دردم از یار است و درمان نیز هم

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

اینکه می گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کوبه قصد خون ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چو سر آمد دولت شبهای وصل

بگذرد ایام هجران نیزهم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار

بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

وآصف ملک سلیمان نیز هم

من مواعظ النبی از زبان ذريه نبي

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

ودّ المؤمن المؤمن فی‌اللّه من أعظم شعب الإيمان ومن أحب فی‌اللّه وأبغض فی‌اللّه وأعطى فی‌اللّه ومنع فی‌اللّه فهو من الأصفياء.

(تحف العقول صفحه 48)


دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند، قرارمى‌دهد.

شرح حديث مقام عظماي ولايت؛جلسه بيست و هشتم 2/9/78

اهتمام به امور مسلمین(منتخبین مردم گوش کنند!)

اهتمام به امور مسلمين

من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
من أصبح من أمتي وهمّته غيراللّه فليس من اللّه ومن لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس منهم ومن أقرّ بالذل طائعاً فليس منّا أهل البيت.
(تحف العقول صفحه 47)
هر كس كه صبح كند درحالى كه در انگيزه‏ها و نيت‏هايش رضاى الهى نقش و تأثير نداشته باشد، جزء جنداللّه و عاملان للّه، محسوب نمى‏شود و هركس كه صبح كند و نسبت به مصالح و مفاسد مردم و جامعه مسلمين بى‏تفاوت باشد در زمره مسلمين واقعى، به حساب نمى‏آيد.
اهتمام به امور مسلمين مصاديق مختلفى دارد. مصداق اعلايش اهتمام به امور امت اسلامى و عزت و اقتدار و حكومت مسلمين است و مصداق ديگرش رسيدگى به حوائج ضعفاء و مستمندان است. هركس كه با رغبت تن به ذلت دهد از ما اهل بيت نيست. بايد دانست كه تسليم با ذلت، تنها در مقابل قدرتمندان سياسى نيست بلكه ذلت در مقابل ثروتمندان و سرمايه‏داران را نيز شامل مى‏شود. انسان نبايد براى حرص و طمع و حطام دنيوى، خود را ذليل كند. در روايتى وارد شده است كه مؤمن همه چيز را مى‏پذيرد جز ذلت را.
جلسه سى و يكم 21/10/78
www.leader.ir

به‌یادماندنی‌ترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۰ انتخاب شد

به‌یادماندنی‌ترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۰ انتخاب شد

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1391/139101181534cea14.jpgبه‌یادماندنی‌ترین جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۹۰ از نظر كاربران سایت اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب انتخاب شد.
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در روزهای پایانی اسفندماه ۹۰ برای دومین سال پیاپی از كاربران خود خواست تا نظرشان را درباره‌ی مهمترین و به‌یادماندنی‌ترین جمله رهبر انقلاب در سال از طریق پیامك و ارسال كامنت ابراز نمایند.
در پایانِ این نظرسنجی كه تا روز ۱۴ فروردین ۹۱ ادامه داشت، جمله مربوط به «پشتیبانی علنی ایران از هرگونه مبارزه علیه اسرائیل» كه در نماز جمعه ۱۴ بهمن‌ماه سال گذشته ایراد شده بود به عنوان مهمترین و محبوب‌ترین جمله انتخاب شد.
همچنین جملات مربوط به «شرایط بدر و خیبر» و «پاسخ به تهدیدهای آمریكا» در جایگاه بعدی قرار گرفتند.

جدول ۱۰ جمله‌ی اول محبوب كاربران به شرح زیر است:

رتبه از نظر كاربران

جمله‌ی به‌یادماندنی سال ۱۳۹۰









۱

من همين جا به اين مناسبت، اين جمله را عرض بكنم: حكام بحرين ادعا كردند كه ايران در قضاياى بحرين دخالت ميكند. اين دروغ است. نه، ما دخالت نميكنيم. ما آنجائى كه دخالت كنيم، صريح ميگوئيم. ما در قضاياى ضديت با اسرائيل دخالت كرديم؛ نتيجه‌اش هم پيروزى جنگ سى و سه روزه و پيروزى جنگ بيست و دو روزه بود. بعد از اين هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژيم صهيونيستى مبارزه كند، مقابله كند، ما پشت سرش هستيم و كمكش ميكنيم و هيچ ابائى هم از گفتن اين حرف نداريم. اين حقيقت و واقعيت است. اما اينكه حالا حاكم جزيره‌ى بحرين بيايد بگويد ايران در قضاياى بحرين دخالت ميكند، نه، اين حرف درستى نيست؛ حرف خلاف واقعى است. ما اگر در بحرين دخالت ميكرديم، اوضاع در بحرين جور ديگرى ميشد!
۱۳۹۰/۱۱/۱۴خطبه‌های نماز جمعه تهران









۲

ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالب نيستيم؛ ما در شرائط بدر و خيبريم.
۱۳۹۰/۱۰/۱۹بیانات در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز ۱۹ دی









۳

هم آمريكا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژيم صهيونيستى در اين منطقه بداند؛ پاسخ ملت ايران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلكه هر گونه تهديدى، پاسخى خواهد بود كه از درون، آنها را از هم خواهد پاشيد و متلاشى خواهد كرد.
۱۳۹۰/۰۸/۱۹بيانات در دانشگاه افسرى امام على (عليه‌السّلام)









۴

ميليونها رسانه را به كار انداختند، براى اينكه مردم را دلسرد كنند. گاهى گفتند مردم در انتخابات (مجلس نهم) شركت نميكنند... در روز جمعه‌اى كه مى‌آيد، يك سيلى سخت‌تر به چهره‌ى استكبار خواهد زد.
۱۳۹۰/۱۲/۱۰بیانات در دیدار اقشار مردم و خانواده شهدا و ایثارگران









۵

 تاريخ بشريت، بر سر يك پيچ بزرگ تاريخى است. دوران جديدى در همه‌ى عالم دارد آغاز ميشود.
۱۳۹۰/۱۱/۱۰بيانات در ديدار شركت‌كنندگان در اجلاس جهانی «جوانان و بيدارى اسلامى»









۶

يك جمله هم راجع به اين تهديدهاى آمريكا عرض بكنيم. مرتباً تهديد ميكنند؛ تهديد به اين زبان: همه‌ى گزينه‌ها روى ميز است! يعنى حتّى گزينه‌ى جنگ. اين، تهديد به جنگ است با اين زبان. خب، اين تهديد به جنگ، به ضرر آمريكاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمريكاست.
۱۳۹۰/۱۱/۱۴خطبه‌های نماز جمعه تهران









۷

 فلسطين، فلسطينِ «از نهر تا بحر» است، نه حتّى يك وجب كمتر.
۱۳۹۰/۰۷/۰۹ بيانات در كنفرانس حمايت از انتفاضه فلسطين‌









۸

حقيقتاً انتخابات، سيلى به چهره‌ى دشمنان اين ملت است... حساسيتش از دفعات قبل هم شايد بيشتر است؛ به خاطر اينكه تيرهاى موجود در تركش استكبار عليه شما مردم تمام شده. هرچه ميتوانستند، ضربه زدند.
۱۳۹۰/۱۲/۱۰بیانات در دیدار اقشار مردم و خانواده شهدا و ایثارگران









۹

این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری میكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبیعی كافی نیست؛ باید در این میدان، حركت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.
۱۳۹۰/۱/۱ پیام نوروزی









۱۰

تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.
۱۳۹۰/۰۲/۰۳بيانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس










در این نظرسنجی بیش از ۱۹۰۰ پیامك و كامنت به سایت ارسال شد.

سال گذشته نیز مخاطبان سایت در نظرسنجی مشابهی، جمله «واكسینه‌شدن كشور در فتنه ۸۸» را به عنوان جمله‌ی به‌یادماندنی سال ۱۳۸۹ انتخاب كردند: «فتنه‌ى سال ۸۸ كشور را واكسينه كرد؛ مردم را بر ضد ميكروبهاى سياسى و اجتماعى‌اى كه ميتواند اثر بگذارد، مجهز كرد؛ بصيرت مردم را بيشتر كرد. دیدار مردم قم ۲۸ مهرماه ۸۹»

الدنيا دُوَل...

