کلیپ بچه های مهندسی بهداشت حرفه ای 90
تولد حامد و وحید

دوستای گلم حامد و وحیدجان تولدتون خییلی مبارکه...انشالله به همه آرزوهای قشنگتون برسید.
آخرین دلنوشته دوران دانشجویی
(آخرین دلنوشته دوران دانشجویی)
نمیدانم چه گویم در این پایان روز وداع
نمیدانم چه نویسم از غم این همه نگاه
زبانم قاصر و تنم لرزان از این حکایت تلخ شده
دلم دریاچه ی خون و جگرم سوخته شده
به نام آفریننده ی جدایی و سرنوشت
کین روز را برای ما جملگی غم نوشت
امروز بغضی سنگین راه گلویم را بسته
حلقه ای از اشک برچشمانم نشسته
روز وداع با دوستان با وفا رسیده
روز تجلی احساس ویران و داغدار رسیده
روزی رسید از فرط دلتنگی
بر خود میپیچم و راه گریزی نیست
آری،آری در پس هر آمدنی رفتنی موج میزند
و در ماورای این با هم بودنها غمی رخ میزند
دوستانی که جملگی با صفا و اهل دلند
باشد که تا قیامت ما را از یاد نبرند...
خدانگهدار...
پایان دوران کارآموری
به یاد استاد بزرگوار جناب مهندس امینی

روزهای آخر
قضایای هفته ی گذشته
1-ورود استاد مشکینیان به کارخانه ی راد فرمان تفتان و قضایای اتفاق افتاده در اثر صحبت های طولانی درآن ساعت
2-شکست سنگین محبوبیت کشور و ایالات متحده ی گناباد جناب خانی در مسابقات قوی ترین مردان طناب کشی زاهدان
3-فراگیری زبان انگلیسی توسط رضا جلالی نژاد و کسب آمادگی جهت بازگشت دوباره ی او به عرصه ی خدمت مقدس سربازی و فراهم کردن لباس خدمتی از چهار راه رسولی همراه با پوتین
4-خبر دار شدن از بازگشت پرشکوه کاتالیزر جناب خانی اقای مهرداد فیضی در اسفند ماه سال جاری
5-بازگشت یاسردلخوش و پشیمانی شدید ایشان از ترک تحصیل و قصد ادامه تحصیل دوباره در زاهدان
روز دانشجو
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به مدرک یا جان ز تن درآید
روز دانشجو مبارک !


در وصف شب یازدهم محرم / شام قریبان
نوای نینوا و وای زینب
سر هجده بنی هاشم ز کینه
به نیزه ها و وای زینب
اباالفضل رشید و مشک بی آب
دو دست از تن جدا و وای زینب
رباب از داغ طفل شیر خوارش
شده صاحب عزا و وای زینب
سکینه نوحه خوانِ داغ بابا
رقیه در کجا و وای زینب
به زیر بوته ای از شدت ترس
دو کودک شد فدا و وای زینب
سر پاک حسینش نور عینش
جدا شد از قفا و وای زینب
تن صد پاره بر روی زمین و
کفن شد بوریا و وای زینب
هجوم دشمنان بی مروت
به سوی خیمه ها و وای زینب
اسیری و غم بی معجری و
عدوی بی حیا و وای زینب
وای شام قریبان
سرش به نیزه به گل های چیده می ماند
به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت "احد" و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند
در وصف شب دهم محرم / عاشورا
