجام دهید باید پروژه سنگین باشد!!!!!


همه پروژه دادن دیگه...!!!!

  

سلام

بعد از تبریکات و تسلیات معروف،


انتخاب واحد امشب ساعت 1 (بامداد) شروع میشه.


جانمونید!

عید مبارک

رؤیت هلال ماه شوال برای رهبر معظم انقلاب محرز شد و فردا یكشنبه، عید فطر است.
عید سعید فطر مبارك.
همچنین نماز عید سعید فطر، فردا یكشنبه از ساعت 8 صبح در دانشگاه تهران و به امامت حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای اقامه خواهد شد.

PEPSI

امام حسن (سلام الله علیه )

امام حسن عليه ‏السلام : ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم ؛

هيچ گروهى با هم مشورت نكردند ، مگر آن كه به راه پيشرفت خود رهنمون شدند.

میلاد نور....





میلاد تنها منشا خوبی ها بر زمین حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف بر جهانیان مبارک باد.

ادامه نوشته

مبعث رسول....

مبعث خاتم الانبیا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله پیامبر مکارم اخلاق بر جهانیان مبارک باد

ادامه نوشته

در نزد شیعیانش هم غریب......

شهادت جانگداز هفتمین وصی پیغمبر امام موسی ابن جعفر علیه السلام بر جهانیان تسلیت باد

ادامه نوشته

یک مرد.....


میلاد مولود کعبه علی ابن ابی طالب علیه السلام بر جهانیان و به ویژه پدران خوبمان مبارک باد

ادامه نوشته

ازدواج

قسمت اول --- محبت  ( و کلاً ، قبل از ازدواجیّات ):

حتماً تا به حال زیاد پیش آمده که یک نفر را ببینید و به نظرتان آشنا بیاید، ‌یا این که حتی محبت زیادی به

او حس کنید . انگار سال ها ست او را دوست دارید،  یا با او همنشین هستید و ...


ادامه نوشته

عطر گل یاس.....


 فاطمیه قصه گوی  رنجهاست                   فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

 فاطمیه شعر  داغ  لاله  است                    قصه ی زهرای هیجده ساله ست

 فاطمیه شرح  دیوار و در است                   دفتردرمقام سخت زینب پرور است 

 


                        ====         ====        ====        ====

 

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

"فاطمه، فاطمه است"

ادامه نوشته

آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم !

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
ادامه نوشته

اندشه ... vs ... تَبَر

می دانید خوبی اش ( و برای بعضی ها بدی اش ) چیست ؟

خوبی ( و برای بعضی ها بدی ) اش این است که نمی شود اندیشه ها را پاره کرد ...

نمی شود حق را پاره کرد ...


عکس امام را یادتان است ؟...

نبش قبر نکنیم بهتر است ...


یا علی

چه درونم تنهاست

نور در کاسه ی مس، چه نوازش ها می ریزد!
نردبان ازسر دیوارِ بلند، صبح را روی زمین می آرد.
پشت لبخندی پنهان هر چیز.
روزنی دارد دیوار زمان، که از آن، چهره ی من پیداست.
چیز هایی هست، که نمی دانم.
می دانم، سبزه ای را بِکَنَم خواهم مُرد.
می روم بالا تا اوج، من پُر از بال و پرم.
راه می بینم در ظلمت، من پُر از فانوسم.
من پُر از نورم و شن
و پُر از دار و درخت.
پُرم از راه، از پل، از رود، از موج.
پُرَ م از سایه ی بر گی در آب:

چه درونم تنهاست.

«سهراب سپهری»

همین!

دیوونه کیه ؟                                                         
عاقل کیه ؟
جونور کامل کیه ؟

واسطه نیار به عزتت خمارم 
حوصله هیچ کسی رو ندارم 

کفر نمی گم سئوال دارم
یک تریلی محال دارم

تازه داره حالیم میشه چیکارم
می چرخم و می چرخونم سیّارم 

تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم

تازه دیدم که دل دارم بستمش !
"راه" دیدم نرفته بود "رفتمش "
"جوانه" نشکفته را "رستمش "
"ویروس" که بود حالیش نبود "هستمش"

جواب زنده بودنم مرگ نبود ! جون شما بود ؟
مردن من مردن یک برگ نبود ! تو رو خدا بود

اون همه افسانه رو افسون ولش !!
این دل پر خون ولش !
دلهره گم کردن " گدار" مارون ولش !
تماشای پرنده ها بالای " کارون" ولش؟
خیابونا ، سوت زدنا ، شپ شپ بارون ولش 

 دیوونه کیه ؟
عاقل کیه ؟
جونوور کامل کیه ؟

گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم !!
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه ؟

این همه راز
این همه رمز 
این همه سر و اسرار معماست ؟

آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله !
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله !