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

الدنيا دُوَل، فما كان لك أتاك على ضعفك وما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضی بما قَسَمه اللّه قرّت عينه.

(تحف العقول صحفه 40)


دُوَل جمع دولة است، يعنى چيزى كه دست به دست مى‌گردد.
طبيعت مظاهر دنيوى اين است كه در حال تغيير و تحول است، نبايد خيال كنيم آنچه كه از مال و جاه و امكانات و صحت و عافيت در دست ما است تا پايان عمر باقى مى‌ماند، اينطور نيست، چه بسا از ما گرفته مى‌شود.
مراد از دنيا كه مى‌فرمايد: هركه اميدش را از آن قطع كند خيال خود را راحت كرده، دنياى مذموم است؛ يعنى آن چيزى كه انسان براى خود و هواى خود مى‌طلبد، نه معالى امور و خيرات اخروى و نه آن چيزهايى كه انسان براى وظيفه بايد به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اينها مراد نيست.

شرح حدیث رهبر معظم انقلاب جلسه بيستم 16/8/78


شرح حدیث / ویژگی‌های دوست واقعی

شرح حدیث / ویژگی‌های دوست واقعی

شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه ِ بیستم دی‌ماه 89 (پنجم صفر 1432).
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَكُونُ الصَّدَاقَةُ إِلَّا بِحُدُودِهَا فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَيْ‏ءٌ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَى الصَّدَاقَةِ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ شَيْ‏ءٌ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ فَأَوَّلُهَا أَنْ تَكُونَ سَرِيرَتُهُ وَ عَلَانِيَتُهُ لَكَ وَاحِدَةً وَ الثَّانِی أَنْ يَرَى زَيْنَكَ زَيْنَهُ وَ شَيْنَكَ شَيْنَهُ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا تُغَيِّرَهُ عَلَيْكَ وِلَايَةٌ وَ لَا مَالٌ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ لَا يَمْنَعَكَ شَيْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِيَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَنْ لَا يُسْلِمَكَ عِنْدَ النَّكَبَات»
شافی، ص 651
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
فى الكافى، عن الصّادق (عليه‌السّلام): «لا تكون الصّداقة الاّ بحدودها». صداقت(1) مرزهائى دارد كه اگر اين خطوط اصلى و اين مرزها وجود داشت، صداقتى كه آثار فراوان شرعى و برادرى شرعى بر آن مترتب است، مترتب خواهد شد؛ والاّ نه. «فمن كانت فيه هذه الحدود او شى‌ء منها فانسبه الى الصّداقة». حالا اگر همه‌ى حدود هم نبود، بعضى از اين خطوط و مرزها بايد باشد تا صداقت صدق كند.
«و من لم يكن فيه شى‌ء منها فلا تنسبه الى شى‌ء من الصّداقة فأوّلها ان تكون سريرته و علانيته لك واحدة». اول اين است كه ظاهر و باطنش با تو يكسان باشد. اينجور نباشد كه در ظاهر اظهار دوستى كند، [اما] در باطن با تو دشمن باشد؛ يا اينكه دوست نباشد حداقل خير تو را نخواهد. این اولين شرط صداقت است.
«و الثّانية ان يرى زينك زينه و شينك شينه»؛ [دوم اینكه] آنچه را كه زينت توست، زينت خود بداند؛ آنچه عيب توست، عيب خود بداند. اگر شما به مقام علمى دست پيدا ميكنيد، يا يك كار برجسته‌اى ميكنيد كه زينت براى شماست، اين را براى خودش زينت بداند. اگر خداى نكرده چيزى در شما هست، صفتى، كارى، عملى كه موجب عيب شماست، اين را عيب خودش بداند؛ كه طبعاً آثارى بر اين مترتب است: سعى ميكند برطرف كند، سعى ميكند آن را پنهان كند. اينجور نباشد كه منتظر بماند تا شما يك لغزشى پيدا كنيد، خوشحال بشود از اين لغزش. صداقت اين نيست.
«و الثّالثة ان لاتغيّره عليك ولاية و لا مال»؛ [سوم اینكه] اگر به يك قدرتى، حكومتى، رياستى دست پيدا كرد، يا به يك مالى دست پيدا كرد، ثروتمند شد، وضعش با تو عوض نشود، تغيير نكند. بعضى‌ها اينجورى‌اند ديگر؛ با آدم رفيقند، به مجرد اينكه به يك مال و منالى، پولى، زندگى‌اى، چيزى ميرسند، آدم مى‌بيند اصلا نمیشناسند آدم را. اصلا نمیشناسد، كانّه نمیشناسد آدم را؛ از اين قبيل هم دیده‌ایم آدم‌هایی را. اينجور نباشد. داشتن مال و مقام او را عوض نكند، وضعش را با تو [عوض نكند].
«و الرّابعة ان لا يمنعك شيئا تناله مقدرته»؛ [چهارم اینكه] هر كار از دستش برمى‌آيد، از تو دريغ نكند. خدمتى ميتواند بكند، كمكى، وساطتى، توصيه‌اى، هر كار ميتواند براى تو بكند و خيرى به تو برساند؛ از اين امتناع نكند.
«و الخامسة و هى تجمع هذه الخصال ان لا يسلمك عند النّكبات»؛ [پنجم اینكه] در نكبتها و رويگردانى‌هاى دنيا تو را رها نكند. [اگر] به يك مشكلى دچار شدى، [به يك] بيمارى‌اى دچار شدى، سختى‌اى پيدا كردى؛ انواع و اقسام سختى‌ها دیگر - حالا در زمان ما ملاحظه ميكنيد؛ سختى‌هاى سياسى و سختى‌هاى اقتصادى و حيثيتى و همه چى هست ديگر؛ انواعش را داريم مى‌بينيم، كه در گذشته در دورانهائى اينها را نميديديم، ليكن حالا جلوى چشم ماست؛ امتحانها فراوان است - [در] اینطور موارد تو را رها نكند؛ كمك كند.

1) صداقت در این روایت، به معنای دوستی است.

شرح حدیث / ملاك پیروی از گفته‌ها



شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه ِ سیزدهم دی‌ماه 89 (بیست و هشتم محرم‌الحرام 1432):
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
«عَنْ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا صَالِحُ اتَّبِعْ مَنْ يُبْكِيكَ وَ هُوَ لَكَ نَاصِحٌ وَ لَا تَتَّبِعْ مَنْ يُضْحِكُكَ وَ هُوَ لَكَ غَاشٌّ وَ سَتَرِدُونَ عَلَى اللَّهِ جَمِيعاً فَتَعْلَمُون»
كافى، ج 2، ص 683
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
فى الكافى و التّهذيب، عن الباقر (عليه‌السّلام): [حضرت امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند:] «اتّبع من يبكيك و هو لك ناصح»؛  [از] آن كسى كه حرفهائى به تو ميزند كه آنقدر تلخ است كه تو را به گريه مى‌آورد، اما خيرخواه توست؛ حرف او را قبول كن. «اتّبع» يعنى حرف او را گوش كن، بپذير؛ [اگرچه] تلخ است، ليكن به نفع توست.

«و لا تتّبع من يضحكك و هو لك غاش»؛ ولى گوش نكن، پيروى نكن از حرف آن كسى كه حرفهاى شيرينى ميزند كه خوشت مى‌آيد و لبهاى تو را به تبسم باز ميكند، اما «و هو لك غاش»؛ فريبگر است، غش ميكند با تو، خيرخواهى ندارد، از روى بددلى و بدخواهى است، [ولی] حرفى ميزند كه تو خوشت بيايد؛ از اين شخص پرهيز كن. «و ستردّون الى اللَّه جميعا فتعلمون»؛ وقتى پيش خداى متعال رفتيد، آنگاه حقايق دلهاى يكديگر را آنجا خواهيد فهميد.

