+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:30 توسط زیبا
|
دروفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندانم چو شمع
درشب هجران مرا پروانه ی وصلی فرست ورنه از درد جهانی را بسوزانم چو شمع
همچوصبحم یک نفس باقیست با دیدارتو چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع


دل من نغمه ای سر داده که مدام نام عشق ساز می کند
به خود می گویم این اوای ملکوتی از چنگ فرشتگان بر می خیزد
که می گویند بنیان جهان بر عشق است...


از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است
از من تا من تو گسترده ای
با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم
از تو براه افتادم به جلوه رنج رسیدم
و با این همه ای شفاف!
و با این همه ای شگرف!
مرا راهی از تو بدر نیست
زمین باران را صدا می زند
من تو را...
