معلمي از دانش اموزان خواست خاطره اي از فداكاري برايه همه تعريف كنند ،يكي از دانش اموزان بلند شد و ماجراي جالبي را تعريف كرد: يك روز زن و شوهري جوان كه هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتن انان وقتي به بالاي تپخ رسيدن در جا ميخكوب شدن يك ببر بزرگ جلوي زن و شوهر ايستاده و به انان خيره شده بود شوهر تفنگ شكاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر جرات كوچك ترين حركتي نداشت ببر ارام به طرف انان حركت كرد  همان لحظه مرد زيست شناس فرياد زنان فرار كرد و همسرش را تنها گذاشت  فوري ببر به سمت شوهر دويد وچند دقيقه بعد سر و صداهاي مرد جوان به گوش رسيد ببر رفت و زن زنده ماند . داستان كه به اينجا رسيد دانش اموزان شروع كردند به محكوم كردن مرد ،راوي از دانش اموزان پرسيد ايا ميدانيدمرد جوان در لحظه اخر زندگيش چي فرياد ميزد؟؟؟

بچه هاحدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته كه او را تنها گذاشته ، رواي جواب داد: نه اخرين حرف مرد اين بود كه " عزيزم تو بهترين مونسم بودي از پسرمان حوب مواظبت كن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود " قطره هاي بلورين اشك صورت راوي را خيس كرد و ادامه داد همه زيست شناسان ميدانند ببر فقط به كسي حمله ميكند كه حركتي انجام دهد يا فرار كند، پدرمن در ان لحظه وحشتناك با فداكاري جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد اين فداكاري صادقانه ترين و بي ريا ترين راه پدرم براي بيان كرد عشقش به مادرم و من بود .



دست حق نگهدارتون

........................... .........................

................................... ..................................

......................................... ......................................

.............................................. .........................................

..............................دلمو بردی باز ازنو دیگه چی میخوای..........................

..................................دارو ندارم مال تو دیگه چی میخوای...........................

......................................برو بزار بسوزم با بی کسی هام..................................

.........................................برو بزار بمونم با دلواپسی هام...................................

...................................هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکن................................

................................شمعمو پیشم بخواب بروُ خواموشم نکن..............................

.........................اگه یه روز ورق زدی دفتر خاطراتتو..............................

......................یادت بیاد قلب منم میشینه چشم به راه تو.....................

...........................میشینه چشم به راه تو.........................

.........آره برو ولی بدون اینجا یکی میمرد برات..............

......باور نکردی عشقشو اگه قسم میخورد برات......

......میری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز.....

...اشک زلالتو جلو چشم غریبه ها نریز...

هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکن

.....شمعمو پیشم بخواب.....

..بروُ خواموشم نکن..

دلمو بردی باز ازنو

..دیگه چی..

