سلام به دوستای خوبم

2روز پیش دوره آموزشیم تموم شد وبرگشتم به یزد.خدمت توارتش سخته واینو آدماییکه مثل من توارتش بودن درک میکنن وازهمه بدتر اینکه مابقی خدمتم رو افتادم توجاسک ......

نمیدونم چی بگم ولی خوب شاید خدا صلاحش این بود منکه بچه کویرم تونیروی دریایی خدمت کنم.باوجودشهرهای شمالی وجنوبی قسمتم این شد که تویه منطقه بدآب وهوا بیفتم.دلم کلی گرفته واومدم بگم قدرلحظاتیکه دارینو بدونین وازش لذت ببرین. ماکه یجورایی خوردیم به سربالایی.به امید روزای خوب دوبارم.

سلام دوستای خوففففففففففففففم

بعد ازمدت زیادی دلم هواتونو کردواومدم بگم هرچی کش دادم دیگه نکشیدو باس برم خدمت سربازی.....

راستی یه تجربه باحال هم بخاطر علاقم به سینما داشتم واونم کارکردن بارامبد جوان وهومن سیدی بودکه روزای خوبی بودولی من سرقولم باخودم میمونمو آخرش سوپراستارسینمای این مملکت میشم.

برام دعاکنید.

افتخارات پرسپولیس

باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران یک باشگاه فوتبال ایرانی است که در سال ۱۳۴۲ در شهر تهران، پایتخت ایران بنیانگذاری شده‌است.[۶]

پرسپولیس در جام خلیج فارس بازی می‌کند و پس از سال ۱۳۴۷، در تمامی ادوار برگزارشده در بالاترین سطح لیگ فوتبال ایران حضور داشته‌است.[۷] این باشگاه پرافتخارترین[۸][۹] و پرهوادارترین[۱۰] باشگاه فوتبال در ایران است و شهرآورد این تیم با استقلال، مهمترین بازی باشگاهی در ایران است. همچنین بر پایه گزارش کنفدراسیون فوتبال آسیا، پرسپولیس به عنوان پرهوادارترین تیم فوتبال آسیا شناخته شده‌است و پس از آن دالیان چین و الهلال عربستان در رتبه‌های بعدی قرار دارند.[۱۱][۱۲]

پرسپولیس از آغاز تاریخ خود، ۹ بار در بالاترین دسته لیگ فوتبال ایران به قهرمانی رسیده (یک جام منطقه‌ای، ۲ جام تخت جمشید، ۴ جام آزادگان و ۲ جام خلیج فارس) و از این جهت رکورددار است. ۵ بار قهرمانی در جام حذفی ایران و یک قهرمانی در جام برندگان جام آسیا از دیگر قهرمانی‌های مهم پرسپولیس‌اند.

فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال این باشگاه را در رده چهارم برترین باشگاه‌های فوتبال آسیا در قرن بیستم اعلام کرده‌است.[۱۳]

ادامه نوشته

شخص فقط می تواند آن جنبه هایی را در دیگران بپذیرند که در خود می پذیرد»
برای پذیرش آن حالت از خودتان که قبلا آن را طرد کردید ، باید رحم و عطوفت و درک داشته باشید.
باید دارای حس همدردی و همدلی باشید تا بتوانید بپذیرید که انسان هستید و تمامی جنبه های بشر را چه خوب و چه بد در خود دارید.
هنگامی که دلتان را به روی خودتان بگشایید متوجه خواهید شد که باهمه چیز و همه کس همدرد و همدل هستید. جیمز بالدرین