پریشونت نبودم ؟!
من
حیرونت نبودم ؟!

تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه !
"اتم " تو دنیای خودش حریف صدتا رستمه !
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه !
انجیر می خواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه !

چشمای من آهن انجیر شدن !
حلقه ای از حلقه ی زنجیر شدن !

عمو زنجیر باف زنجیر تو بنازم 
چشم من و انجیر تو بنازم !
دیوونه کیه ؟                                                         
عاقل کیه ؟
جونور کامل کیه ؟


گوش دادن به این شعر با صدای خود حسین پناهی وقتی بغض کرده یه حال دیگه ای داره...

یوم الله ...

تنها....

مردم اغلب بی انصاف،بی منطق وخود محورند ولی آنها را ببخش؛

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش؛

اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش؛

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش؛

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد!!!


در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو وخداست نه میان تو و مردم....

آخرش هممون معمولی میشیم  (( ؟ ))

* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟

* دختره رو دیدم. ریزه میزه بود و تیز. قبل از اینکه من حرف بزنم و شرایطمون رو بگم فورا سوالاتشو شروع کرد. گفت من فلان نرم افزار رو نوشتم. گفت من فلان چیز رو برای فلان سازمان نوشتم. گفت من تو تیم رباتیک دانشگاهمون هستم. گفت تو مسابقات ACM سال فلان، رتبه دوم رو آوردیم. گفت فلان مقاله رو برای فلان جا نوشتم و ارائه کردم گفت و گفت من همینطوری گوش میکردم.

* آخرش بهش گفتم تو زمینه امنیت نرم افزار کاری کرده یا نه؟ برگشت گفت نه و هیچ علاقه ای هم نداره. بعدش گفت علایق من ایناست: شروع کرد به ردیف کردن علایقش که در زمینه نرم افزار چی دوست داره و آرزوش چیه؟ پرسید تو محل کار ما میتونه اینا رو محقق کنه؟ گفتم نه فیلد ما امنیته نه توسعه نرم افزار. گفت پس من نمیام اونجا.
یعنی اصلا نذاشت من حرف بزنم. من همینطوری تحت تاثیرش قرار گرفته بودم. گفتم پس چرا اومدی سر این قرار؟ گفت مادرم دوست داره من کار کنم. من دلم میخواد تا دکترا و بلکه بالاتر از اونهم برم. دلم نمیخواد زود وارد کار بشم.

* به بابای مینا گفتم خودش دوست نداره. اونم دوباره باهاش صحبت کرد. گفته بود حالا که معرف داری، بهترین فرصت برای وارد شدن به یه کار خوبه. به نرم افزار هم که ربط داره. راضی نشده بود. گفته بود دلم میخواد برم دنبال آرزوهای خودم. اونجا آرزوهای من محقق نمیشه. اونجا پیر میشم. دلم میخواد تو یه محیط جوان و پویا باشم. دلم میخواد پیشرفت کنم.

* قرار شده بود یه هفته فکراشو بکنه، تصمیم بگیره، یه روز هم نشده بود، دیشب زنگ زد، عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد. بهش گفتم آفرین چه بهتر که سعی می کنی مثل ما نشی. یاد خودم افتادم و همه آرزوهای بلند و درازی که داشتم و هیچ کدوم رو هم محقق نکردم و آخرش شدم یکی مثل همه. همه ما همینطوریم. کلی حرف می زنیم، کلی آرزو داریم، بعدش تبدیل میشیم به یه آدم معمولی. میشیم مثل بقیه که فقط میشینیم به آرزوهامون فکر می کنیم. این یکی ولی جدی بود. دعا میکنم به آرزوش برسه. دیروز بعد از اینکه باهاش حرف زدم تا خود کرج یکسره یاد خود سابقم افتادم و گریه کردم همه راه.


