رفیق خدایم

سرایم بوانات

خدایا  بار ها دقیقا همانجایی دستم را گرفتی

که می توانستی مچم را بگیری

امروز را به امید آنکه در آغوشم بگیری آغاز کرده ام

صبح ات بخیر خدا



برگ ها خراب باد
ریشه ها اسیر خاک
شاخه ها خوراک آتشند

آب را دریغ می کنند ابرها..

نخواه درک کند!
که حرف ِ طاقت و عادت نیست
سخن سر ِ جان است
درخت، ریشه خود را چگونه ترک کند؟

ابرها در دست تعمیرند
بادها با خویش درگیرند
هیچ کس پیگیر باران نیست


مهر یعنی روزگار از عادت خود بر نمی گردد
برگ ها گیرم که برگردند
ریشه ها را مهربان تر باش..

مرا تا بخوانی
    خزان از سر واژه هایم گذشته است
مرا تا بدانی
   زمان سرنوشت مرا در نوشته است
مرا ناگهان باش
مرا ناگهان تر!

نه عقل راه جدیدی
نه عشق پنجره ای...
دقایقم همه در انجماد می گذرد


نگاهت که باشد
کلام از لب اعتبارم می افتد
تو بی واژه شعری

تو پیامبر آشتی و صلحی
برای من
که عمری با خویش جنگیده‌ام..

نه آن‌قدر ابر بودم
که به آسمان بروم
و نه آن‌قدر باران شدم
که به زمین بیایممه‌ای هستم
میان برزخ زمین و آسمان
که نه سر بالا رفتن و 
نه پای پایین آمدن دارم.

برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني


چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره

هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...


اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

سايت پيچك دات نت با ارائه خدمات جالب و متنوع در خدمت تمام فارسی زبانان جهان است


صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند


مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان


میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد .یه عمری خودمونو كشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم .غافل از اینكه اصلا طرف بز نبود . . . گاو بود..لعنت به این زندگی‌!


به مامانم میگم شام چی داریم ؟؟!! میگه : " آنچه گذشت " !!!!میگم یعنی چی ؟؟!! میگه : یعنی خلاصه ی هفته ی پیش !!



براي خوردن، منتظر عشقشان نمي شوند . . .

براي ورود به آغـــــل، از عشقشان سبقت مي گيرند . . .

هــنگام استراحت، جاي عشقشان را تصرف مي كنند . . .

چقـــــدر گـــــوســـــفــــنـــــد ها آشـــــنا هـــــستند


مارا از همان کودکی به جدایی ها عادت دادند...

همان جایی که روی تخته سیاه نوشتند: خوب ها / بدها !


سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه
که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن ...


از میان تمام ردیف های موسیقی، دلم... خوب شور می زند...




خدا!

 به خاطر سیب که تبعیدمون کردی به زمین، به خاطر آب انگور هم که میفرستیمون جهنم! فکر کنم کلا میوه دوست نداریا..!! ..


موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.


سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند...


پـشـت یـك هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود


پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـت


یـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...

خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !!

کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ،


مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم


دنیای عجیبی ست ؛ اینجا لبخـند را هم ، بایــد زد !!!!


چهار فصل کـــــامل نیست


هوای تو

هوای دیگریست . .
.




از خدا پرسید : اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای، آرزو کردن چه سود دارد؟

خداوند خندید و گفت : شاید در سرنوشتت نوشته باشم " هرچه آرزو کرد


خارپشتی شده‌ام

که تیغ‌‌هایش
دنیای امنی برایش ساخته
اما
حسرت نوازشی عاشقانه
تا ابد
بر دلش مانده است


- وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

- همینجا...؟

- بله لطفا! چند میشه؟

- کجا سوار شدی؟

- دهه شصت بود...

- برو ... صلوات بفرست...



عاشق هم شدی
.......


مثل زلیخا سمج باش
.......


آنقدر رسوا بازی در بیار
........


تا خدا خودش پا در میانی کند


روزی از آیت الله بهجت پرسیدند : کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید
فرمودند:
لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی "خدا " می بیند..

 میگم که ما آدم ها دیگه چه جور موجوداتی هستیم که در وقت گناه از یه بچه شرم می کنیم اما از خدا که همیشه شاهد ماست شرم نمی کنیم ؟

خدا خودشم در خلقت ما مونده که چی آفریده

بی خود نیست که ابلیس به ما سجده نکرد . نگو که نامرد می دونسته بعد ها قراره چه خرابکاری هایی بکنیم .