خداحافظ

بسم رب الشهدا

با تشکر از تمام دوستان دلسوز که نظر گذاشتند و تذکر،انذار و پیشنهاد دادند.(ان شاالله تمام دوستان با عنایت به مطلبشان،خویش جواب مناسب و تشکر در خور خویش را برداشت نموده اند)از آنجایی که نگارش خاطرات را در فضای عمومی درست نمیدانم و قصدم نوشتن مقالات مختلف در وبلاگ بوده،فلذا تا اطلاع ثانوی وبلاگ تعطیل است تا کمی وقت برای مطالعه و البته ارتباط با خدای خالق پیداکنم.شاید تمام مطالب دوستان نیز در این دو فعل خلاصه گشته و به سرانجام رسد

از تمام حقوقم گذشتم تا خدا نیز از خطاهایم بگذرد.از تمامی دوستان خواهان بخششم.اگر به هرفردی دینی دارم نیز مشتاقانه منتظر اطلاع و ادای آنم

یاحق


دم خروس یا قسم حضرت عباس؟!

هوالحق

بازاین چند روز جریان نابکاران،آنان که انحراف فکر و عملشان از هرسو نمایان گشته و دم خروسشان از زیر قبا بیرون زده است.باز انتصابی نامتناسب, نامتوازن و ناهماهنگ با دولتی ولایتمدار و خادم, ذهن ملتی را مشوش ساخته و همگی را به تکاپو برای یافتن راه حل واداشته است.تابدانجا که نمایندگان ملت را حتی تا استیضاح یک وزیر برای این انتصاب پیش برده است.
استیضاحی که معانی متفاوتی دارد:اول اینکه ملت تاب دیدن انحراف را ندارند.دوم اینکه چرا خلاف حرف امام و رهبری انتصابی نه به دلیل شایستگی که به دلیل روابط صورت گرفته تا روابط بر ضوابط حاکم گردد؟سوم اینکه آیا تغییر وزیر خارجه پس از صحبتهای مقام معظم رهبری برای این بوده که این مجموعه با منویات!! جناب مشایی هماهنگ گردد و هم اکنون با این انتصابات,قلمرئ حکمفرمایی خویش را گسترش دهد؟چهارمین نکته امضاکنندگان هستند که اکثرا معترضین به دولتند.شاید حرف حقی که از آن باطل را خواسته اند!...
دراین بین جریان انحرافی, دائم با قسم های دروغشان سعی دارند تا این دم خروس را نیز نهانکنند.آیاتی از قرآن نشان از نفاق آنان دارند که قسم دروغ می خورند.آنکه اولین بار, قسم دروغ خورد, شیطان بود که با قسم دروغ خواست تا آدم را قانع کند که برای وی ناصحی امین است
کاش بدانند و بفهمند که پا جای پای شیطان لعین رجیم نگذارند
خدایا ما را بصیرتی ده تا در این مسیر سخت, محکم گام برداریم

تجاوز به دانشجو در روز روشن

هوالعادل

بازهم سناریو سازی از حوادث دانشگاه ها و ماهی گیری از این آب گل آلود برای رسانه های خارجی و اغفال برخی غافلان بی بصیرت و بازی در زمین دشمن دارد دغدغه فکری دانشجویان را در زمان امتحانات به سمت حاشیه های ساخته شده می برد....

آیا این تجاوز به شعور ما دانشجویان نیست؟؟؟؟

هم اکنون که حتی خانواده وی نیز داستان تکراری تجاوز را رد نمودند و بنده از گواهی پزشکی قانونی اطلاع دارم باید اذعان کنم شایعات اولیه مبنی بر تجاوز بسیار متبحرانه ساخته شدند تا حدی که من هم اگر بیمارستان نرفته بودم قطعا در تجمع یکی از لیدرها می شدم کمااینکه اوایل کار بودیم.یادم می آید از شایعه تجاوز کنار حرم الشهدا و پس از آن عریان یافتن آن دختر و سپس شکستگی چند استخوان دنده وی که منجر به بستری شدنش شده بود.نهایتا نقل قول از تمام مسئولین که آری تجاوز شده.همچنین نقل قول از خود خانم ر و هم اتاق های وی (که صدالبته هیچ کدام را باتوجه به پیگیری شخصی خودم از دهان هیچ یک نشنیدم!!!!! و این اعجاب آور بود که عده ای خاص نمیدانم چرا و با چه هدفی اما تمام تلاششان را گذاشتند برای نقل این شایعات و بردن آبروی دختری بی گناه)

نکته جالب تمام داستان های اخلاقی اینجاست که همیشه لکه ننگ را بر پیشانی دختر باقی می گذارند و پسرکان همیشه از این داستان ها جان سالم به در می برند و همین نکته باعث شده همه سناریوهای خلق وحشت حول این ماجراها بگردد.

دشمن چه خوب به کار خود میرسدو چه عالی از ما به عنوان سربازان گوش به فرمان خویش استفاده می کند.


پی نوشت:

یک جمله به آنان که غیرتشان و وجدان بیدارشان می خواند:بدانید که دشمن با سواری گرفتن از احساسات برحق مان سعی در بستن عقل و چشممان می نماید تا ما را در بازی خویش بازی دهد.

وجمله آخر برای آنان که فقط خود راحق پنداشتند(خوارج) و دیگران را چون علی باطل گفتند:کاری نکنید که قلب علی زمان به درد آید.کمی از تعصب کوتاه آیید و حقایق را ببینید.

ودرنهایت اینکه تمام نوشته هایم مدرک دارد.با تحقیق می توانید بیابید. یا حداقل سری به دفتر تشکل ها بزنید.البته اگر به دنبال حقید!

والسلام علی من التبع الهدی


رسانه‌هاي بيگانه در تلاشند موضوع را وارونه جلوه دهند

خبرگزاري فارس: پدر س ـ ر دانشجوي دختر مضروب دانشگاه فردوسي مشهد گفت: رسانه‌هاي بيگانه در تلاش‌ هستند موضوع ضرب و جرح دخترم را به تعرض نسبت دهند، در حالي كه اين قضيه به هيچ عنوان صحت ندارد.

آقاي م ـ ر در گفت‌وگوي اختصاصي با خبرنگار فارس در مشهد اظهار داشت: در جريان اين حادثه، تنها گردن و گونه‌ي او دچار حادثه و مصدوميت شده است و طبق نظر پزشكي قانوني و متخصص زنان و صحبت‌هاي دخترم، موضوع تجاوز به وي كاملا متنفي است.

* منتظر عمل جراحي گونه شكسته دخترم هستيم
وي با بيان اينكه در حال حاضر منتظر عمل جراحي روي گونه شكسته دخترم هستيم، افزود: كادر بيمارستان امام رضا (ع) و بيمارستان امدادي مشهد نهايت همكاري را با ما داشته‌اند و آزمايشات مختلف نيز انجام شده و پس از رد خطر ضربه مغزي، اكنون منتظر عمل جراحي روي گونه آسيب ديده وي هستيم.
آقاي م ـ ر ادامه داد: رسانه‌هاي خارجي در تلاش‌ هستند به نحوي اوضاع را متشنج جلوه دهند و با انتشار اخبار ضد و نقيض و دروغين آرامش جامعه را بر هم زنند.
وي با تاكيد بر اينكه دخترم در هيچ‌گونه فعاليت سياسي شركت نداشته است، اظهار داشت: حراست دانشگاه فردوسي مشهد در حال جست‌و‌جوي عوامل اين حادثه است.

جزئیات از طرح آشوب و شایعه تجاوز و ضرب و شتم!

بسم رب الشهدا

این دو سه روزه اخبار جالب و جدیدی به دستم رسیده که همه حاکی از داستان سرایی هاست.ان شاالله فردا در مورد جوانب دروغ این داستان ها سخن خواهم گفت.

تا سیه روی شود هرکه دراو غش باشد.....