*سلام. اولا امیدوارم که بعد از تموم شدن امتحانا این پست رو بخونید.

دوما اینکه نویسنده مطلب انتهای عنوانش "آخرش هممون معمولی میشیم" نقطه گذاشته بود،علامت سوالش رو من گذاشتم به دو دلیل :یکی اینکه نظر شما رو بدونم یکی دیگه اینکه خودم دوست نداشتم این جمله درمورد خودم حقیقت پیدا کنه.

احتمالا بیشترمون از بچگی آرزوهای بزرگ داشتیم،از رتبه یک رقمی کنکور شدن گرفته تا اختراع و کشف و حتی نجات و تحول جامعه بشری...

به نظرتون چی باعث میشه وقتی الان اطرافمون رو نگاه میکنیم یه عده انسان در حال "زنده بودن" و نه زندگی کردن میبینیم،چی باعث میشه همه ی اون امیدواری ها از بین بره...؟


خوشحال میشم نظرتون رو(هرچند) کوتاه بگید.(ترجیحا بعد از امتحان مخابرات)!!

موفق باشید

یک سوال و یک جواب ...

بسم الله الرحمن الرحیم ...

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری شهادت حضرت رسول اکرم (ص) ، امام حسن مجتبی (ع) و امام رئوف ، حضرت رضا (ع) ، با توجه به بحث های مطروحه در قسمت نظرات ارسال قبلی این ارسال را که سوال و جوابی از یکی از فقهاست قرار می دهم :

سوال : آیا احادیثی که در زمینه منع حکومت اسلامی در زمان عصر غیبت حضرت ولی عصر(عج) وجود دارند معتبر هستند؟نظر حضرتعالی با توجه به این احادیث چیست؟خواهش می کنم واضح بیان نفرمایید چون بنده واقعا متحیر در این زمینه هستم و نمی دانم حکومت اسلامی ما مخالف رأی ائمه است یا خیر؟


جواب :

روایات وارده از جمله “کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله “گرچه سند روایت موثق است ولی دلالت این گونه روایات بر منع تشکیل حکومت اسلامی تمام نیست/
اولا؛این گونه روایات با درنظر گرفتن زمان صدور روایات ،بنی الحسن و یا بنی العم معصومین (ع) مرتبا بر علیه حکومت اموی و عباسی میشوریدند و چون نتیجه نداشت لذا اینگونه روایات بر اساس شرایط روز،ارشاد به عدم موفقیت اینگونه شورشهاست و نمی شود به عنوان قاعده کلی در تمام زمانها ملاک عمل باشد و لذا دلیل آنرا هم در ذیل بعضی از روایات اشاره فرموده اند”کانت زیادة فی مکروهنا” این گونه انقلابها موجب ناراحتی ما می شود چون آن بزرگواران از ناراحتی و گرفتاری شیعیان بالطبع ناراحت و رنجیده خاطر می شوند و ثانیا به دلالت ذیل روایت که می فرماید “فصاحبها طاغوت”نحوه خروج روشن می شود یعنی خروحی که به عنوان مهدویت باشد وگرنه خروج به عنوان امر بمعروف و نهی از منکر و براندازی حکومت باطل و محو طاغوت چگونه بر او عنوان طاغوت صدق می کند.
ثالثا؛جواب حلی-که جواب اصلی همین است- در مقابل این روایات ،روایات کثیره در امر به معروف و نهی از منکر وارد شده و در مقام مقایسه حجم روایات وارده در امر بمعروف و نهی از منکر و اجرای عدالت و دفع ظلم بسیار گسترده است و به عنوان اصل و قاعده کلی فراگیر و شامل تمام ازمنه الی یوم القیامه است و این روایات مطابق قرآن است و از جمله ازمنه ،زمان غیبت امام عصر (عج) است .نمی شود پذیرفت که زمان بسیار طولانی شیعه بلاتکلیف و سرگردان باشد و بدیهی است که نظم و انضباط فقط در سایه حکومت امکان پذیر است و مسلما هرج و مرج منجر به فساد و فساد هم در شریعت نهی شده است .خود ابواب فقهی دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است و اگر حکومتی نباشد چه مرجعی ضامن اجرای این احکام کثیره است،کتاب قضأ و کتاب حدود و قصاص و کتاب غصب احکام حکومتی است و جنبه فردی و عبادی ندارد .بر فرض تمامیت سند دلالت این روایات بر منع تشکیل حکومت در مقابل روایات امر بمعروف و نهی از منکر و روایات کثیره اقامه عدل که مستلزم تشکیل حکومت است برابری ندارد و روایات امر به معروف و نهی از منکر و اقامه عدل مقدم است.والله العالم.همچنین در توضیح المسائل حقیر به عنوان “حکومت و ولایت “مراجعه کنید.