روز دهم محرم
عاشورا و شجاعت امام )ع(
شجاعت امام به حدى بوده است كه شجاعان
عالم بايد در برابرش سرفرود آورند چون امام حسين (ع ) در شرايط سختى بوده 1-عطش شديد و كشنده 2- هواى سوزان و داغ
3-دشمن سنگدل 4-داغها و
مصيبتهاى پرسوز عزيزان و ياران 5-زخمهايى كه بر بدن داشت 6-اسارت بعدى خاندان
محترم با تنهايى 7-غربت و... همه اينها داشتن اين روحيه عظيم و بزرگ قابل بحث و
فكر است. امام حسين
)ع( جنگ سختى با دشمن كرد، تشنگى بسيار
شديد براو مسلط شد تصميم گرفت به طرف آب فرات برود، سوار بر اسب رهسپار فرات شد،
به قلب لشگر چهار هزار نفرى كه نگهبان آب فرات بودند حمله كرد، لشگر را از دو طرف
پراكنده كرد. و خود را به آب رسانيد وقتى امام دست به طرف آب دراز كرد تا كفى از آب بردارد و بنوشد، شخصى از سپاه دشمن فرياد زد، اى حسين تو آب خوش مى نوشى با اينكه سپاه به سوى خيمه ها رفتند و حرمت حرم تو را هتك
نمودند؟ و خيمه ها را آتش زدند، غيرت آن حضرت به جوش
آمد و آب را ريخت و با سرعت به سوى خيمه بازگشت ولى دريافت كه كسى به خيمه حمله
نكرده است و دشمن با اين حيله خواست حسين آب ننوشد در جنگ تن به تن امام حسين تعداد
زيادى از سران لشگر و مردان جنگى را كشت يا مجروح كرد و در اينجا بود كه سپاه از
هر سو به او حمله كرد و بدن امام را تيرباران كردند و امام باقر )ع( فرمود: بدن امام سيصدوبيست و چند زخم داشت از طر ف قسمت جلو چون آقا پشت به دشمن نمى كردند.
نگاهى به جنگ امام حسين با دشمن
امام حسين ع يكه و تنها به ميدان آمد و دشمن را به جنگ دعوت كرد، هركس كه به ميدان او مى آمد، طول نمى كشيد كه به دست او به خاك هلاكت مى افتاد. بدين صورت امام به جمعيتى بسيار از دشمن حمله كرد در حالى كه چنين رجز مى خواندند كشته شدن بهتر از رسوا شدن بر ننگ است و شكست ظاهرى دنيا بهتر از ورود به آتش دوزخ است، و خداوند در هر حال پناه من است و حسين بن على )ع (هستم، سوگند ياد كرده ام كه در برابر ظالمين سرفرود نياورم، از پيوستگان به پدرم حمايت مى كنم، و در راستاى دين پيامبر اسلام گام مى نهم.
ويژگى هايى از امام حسين
نام »حسين« انتخاب شده از طرف خداست و مشهورترين لقب حضرت سيدالشهداء و كنيه ى او اباعبداللَّه است كه اين كنيه را پيامبر اكرم(ص) براى حضرتش انتخاب كرد در آن لحظاتى كه امام حسين )ع( در سن شيرخوارگى در آغوش پيامبر)ص( جاى دادند رسول خدا در حالى كه به چهره ى نوه ى عزيزش خيره خيره نگاه مى كرد و اشك ديدگانش را فراگرفته بود فرمود: عزيزُ علىَّ يا اباعبداللَّه مصيبتهاى تو بر من سخت است اى ابا عبداللَّه امام حسين شرافت جدّ و پدر و مادر و خواهر و عمّ و فرزند دارد.