رب زدنا علما عملا بصیرتا و صبرا

گزارش از وقایع دانشگاه فردوسی(تجاوز به یک دختر یا شایعه سازی بیگانگان)

 ۱-     خبر کوتاه بود ولی به آن اندازه تکان دهنده، که با شنیدنش چند دقیقه ای خشکم بزند و تنم بلرزد و در حال بهت مانند زلزله زده در ساعات پایانی شب از جا بپرم و سراسیمه بیرون بروم. در حال دویدن همش به خودم می گفتم خدا کند دروغ باشد...

2-     بسیاری از برادران و خواهران ساکن در مجتمع خوابگاه های فجر و پردیس در حوالی ساعت 30 دقیقه  بامداد  روز دوشنبه 16/3/90 به ناگاه شاهد شنیدن خبری دهشتناک بودند. خبری که حکایت از تجاوزی بی رحمانه به یک دختر دانشجوی خوابگاهی در پردیس دانشگاه داشت!  به علت این هتک حرمت؛ دانشجویان از خوابگاه ها بیرون ریخته تا ضمن کسب آخرین خبر از وقایع و وضعیت آن دانشجو، اعتراض شدید خود را نشان دهند.

3-در همان دقایق اولیه انتشار این خبر، توسط مسئولین خوابگاه و دانشگاه در در محل خوابگاه های پردیس حضور داشتند تکذیب شد ولی باورش برایمان سخت بود! از یک طرف لیدرهای تجمع شعار می دادند "دروغ است، دروغ است"، از طرف دیگر " تا چیزی نباشد این حرفها پس برای چه؟" در همان حین؛ تعدادی از دانشجویان از جریانها و تیپ های مختلف برای کسب اطلاع از زوایای قضیه راهی بیمارستان امدادی و عیادت دانشجوی فوق الذکر شدند.

 4- ساعت 3 بامداد 16/3/90 مقابل پردیس 5، نتیجه گزارش دانشجویان بنا به اظهارات این دختر دانشجو چنین بود:  

" خانم "ر" در حالی که روز یکشنبه 15/3/90 از فروشگاه فامیلی به خوابگاه بر می­گشته، در مسیر درب شمالی تا میدان علوم صدای خش خش یک نفر را از پشت سر می شنود و سپس با یک ضربه بیهوش شده و روی نرده های مسیر تا میدان علوم می افتد که این ضربه باعث شکستن گونه وی میگردد.سارق گوشی همراه و ساعتش را می رباید و فراری می گردد.

در این حین 2 نفر از دانشجویان پسر که از مسیر می گذشتند بنا به اظهار خودشان با اورژانس 115 تماس می گیرند. وسپس دختر دانشجو را به خانمی می سپارند که به ظاهر مهمان یکی از اتاق های پردیس است. دانشجوی مذکور با توجه به حفظ بودن شماره هم اتاقی خود، توسط خانم مهمان با هم اتاقیش تماس می گیرد. هم اتاقی دانشجوی مذکور به نگهبانی پردیس5 رفته و از انتظامات درخواست آژانس می کنند. با فرستادن آژانس و اعلام خبر به نگهبان درب شمالی دانشگاه، نگهبان به محل مورد نظر ( به سمت میدان علوم) می رود.

پیش از آمدن آمبولانس، راننده آژانس خانم "ر" را طبق درخواست خودش به پردیس 2 برده و با هماهنگی مرکز بهداشت دانشگاه، با آمبولانس این مرکز وی راهی بیمارستان امدادی می شود."

5- به خود آمدم و با تنفر به لیدرهای تجمع که با چشمک و خنده ای مرموزانه به هم اشاره می کردند، نگریستم. همانهایی که در محوطه حیاط و لاین های خوابگاه فریاد می زدند به خواهرمان تجاوز شده! الان بعد از آنکه شعارهایشان را سردادند، دو انگشتشان را به نشانه پیروزی بالا می برند !!!

6- اشاره: 

الف) دانشجوی فوق الذکر ساعت27/13 روز دوشنبه 15/3/90 از درب شمالی، وارد دانشگاه شد. (این ساعت ثبت شده از دوربین درب شمالی دانشگاه می باشد).

ب) اولین تماس با اورژانس ساعت 33/13 روز دوشنبه 15/3/90 می باشد.(این ساعت در اورژانس مشهد ثبت است).

ج) در فاصله کمتر از 6 دقیقه احتمال تجاوز کاملا منتفی است کما اینکه آزمایشات بیمارستان و پزشکی قانونی این مسئله را رد می­کنند.

7- چند نکته

1-7. اینکه ایجاد امنیت دانشگاه بر عهده انتظامات و مسئولین دانشگاه است بر کسی پوشیده نیست، لکن مسئولین دانشگاه، ضمن توضیح درباره این اتفاق، هرچه سریعتر بایستی نتایج بازبینی دوربین های دانشگاه و هویت ضارب را به دانشجویان اعلام نمایند و  ضارب گرگ صفت را به دست دانشجویان دانشگاه بسپارند تا با پاک کردن این  لکه ننگ از چهره دانشگاه، برهمگان عیان گردد " کلوخ انداز را پاداش سنگ است".

2-7. همچنین حداقل انتظارات دانشجویان از مسئولین دانشگاه این است تا با افزایش پست های حفاظت فیزیکی بویژه در نقاط کور پردیس دانشگاه، دیگر شاهد چنین تعرضی به قشر دانشجویی کشور نباشیم.

3-7. نکته نغر آنکه؛ این حادثه تلخ واقعیتی را آشکار نمود، آنکه کسانی که تا دیروز دم از عدم لزوم وجود حراست در دانشگاه می زدند امروز خود معترف به لزوم وجود آن و بلکه تقویت حراست هستند. مجموعه ای که باید حافظ نظم و امنیت و پیگیری این امور باشد. الحمدلله!

8- در جریان برگزاری تجمع مسائلی مشاهده شد که افشای آن برای دانشجویان، ضروری است.

1-8- از همان دقایق ابتدایی تجمع، خبرگزاری های ضدانقلاب به منظور کلیدزدن پروژه آشوب در دانشگاه ها در ایام امتحانات خرداد ماه در حال دامن زدن به شایعات و اخبار کذب است.

2-8- لیدرهای شناخته شده و طراحان شایعه تجاوز ( "ر.ع"، " م. ش"،  " م. م. ن"،  " ا. ق"،  "و. ر. ن") و ناموس پرستان امروز، که خود بسان رطب خورده ای... از مشاهیر موارد اخلاقی! دانشگاهند، (و در تمامی تجمعات صنفی- سیاسی و بویژه در حوادث پس از انتخابات در همراهی ضدانقلاب سنگ تمام گذاشتند)  آنگاه که نتوانستند علتی برای آشوب در خرداد امسال بتراشند به دور از حقوق انسانی و اسلامی ناگاه با سوء استفاده ازحادثه تلخ روزهای اخیر، پیرو سیاست" برگزاری تجمع به هر قیمتی"  به دروغ  متوسل شدند و با تحریک احساسات و عواطف دانشجویان و بدون در نظر گرفتن آبروی آن خواهر دانشجو اقدام به خبرسازی و شایعه پراکنی مبنی بر تجاوز به دختر دانشجو در دانشگاه فردوسی کردند غافل از آنکه دم خروس این جریان منحط عیان است. تا جایی که در جای جای تجمع شعارها بجای اینکه به سمت ضارب و این عمل خلاف باشد به سمت مسئولین دانشگاه بود!

3-8. وقاحت ماجرا آنجاست که در ساعت1 بامداد دوشنبه 16 خرداد90 " م. م. ن" در تشریحی مبسوط در مقابل تجمع کنندگان مقابل پردیس1 مدعی می شود:

 " من الان از بیمارستان می آیم، به یکی از خانمها یک ساعت پیش! پشت دانشکده علوم تجاوز شده، پس از هتک حرمت وی را به سختی مورد ضرب و شتم قرار دادند، مسئولین و حراست کجا بودند ؟

این هرزه سیاسی در ساعت 30/2 بامداد در دومین نطق خود مدعی می شود:  " قضیه تجاوز منتفی است و دروغ است! "

از مسئولین امر خواستاریم ضمن جدی گرفتن پیگیری مشکلات صنفی- فرهنگی دانشجویان، به تخلفات فرد یا افرادی که با هتک حرمت با آبروی خواهر مذکور به دنبال اهداف سیاسی خود می گشتند و در تجمع اخیر دنبال نمدی بودند که کلاهی برای خود ببافند هرچه زودتر رسیدگی گردد.

