اگر يك شب به او غذا مى دادى چه مى شد
ابراهيم عليه السلام به او فرمود: اگر قبول اسلام كُنى (يعنى دين حنيف مرا بپذيرى ) تو را مى پذيرم وگرنه تو را مهمان نخواهم كرد، مجوسى ناراحت شد و از آنجا رفت .
خداوند به ابراهيم عليه السلام وحى كرد: اى ابراهيم تو به مجوسى گفتى اگر قبول اسلام نكنى حق ندارى مهمان من شوى و از غذاى من بخورى ، در حالى كه هفتاد سال است او كافر مى باشد و ما به او روزى و غذا مى دهيم ، اگر تو يك شب به او غذا مى دادى چه مى شد؟
ابراهيم عليه السلام از كرده خود پشيمان شد و به دنبال مجوسى حركت كرد و پس از جستجو، او را يافت و با كمال احترام او را مهمان خود نمود.
مجوسى راز جريان را از ابراهيم پرسيد، ابراهيم عليه السلام موضوع وحى خدا را براى او بازگو كرد.
مجوسى گفت : آيا براستى خداوند به من اين گونه لطف مى نمايد؟ حال كه چنين است اسلام را به من عرضه كن تا آن را بپذيرم ، او به اين ترتيب قبول اسلام كرد.
دهه فجر گرامی باد
این دهه فجر است گویی نوبهار
وین همه مهراست از او یادگار
غصه ها رفتند و افسانه شدند
ناله ها فریاد مستانه شدند
دردهه فجرامتش پیروزشد
ماه بهمن ماه جان افروزشد
فجرگویی نوبهارزندگی
چون چراغی در ره سازندگی
ماهمه دلداده ی رهبرشدیم
تا ابد او یار و ما یاورشدیم
گفته بودم قصه دارم با شما
قصه ای از ماه بهمن بچه ها
آنچه بشنیدید برآیندگان
بازگویید تا بماند همچنان
از نهضت قاطعانه ی روح الله
شد دست ستمگران ز ایران کوتاه
با دست تهی و این همه پیروزی
لا حول و لا قوت الا بالله
… دهه فجر مبارک باد.
بهمن سلام
بهمن من تاریخم تو بگو از رازهای ناگفته ام
از شهیدان مظلوم به خون خفته ام
که صدایشان را فقط خدا شنید
اجرشان نوری بر چهره ها دمید
گوهر فریادشان نابودی استبداد
او که می گفتن بعد خدا نام خود را
خدا...شاه...میهن!!!
و دستان به خون آلوده
مظلومان شنکجه داده شده
در تاریک ترین لحظه های زندگی
فریادشان در زمان جاری
گوشها شنواتر
لحظه های آشناتر
اتحاد زیبا تر
مشت شدند انگشتان
تمام گروهای مبارز در آن عیان
ریشه ی استبداد ستس تر
داهای مردم قوی تر
برفت ظلم از خاک وطن
«هوا دلپذیر شد
گل از خا بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه ی امید»
و نگاه منتظران به آسمان وافق
فرشته بر زمین نشست
و نوای آزادی شور انگیزتر شد
حال سی سال گذر تاریخ بر آن زمان
جنگ...صبر...تلاش...شکوفایی آن
هر چند گاهی به عدالتی شده چون خزان
بیایید چون گذشته شویم
اسیر قدرت و ظلمی نشویم
خاک به خون همه رنگین شد
انقلاب با من و ما پیروز شد
من
تو
بیا ما شویم
و بر کنیم ریشه ی ظلم من بودن را...
شاعر : سعید مطوری
دهه فجر گرامی باد
پویا و باوقار، شهوار می رویم
استاده بر مسیر، بیدار می رویم
در باغ انقلاب، شاد و بلند و سبز
هر روز تازه تر، پر بار می رویم
دانش سلاح ما، حق است یار ما
از ذکر یاحسین سرشار می رویم
*دهه فجر مبارک*
....
عبادتش می کنم تا وقتی خدا را نبینم اورا عبادت نمی کنم. استادبه انتهای کلاس رفت وبه آن
دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد وقتی پشت من به شما باشد
مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت نگاهی به او کرد
وگفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید. آن استاد کسی نبود جز علامه جعفری به امید ظهور...
وحدت
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهدمیلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

آرزو
برای خانه ی همسایه ات هم چراغ ارزو کن
قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد

چه زیباست...
چه زیباست تنها باشی همانند خدا، آنوقت تمام بودنت خداییست . . .

خط راست
در زندگی ، برای رسیدن از خود به خدا ، یک خط راست و کوتاه لازم است
خدایا
دیشب با خدا دعوایم شد ......
با هم قهر کردیم .....
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......
رفتم گوشه ای نشستم ....
چند قطره اشک ریختم.....
و خوابم برد .....
صبح که بیدار شدم ....
مادرم گفت ...نمیدانی از دیشب تا صبح
چه " بارانی " می آمد ...
سلام ای زیبای هشتم عشق
سلام ای تک ستاره آسمان ها و زمین
عزاداريم آقا...عزادار شما...سيه پوش شما....چه دلتنگ است دلمان براي حرمت...