دعاى زينب
دعا كن خواهرت، زينب بميرد
نماند بعد تو ماتم بگيرد
الهى عاشقم، عاشق ترم كن
سرو جانم فداى دلبرم كن
سرا پا آتشم خاكسترم كن
كه من دلداده يك ياحسينم
همه گويند زينب كس نداره
كس زينب توئى چه حاجتِ كس
تو مى دانى چه حالى هست زينب
بيا و يك دعائى بهر من كن
به حق صورت نيلى مادر
مرا سيلى خور اعداء مگردان
بيا اين كهنه پيراهن را تنت كن
بيا اى گل تن خود را كفن كن
شب آخر
امشب ابا عبداللَّه در خيمه ها مهمان است
فرداتنش چو قرآن زير سم اسبان است
امشب نخوابد اصغر يك لحظه در گهواره
فردا زحلقِ خشكش خون مى زند فواره
اى خاتون قيامت، زهرا سرتْ سلامت
امشب على اكبر گردد به دور بابا
فردا شود در ميدان لب تشنه همچو بابا
امشب به خيمه قاسم نماز شب مى خواند
فردا تنش روى دست عمو مى ماند
اى خاتون قيامت، زهرا سرتْ سلامت
امشب به جام سقا آتش به جاى آب است
فردا دل سكينه از داغ او كباب است
امشب كند سقاى سقا به اشك ديده
فردا كند سَردارى بابازوى بُريده
اى خاتون قيامت، زهرا سرتْ سلامت
شب عاشورا
امشب خيام فرزندِ زهرا سوزوگداز است
مولا حسين جان با خالقش در راز و نياز است
مولا حسين جان مولا حسين جان مولا حسين جان
امشب جبين و پيشانيش بر سجده نهاده
جسم شريفش فردا بروى صحرا فتاده
مولا حسين جان مولا حسين جان مولا حسين جان
امشب سكينه گيرد پدر را از جان در آغوش
فردا كنار جسم شهيدان افتاده از هوش
مولا حسين جان مولا حسين جان مولا حسين جان
لبهاى اكبر با صوت قرآن دارد تكلّم
از شوق فردا بر چهره خود دارد تبّسم
مولا حسين جان مولا حسين جان مولا حسين جان
دور برادر پروانه سان مى گردد در امشب
دوكودكش را بهر شهادت آورده زينب
مولا حسين جان مولا حسين جان مولا حسين جان
امشب نخوابد در گاهواره ششماهه اصغر
گاهى بروى دست سكينه گاهى برادر
مولا حسين جان مولا حسين جان مولا حسين جان
شب عاشقان
شب جانبازى مجاهدان امشب است شب پايان عمرعاشقان امشب است
همگى در نماز گرم راز و نياز اللَّه اللَّه حسين ثاراللَّه
دسته گلهاى سرخ خاتم مرسلين صبح فردا شوند پَرپَر به روى زمين
شوداز خونشان لاله گون رويشان اللَّه اللَّه حسين ثاراللَّه
من على اكبرم پور امير حجاز مى شوم كشته تازنده بماند نماز
من گل پرپرم اكبرم اكبرم اللَّه اللَّه حسين ثاراللَّه
اى برادر به قربان دو چشم ترت سرمن گشته روى دامن مادرت
مى كنم جان فدا بهر دين خدااللَّه اللَّه حسين ثاراللَّه
كفن پوشان
گلهاى رسول اللَّه در خيمه همه جمعند
امشب همه ياران پروانه يك شمعند
آمد شب عاشورا - يا فاطمة الزهرا
اى كرب و بلا ياران امشب به تو مهمانند
خشكيده لبند امامست از مى جانانند
آمد شب عاشورا - يا فاطمة الزهرا
امشب تو مدارا كن با آل بنى هاشم
از سوز عطش بنگر افتاده ز پاقاسم
آمد شب عاشورا - يا فاطمة الزهرا
از آه كفن پوشان گردون همه نيلى شد
روى همه طفلان آماده سيلى شد
آمد شب عاشورا - يا فاطمة الزهرا
نكن اى صبح طلوع
امشب آسمان مى گريد زهرا در جنان مى گريد
نكن اى صبح طلوع
آن سو سوز افغان آيد
اين سو صوت قرآن آيد
طفلان تشنه و بى تابند
از سوز عطش بى خوابند
صحرا، لبريزه احساس
گرد خيمه ها عباس
سرى كه در هواى ذكر كبريا باشد
چوظهرفردابشود به نيزهاباشد
نكن اى صبح طلوع
ميان گهواره گلى بهانه مى گيرد
در بغل پدر به تير كينه مى ميرد
نكن اى صبح طلوع
خواب است طفلى با خواهش
دست بابا زير سرش
چو عصر فردا بشود غمين و نالان است
فرارى از چنگ عدو در آن بيابان است
نكن اى صبح طلوع
خاك به فرق من كه فرق او دوتاگردد
دودست حيدرى او زتن جدا گردد
نكن اى صبح طلوع