 گزارش لحظه به لحظه تجمع بامداد 16/3/90

1-ساعت 15دقیقه بامداد دوشنبه 16 خرداد 1390: خوابگاه پردیس 2 / فریاد یک نفر( "ر.ع")؛  " از اتاقهاتون بیاید بیرون، امروز ظهر پشت دانشکده علوم به یکی از خواهرانمون تجاوز شده. اگه این مسئله براتون مهمه بیاین بیرون اعتراض".

2-ساعت 20 دقیقه بامداد: خوابگاه فجر/ بطور هماهنگ در فجر3و2و1؛ " م. ش"،  " م. م. ن"،  " ا. ق"،  "و. ر. ن"/ اظهارات مورد1

3-ساعت30 دقیقه بامداد: پردیس 2/ تجمع دانشجویان پرسشگر ساکن در خوابگاه در پردیس 2 در درب­پشتی خوابگاه و آغاز شعارها .

"حراست بی غیرت، خجالت خجالت"، "عزا عزاست امروز..."، "امنیت دانشگاه، حق مسلم ماست"، "مسئول بی کفایت نمی خوایم نمی خوایم". حضور آقای محمدخانی(مسئول خوابگاه) در تجمع پردیس2: " قضیه این طوری که شما می گویید نیست... تجاوزی صورت نگرفته".

4-ساعت45 دقیقه بامداد: مجتمع خوابگاه های فجر/ آغاز شعارها  و حرکت به سمت پردیس

5- ساعت45 دقیقه بامداد: پردیس2/  شعار لیدر تجمع: "بی غیرت، در رو واکن" و هدایت دانشجویان. شکستن درب پردیس2 و حرکت تجمع به سمت پردیس1 شعار لیدر: " ای خواهر باغیرت حمایت حمایت".

6-ساعت1 صبح دوشنبه 16 خرداد90: مقابل پردیس1، پیوستن معترضین فجر و پردیس و اولین صحبت " م. م. ن" :

 " من الان از بیمارستان می آیم، به یکی از خانمها یک ساعت پیش پشت دانشکده علوم تجاوز شده، پس از هتک حرمت وی را به سختی مورد ضرب و شتم قرار دادند، مسئولین و حراست کجا بودند ؟ !" و تحریک دانشجویان بی اطلاع به شعار علیه حراست و مسئولین دانشگاه. ادامه شعارها. ( تا کنون 4 نوع خبر از وقایع داده شد.)

7- ساعت 2 بامداد: صحبت مسئولین دانشگاه( آقای طهمورث( معاون دانشجویی فرهنگی دانشگاه)، شهیدی(مسئول حراست)، محمدخانی(مسئول خوابگاه) ) در جمع معترضین. شعار لیدرها: " دروغ است دروغ است."

" حرکت نمایندگان دانشجویان( از جریانها و تیپ های مختلف) به سمت بیمارستان امدادی و صحبت با دانشجوی مذکور

8- ساعت 20/2 بامداد: حرکت معترضین به سمت پردیس5  و ناکام ماندن شکستن درب پردیس5

9- ساعت 30/2 بامداد: دومین صحبت " م . م. ن" لیدر تجمع خوابگاه های فجر " قضیه تجاوز منتفی است و دروغ است! سوال اینجاست که چرا حراست با توجه به سختگیری ها در سایر موارد به این موارد رسیدگی نمی کند".

( جالب اینجاست که همین فرد در آغاز تجمع وی مدعی شد که من الان از بیمارستان می آیم و به یک دختری تجاوز شده!)

9- ساعت45/2 بامداد: صحبت مسئول روابط عمومی و رئیس دفتر رئیس دانشگاه و مسئول حراست مقابل پردیس5 . " شعارلیدرها: دروغ است دروغ است".

10- ساعت3 بامداد: برگشتن نمایندگان دانشجویان از بیمارستان و گزارش ماوقع:

" خانم "ر" در حالی که روز یکشنبه 15/3/90 از فروشگاه فامیلی به خوابگاه بر می گشته، در مسیر درب شمالی تا میدان علوم صدای خش خش یک نفر را از پشت سر می شنود و سپس با یک ضربه بیهوش شده و روی نرده های مسیر تا میدان علوم می افتد که این ضربه باعث شکستن گونه وی میگردد.سارق گوشی همراه و ساعتش را می رباید و فراری می گردد.


در این حین 2 نفر از دانشجویان پسر که از مسیر می گذشتند بنا به اظهار خودشان با اورژانس 115 تماس می گیرند. وسپس دختر دانشجو را به خانمی می سپارند که به ظاهر مهمان یکی از اتاق های پردیس است. دانشجوی مذکور با توجه به حفظ بودن شماره هم اتاقی خود، توسط خانم مهمان با هم اتاقیش تماس می گیرد. هم اتاقی دانشجوی مذکور به نگهبانی پردیس5 رفته و از انتظامات درخواست آژانس می کنند. با فرستادن آژانس و اعلام خبر به نگهبان درب شمالی دانشگاه، نگهبان به محل مورد نظر ( به سمت میدان علوم) می رود.

پیش از آمدن آمبولانس، راننده آژانس خانم "ر" را طبق درخواست خودش به پردیس 2 برده و با هماهنگی مرکز بهداشت دانشگاه، با آمبولانس این مرکز وی راهی بیمارستان امدادی می شود."

11- و این داستان هنوز ادامه دارد...

ظاهرا لیدرهای کهنه کار برخلاف ادعایشان دنبال چیز دیگری هستند

داستان یک کلاغ و چهل کلاغ خوابگاهها ی فردوسی

روز یکشنبه ظهر ساعت حدود 2،خانمیکه برای خرید به فروشگاه فامیلی رفته بوده از درب شمالی به دانشگاه بازمیگردد تا به خوابگاه مراجعت کند.بنا به اظهارات این دانشجوی دختر،در این حین صدای خش خش بارانی یک نفر را از پشت سر می شنود و سپس با یک ضربه بیهوش شده و روی نرده های مسیر تا میدان علوم می افتر که این ضربه باعث شکستن گونه وی میگردد.بعد از بیهوش شدن دختر، وی از زیر نرده ها به سمت درختان می غلطد.سارق گوشی همراه و ساعتش را می رباید و فراری می گردد.
دوپسر که از مسیر می گذشتند بنا به اظهار خودشان با اورژانس تماس می گیرند.ماشینی که هرگز وارد دانشگاه نشد!!!!وسپس دختر را به رهگذری می سپارند که به ظاهر مهمان یکی از اتاق های پردیس است
نهایتا با تلاش رهگذر،وی به میدان علوم رسیده و دوستانش را می یابد.دوستانش وی را به خوابگاه و سپس به بیمارستان امدادی منتقل می کنند.اینجای داستان جالب است که ساعت 2 اتفاق رخ داده و خبر و شایعات متعدد، اعم از تجاوز به وی،رخ دادن اتفاق پشت دانشکده علوم و ... در حدود ساعت 10 شب آغاز شد.ساعت 12 شب بود که با شایعه تجاوز، تجمع آغاز و سوءاستفاده ها شروع شد!
کاش دانشجوی ما کمی مسائل را باعقل خود می سنجید و به این فکر می کرد که ساعت 2 ظهر تجاوز امکان دارد؟یا چرا یک دختر خوابگاهی باید برود پشت دانشکده علوم آن هم در اینچنین روزی؟
در نهایت به نظر می رسد پرونده های دزدی در دانشگاه بسیار زیاد و این مورد نیز گل این مجموعه است که قطعا کم کاری حراست و عدم برخورد،زمینه ساز این مسائل است و جدیت این مجموعه راهساز از بین رفتن این مشکلات خواهد بود.