مرجع سایت آیت الله زنجانی     http://www.alzanjani.ir

التماس دعا

برای مصطفی ...

بسم رب الشهدا ...

برای برادر عزیزمان و استاد عزیزمان ...

برای مصطفی ...

برای او که رفت ...

با منطق رفت ...

با علم رفت ...

برای او که در راه عشق رفت ...

و رفت ...

و یا لیتنی کنت معکم و افوز معکم فوزا عظیما ...

ما را چه توان است که برای امثال شما بنویسیم ...

ما را چه آبروست که برای شما بنویسیم ...

توان ما در حسرت مان ، در اشک مان و در آهِ مان خلاصه می شود ، نه در عمل مان ...

و امّا برای بیرونیان ...

برای آنان که گمان برده اند اسلام بچه بازی است ...

آنان که گمان برده اند دین خدا  مانند خانه هایشان سُست است ...

و غافلند از این که نهضت ما ، نهضت اسلام ، به خون زنده است ...

ادامه نوشته

اندر حکایت شب های امتحان در خوابگاه..

شب امتحان های کمر شکن ترم های قبل را هر گز فراموش نمی کنم روز هایی به یاد ماندنی...!
تنها شب هایی که میتونستی بدون هیچ احساس دردی از زیاد نشستن روی زمین سفت خوابگاه درس بخونی ویا...! بشینی فقط!! نه از فرط تمرکز باشه یا شور حال ها(در آن شب رو حانی کو تمرکز کو طرب کو مغز خالی...) نه..! در یایی بود از کاغذ چک نویس (که از روز های قبل سیاهشان کرده بودیم)در آن دست شنا میزدیم و گاهی مچاله کاغذ هایی که ب سمت همدیگر پرت می کردیم و آغاز گر جنگی عظیم بود!! گاهی در آن سکوت شب امتحان فریاد های ارشمیدسی چرتمان را پاره می کرد معلوم نبود.....چی کشف کرده که عربده می کشید....

ادامه نوشته

افق

**روزگاری بنایم بر این بود که نام این نوشته را بگذارم مسوول سه لتی!یا دست کم تقدیمش کنم به مسوولان سه لتی... و مسوول سه لتی را برساخته بودم از عبارت مسوول دو لتی.با این توضیحات ...

که اولا مسوول سه لتی را دقت کنیم که هفت قرآن به میان،با مسوول صلتی اشتباه نشود.و مگر میشود مسوول،اهل صله و پاداش و زیرمیزی و رومیزی باشد؟

در ثانی هر مسوولی اصولا دری است به سوی بهشت! بعضی از مسوولان درشان دو لت دارد،دو لتی هستند و بعضی دیگر سه لتی؛وسیع تر و فراخ تر و گشاد تر! و من حسب اتفاق با مسوولان سه لتی،همان ها که باب بهشتشان سه لت دارد و فراخ تر است،حرف ها دارم!

.

.

.

**خانواده هست مفلوک.کار پدر بدانجا کشیده که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره فرزندان فراهم آورد و البته بیشتر از آن نیز خرج خود کند...

به پدر چه خواهید گفت؟بیکاره؟مفلس؟معتاد؟هرچه خواستید بگویید اما بدانید که از چنین مردی باید نا امید بود.اگرکسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد،تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست...

مادر یعنی وطن.طلا یعنی نفت.پدر یعنی دولت...این ملک پدرانی داشته که برای حکومت،نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند!در چنین خانواده ای تنها مایه نجات،همت فرزندان است... از پدر کاری بر نمی آید...

 

سلام دوستان

دو بندی که خوندید،بند اول و بند آخر کتاب فوق العاده زیبای "نفحات نفت" بود که رضا امیرخانی اون رو نوشته. چیزی که بیشتر از همه توی این کتاب توجه امو جلب کرد صداقت گفتاری بود که بدون جهت گیری ایراد ها رو بیان میکرد.

