گم شده.

سعاد کجایی تووووو

این چنین بایدبود

                                                                              آتوسا دختر کورش گفتند : مردی پنج پسرش را در راه ایران از دست داده و در رنج و سختی به سر می برد و هر کمکی به او می شود نمی پذیرد. دختر فرمانروای ایران زمین با چند بانوی دیگر به دیدار آن مرد رفت. وی خانه ایی بی رنگ و رو می بیند که گویی طوفانی بر آن وزیده است و پیرمردی که در انتهای خانه بر صندلی چوبی نشسته است پیش می آید و می گوید خوش آمدید .
آتوسا می گوید : شنیده ام پنج فرزندت در جنگ شهید شده اند و آن مرد می گوید همسرم هم از غم آنها از دنیا رفت .
آتوسا می گوید : میدانم که هیچ کمکی از طرف ما نمی تواند جای آنچه را که از دست داده ای بگیرد اما خوشحال می شویم کاری انجام دهم که از رنج و اندوهت بکاهد .
پیرمرد گفت : اجازه دهید به سربازان ایران در باختر کشور بپیوندم . می خواهم برای ایران فدا شوم . آتوسا چشمهایش خیس اشک می شود و به همراهانش می گوید در وجود این مرد لشکری دیگر می بینم .
دو ماه بعد به آتوسا خبر می دهند که آن پیرمرد مو سفید هم جانش را برای میهن از دست داد .
آتوسا چنان گریست که چشمانش سرخ شده بود . او می گفت مردان برآزنده ایی همچون او هیچگاه کشته  نمی شوند آنها  آموزگاران ماوروزگاران هستند
 

ماجرای زیبای پانته آ و جوانمردی کوروش کبیر

هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند ، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کوروش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام « پانته آ » که همسرش به نام « آبراداتاس » برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.
چون وصف زیبایی « پانته آ » را به کورش گفتند ، کوروش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتي هنگامی که توص
یف زیبایی زن از حد گذشت و به کوروش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت.
پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبانان به نام « آراسپ » سپرد . اما « آراسپ » خود عاشق « پانته آ » گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار « پانته آ » از کوروش کمک خواست

کوروش ، آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای آن از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمر
دی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به ع
شقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم .
آبراداتاس در جنگ کشته شد و پانته آ ب
ر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت ، سینه ی خود را درید و در کنار ج
سد همسر به خاک افتاد.

خاکستر سیمرغ


اگرچه سال‌های سال آتش فروزان ساسانیان خاکستر گشته، به پاکی آن آتش باورمندیم که روزی فرا می‌رسد که از خاکسترها ققنوس برخیزد و آن‌هنگام است که سال‌ها خشم روی هم انباشته ی ایرانیان چونان آتشی سهمگین زبانه می‌کشد و باری دگر مردمانی دلیر و نژاده از ایران زمین برخواهند خاست تا چونان نیاکان خویش از خاور تا مرزهای چین و از باختر تا دروازه‌های روم حکم برانند و چونان نیاکان خویش بر برتری و سروری خویش آگاه گشته و آن را چون گوهری گران‌بها برای فرزندان خویش به جای گذارند، در رستاخیز ایران تمامی دشمنان این مرز و بوم در آتش خشم ایرانیان راستین خواهند سوخت و آن روز در زمانه ای چندان دور نخواهد بود               

اسلام و ایران

ولي بايد گفت که تمدن پر سابقه ایرانیان، در آستانه ي ظهور اسلام رو به خاموشي و زوال بود. اسلام اصيل به ايران حياتي تازه بخشيد و به برکت اين پيوند، روح جديدي در کالبد خسته ي فرهنگ ايراني دميده شد.شهید استاد مطهری کتابی به نام روابط متقابل اسلام به ایران وایران به اسلام را منتشر کرده که دراین کتاب روابط و تبادل دین واسلام را نشانه گرفته گرچنداسلام به شیوه درستی وارد کشور ما نشد امانمیشود وحشی گریی اعراب را به پای اسلام بگزاریم خداوند پیامبر را بر اعراب فرستادتا مسلمان شوند اگر پیامبر عرب نبود این امری محال بود که عرب ها مسلمان شوند وباز خداوند روی فرهنگ و درک و عقل ایرانیان حساب باز کردکه برای مان فرق نمیکندکه پیامبرمان ایرانی باشد یا غیر این وماباز دست بسته درمقابل اسلام زانوزده ایم.شرف مان ایرانی بودنمان نیست بلکه دین مان است ناگفته نماند که فخر شیعه امیرمومنان علی (ع)در جنگ قادثیه که بین ایرانیان و اعراب بود فرماندهی نیزبه ایشان پیشنهاد شد حضرت از پذیرفتن این صمت خود داری کردوکنار گیری کرد زیرامخالف گسترش اسلام باشمشیر و زور بود

ایران باستان وحجاب


نخستين داده های ما از وجود چادر در ايران زمین در پیوند با دوره هخامنشي است. در سال 1906 ميلادي پروفسور «رودنكو» باستان شناس روس در محدوده پازيريك (مغولستان جنوبي) قطعه فرشي به دست آورد كه قديمي ترين گونه قالي در جهان به شمار مي رود. ويژگي اين فرش دستباف ايراني نقوش دو رويه آن است که بر يك طرف چند بانو (احتمالاً شاهزادگان هخامنشي) به حالت ايستاده نقش شده، در حاليكه سراندازهايي بر سر دارند و بر طرف ديگر چند بانوي اسب سوار ديده مي شوند كه چادرهايي بر سر دارند كه بي شباهت به چادر زنان كنوني عشاير جنوب ايران نيست. كشف و پيدايش فرتوهای همگون در دوره هاي گونا گون وجود پوشش را در ايران باستان پيش از اسلام را روشن مي كند.