بازهم از قافله عشق جاماندیم...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام بر اولیای خدا، سلام بر شهدای فاطمی، بر آنان که فاطمی زیستند، فاطمی عروج کردند و فاطمی بازگشتند.از گمنامیشان، از فاطمیه آمدنشان و از مادری فاطمه برایشان....

باز هم یک سفره دیگر جمع شد.نمی دونم کی قراره از سراین سفره ها دست پر بلند شویم.تا کی قراره دائما با چشم بدبینی به دیگران بنگریم؟تا کی قراره سر مزار شهدا بریم و اصلا نگاه نکنیم که لیاقت مهمان شدن سفره این میزبانها رو داریم یا نه؟خلاصه بازم جمع شد.نه!باید بگم تازه پهن شد.یک سفره جمع شد و یکی بهتر از اون پهن.ببینیم می تونیم شکر این نعمت کنیم یا اینم جمع می شه و ....

به خودمون نگاه کنیم تو این مدت چقدر شهدایی شدیم؟چقدر اونی که خواستن شدیم؟چقدر تونستیم کینه ها رو، عداوت ها رو تو کار شهدا کناربذاریم؟چقدر تونستیم خودمونو از اون سفره بهره مند کنیم؟ حالا برا این سفره برنامه بچینیم

ای بچه مذهبیا!ای بسیجیا!ای جادیا!ای هیاتیا!ای کانونیا!اینم فرصت برای یکی شدن،برای تغییر این فضای سکولار دانشگاه، برای اسلامی کردن دانشگاه؛ ببینیم چکار می کنیم1


1- ماکه دیگه رفتیم.با آمدن آقا آمدم به تشکل ها و حالا هم احساس سبکی دارم از آمدن شهدا.ببینیم شما چه می کنید!

2- تشکل ها همیشه راه خودشونو پیداکردن؛بالاخره فطرت پاک دانشجو، را ه رو پیدامیکنه اما تمسک به این نورها هم راهیابی به صراط مستقیم رو راحت خواهد کرد

3- گمان ما این است که آنها رفتند و ما ماندیم اما .....

4- این شهدا که م رو لایق تدفین ندونستن؛ حالا هم که خواهران نمیذارن یه زیارت درست و حسابی بکنیم.نمیدونم سرش چیه اما شاید عشق در دوری پایدارتر باشه.

درآخر هم فقط التماس دعا

یاعلی

استقبال شهدای فاطمی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروز یک هفته از تشکیل ستاد استقبال از شهدای فاطمی می گذرد.یک هفته کار شبانه روزی اعضای ستاد، یک هفته شک و تردید در اینکه واقعا اینبار شهدا می آیند؟حتی شک در تعداد شهدا و روز تدفین...

چندروز پیش با مسئولین دانشگاه در محل حرم الشهدا جلسه داشتیم، یک نفر گفت چه زمانی مابقی شهدا را میاورند؟بعد از پرس و جو فهمیدیم مسئولین هشت شهید مدنظر داشتند و حالا می گویند تدفین بقیه کی انجام می شود....

این چندروز فقط کارهای اولیه انجام شد اما واقعا همگی به عشق شهدا می آیند؛کارهای خسته کننده و واقعا اشک در بیار

یکی از دوستان میگفت اشکتون در میاد تا بیان؛ واقعا دیدیم.از خیمه ها،از همکاری دانشگاه، از بنیاد حفظ آثار و حتی از برخی که انتظار نداشتیم، می کشیم

امید که برای شهدا کار نکنیم بلکه در راه شهدا کار کنیم که همان سبیل الله است.

بسم رب المهدی

نمی دونم چرا دلتنگ روزهای قدیمم. دلتنگ دیدار با شهدا.ببخشید خانواده شهدا.اما نه درست گفتم.شهدا! شهدا که زنده اند و دائما میبینند، مدتی بود که دوباره یاد شهدا بودم.دوباره شهدا خواسته بودن...

یاد شهدا افتادم.یاد صفا، صداقت، صمیمیت، اخلاص، بصیرت، ایثار و یاد اون جمله شهید بهشتی که گفتن: انقلاب برای مستحکم شدن نیاز به خون،سرمایه و آبرو دارد. خوشحال میشم اگه خدا توفیق شهادت نصیبم کنه حالا چه به جان و چه به مال و چه به آبرو....

بگذریم. از اونجایی که قبلا مقاله ای درارتباط با شهدا داشتم به نظرم اومد شاید ندیده باشید و ممکنه به لطف خودشون بد نشده باشه هرچند که خودم راضی نبودم.

مقاله در بخش ادامه مطالب....

ادامه نوشته

منافق کذاب

بسم رب شهدا و الصدیقین

از تاخیرم عذرخواهم.درگیری های شخصی اجازه نداد بنویسم

قرار بود از دروغ بنویسم.قبلا باید از پدرم تشکر کنم که با حرفی باعث شدند بگویم مطالبم از خودم نیست و سعی میکنم محتوای آیات و روایاتی که خوانده ام را به شما ارائه کنم.

دروغ در آیینه این حدیث دیدنیست:

امام حسن عسکری علیه السلام:
جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ؛
تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

و همچنین:

پيامبر صلى الله عليه و آله:
آیَةُ المُنافِقِ ثَلاثٌ: اِذا حَدَثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذا اؤتُمِنَ خانَ؛
نشان منافق سه چیز است: 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف کند .3 - در امانت خیانت نماید .

ظاهرا دائم دارم علائم نفاق و منافق را بیان می کنم.

دروغ گفتن خیانت است. خیانت به خود و دیگران. بادروغ دیگران را به خطا می اندازی و خود را نیز با کلید تمام پلیدیها آلوده نمودی

هدف وسیله را توجیه نمی کند. دروغ گفتن همیشه کارها را به هم گره میزند.

چرا باید چشم برحقایق بست و با دروغ از خیانتکار دفاع کرد؟ ببینیم که چه کسانی با دروغ گفتن خواستند خویش را برهانند و دام را برگردن دیگران نهند. انگشتان اتهام را سوی دیگران نشانه کج کردند.خواستند  فساد خویش را با به پیش کشیدن نام دیگران بپوشانند اما ....

ممکن است کسی خطایی کند اما در توبه باز است.فقط باید دقت کرد و کلید گاوصندوق را به دست دزد توبه کرده نسپرد. ابتدا کلید اتاقی به وی دهید و اگر امانتدار بود کلید بانک مرکزی!

خطای پیامبران با خطای عامه مردم قابل قیاس نیست....

والعاقبه للمتقین

توابین منفعت طلب

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امروز میخوام بازم از کوفیان بگم.نمیدونم چرا به مسائل دوروبرم که نگاه می کنم دائما یاد عبرتهای کربلا و خون به دل کردنهای کوفیان می افتم. خیلی جالبه این آدم ها هم خوبشون خوبه هم بدشون بد!

همین کوفه مختار رو میبینه و همین کوفه شمر رو! همین کوفه علی رو دیده و همین کوفه ابن ملجم رو!

وفای مسلم مال همین کوفه و بی وفایی کوفیان هم مال همینجاست.

آری نفاق دل کوفیان همین جا بود که دل علی را خون کرد. برزبان چیزی و بر دل چیز دیگری داشتند...

دلشان با مال و مکنت یزید و دنیاپرستی شان چوب رسوایی بود و برزبان گاهی یاران علی، گاهی یاران دین و گاهی خویش را تواب خواندند.این توابین با کدامین عمل سعی بر جبران شهادت سید الشهدا دارند؟ آیا جز این بود که پس از مرگ یزید و آرامش خاطر از عدم آسیب دنیایی بازگشتند؟ صد البته نمی خوام کار توابین را خطا قلمداد کنم. باز از اونهایی که اعتراف به خطا نداشتن بهتر بودن

چرا همیشه منتظریم تا فتنه و حواشی آن تمام شود که احیانا پر قبای ما را نگیرد، بعد اظهار نظر کنیم؟ چون هم با حق باشیم و هم با باطل؟ چون منافعمان ایجاب می کند؟

این مدت رک بودن را تجربه کردم و البته صداقت را همیشه سعی کردم داشته باشم و فکر می کنم برای همین اینقد حرف و حدیث برام درست شد.چون بعضیا تاب شنیدن حقایق را نداشتند.

