"
Favorites - Images by John Wawrzonek

" alt="" />

دوباره

عاشق که می شوی هزار رنگ می شوی ... دلت ضعف میرود ....

عاشق که میشوی دلتنگ میشوی .. دلت می گرید ...

عاشق که میشوی ... میسوزی ... مثل پروانه ای درباد و یا افسانه ای در یاد 

من

من دیگر نیستم هنوز ....چشم هایم خواب می بیند

به من که نگاه کنی کافیست ......غمم فراموش می شود .....گرم می شوم .....خدایا تو بگو چه آتشی در آن چشم ها گذاشته ای ...

من

میز کارم خلوت نمی شود هرگز ...آدمها ...دستی از من بگیرد دلم گرفته است

من و تو

من هميشه اينجا....

در پي شادي ياد تو ام ...

تو مرا مي بيني ...؟

آيا زندگي جز اين است....

كه پي نان باشي....

عشق زرين و بلور است...

در ميان ورقي پيچيده....

و من و تو از هم

دور و عاشق

ولي ناديده

دل به هم مي بنديم ...

آسمان تكرار است ....

زمين رسوا....

من چه باشم چه نباشم ....

زندگي مي گذرد

 

گنه اين است

گنه اين است ...

ورنه چون تو...

تهي مغز و زبان پوچ كسي نيست...

رمه ي بي خبران و خردان ...را چه ثمر..

كه تو آي ؟؟؟؟

وجدان مرا مي خواهي؟؟؟

تو بقميت بخري جان مرا؟

عقل مرا؟

ننگ به دامان مرا؟؟؟

چه بگويم كه تو وجدان تمام رمه را

به پشيزي خريدار شدي؟

خوش به داد و ستدت

آري   آري آري..

بد به حال رمه ي بي خردان

كه چونان خر مگسان...

بي هدف گرد تو در گردش ...

در كار تو اند....

گنه اين است ...

همين

كه تو خود را ..

توي بي مغز ...

نگون ذات .....

پلشت عقل ...

سرور عالميان مي خواني..

كه تو هيچي هيچي...

 

 

کنتراست


سیاه سیاهم

با زرد هماهنگم کن استاد!

گاه حجم یک کلاغ

کنتراست یک تابلو را حفظ میکند

وقت تنگ است

در سنگستان شهر من...

باغيست كه باغبان هر سپيده دم

شبنم از گونه ي شب مي روبد...

حرف دل بسيار است...

وقت اما تنگ است......

 

بهین

 من هميشه صداي نفسم تكراريست
آسمانم آبيست .....
 سقف شب قفسي اجباريست ...
 چه بخواهم چه نخواهم قسمتم بيداريست....
 

 

 

مهتاب!

ای مونس عــــــــــاشقــــــــــــــان

روشنـــایی آسمـانهـــــــــــــــــــــا

مهتــــــــــــــــاب!ای چراغ آسمـان

روشنی بخش جهــــــــــــــــــــــان

کو ماهم؟

نزدت چه شبها،با اودرآنجا بودیــم

فارغ زدنیا ،لبها به لبها بودیــــــــم

با یکدگر ما،پیش تو تنها بودیــــــم

مفتون و شیدا،غرق تماشا بودیـم

مهتاب!امشب که پیش تـــــــــو ام

اورفتـه و من مانــــــــــــــــــــــده ام

آه.....افسوس!

رفت و آن دوران گذشــــــــــــــــــت

سرنهم بر کوه و دشت از هجـرش

نزدت چه شبها،با اودرآنجا بودیــم

فارغ زدنیا ،لبها به لبها بودیــــــــم

با یکدگر ما،پیش تو تنها بودیــــــم

مفتون و شیدا،غرق تماشا بودیـم

اين آهنگ به جانم  نشسته....چقدر دلم گرفته چه غروب جمعه ي غريبي

....دلم گرفته):-(

صداي ويگن....

صداي ويالون ....

و صداي بغض من كه هر لحظه هزار بار ميشكنه....

دانلود كنيد(آهنگ مهتاب)

:-)

بعضي آدما خوبند...

خيلي خوب..

نمي دونم امرو زو ديروز يعني كلا از دوشنبه واسه اين جعبه مدرن كه جدا دست و پا ي آدمه ....مرض نا علاج به وجود اومد ...

بماند كه هن و هوندش در آمود ...تو اين هيرو وير آدماي با حالي رو شناختم مي دونم كه ته نداره اما قشنگ بود....

آدمايي كه بي دريغ واسم انر‍ي گذاشتن .....

يعني و=من  فكر مي كنم بي دريغ بوده ...

به هر حال تا حلا كه بي دريغ بود...