شقايق زهرا
امشب شب هفت شقايقهاى زهراست
زينب پريشان از غم هجران مولاست
اين ذكر طفلانش بُود با چشم گريان
جانم حسين جانم حسين جانم حسين جان
دارد به جَنّت بزم غم زهراى اطهر
گريد زداغ لاله هاى سرخ پرپر
اين ناله دارد فاطمه با قلب سوزان
جانم حسين جانم حسين جانم حسين جان
در هفتمين روز فراق روى دلدار
زينب عزادارى كند با چشم خونبار
بيند سرت را بر سنان اى ماه تابان
جانم حسين جانم حسين جانم حسين جان
طفل سه ساله بى قرار از هجر بابا
با اشك وناله بزم ماتم كرده بر پا
تا بشنود از رأس تو آواى قرآن
جانم حسين جانم حسين جانم حسين جان
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
التماس دعا
شب نهم محرم/وصف حضرت عباس(ع)
همه گفتند که موسی آمد
نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد
از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد
او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد
دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد
از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد
کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از ید حادثه امّا آمد
انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد
داشت آماده ی هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد
از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد
ماه عزا

بار دگر شد ماه عزا بر دل بی قرار ما
ارباب ما شد بی کفن در صحرای کربلا
چشمها را باید بست امشب
باید خون دل خورد از بهر این شب
کربلا شد بار دگر صحرای غریبستان
حسین زهرا شد سر به نیزه در این کفرستان
سپر شاه کربلا از جان خویش گذشت
خونین دست و لب تشنه ،رسید به بن بست
رحم نکردند نانجیبان ،بر یتیمان لب تشنه
عباس را زدند بی صفتان ،سرچشمه
آه چه سوزی شده در این سرزمین
چه گدازی شده در دل آسمان و زمین
دختری جگرسوخته گرفته سر بی بدن
بابای لب تشنه ،گرفته بر دامن
بابا بابا چه کردن بر تو نا نجیبان
مرا آواره کردن در این شام غریبان...
التماس دعا...
محرم...


فرا رسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین و یاران و عاشقان الله تسلیت باد .
غفلت
عبادت رفته از یادمان
معصیت گشته کارمان
انسانیت رفته از خیالمان
در پی پول هستیم کماکان
هر صبح و شب می شود قضا نمازمان
آلوده است افکارمان
شهرت شده است خدایمان
شهوت شده است امام مان
تقوا دگر نیست در دل همگان
دزدی شده است وظیفه مان
شده ایم به خوشیها آویزان
لقمه های حرام بر سر سفره های مان
انگار دوزخ نیست در نظرمان
غرور شده است افتخارمان
ای وای بر ما بندگان
خدایا الامان الامان...
ترک تحصیل کرده های مشهور دنیا!
بهتراست این مطلب را بچه ها نخوانند!

رهبران بزرگترین شرکتهای تجاری و تکنولوژیکی جهان در چه دانشگاهی درس خواندهاند؟ شاید بهتر باشد بچه ها از این موضوع چیزی ندانند اما واقعیت این است که برخی از برترین مدیران نه تنها از هیچ مرکزی فارغ التحصیل نشدهاند بلکه برای ثبت نام در دانشگاه نیز به خود زحمت ندادهاند.
این افراد از مشهورترین مدیران صنایع مختلف در جهان
هستند، از صنایع رایانه ای گرفته تا خطوط حمل و نقل دریایی، 10 مدیر عامل
بسیار مشهور در جهان تجارت و تکنولوژی وجود دارند که هیچ مدرک دانشگاهی
ندارند و این نظریه را که برای موفقیت در کار باید مدرک تحصیلی داشت، با
قاطعیت رد می کنند
برای آشنایی با این افراد سری به ادامه مطلب بزنید
زندگينامه بهداشت حرفه ای به زبان طنز
زندگينامه بهداشت حرفه ای به زبان طنز
می گن . . .