هر دروغی به دنبال خود دروغ دارد و کلید گناهان دروغ است.نفاق دروغ را به دنبال دارد.

قسمت بعدی دروغ و بعدش غیبت و بعد هم ....(منتظر باشیم!)

اللهم اهدنا الصراط المستقیم

رب زدنا علما و عملا و اشرح لنا صدورنا

یاحق

التماس نور

ظاهر پرستان بت پرست

بسم رب الحسین

هرچند درگیر امتحاناتم و اصلا هم به دلیل لطف برخی دوستان! حاضر به نوشتن نبودم اما باز اصرار برخی دیگر از دوستان(بدون علامت تعجب) و درنهایت امر اهل بیت! می نویسم.

نزدیک اربعین می شویم و باز حال و هوای محرم و صفر و داغ حسین ، یارانش و از همه سنگین تر زینب کبری تازه می شود.

حسین از یزیدیان چه خواست؟ چرا کوفیان به قتل وی راضی شدند؟ مگر همین ها بعدا از توابین نگشتند؟ مگر علی را ندیده بودند؟ مگر نمی دانستند حسین سبط نبی اکرم است؟ همه را می دانستند،یقین نداشتند.بصیرت نداشتند.نمی دیدند.

حکم جهادشان را چه کسی صادر کرد؟ جز این بود که به خیال خویش حق می گفت؟ آنان دیدند که یزید خطاکاراست اما وی را به لقلقه زبان مسلمان خواندند. جرات خروج به خویش ندادند.به خدا وفادار نبودند.(وفاداری به خیانتکاران، خیانت به خداست)از ترس پست، مقام، خویشاوندان،آبرو! خویش را به خواب زدند و اینگونه بود که امام، آنان را که در خواب بودند بیدار کردند ولی آنان که خویش را به خواب زدند نخواستند بیدار شوند.

باز هم بدانیم: حب الدنیا راس کل خطیئه

مطالبی هست که باید گفته شود.از این پس هر روز منتظر مطلب جدید باشید(من هم منتظر نظرات هستم!)

یاحق

اخلاص مقدمه بصیرت

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشهدا
شهدا؛همان شهدایی که این دو سه هفته ای خیلی با رفتن به خانه هایشان،رفتن به دیدار پدران و مادرانشان،دیدار همسران و فرزندانشان و گاهی برادران و البته خواهرانشان، حال خوشی داشتیم.آری! شهدا، همانهایی که با عشق رفتند تا آینده را شهید نشود.رفتند تا ما امروز بر سر قدرت و ظلم و دروغ و ریا برسرهم بکوبیم.رفتند تا اثبات کنند، اگر می خواهی با حسین باشی باید عاشورا را در کربلا شب کنی.
 باید از خود بگذریم تا به خدای خویش برسیم.از خودم گذشتم.امیدوارم دیگران هم از من بگذرند تا اجازه ورود یابم.از خود گذشتم، نه امروز که همان روز اول ورود به جمع.همان روز اول با پوستر چسبانی ها، جارو زدن ها و چای ریختن ها.نگفتم دبیرم و نمی کنم.
الحمدلله مثل برخی دوستان،دنبال فعالی بسیج هم نبودم(که الان دارم سرکوفتش را می خورم.مهم نیست.) برای تمام بچه ها هماهنگ کردم که فعالی بگیرن اما وقتی فرمشو به خودم دادن،پاره کردم و بیرون ریختم...
بگذریم.این مدت اخلاص رو دیدم. خیلی جاها دیدم. حالا می فهمم چرا می گن از بدی دور شید تا به خوبی برسین.
فقط خدا کند تا شهدا دوباره بطلبند...
این روزها، فضای محرم و عاشورا، دل تازه می کند. با تمام مسائل روزمره و درد های همیشگی، عشق فقط حسینه.
یا حسین
نگذرم از دل زینب که امروز آتش می گیرد و ما رایت الا جمیلش زندگی را معنا می کند. خدا را به اسوه صبر، قسم می دهم ما را همگی از صابرین قرار دهد.

بسم الله

سلام

امشب خواستم ادامه بدم اما م.م جه کنم که دهانم مهر نمودی و دوختی...

می نویسم از دردها.می نویسم از بی توفیقی خودم و بی دردی خودمان!

امروز آخرین قرار با خانواده شهدا بود.نتونستم برم.توفیق نداشتن یعنی این.بیکار نبودم اما نخواستن برم دیگه.شهید نطلبید.

ماجرای بی دردی: این روز ها هتک حرمت به اصول اسلامی داره زیاد میشه.نمیدونم چرا بچه ها کاری نکردن.شاید نمی دونن.توهین به چادر در الهیات!توهین به خواهران در ریاضی!چادر کشیدن از سر خواهر ما بچه ارزشی ها و ...

چه کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟

چطور سکوت را جواب می دهیم؟

خدا هدایتم کند تا حداقل من کاری بکنم...

یا علی

اخراجی ها

بسم رب الشهدا و الصدیقین

عذر می خوام که غیبت کبری داشتم.درگیر،نه ببخشید لفظم درست نیست،توفیق دیدار خانواده شهدا پیدا کردیم.خیلی لذت داره.امیدوارم توفیقش نصیب همگی بشه. هرچند میگن بلیط مشهد بگیر بعد منتظر توفیق باش.


ادامه نوشته

چرا من؟؟چرا ما؟؟و چرا جاد؟؟

به نام هستی بخش بی همتا
امروز می خواستم از اخراجی ها بگم اما یکی از دوستان گفته بودند چرا فقط از تلخی ها میگم.با اینکه از پست قبلی هنوز خیلی حرفها مانده و نگفته ام چرا آمدیم،چرا می آیند،چرا رفتم،چرا ماندند،چرا می روند و خیلی چرا ها و چگونه های دیگر،اینبار می خوام از یک چرا بگم. چرا با تمام خطرات!،مشکلات و بدی ها باز آمدم و باز بین این همه فضاهای مختلف جاد را انتخاب کردم.(ضمنا تو پرانتز اینو بگم که جاد فردوسی با تمام مشکلاتی که گفتم و خواهم گفت یکی از بهترین تشکل های کشور شناخته شده)حالا که بعد از کلی تجربه و بعد از کار با تشکل های سطح شهر و دیگر دانشگاهها و حتی نهاد و بسیج، دارم براتون مینویسم باید بگم اگر دوباره بخوام فضایی رو بسازم و کار کنم،جاد بهترین جاست.همونطور که بعد از برنامه عرفه و کار با بچه های بسیج گفتم،با تمام اخلاصی که برعکس جادی های امروز در اونها دیدم،کار با بسیج هم سخته.البته بدترین فضا برای کار را نهاد می دونم چون واقعا فضا کارمندیه.بگم که این با وجود آدمایی چون آقای شریفه.با تمام اخلاص و دوری از فضای کارمندی که دارند.(حیفم آمد این شعر را ننویسم:
بسیج ای دست و بازوی ولایت/خط سرخ ازل تا بینهایت/تو را نشناختن حق ناشناسی است/تعارض با تو کفر و ناسپاسی است
ان شا الله که همه بتوانیم هر جا هستیم بسیجی باشیم.)
فضای کار جاد خیلی بازتره.واقعا با آزادی عمل و با فراغ بال کار می کردیم. جاد به خاطر تمام مشکلاتی که داشت خیلی زود توانست منی که واقعا در ارتباط مشکل داشتم و یه جورایی میشه گفت بچه بودم،در عرض 3 سال به جایی برسونه که حداقل بتونم با افتخار سر بلند کنم و به اونایی که حالا به عنوان یه باتجربه سراغم میان، به خاطر ادای دین کمک کنم.
بذارید یه کم از ناگفته های پست قبلی رو بگم:
بعضیا با اخلاص میان.بعضیا برای اون دنیاشون کار می کنن.بعضیا هم میان تا یه رزومه کاری بسازن.تا این دنیا خوش باشن.بعضیا اومدن تا به چیزایی برسن که جاهای دیگه به خاطر وجود بازرسی بهش نرسیدن و حالا دستشون بازه.بعضیا میان تا عضو شورا شن، تهدید هم شاید بکنن تا دبیر شن.اما واقعا آیا یک تشکل کوچک اونم تو یه شهر کوچک ارزش داره آدم!دین و آخرتشو بفروشه.هر دروغی بگه یا هر خطایی بکنه؟؟؟شاید داره....
بعضیا میرن تا بمونن.میرن تا پاک بمونن.بعضیا میمونن تا پاک کنن.بعضیا میرن تا بقیه پاک بمونن.
نمیدونم فکر میکنید جزء کدوم دسته ام اما امیدوارم با همون اخلاصی که اومدم،موندم تا پاک کنم(آخه تقریبا هر 6 ماه یکبار تصمیم به رفتن گفتم و پارسال که تقریبا هر روز...)، با همون رفته باشم تا آخر عمر همونو نگه دارم.
الهی! چه گسترده و بی صدا می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم...