دلم ميخواد نظاره اي به سوي اين گداكني
گره توكارم افتاده به يك اشاره واكني
امام رضا...............................
به گندمي كه زائرات نذركبوترات كنند
تو گندمي نذرمنِ فقير وبينوا كني
امام رضا.............................
اقا پس کی میای؟؟؟
اقای خوبم بیا بیا
من راندیدبگیروبیا بیا
این شهرراکه فقط من نیستم
خوبان شهرراببین وبیا بیا.....
مدام گفتیم...گفتیم العجل چه شد؟امدی؟نه...نیامدی...حرفی نیست بازهم میگوییم انقدرمیگوییم که خسته شوی ازصدایمان وبیایی و بگویی بس است بیایی که ساکتمان کنی... اماکاش بیایی...کاش انقدر خوب نبودی که مارا سرهرگناهمان ببخشی وما....بازهم...دلم عجیب دلتنگت است کاش بیایی...زندگی بی توخیلی سخت است خیلی...

دانستنی های قرانی
آیا میدانید : تعداد ۵۰۹۸ محل وقف در قرآن وجود دارد
آیا میدانید : تعداد ۳۹۵۸۶ عدد کسره در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید : تعداد ۱۹۲۵۳
عددتشدید در قرآن بکار برده شده است
آیا میدانید : بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشدآیا میدانید : بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد
آیا میدانید : بزرگترین عدد در سوره صافات آیه ۱۴۷ آمده که صد هزار می باشد.
اربعین حسینی

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است
یا ایها الغریب سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است
ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است
احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است
بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات
با این حساب کسی زینبت را ندیده است
این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود
دارد گواه ، زینبتان داغدیده است
توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت
طعم فراق و غربت و غم را چشیده است
آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است
این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفته است و صدایش بریده است
نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت
زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است
***
گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!
در شام ماند و شهر جدید آفریده است
زنجیر عشق
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت:
اسمیت پول دارو ها جور شد نگران نباش همه چیز داره درست میشه..."
امید
سخنان دلنشین دکتر چمران
بسیجی
بسیجی بنده خاص الهی است بسیجی
در حقیقت یک سپاهی است بسیجی گلشن دین را گلاب است بسیجی
آرمان شیخ و شاب است بسیجی پاک از هرنقص و عیب است بسیجی
صاف از هر شک و ریب است بسیجی را توقع نیست در کار بسیجی
نه تشریفات می خواهد نه دستار بسیجی بنده شایسته اوست بسیجی
سر به سر وابسته اوست بسیجی دل به این عالم ندارد دلش
را بر خدای خود سپارد بسیجی سنگرش سجاده اوست وصالش
در شراب باده اوست بسیجی مخلص دین مبین است بسیجی
پیرو مولای دین است بسیجی فانی اندر انقلاب است بسیجی
حامی اسلام ناب است بسیجی نی به فکر ملک ومال است نه
اندر غصه اهل وعیال است بسیجی شعله ائی از نار عشق است بسیجی
سنبل گلزار عشق است نه دل بسته به این دنیای فانی نه
غمناک است از بهر زندگانی خدایا حق پیغمبر وآلش بسیجی
را نگهدار از زوالش بسیجی آرزوی مومنین است بسیجی
نور چشمان امین است
بسیج از دیدگاه مقام معظم رهبری:
بسیج یعنی عنصر مومن و انقلابی علاقمند به میهن
زیرا بسیجی صاحب خانه است.
اگر شیشه ای در خانه بشکند ممکن است مهمان به تماشا
بنشیند ولی میزبان غصه میخورد.
هفته ی بسیج
دیدگاه امام خمینی(ره) در مورد بسیج:
<<بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکیل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند.>>
<< بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمری است كه شكوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد»،
« اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند، بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد .»
چادر
خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد
. روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت… شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….! دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند… دردش گفتنی نبود….!!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح نشست
.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن… چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد… خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!! دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد… امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد.
.! انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد… دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!
فعالیت های انجام شده تا پایان آبان ماه(واحد مقاومت کوثر)
دبیرستان زکیه
شيشه ي شكسته
نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند
که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند
و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . . .
عكاس
ساخت دست عکاس است...
درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی.
"مرحوم خسرو شکیبایی"
روزی به ایشان گفتند : کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید
فرمودند:
لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی "خدا می بیند"
یا ثارالله
تا کرب و بلا هست ، زمین را عشق است
آه دل همواره غمین را عشق است
هر چند که هیچ است همه ارزش ما
مجنون حسینیم ، همین را عشق است
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند،عشق بورز به آنها که دلت را شکستند،دعا کن برای آنها که نفرینت کردند،درخت باش بر غم تبرها،بپر به کوری چشم خفاشها،بهارشو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست
وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد.