سلامی به زیبایی هوای بهاری سال 90
عادت به این جا نمیزاره که فراموش کنم که چه پرنده هایی با هام بودن..![]()
ممنونم از همه و از تو که تا الان کمکم کردی تا با همه حرف بزنم...تا دردودل کنم باهات و...
خدا,ممنونم از این که دیدی و شنیدی اون چه که.......![]()
خداااااا کمکم کن این بار از این امتحان سر بلند بیرون بیام.....![]()
پرنده های هم زبون من, دعام کنین........![]()
از همتون ممنونم که باهام پرواز کردین..........![]()
تا ؟؟؟؟؟؟ خدا نگهدار...!!!!!![]()
زندگی زیباست
در مسیرش هر چه نازیباست
آن ،تقصیر ماست
اعیاد مبارک
امام صادق(ع):
با کسی همدم باش که زینت تو باشد ، نه کسی که تو زینت او باشی
(با افراد بهتر از خود دوست باش تا پیشرفت کنی)

رسول اکرم(ص):
چه زشت و زننده است وضعیت مسلمانی که در هفته یک روز برنامه ی دین شناسی
وفراگیری حلال و حرام برای خود قرار نمی دهد.
اف بر این مسلمان!!!

پ.ن:تا مدت زیادی که معلوم نیست،نیستم
مواظب خودتون باشین پرنده ها
التماس دعا
امروز وفردا
امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ...
امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن ...
امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ...
امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن ...
امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاییز شدن ...
امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ...
امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ...
امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ...
امروز روز بیست شدن است و فردا روز نیست شدن ...
امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن ...
امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غریبه شدن ...
امروز روز داد شدن است و فردا روز بیداد شدن ...
امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثیه شدن ...
امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ...
امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...
امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ...

خدایا..
می خواهم نگاهت را نقاشی کنم یا حداقل طرحی از چهره ی زیبایت بزنم اما توان ندارم
می خواهم بنویسم از عشق تو مهربانی تو پاکی دستان تو اما توان ندارم
می خواهم برای تو فقط برای تو زمستان را رنگ بزنم و پاییز را از رنگ جدایی بزدایم اما توان ندارم
می خواهم زمان را نه همه ی دقایق را بلکه فقط لحظه های عاشقانه را نگه دارم برای همیشه اما توان...
آه خدای من !
و عجب که عشق گرچه جان فرساست گرچه قلب را می گیرد و مغز را نابود می کند گر چه تمام وجود عاشق را احساس می کند گرچه آخرش نابودی است اما چه زیباست.
از خودم تعجب می کنم عاشق نشدم اما می دانم عشق چیست با این ماورای احساس بیگانه نیستم شاید عاشق شدم و خود نمی دانم اما نه هنوز مانده که عاشق شوم ... من هنوز راز و نیازم را به درگاه پروردگار به جا نیاورده ام چگونه می شود عاشق بود اما مکلف نبود...
خدایا! چه چیز در اوج است در آن بالا بالاها... در زیادی ها و فراوانی ها چه چیزی است که این همه طرفدار دارد .
خدایا از تو خواهشی دارم _ پاک و خالصانه به دور از هر گونه رنگ و ریا به دورازمادیات _ خدایا کاری کن که مردنم برای تو باشد...
امام مهربانی ها...
من و شاید تو نیز نبودیم....
پای تلویزیون که مینشینم و صحنه های زیبای آن روزهای پرشور و فتور را میبینم
چشمانم بارانی میشود از شوق این همه بزرگی....
گلویم سنگینی می کند ازین همه عشق خدایی...
جهان به شوق آمده از وجود این بزرگ مرد......
گاهی به چهره ی پدرانه اش که می نگرم....
دلم می گیرد که کاش بودم آن زمان..
به ریشهای سپیدش که می نگرم...
چه سختی ها را گذرانده و ریش سپید شده....
مانند پدری مهربان و دلسوز با مردمش سخن می کند...
چه چهره ی نورانی این مرد...
چه زیبا و دلنشین مینگرد و چه معصوم...
گاهی از خود می پرسم بعد از گذر این سالها ،در هر 22 بهمن که می آید،چه طور مردم فوج فوج
به خیابانها میریزند،و فریاد میزنند الله اکبر، خمینی رهبر
کاش بودیم در آن زمانه و از نزدیک دست پدرانه اش را میبوسیدیم..

دستانمان را بگشای
کلمه ای که فقط یک انسان واقعی میتونه انجامش بده....
یه کلمه ای که فقط یه انسانی از پسش بر میاد که اونقدر عاشق خدا باشه که به هر چیز دیگه ای حتی ذره ای فکر نکنه..
یه کلمه ای که فقط انسانی می تونه عملیش کنه که جون خودش و عزیزترین کسانش رو هدیه کنه در راه خدا..
به کلمه ی بزرگ و قشنگ برای ما که از جنس خاکیم..
اما برای اونها که از جنس آسمانند این کلمه زیباییی به زیبایی بزرگی خداوند دارد و کار کوچکی است برای خودشان که میتوانند انجام دهند در راه خدا...
من از آن زمانه های دور که مادران با لبخندی بر لب و قرآنی بر دست فرزندانشان را به سوی جنگ راهی میکردند نمیگویم
من از آن زمانه های خیلی خیلی دورتر که زینب کبری فرزندانش را به قتلگه فرستاد نمیگویم
من از این زمانه ای که هستیم می گویم
ازین زمانه ای که همه جانشان را دردستانشان قفل و زنجیر کردند که نکند دنیامان از بین برود ،میگویم
این زمانه آدمهایش را رنگ به رنگ کرده و ....
سراغ دارید هنوز انسانهایی از جنس آسمان؟؟؟
من نیز سراغ دارم...
آدمهایی که دستانشان سوی آسمان است تا فقط او،فقط او یاریشان کند..
خدایا به آسمانیهایت قدرت بده تا همیشه جانشان برای خود خود تو باشد..
خدایا قفل و زنجیرهای خاکی ها را بگشای ومعرفتی بده تا آنها نیز برای توجان دهند..

ماه ربیع
پیامبر اکرم فرمودند :
هرکس حلول ماه ربیع را به دیگران مژده دهد
من بهشت را به او مژده خواهم داد

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
خجالت زده رویتان ای بزرگ مهربان
دلتنگم..........
دلتنگ گنبد طلایی.......
دلتنگ گلدسته هایی که نشان از .........
دلتنگ کبوترهایی که بال میزنند تا زودتر برسند به تو......
دلتنگ ضریحی که جز در کودکی هیچگاه دستم نرسید تا بگیرم و اشک بریزم و التماس کنم.....
آقا حرفی ندارم برایم گفتن جز بخشش...
آقا دیگر اشک هایم امان نمی دهد....

چه کردیم؟؟
ازین ثانیه ها و دقایق که لحظه ای به ما امان نمی دهند
ازین روزهای پراز هیچ که به خاطز لحظه لحظه اش باید جوابی داشته باشیم تا بگوییم
چه شد این محرم؟؟؟
چه شد این صفر؟؟؟
چه شد این اربعین؟؟؟
فقط چند روز مانده ازین سوز حسینی..
بعد زنده ایم آیا؟؟
ثانیه هایی که به سرعتشان افزوده اند تا جا نمانند از صفحه ی روزگار
دقایقی که میدوند به دنبال ثانیه های روزگار
چه کرده ایم؟؟؟
چه جمع کردیم ازین دو ماه؟؟
اشک و آه
غم و ...
هیچ چیز باقی نماند جز حسرت
اللهم عجل لولیک الفرج
تاشقایق هست زندگی باید کرد
خبر ی از دل پردرد گل یاس نداشت
باید این طور نوشت:
هرگلی هم باشد
چه شقایق ،چه گل پیچک و یاس
تا نیاید مهدی زندگی دشوار است
اربعین است و سوز اشک برای حسین
کجا ببرم...
که نه تو اون حسین منی
نه منم زینب تو
غم دل کجا ببرم
منو خاک تو به سرم
تو شهید بی کفنی
فدای غم تو
حسین.....
تو سر نداری
من سروسامون ندارم
به سینه مرحم ، با اشک چشمام میذارم
وای........
خواب از چشام رفته
چهل شبه بیدارم
تا آخر عمرم،گریه شده کارم
حسین.....
بعد ابالفضل منو به زنجیر کشیدن
جای تو خالی ، تو کوچه ها می کشیدن
وای......
همون بلایی که به خیمه ها اومد
به چادر من هم شراره ها میزد
خواب از چشام رفته
چهل شبه بیدارم
تا آخر عمرم،گریه شده کارم

