آدمﻫﺎ را ﺑﺎﯾﺪ از روی ﻣﻨﺖﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ وﺳﻂ دﻋﻮا ﺳﺮ آدم ﻣﯽﮔﺬارﻧﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ....
مـی دانم!
کــــار داری!
مــی دانم!
اما اینکـــه موقع خـواب...
روی تخـــتت...
چنــــــد ثانیه...
فقط لحــظه ای بــه ذهــتنت خـــطور کند...
کـه یک جــایی...کــــسی... روی تخـــتش...
موقع خــوابـــش...
برای "تـــو" اشــک مــــی ریزد
همین هـم بــرای مـــن کـــافیست...
سکوت می کنم
و او فکر میکند بازی را برده
ولی
هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم !
...! : اگه راس میگی اسم بده...
بعدشم این پست در جواب یکی از آشناهامه..
ﺑﺎﺯﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ
ﺑﯽ ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
ﺑﯽﻧﻮﺍﯼ ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ
ﺩﺭﺳﮑﻮﺗﯽ ﻇﺎﻟﻤﺎﻧﻪ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯﻣﮑﺮﺯﻣﺎﻧﻪ
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯﺣﺘﯽ ﺭﻓﺎﻗﺖ
ﺣﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﻭﻧﻔﺮﺕ
ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﯽ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ
ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻃﺮﺍﻭﺕ
ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺮﮒ ﺻﺪﺍﻗﺖ
ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺵﺁﺩﻣﯿﺖ...
...! :نه خوشم اومد خیلی خوب امار میده :دی
دارم به بعضیا میگم
.
.
.
.
.
1)هر کی ریش میذاره مومن نیست..
2)هر کی چادر میذاره مریم مقدس نیست..
3)هر کی خوشگل و خوشتیپه هرزه نیست..
4)اول خودتو قضاوت کن بعد دیگران رو..
5)نمیتونی ادم باشی حداقل حیوونم نباش..عید قربان مبارک
ندا آمد که، ابراهیم، بشتاب
رسیده فرصت تعبیر آن خواب
به شوق جذبه عشق خداوند
برآ، از آب و رنگ مهر فرزند
اگر این شعله در پا تا سرت هست
کنون، یک امتحان دیگرت هست
مهیا شو طناب و تیغ بردار
رسالت را به دست عشق بسپار
صدا کن حلق اسماعیل خود را
به قربانگه ببر هابیل خود را
منای دوست قربانی پسندد
تو را آن سان که می دانی، پسندد
خلیل ما! رضای ما در این است
عبودیت به تسلیم و یقین است
ببین بر قد و بالای جوانت
مگر، نیکو برآید امتحانت
نفس در سینه افتاد از شماره
ملائک اشک ریزان در نظاره
پدر می بُرد فرزندش به مقتل
که امر دوست را سازد مسجّل
پدر آمیزه ای از اشک و لبخند
پسر تسلیم فرمان خداوند
منا بود و ذبیح و شوق تسلیم
ندا پیچید ... در جانِ براهیم
خلیلا! عید قربانت مبارک
قبول امر و فرمانت مبارک
پذیرفتیم این قربانی ات را
پسندیدیم سرگردانی ات را
بر این ذبح عظیمت آفرین باد
شکوه عشق و تسلیمت چنین باد
خلیل الله ... ای معنای توحید
کنون تیغت گلوی نفس بُبرید
کنار خیمه هاجر در تب و تاب
که یا رب این دل شوریده دریاب
گلم اینک به دست باغبان است
مرا این فصل سبز امتحان است
اگرچه مادری درد آشنایم
خداوندا به تقدیرت رضایم
اگرچه می تپد در سینه ام دل
اگرچه امتحانم هست مشکل
خداوندا دلم آرام گردان
مده صبر مرا در دست شیطان
خدای عشق مزد عاشقی داد
برای دوست قربانی فرستاد
موحّد جز خدا در جان نبیند
در این آیینه جز جانان نبیند
برای بعضی از آدم ها
محبت مثل فیلم خارجی بدون زیرنویس می مونه
نمی فهمنش
پ.ن: ...! لطفا اول متنو درست بخون بعد در موردش نظر بده :)
ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ چشمم ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ
.
.
.
.
امسال آخرین سالیه که میرم مدرسه:(
حلول ماه مهر
ماه اتمام خوابهای رویایی
شب بیداری های طولانی
بخور بخواب و بیکاری
گشت و گزار و عیاشی
بر شما خجستگان عزیزتر از جان ، تبریک و تسلیت باد …
.
دلم واسه خودم تنگه . . .
گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه !
تورو یاد خودت می ندازه . . .
که چقدر شاد بودی ، که چقدر خندون بودی ، که چقدر جوون بودی !
گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه . . .
دلم واسه خودم تنگه . . .
مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
مهم این است که دوباره از نو بسازی
جهانت را …
زندگی ات را …
باورت را …
“مهم شروع دوباره است”
!
لانه ات را بر حباب حوصله مردمان نساز
تا آواره بی حوصلگی شان نشوی . . .
زندگی همین است...
مرزی میان عشق نفرت
تعادل میان بودن یا نبودن ها
تعادل میان آمدن رفتن ها
زندگی مرزی ست که می گذاری کسی " هستی" تو را "نیست" نکند...
مرزی برای آنها که میگویند دوستت دارم و همیشه با تو خواهم ماند...
کاش به جاے حجاب...
حیا اجبارے بود
داشتن شرف اجبارے بود
راستے درستے اجبارے بود
کاش معرفت وجدان هم اجبارے بود...
از تنهاییم دلگیر نیستم و اون با هیچکس قسمت نمیکنم...
دختران این شهر تن ها دادند تا تنها نباشند...