آمدن،رفتن و ماندن

خیلی دنبال موضوع بودم تا اینکه فکر کردم شاید در ابتدای راه اگر از همان ابتدا برایتان تعریف کنم بهتر باشد و در نهایت تصمیم گرفتم از شروعم در فضای تجربه انگیز جاد بنویسم و بعد از رفتن و نماندن و در عین حال ماندن و ماندن های نماندنی!!شاید پیچیده شد اما توضیحاتم تا چند هفته دیگه شفافش می کنه.

آمدنم با آمدن آقا به دانشگاه فردوسی و دام آماده یکی از دوستان(اصلا نپرسید کی که نمیگم ولی سید هم بود!)همراه بود.چند سالی کلوپ دانشکده مهندسی تعطیل بود که هوس دیدار آقا در ما(من و دو نفر دیگه) و تور نیرو گیری اون دوست قدیمی باعث شد تا برای گرفتن کارت دیدار از طریق پارتی جاد به اون بنده خدا قول راه اندازی جاد مهندسی(همون کلوپ قدیمی رو میگم.آخر این اتاق بعد از بازگشایی فقط انواع فیلم های روز رو داشت و دفاتر امانت دهی فیلم!!!!!هر چند نمی دونم اینا چه ربطی به کار فرهنگی داره....)را دادیم.غافل از اینکه کارتی در کار نیست و همه را با کارت دانشجویی راه می دهند.

خلاصه ما هم که طبق ضرب المثل مرده و قولش نمی تونستیم زیر قولمون بزنیم از طرفی روضه های او ن دوست سیدمون هم اثر کرده بود و یک فضای بکر کاری هم پیدا کرده بودیم کار را در جاد آغاز کردیم.بعد از مدتی،ورود به شورا و مسئولیت فرهنگی، سال بعد آموزش،در همان سال بعد از فتنه بزرگ جاد فردوسی(قدیمی ها خوب یادشونه.از اون زمان همه نیرو ها عوض شدن جز چند نفر که بماند کیا بودن. البته حدسش سخت نیست)قائم مقام و نهایتا پارسال دبیر.

همه این سال ها تجربه بود. زندگی بود.شیرین و تلخش با هم جالب بود.اشک و خنده اش با هم.شاید بعضی باور نکنند اما واقعا هم اشک داشت هم آه و هم خنده هایی که شاید همه دیده اند.دوست ندارم از اخم و داد و دعواها بگویم حداقل در آغاز؛اما همان ها هم جالب بود.....

اینهمه قصه خواندم که بگم آمدیم،بودیم، سعی بر خدمت داشتیم و همت بر سازش و در آخر، جوانان آمدند و ان شا الله با کوله بار تجربه گذشتگان، تجربیات جدید در می اندازند......بدانیم که روزی خندان می آییم (شاید با عصبانیت چون قبول رهبری آقا) و روزی خندان هستیم(با تمام دردها) و در نهایت باید برویم(از قدیم گفتن دنیا محل گذره)اما خدا کند که بتوانیم در روی زهرای اطهر بنگریم و سر بلند کنیم و باز هم خندان باشیم.

گاهی ماندن انسان ها معنایی جز رفتن ندارد.رفتن به قعر جهنم.رفتن به اوج رذیلت و رفتن به آنجا که تعبیر "اشباه الرجال" علی ما را کفایت است.

ولی گاه رفتن یعنی ماندن.به دو معنا یعنی ماندن.کسی می رود و با یاد نیک خویش دیگران را وادار می کند او را نگه دارند حداقل در قلب،حتی اگر از بردن نامش نهی شوند و جان بر سر آن دهند.چنان که علی بود.و کسی می رود تا سالم بماند. می رود تا در گرداب رذائل فرو نرود.می رود تا زندگی از سر گیرد.می رود تا نام نیکش نرود.(تعبیر آخر را دوستی قدیمی در هنگام جدایی گفت و خواست تا برود و بماند.هر جا هست خدا نگهدارش باشد و او را عمار بصیر ولی زمان قرار دهد.)

خدایا چنان کن سرانجام کار                                       تو خشنود باشی و ما رستگار


دفعات بعد برای نوشتن نیاز به موضوعی دارم که شما نیاز داشته باشید.کمکم کنید.

اینبار چیز خاصی نگفتم.امیدوارم دفعات بعد صریح تر و جذاب تر بنویسم.

این دوست آخری الان خیلی منو دوست نمی دونه حتی یه غول بی همه چیز هم از من برای خودش ساخته. در هر حال امیدوارم بفهمه همه فکرهاش درموردم غلط بوده..... 

به نام آغاز گر خلقت

سلام به تمام ولایتمداران بصیر

سلام بر همه آنان که ولی را عمارند

شب عید اتمام دین،آغاز می کنم به نام آغاز گر خلقت، تا شاید این آغاز را سرانجامی ایجاد کند چنان که خود خواهد.

خیلی ادبی آغاز شد.اصلا آدم ادبی نیستم اما وقتی سخن از دل باشد معمولا سعی نمیکنم مانع از گفتن شوم.

باتمام تنفری که از فضای مجازی دارم، باز به پیشنهاد چند تن از دوستان نوشتن را آغاز می کنم، امید که خدا و اولیاءش از مکتوباتم راضی باشند.

در این مجال سعی بر آن دارم تا قسمتی از تجربیات تلخ و شیرینم را در اختیار همراهان قرار دهم.بخشی از نوشته ها مربوط هم اکنون و بخشی مربوط به گذشته خواهد بود.از آنجایی که می دانم هر کس خودش به فراخور حال، از این مطالب برداشت خواهد نمود،حتی الامکان اسم ها را حذف می کنم.شاید هم اسم مستعار برگزینم.

از همین حالا منتظر هرگونه پیشنهاد، انتقاد(تهمت(یکی از دوستان گفت بهتره زود قضاوت نکنم)) و طوفانی هستم.

تنها دلیلم برای نوشتن این بوده که زوایای پنهان ماجراهایی که اطرافیان نمی دانستند برایشان فاش شده و دلائل برخی رفتارهایم را بدانند.علاوه برآن آماده ام قسمت هایی که مربوط به افراد خاص می شود را قبل از نوشتن به خواست آنان حذف کنم.

منتظر فرصتی برای آغاز اصل مطلب هستم.

راستی یادم رفت بگم علی جان!یا امیر المومنین!نامم امیر است چنان کن تا سیرتم چون تو باشد.1

یا علی


1-البته حاجی علم الهدی اسم ما رو هم به عبدالامیر عوض کردند تا عبد امیر المومنین باشیم.ان شاا..