زندگینامه فرخی یزدی

شاعرانی که بر سر عقیده جان باخته باشند در قلمرو ادبیات فارسی انگشت شمارند. محمد فرخی یزدی یکی از آنهاست که به سال ۱۳۰۶ ه.ق در یزد متولد گردید.
فرخی استعداد شعری و جوهر اعتراض را از همان ایام تحصیل در کار و کردار خود آشکار کرد و به سبب شعری که سروده بود از مدرسه اخراج شد. دیوان سعدی و مسعود سعد سلمان همدم جوانی او بود. به ویژه سعدی طبع شعر او را شکوفا ساخت. در همان آغاز جوانی سر از حزب دموکرات یزد در آورد و به گناه شعری در ستایش آزادی ساخته بود, ضیغم الدوله قشقایی حاکم یزد لبهای وی را دوخت و به زندانش افکند. فرخی با دهان دوخته بر دیوار زندان نوشت:
به نگردد اگر عمر طی من و ضیغم الدوله و ملک ری
به زندان ار شد مر بخت یار برآرم از آن بختیاری دمار

سه چهار سالی از امضای مشروطیت می گذشت که به تهران رفت و یک سال بعد از انتشار روزنامه طوفان همت گماشت و طی مقالات آتشین و انتقادآمیز به جنگ استبداد و بی قانونی رفت. در دوره هفتم مجلس مردم یزد او را به وکالت برگزیدند و فرخی جزو جناح اقلیت مجلس با هیأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطیل شده بود, بار دیگر منتشر ساخت که باز به حکم دولت توقیف شد و فرخی تحت فشار قرار گرفت تا آنکه ناگزیر شد ایران را ترک کند و از راه مسکو به برلن برود.
فرخی در سال ۱۳۱۲ش. به تهران بازگشت و در کنار دیگر آزادی خواهان. با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله به مخالفت برخاست. یک بار در زندگی سیاسی خود از سوء قصد جان سالم به در برد, یک بار هم در زندان دست به خودکشی زد اما به این کار توفیق نیافت, تا اینکه در سال ۱۳۱۸ش. در زندان به طرز فجیعی با تزریق آمپول هوا به قتل رسید.
غیر از مقاله های سیاسی آتشین, از فرخی دیوان مختصری حاوی غزلیات و رباعیات او برجاست که چندین بار در تهران چاپ شده است. گیرایی شعر او از عشقی و عارف و حتی نسیم شمال کمتر ولی از لحاظ اجتماعی پرارزش است. او بیشتر غزلسراست. محتوای غزل او نه عشق و عواطف شخصی بلکه سیاست و مسائل حاد اجتماعی است, فرخی سوسیالیست مآب و طرفدار کارگر و رنجبر است. مایه اصلی شعرش همان مسائلی است که سید شرف الدین, عارف, عشقی و بهار طرح کرده اند. او در عصر خود تنها شاعری بود که جهان بینی ثابت داشت و سرانجام بر سر همین امر هم جان باخت.
این سرود آزادی از فروخی است.

جان فدای آزادی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود زجان شستم از آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می روم به پای سر در قفای آزادی
در محیط ظوفانزای, ماهرانه در جنگست ناخدای استبداد با خدای آزادی
دامن محبت را گز کنی زخون رنگین می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی زجان و دل می کند در این محفل دل نثار استقلال جان فدای آزادی

 

صد جفا گل می کند بلبل تحمل می کند/دوستی ان است که بلبل می کند...

تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست/الهی خاک بر فرقش نشیند هر که یار از من گرفت.

برای خوشبخت زیستن شرایط مهمی لازم نیست بلکه این قدرت روحی ماست که سبب خوشبختیمون میشه

ماهمیشه سعادت رادرخارج ازمرزهای زندگی خودجستجومیکنیم درحالیکه سعادت فقط درخودمان یافت میشود

دوستان عزیزم که به جاهای مختلف تواین کشوررفتن اگه دوست داشتینوبهتون خوش گذشته به منم معرفی کنید که میخوام به سفرام اضافشون کنم.

کوروش بزرگ مرد ایران زمین

در روزگاری که لبخند آدمها بخاطر شکست توست ، برخیز تا بگریند آدمها ( کوروش کبیر )