حدیث
* کسی که تورا دوست دارد از تو انتقاد می کند و
کسی که با تو دشمنی دارد از تو تعریف و تمجید میکند!
* اگر سه چیز نبود ، انسان در برابر هیچ چیز سر فرود نمی آورد
ناداری و بیماری و مرگ
امام حسین علیه السلام
حدیث
تا اربعین حسینی با 2حدیث زیبا از امام حسین(ع)
* مردم بندگان دنیا هستند و دینداریشان فقط زبانی است ، و تا آنجا که با دین همراهند و برگرد
آن می چرخند که زندگی مادی آنها رواج داشته باشد ،و زمانی که گرفتار آزمایش شدند ،
دیندار کم میشود.
* احتیاج مردم به شما ، نعمت خداست بر شما ، از نعمت خسته نشوید
(از حاجتمندان استقبال کنید)
امام حسین علیه السلام
امام مهربان..
دنیا همچون آب شور دریاست ،
هر اندازه که تشنه از آن بیاشامید ، تشنه تر میگردید ،
تا شمارا هلاک نماید.

پرنده ی کوچک حسین(ع)
تا به حال کودک 3ساله ای رادیده ای که از غم فراق والدینش مریض میشود؟؟
اما این کودک فرای کودکان دیگر بود...
کودکی که آرام بهانه ی پدر می گرفت و.....
کودکی که در دامان عمه آرام اشک میریخت و....
یزیدیان خواستند صدای کودک ، خاموش شود....
خواستند دیگر بهانه ی پدر نگیرد.....
خواستند پدرش را پیش او ببرند....
چه توانی دارد کودک 3ساله؟؟؟
قلب کوچکش مانند قلب گنجشکی است که ترسیده....
سر پدر را نزد کودک آورده اند تا آرام گیرد و بی قراری نکند....
میشود آیا..........
چه پر صبری زینب که بال و پر زدن کودک 3 ساله ی امام حسین را دیدی و.......

غم دل ، کجا ببرم........
خواب از چشام رفته چهل شبه بیدارم تا آخر عمرم گریه شده کارم
غم دل ، کجا ببرم......
نمیدونی چی کشیدم تا به کربلا برسم زیر بارون بلا رنگ دلخوشی ندیدم
یادش به خیر اون یتیم زندون بلا شبونه جون داد ، با دیدن تشت تلا
بیا و آسوده ، ازین خیالم کن امانتت پرزد ، بیا حلالم کن
خواب از چشام رفته چهل شبه بیدارم تا آخر عمرم گریه شده کارممیخواهم...
بیقرارم اما نه به بیقراری زینب
درد دارم اما نه به شدت درد زینب
بغضی در سینه دارم اما نه به بغض سنگینی که زینب در گلو داشت و دم بر نیاورد تا کودکان گریه عمه را نبینند و دل شکسته شوند
آاآآآه ، دلشکسته ام اما نه به مانند دل شکسته ی زینب
طاقتم طاق شده اما مانده ام ازین همه طاقت زینب
می خواهم داد بزنم اما مانده ام از سکوت زینب
بی صبر شدم و مانده ام ازین همه صبوری زینب
آآآآه زینب گویند تو در کربلا هیچ چیز جز زیبایی ندیدی
آیا زیبایی ها را دیدی و سکوت شدی و سکوت
می خواهم سکوت باشم و سکوت همچو زینب
میخواهم عاشق باشم همچو زینب
میخواهم صبوری کنم همچو زینب
می خواهم..........