خدا واسشون صد برابر كنه


روز دانشجو

امورز روز دانشجو بوداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هیشکی به من تبریک نگفت...............

چرا؟

می دانی؟

می خواهم بدانم که می دانی ......نباشی... هزار بار خواهم مرد.....

می دانی؟

زورقی می خواهم

زورقی می خواهم.............

برباید مرا .........

از میان برکه ی تنها....

برساند مرا .....

به نسیم خنک آزادی

به ناچار باید تحمل کرد.. و هیچ نگفت ... و من خسته ام ...بیزار از تحمل ها  و نگفتنها ...

خداوندا مرا دریاب که بی زارم از بودنی که در قاب بودنم نیست.........

برای بیست و دوم آبان

میراث من آیا .....

همین یک دوسه سال ....پاییز خواهد ماند و آیا بیش از این نیز خواهم زیست ...

و چندین خزان را حس خواهم کرد ...بی آنکه نگران تمام شدن.....فیتیله ی احساسم باشم....

و من در این روز دگر بار متولد میشوم....

آندم که مرا میمیرانی....

بگذار در خزاان باشد...

که با خزان آمده ام ...

با خزان زیسته ام...

ور در خزان .....

خزان خواهم کرد....


سلام

به سراغ من اگر می آییید..................

نرم و آهسته بیایید ...

مبادا که  ترک بردارد ..............

چینی نازک تنهایی من.....


سلام اگه امشب به بهشت کوچیکم سر زدی خوش  حالم می کنی

ساز نیست

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست


آوای نو....

می خواهم برای تو امشب کوک بخوانم عزیز دل.....

از (دو) تا تو

هزار فا....فاصله است

و من هر چه می خواهم .....(می) نمی خوانم ....

آه بگذار که از جام لبانت ....

(لا) جرعه مست شوم

و باز هزار با صدایت کنم

که هر آهنگ من .....

تکرار و تنها تکرار توست.....

تولد مبارک

happy birthdayسلام بهشت کوچکم ...

دیریست از یاد برده ام دگر باری سالی نو گذشت...

 و تو دوباره متولد می شوی....

تولدت مبارک بهشت کوچکم ...

تولدت مبارک یار بهشتی ام.........

برایم بارانی نازل کن

 

خداوندا هر روز که از پی شبی می آید .....

دست بر اندام جوانی می ساید و چروکی بر اعماق روحش می کشد....

گاه گاه از خود می پرسم کودکی .....   چرا رفت.....

جوانی آمد....

و چرا پیری بیاید ..... حالیا نمی دانیم از این رشد به ناچار ...

آیا سهمی داریم؟؟؟؟؟؟

و آیا مگر راه گریزیست....جز تن سپردن به پیشانی نوشتمان.....

و من هراسان ...

گریزانم از این بی راه ی و بی تا راهی...

خدایا اگر رنگ و بوی کفر می دهد....

به دل نگیر ....

برایم بارانی نازل کن ....

تا مرا از چنگ دیو وسوسه گر ... پیشانی نوشت...بشویی و برهانی.....

تا کی بنیشنم و به فردایی چشم بدوزم

 که نیامده از کف می دهم به امید فردایی دیگررر...

تا کی به عاریت عمر بسپارم ...

تا کی دل خوش دارم و به هیچ دست یابم ..

خدایا مرا بشوی

بی رنگی

رنگیست در این بی رنگی غلیظ....

رنگی کبود...

رنگی که بود....

رنگی که نیست....

آری خواهم اما گریخت

 از این همه چهره ی مهربان......

به ظاهر....

خوشکلام...

به ظاهر....

غمخوار...

به ظاهر....

خداوندا....غرقم کن در بی رنگی که از پی رنگ ....رنگی نشده باشد....

رنگ یک رنگ...

رنگ بی رنگ....

مثل حبابُ

شفاف و پیدا.....

خسته ام از این همه رنگ...

و از نیرنگ....

خدایا کمی شفافم کن

 

 

بهشت کوچکم

منزل بر خاک خفته ام...

بهشت کوچکم.....

دیریست بی تاب تر از دیداریت ..

سر در گم و نایاب می نماید را رسیدن به تو .....

آه...در این تل بی  یاد تو قصر فروریخته م ینماید ..

دلم هوایت کرده است...بنگر ....

چونان که مر قطره قطره قطره می لغزد و

من و تو در انتظار رسیدن و یا نرسیدن ...

بوسیدن لبانی تشنه تر از بیابنگرد راه گم کرده....

دریاب دستانم ...

بهشت کوچکم ...

جز می نخواهم داشت سری بر سینه ام که ..

این خانه ی کوچک ...

منزل در خاک خفته ام را بی تاب است...