خدا قوت همکلاسی های عزیز وگرامی
شايد فال گوش وايسادن کار خوبی نباشه ، ولی واسه اينکه بدونم بهداشت حرفه ای چيه ؟ کيه ؟ کجاييه ؟! مجبور بودم دست (گوش !! ) به اين کار بزنم!
راستش ميگن ؛ از بين اين همه حرفه ی جورواجور ،يه کارايی مثله معدنکاری ، از مسن ترين ِ صنعت هاست.که البته خيلی هم خطرناکه.ضمناً واسه خاطر اينکه اون قديم قديما برده ها ، زندانی ها و خفاش شب ها واسه کار تو معادن به کار گماشته ميشدن ، کسی زياد عين خيا لش نبود که چه به سر اينا مياد! تازه شايد ته دلشون هم می گفتن ؛ هر بد تر بر سر اينها آيد ، خوش تر آيد!!
خلاصه اينکه اينجور که ميگن ، اولين صحنه ای که بهداشت حرفه ای خودی نشون داد ، تو همين صنايع بود ادامش توی ادامه مطلب گذاشتم
سکانس سوم
سکانس دوم
حد دل بریدن
تو می اندیشی به نقطه ای کور
به ابرهای سیاه آسمان مینگری
هر دم مرگ را صدا میکنی
این روزها زندگی سراب رویاهاشده
راه عشق و صمیمیت ناهموار شده
فقط بگو کجای این قصه مرا صدا میکنی
منی که در هوای اشکهای بی صدایت میگریم
روزگارت را به بن بست غصه رساندی
و خودت جامانده ای میان هیاهوی قصه
حتی اختران آسمان به تو مینگرند
تویی که دریای محبت و عشقی
سرچشمه ی زلال معرفت و اشکی
زیر تیغ بلاهایت قامت خم کرده ای
خون رگهایت را وصف خودت کرده ای
اما بدان تو دریایی و من همان طفل مجذوبم
تو سرشار از احساسی و من همان دیوانه محرومم
من از خودم گذشتم به شادی تو دل بستم
زیر بار سنگین روزگار به خدا دل سختم
شدم بی صدا و سنگدل در مقام بندگی
از تو تمنا میکنم بمانی اندکی شاد در زندگی...
اداره کار
دل شاد
روزگاری می نواختم ساز زیبای دل
عاشقی بودم و در نقش یک بی دل
خنده های آسمانیم می درید دلهای آشفته
رویای با تو بودن مرهمی بود براین دل آزرده
آموختم زندگی رسم خوشایندیست
از تو گفتن قصه ی زیباپسندیست
خواهم گریز کنم از گریه های پنهانی
شوم شاد و خندان و پرغرور در این مهمانی
وفادار بمانم و وفا کنم به این دل دریایی
شوم دنیای عشق و محبت در این روزگار جنجالی
کنون مرا با غایت وصال تو خوش است
ایام غمت به کام من هردم ناخوش است...
سلام زاهدان
خود فریب
سکوتت را بشکن
تو همان یاغی دل سپرده ای
که هوای دلت همیشه ابریست
در بلندای خیالت راهیست دشوار
بدان زندگی سهم دلهای آسمانیست
و عشق فقط یک تبسم خیالیست
چون بنگری همه جا را قفس میبینی
روزگارت را پر از هوس میبینی
بخند شاید لبانت به حرمت نگاهت
دمی بزنند به زیبایی نی لبک چوبی
کمی به خود بیا و آرام آرام مغرور شو
از خود بی خود و از هوس مایوس شو
پاکی نگاهت را بستای از دو دیده ی دلت
برون بیا از جلد ابلیس و خصم همیشگی ات...






و چشمانت رازِ آتش است.