السلام علیک یا سید الساجدین
سکوت و چیزی نگفتن ، گاهی از سر درد است و غم

بارون ببار
بر دلم گریه کن خون ببار
بر شب تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
آقاجان
فدای غم های تو
خون می چکد از چشمان تو
بیتاب روی زیبای تو
میسوزه عالم در پای تو
ای آقا
خون دل آسمون
زبون می گیره صاحب زمون
ای امان، ای امان، ای امان
عمه جان،عمه جان،عمه جان
ای عمه
دل زارم در تبه
گوشه ی چادر زینبه
امشب جون همه بر لبه
روزه خون مادر زینبه
ای زینب
دلم زار زینبه
گوشه ی چادر زینبه
امشب جون همه بر لبه
روزه خون مادر زینبه
وای زینب
رسیده جون بر لبم
میسوزه سینه ی پرتبم
آسمون تیره ی شبم
قربونیه غم زینبم
وای زینب
اگر که غوغا نکرد
اگر شکوه زغمها نکرد
سفره دلشو وا نکرد
غصه جیگرشو پاره کرد
وای زینب
آقا بیا....
در کوفه......
در مدینه......
چه می کردند در این مدت......
چه ها دیدند در این مدت.....
تا صفر چیزی باقی نمانده......
زینب کبری چه کرد تا اربعین......
کاش دوشا دوش زینب بودیم و می دیدیم...
کاش آقایمان بیاید و بررایمان بگوید......
ازین غم....
ازین درد.........
ازین همه آوارگی........
ازین همه.......![]()
آقا بیا و دلمان را به وجودت روشن کن....![]()
بیا و چشمان نابینای ما را شفا بده.....
بیا و بگو از دل زینب کبری........
7روز گذشت..
در این 7 روز از پرکشیدن برادر....
چه حرفها که نشنیدی و ....
چه ناله ها که نشنیدی و...
چه گریه ها و زجه ها که ندیدی....
چه بی قراری ها که ندیدی...
چه مو سپید شدی زینب در این 7 روز...
گویی 7 سال نه،70 سال گذشته...
چه کمر خمیده شدی زینب......
زینب چه گفتی به رقیه 3 ساله و از بی قراریش کم کردی...
زینب چه گفتی به ام البنین که این چنین است مانند مردان...
زینب چه گفتی به آل حسین که همه گویی دگر بار زنده شدند....
اما زینب....
کاش حسین بود و به تو نیز چیزی می گفت تا ....
شام غریبان هم گذشت...
تمام شده این همه زاری و فغان آیا؟؟؟
زینب امروز سالار این کاروان داغدیده و غارت زده است...
مینگرد به اطرافش ، به بازمانده های کربلا ، به طفلان یتیم..
می نگرد ومتحیر است ازین همه ادب و غریب نوازی و کرامت خاندانش...
مردی از بین آن ظالمان ، مهربان بود و دشنام نمی داد...
کتک نمیزد و کودکان را از مرکب نمی انداخت...
آب رااز تشنگان دور نمی کرد...
و زینب این محبت مرد را با دستبندهای باقی مانده در دستش جبران کرد...
وگفت:شرمساریم از دست تهی .به پای مهری ه به خاندان ما کردید این ناقابلی ها را از ما بپذیرید....
ومرد سر فرو می افکند و می ماند ازین همه بزرگی و کرامت با این همه ظلم و.......
می گوید :اجری اگر هست بگذارید برای آخرتم باشد در محضر رسول خدا..
امان از دل زینب چه خون شد دل زینب

از میانشان عباس گل مادر بود....
عباس،تنها ماه ام البنین نیست....
ماه بنی هاشم است...
او زیبا بود و رشید و .....
در خیابانهای بنی هاشم که گام بر میداشت،مادر،وان یکاد را زمزمه میکرد....
مادرش افتخار زنان بنی هاشم بود و پدرش برترین پدر عالم،علی(ع)...
سراپا ادب بود و بزرگی و تواضع....
هیچ گاه حسین را برادر نگفت...
میفرمود: آقای من،سید من،فرزند رسول من....
ودر مقابل زینب: بانوی من،سرور من،پیامبرزاده ی من!
فرزندان حسین او را عمو خطاب می کردند....
تنها یک چیز می تواند عباس را وادار به لفظ برادر کرده باشد و آن است که....
فاطمه(س)در آن لحظه ی غریب، در آن مظلومیت با سر و موی آشفته حضور یافته باشد....
سر عباس را قبل از آنکه بر زمین بیفتد،بر دامانش گذاشته باشد و گفته باشد...
فرزندم،پسرم،عباسم!
مادری فاطمه،فرزندی عباس....
جواز لفظ برادر....
برادر.....
برادرت را دریاب....!!
وااااااااای به دل زار وغم دیده ی ام البنین....
واااااااای به این ادب و بزرگی ات عباس که ....
وااااااای به دل کوچک و منتظر ،رقیه
وااااااای عمو عباس......