پوشش در هر جامعه اي بر خاسته از منش رايج همان جامعه است كه اگر در جامعه الگوهايي براي پوشش به هستی آمده شده و پذیرش قومي پيدا كند، مي توان آن را فرهنگ و پوشش آن جامعه دانست. در ايران باستان، چادر پیش از اسلام بعنوان لباس «ملي» مطرح بوده است و پس از اسلام با پدید آمدن دگرگونیهایی در روش بهره گیری از آن پایدار ماند

عاشق کوروش فقط تاریخ نیست


روزی کوروش در حال قدم زدن بود، دختری زیبایی آمد نزد او و به کوروش گفت: ای کوروش من عاشق تو شدم و عاشق کمالات تو شده ام، کوروش نگاهی به دختر کرد و لبخندی زد و گفت: ای دختر زیبا من برادری دارم از من زیباتر است، اینک برادر من پشت شما ایستاده است و شما لایق او هستی!!! دختر با تمام تعجب ناگهان به پشت سرش نگاهی کرد اما دید کسی نیست! و کوروش لبخندی زد و به دختر گفت: پس دیدی عاشق نبودی...!؟

نماهای باسازی شده تخت جمشید

<چنین شد
<روزی چنان بود


کوروش ز خاک بر خیز

کوروش زخاک برخیز خاک تو خاکستر شد

آن همه سر بلندی با تازیان پر پر شد

بعد تو قوم عرب با خوی وحشی گری

خاک تو را ویران کرد با سحر و جادوگری

در سایه های وحشت آن قوم با سیاهی

هر دم شبیخون میزد به خاک اریایی

بعد تو نام وطن ز قصه ها پاک شد

تازی بی خانمان حاکم این خاک شد

کوروش زخاک بر خیز خاک تو خاکستر شد

آن همه سربلندی با تازیان پر پر شد


شعری از شاعر باذوق "صادق علی حق پرست" که منشور کوروش را به نظم کشیده است.
جهان در سیاهی فرو رفته بود
به بهبود گیتی امیدی نبود
نه شایسته بودی شهنشاه مرد
رسوم نیاکان فراموش کرد
بناکرد معبد به شلاق و زور
نه چون ما برای خداوند نور
پی کار ناخوب دیوان گرفت
خلاف نیاکان به قربان گرفت
نکرده اراده به خوبی مهر
در اویخت با خالق این سپهر
در آواز مردم به جایی رسید
که کس را نبودی به فردا، امید
به درگاه مردوک یزدان پاک
نهادند بابل همه سر به خاک
شده روزمان بدتر از روز پیش
ستمهای شاهست هر روز بیش
خداوند گیتی و هفت آسمان
ز رحمت نظرکرد بر حالشان
برآن شد که مردی بس دادگر
به شاهی گمارد در این بوم وبر
چنین خواست مردوک تا در جهان
به شاهی رسد کوروش مهربان
سراسر زمینهای گوتی وماد
به کوروش شه راست کردار داد
منم کوروش و پادشاه جهان
به شاهی من شادما ن مردمان
منم شاه گیتی شه دادگر
نیاکان من شاه بود و پدر
روان شد سپاهم چو سیلاب و رود
به بابل که در رنج و آزار بود
براین بود مردوک پروردگار
که پیروز گردم در این کارزار
سرانجام بی جنگ و خون ریختن
به بابل درآمد ، سپاهی ز من
رها کردم این سرزمین را زمرگ
هم امید دادم همی ساز وبرگ
به بابل چو وارد شدم بی نبرد
سپاه من آزار مردم نکرد
اراده است اینگونه مردوک را
که دلهای بابل بخواهد مرا
مرا غم فزون آمد از رنجشان
ز شادی ندیدم در آنها نشان
نبونید را مردمان برده بود
به مردم چو بیدادها کرده بود
من این برده داری برانداختم
به کار ستمدیده پرداختم
کسی را نباشد به کس برتری
برابر بود مسگر ولشکری
پرستش به فرمانم آزاد شد
معابد دگر باره آباد شد
به دستور من صلح شد برقرار
که بیزار بودم من از کارزار
به گیتی هر آن کس نشیند به تخت
از او دارد این را نه از کار بخت
میان دو دریا در این سرزمین
خراجم دهد شاه و چادر نشین
ز نو ساختم شهر ویرانه را
سپس خانه دادم به آواره ها
نبونید بس پیکر ایزدان
به این شهر آورده از هر مکان
به جای خودش برده ام هر کدام
که دارند هر یک به جایی مقام
ز درگاه مردوک عمری دراز
بخواهند این ایزدانم به راز
مرا در جهان هدیه آرامش است
به گیتی شکوفایی دانش است
غم مردمم رنج و شادی نکوست
مرا شادی مردمان آرزوست
چو روزی مرا عمر پایان رسید
زمانی که جانم ز تن پر کشید
نه تابوت باید مرا بر بدن
نه با مومیایی کنیدم کفن
که هر بند این پیکرم بعد از این
شود جزئی از خاک ایران زمین

درود بر کوروش کبیر که باعث افتخار ایران زمین و تمام آزاد اندیشان سراسر گیتی است