میخوای؟؟؟

باشه

ای کاش میشد

ای کاش میشد کاری کرد

ای کاش حرف منو میفهمیدی

ای کاش میفهمیدی برق نگات واسه چیه

ای کاش میفهمیدی که وقتی نمیتونی به کسی بگی دوستت دارم برای چیه

ای کاش معنی دوست داشتنو میفهمیدی

ای کاش معنی عشقو عاشقی رو میفهمیدی

ای کاش شیرین و فرهادی نبود

ای کاش عشقو عاشقی وجود نداشت

ای کاش لااقل معنیشو نو میفهمیدی

ای کاش میتونستم بهت توضیح بدم

شاید معنی همه این حرفها رو بهت شرح بدم

شاید بتونم قانعت کنم

شاید بتونم بفهمونم که دوستت دارم یعنی چی

شاید بتونم بفهمونم تو خواب و خیال دیدنت یعنی چی

شاید بتونم عاشقت کنم ولی حیف

حیف که فرصت برای صحبت نمیدی حیف که

میگم عاشقم میگی مزاحمی

ای کاش عاشقی رو میشد شکست داد

ای خدا تو بگو چه کنم

چه کنم تا بفهمه که دوستش دارم

خدایا تو که از حالو هوای همه دلها باخبری

چجوری بهش بفهمونم که دوستش دارم

ای کاش همه این حرفهام یک خواب باشه

یعنی میشه باورم داشته باشی که دوستت دارم

وقتی عشقو انتظار باهم باشند مثل یک بمب اتمی آدمو داغون میکنه

پس بیا باور داشته باش که دوستت دارم

خدایا خودت یک کاری بکن تا حرفهامو باور داشته

www.mehrdadtanha.blogdfa.com

خیال کردم که در ساحل دریا

با خدا قدم میزنم

درآسمان تصویری

از زندگی خود دیدم

همه جا دو رد پا دیدم

یکی از آن من و

دیگری جای پای خدا بود

وقتی در آخرین تصویر زندگیم

بر روی شن ها نگاه کردم

دیدم که گاهی فقط یک رد پا می بینم

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب

خود را در سینه حس می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش

برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او

  به آرامش می رسید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های

  زندگیتان فراوان می شوند .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود

اگرچه در واقع چنین نباشد .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به

 آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

 Lovely Heart inSand

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

 

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود

 را در سینه حس می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان

  سنگین ترین غم دنیا ست .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است

که با او گذرانده اید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن

 با او به آرامش می رسید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های

 زندگیتان فراوان می شوند .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود

 اگرچه در واقع چنین نباشد .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به

 آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

 

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

 

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟


ديگه تورو نمي بينم ،‌شبــــا کنـــار پنــجره

من موندم و اين کوچه و عمري که داره مي گذره

وقتي که دلتنگت مي شم حس مي کــــنم کنــارتم

اين آخرين پاييزيه ، که مــــن در انتظــارتم

مي خواي بيا مي خواي نيا ديگه گذشت آب از سرم

منم مي خوام مثل خودت از هرچي دارم بــــگذرم

از عشق تو بگــــذرم و راحــت شم از دلواپسي

ديره اون روزي که بخواي بياي به دادم بـــرسي

اون عکس يادگاريتم ،‌هنــــوز کنج اتــــاقمه

گاهي بهش زل مي زنم ،‌بــــا چشمي که پر از غمه

بعضي روزا حس مي کنم ، هنوز توهم بـه يادمي

اما يادم مي افـــــته تـو گفتي که بيخيالمي

من مي دونم الان دلــــت پشيمون از دل کندنه

از راه دور حرف دلت ،‌رو عکست اينجا مي زنه

راستش الان تنهاييام ،‌با خـدا خلوت مي کنم

درد و دلامو گوش مي ده ازش که دعوت مي کنم

خداحافظ گل نازم ،کاشکی مهربون نبودی

میدونم سخت جدایی ،آخه عادت کرده بودی

بعد من خودم می دونم ،سخت زندگیت ،خرابه

اگه غیــر اینه، عشقم چرا چشــمات خیس آبه

چرا چشمات خیس آبه ،سرتو بزار رو شونم

عاشــقونه باورم کن ،یا ازم بــخواه بمونــم

چرا شونه هات می لرزه ، مگه سردته گل من

اگه میگی خوب خوبی ، چرا خیسه شونه ي من

تو اصلا بگو ببینم ، چرا ساکتی،نمیری

مگه تو نخواستی از من ،قول موندنو بگیری

توی لحظه های رفتن ، سرتو بزار رو شونم

می خوام دل بکنم از تو ،یه کاری بکن نتونم

یه کاری بکن که دیگه ، حرف رفتنم نیار

بزار اشکاتم بباره ، که حسابی کم بیارم

اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما....

تو در آبی آسمان به من لبخند زدی

تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی

تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی

تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق

تو مرا با مهر خواندی و من....

به مهمانی سفره ی محبتت آمدم

اگر میشد از یادت میبردم اما...

تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام

چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کردو از بین برد

من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را نمیخواهم

من به تو می اندیشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد میپذیرم

مگر عشق، جز این است...

و نمیدانم سرنوشت چه بازی با من میکند

و من برای تو مثل آب روان رودخانه زلالم

باورم کن و با من مثل من باش