ببار بر من تا بدانم هنوز هستم...

تا بیابم  هنوز هستی...

 

تورا در یابم...

صدای پایت آری..

در گوشم می رقصد...

و من این دور ها....

به نیت دیدارت

برای حیاط خلوت وجودم

تورا می خواهم

این شبها و روزها تمام راهها مرا

به سوی تو می کشاند...

تورا میخواهم ..

تا در تو در کشم ...

در میان گیرم...

تا از میان لبان  تو

شهر عشق را دریابم...

 

در های قلبت را به رویم......

درهای قلبت را به رویم همیشه باز بگذار....

می ترسم  قطارم این روز ها با کمی تاخیر برسد....

ندگذار نگاهم از چشمانت سُر بخورد....

مرا برای خود نگه دار....

تا همیشه یدایت کنم....

تقویم تابستان را برای خاطره ها مان از فصل ها جدا کن....

مرداد داغ را نسوزان ......

می خواهم یخ های کهنه ی قطب قلبت  را آب کنم......

درهای قلبت را به رویم باز بگذار....

دستهایم را به یاد آور.....

هر گاه وقت رفتن برایت تکانشان دادم ....

انگشتانم رسم خداحافظی را می دانند....

اینبار دستانت را محکم می فشارم که ....

یادت نرود....

من در انتظار تو....

نمی توانم......

 

سلام روزهای گرم تابستان...

سلام... شور و شادی....

سلام دریا.... سلام کوه..

سلام سایه ی خنک درخت بید مجنون ..

سلام صدای شر شر آب خنک چشمه داماش....

سلام درختای خاک خورده ی زیتون ....

سلام آسفالت غیر اندود داغ داغ...

سلام بستنی های رنگاورنگ وسط یه عصر گرم.....

سلام صدای زخمه ی سه تار از سر دلتنگی.....

سلام دست نوشته های دور و نزدیک من ...

سلام مرور خاطرات....

..

..

..

..

خداحافظ بهار ر دردسر . مهربون...

خداحافظ اسکناسای عیدی نو.....

خداحافظ عطر بهار نارنج اردبهشت..

خداحافظ امتحانای خرداد...

خداحافظ بهار جونی...

سلام تابستون دلم واست داشت تنگ می شد.....

 

باشه خدا؟!!!!

خدایا سلام.....

داشتم فکر می کردم اگر دوستی نداشتیم....شاید از غصه می مردیم ....

یا شاید هم نمی مردیم اما خیلی غصه می خوردیم

و اگه یک روز  دوستایی که دوستشون داریم ازمون دور شن....

بازم غصه می خوریم؟؟؟؟

یا اصلا می دونیم دوستای خوب چه شکلی ان....

خدا جون چرا بنی آدم رو این جوری آفریدی....

تا یه چیزی هست نمی فهمه اون چیه تا....

تا از دستیش دور می شه می فهمه چی داشته ؟؟؟

خدایا حکمتتو شکر....

می دونی با این کارت چقدر آدماتو حسرتی می کنی؟؟؟؟؟؟!!!!

خدایا...

این روزا پر شدم ...

حس می کنم روی قله واستادم

بالای بالا

دیگه پرُرم خدا.....پُره پُر....

نکنه یه باد تند دیگه بفرستی من بیافتم....

می دونم نگهم می داری....

خدا جونی بسمه....می خوام پرچممو بزنم رو قله آروم بیام پایین ...

خدا جون یادت که نرفته ....من همینقدم ....نه بیشتر....

واسم بیشتر نخواه....که نفسشو ندارم....

باشه خدا..

به کجا چنین شتابان

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید

دل من گرفت ز اینجا

هوس سفر نداری

زغبار این بیابان          همه آرزویم اما.....         چه کنم که بسته پایم

به مکجا چنین شتابان......به هرآن کجا که باشد      بجز این سرا.... سرایم

سفرت بخیر اما.....    تو و دوستی خدا را ......

چو از این کویر وحشت......به سلامتی گذشتی ...

به شکوفه ها به باران ....برسان سلام ما را.....

شفیعی کدکنی

خدایم بخواند.....

خداوندا نیکم کن و پاک می خواهم ...بی آنگه با ابرها بجنگم پرواز کنم .....

می خواهم اوج بگیرم و یا اوج مرا دریابد.....

برایم نیک بخواه خدایم.....

می خواهم پرنده ات باشم....

تا پروازم را هرچند بالهایم سست است و آسمانم سهمگین ....

تو نظاره کنی...

که به تو می شتابم...

خدایم می دانم که می دانی من چقدر هستم..

خدایا خوبم من از این بیشتر نیستم...

 

من از این که هستم بیشتر نیستم.......