دلتنگم ...
5 شب گذشت.......
ناگهان چه زود دیر می شود..![]()
همش یه بغضی دارم که هر لحظه در حال منفجر شدنه...
یه حس دلتنگی دارم ...![]()
وقتی توی روضه ها می خونن:
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسد بماند هر لحظه آرزوی کربلا
آخ که چه قدر دلتنگ اون ضزیح طلایی و بهشتی ات هستم
آخ که چه قدر دلتنگ بین الحرمینم ![]()
که سرمو برگردونم به ضریح آقا ابالفضل و اذن دخول بخوام واسه حرم امام حسین
آخ که چه قدر دلتنگ اون هوای بهشتی ام![]()
پ.ن:این روزها طهورا در کربلا می نویسد از ثانیه به ثانیه این سفر بهشتی.
وبالاخره محرم آمد
محرم و روزهای غم اباعبدالله
محرم و روزهای عزای سالار شهیدان
محرم و روزهای قطره های بارانی که چشمانمان را می شوید و....
محرم و روزهای دلبسته شدن و عاشق شدن به مولایمان علی
محرم و روزهای بیقراری برای بیقراری 3 ساله ی کربلا
محرم و روزهای تشنه ماندن به یاد علمدار کربلا
محرم و روزهای .........................

و فرمود: آی ، ای انسان زندگی کن و بدان که در زندگی ابر و خورشید فراوان به کار آید
خداوند گفت : ابرو خورشید ابزار کفرو ایمان توست
زمین من پر از حق و باطل است
اما اگر حق را دیدی ، خورشیدت را آشکار کن
آنگاه مومن خواهی بود
اما اگر حق را بپوشانی در زمره کافران قرار میگیری
انسان به دنیا آمد
اما هربار حق را دید ، ترسید و خورشید از دستانش افتاد
حق تلخ بود
حق سنگین و دشوار بود
انسان آن را تاب نیاورد
پس از آن هر بار که با حق روبه رو شد آن را پوشاند
تا زندگی اش آسان شود
فرشته ها میگریستند و میگفتند حق را نپوشان
این کفر است
هزاران سال انسان صدای فرشته ها را نشنید و ابر های کفر جهانش را پوشاند
انسان برمی گردد و روز واپسینش
یوم الحسره نام دارد
وخدا خواهد گفت:
قسم به زمان که زیان کردی
حق نام دیگر من بود....

قومش همه تشنه و ناامید بودند..
او به مردمش گفت..
چند روزی را روزه بگیرید و دعا کنید و فقط دعا کنید..
و نماز باران بخوانید..
او با قومش در زیر آسمان به نماز باران ایستاند..
مدتی گذشت اما بارانی نیامد..
مردم ناامید از بارش باران و ناامید از او قصد رفتن کردند..
اورا گفتند :که تورا مارا مزحکه خویش کردی..
پس کجاست خدایت که معجزه باران را به ما نشان دهد..
او دست به دعا برداشت..
به خدا گفت : بارالها این مردم و مرا نیز ناامید نکن..
با باران رحمتت این مردم تشنه را سیراب کن..
ناگهان طوفان شد...
وقطره های باران بر سر مردم شروع به باریدن گرفت..
مردم خوشحال بودند و از شادی اشک میریختند..

پ.ن:خدایاااااااااااااا باران رحمتت را بر سر مانیز بریز...
با تاخیر عیدتان مبارک!
دریای فضایلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد به جهان
صدبار اگر کعبه ترک بردارد!!

و مهلتی کوتاه .
خداوند درخواست فرشته را پذیرفت .
فرشته گفت بال هایم را به امانت میگذارم و میروم در زمین بال به کارم نمی آید .
خداوند بالهای فرشته را به امانت برداشت و گفت : بترس که خاک زمین دامنگیرت نکند .
فرشته گفت : حتما بازمیگردم ، و به زمین آمد.
وقتی به زمین آمد از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد.
زیرا هر که را می دید قبلا او را در بهشت نیز دیده بود.
اما نمی فهمید چرا...
روزها گذشت و گذشت....
فرشته هر روز چیزی را از یاد برد..
روزی رسید که دیگر هیچ چیز از دوران زیبایش بیاد نیاورد
نه بالش و نه قولش
فرشته فراموش کرد و زمینی شد.

فرشته ها گفتند:تو بی بهشت در زمین میمیری..
انسان گفت :من به خود ظلم کردم و خدا به امر کرد که به زمین برو..
خداگفت: زمین پر از خیر و شر است ،پر از حق و باطل ،پر از خطا و صواب
شاید اگر به خطا پیروز شوی باز گردی..
فرشته ها گریستند..
انسان مردد شد..
آن موقع بود که خدا چیزی به انسان داد..
که هستی و کاءنات به آن غبطه خوردند..
انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد..
خدا گفت : حال انتخاب کن . زیرا تو برای انتخاب آفریده شدی..
برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش انتخاب برتر توست..

پرنده ای که بال و پر پروازش آرزوست !!!!