لیلی و مجنون کلاس ما
درسمون درمورد این لیلی و مجنون بیچاره بودش معلممون داشت میگفت که اینا چقدر بدبختی کشیدن...
گفتش:(حالا قیافشو فرض کنید که از سر دل سوزی کجو معوج شده)مجنون واسه دیدن لیلی خودشو به عنوان یک کارگر دراورده و به قبیلشون رفته اونجا لیلی که داشته به همه شیر میداده....
کلاس منفجر شد.خانوم ساکت نگاه میکرد یکی از بچه ها که حواسش نبود پرسید خانوم شیر؟![]()
بعد معلممون سرشو گذاشت رو میز بعد یه ربی که سرشو بالا کرد قرمز شده بود.من گفتم با کاسه!!بعد دوباره همه زدن زیره خنده
ماهم که بچه مثبت اصلا نفهمیدیم واسه چی......![]()







سلام خوش اومدید.تو وبم فقط حرفای خودمو میذارم.ممنون میشم نظراتتون درمورد مطالبم باشه نه شعرو اونا....خخخخ.مرسی