نکته ی دیگه هم بیان ساده و مثال های روزمره ی اون بود. این کتاب درکل راجع به مدیریت وابسته به نفت توی ایران و اثرات مخرب اون روی اقتصاد،فرهنگ،دانش،ورزش،صنعت و.... صحبت میکنه. یه جاهایی با انتقادهای شدیدش به دولت( که بعضن با توهین همراهه!!) دل آدم رو خنک میکنه،با گفتن حرف های توی سینه مونده. یه جاهایی هم با پافشاری روی اصولی که احتمالا همه قبولش دارن آدم رو به آینده امید وار میکنه.

در کل پیشنهاد میکنم فارغ از هرسلیقه و ایدئولوژی! و جهتگیری که دارید این کتاب رو بخونید(و بخرید،چون بنظرم گهگاهی رجوع بهش خوبه). مطالب کتاب میتونه توی شیوه فکر کردنتون و تصمیم گیری هاتون تاثیرات مثبت زیادی بزاره.

پس نوشت: شروع سال جنجالی 2012 رو تبریک میگم.برای همه آرزوی موفقیت توی امتحانا رو دارم.

The Power of Sun-dis


به مناسبت نه دی...

لینک دانلود تصویر با کیفیت ، اثر عباس گودرزی ...


http://up98.org/upload/server1/01/z/zgxm3fp0v3radvl51lc.jpeg


حواسمون كه هست...

به نام خدا وسلام
از اينكه با فاصله كمي از پست آقاي حسيني دارم پست جديد ميزارم از ايشون عذر مي خوام
بااينكه از اين كار خوشم نمياد ولي خب چاره اي نداشتم...


مي خوام از يه درد بگم ، يه درد كه بدجور آدما رو له مي كرد قديما، دردي كه آدما براشون مهم بود كه يه وقت بهش مبتلا نشن، دردي كه آدما هر كاري مي كردند و از همه چيشون مي گذشتن تا يهو نگيرنش، يه درد كه زن ومرد ازش فراري بودند ، دردي كه بدترين دردها بود...
بود؟
آره بود ، آخه الانه ديگه نيست
علم پيشرفت كرده ، كسي كه ديگه از اين دردا نمي گيره ،  دوا و درمون براش هست ، تازه كلي داروي گياهي هم هست براي درمون اين درد كه ديگه عوارض جانبي هم  نداره ، پس زن ومرد هي با علاقه ميگيرن اين  دردو هي دارو مي خورن پشت بندش ، آب هم از آب تكون نمي خوره...
لابد ميگين چه دردي؟
درد وجدان...
------------------------------------------------------------

پي نوشت:
كلاساي تفكيك شده
امتحان مخابرات
تا ديروز ادعا مي كردند دخترا فقط،
امروز پسرا هم بله...
نمرات مخابرات!!!
(اينبار نتونستم تو لفافه بگم حرفمو! خيلي زيادي رو بود...ببخشيد...)

عنوان خاصی نداره

داشتم از تو اینترنت رد میشدم و میگشتم که چندتا متن معمولی دیدم یهو نمی دونم چی شد یاد وبلاگ برقم افتادم

همینجوری یهوووووووویی بعد مدتها!!!

گفتم از اونجا که خیلیها حال نمی کنن بیان سر بزنن کلا به وبلاگ یه حرکتی بزنم!!!!

چندتا دونه متن یا نمی دونم داستان کوتاه یا... خلاصه نمی دونم بخونید دیگه به درد وبلاگ ما می خوره جنجالی نیست و به کسی هم بر نمیخوره انشالله!


1.حوا در بهشت قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت:

-این سیب را بخور.

حوا که درسش را از خداوند آموخته بود، قبول نکرد.

مار اصرار کرد: این سیب را بخور. چون باید برای شوهرت زیباتر شوی.

حوا پاسخ داد: نیازی ندارم؛ او که بجز من کسی را ندارد...

مار خندید: البته که دارد.

حوا باور نمی کرد. مار او را به بالای یک تپه، به کنار چاهی برد.

-آن پایین است، آدم  او را آنجا مخفی کرده.

حوا درون چاه نگاه کرد و در آب چاه بازتاب تصویر زن زیبای را دید. و سپس سیبی را که شیطان به او پیشنهاد می کرد، خورد...


ادامه دارهاااا...


 

ادامه نوشته