غزل جدید
خمار برد دو پلک مرا و خواب نبرد
به ناکجا که تو بردی مرا شراب نبرد
به رخ کشید لبت آبداریش را و
کدام بوسه؟ که جز تا لب سراب نبرد
بریده باد دو دست جنازهای که منم
به گیسوان تو دستی مگر به خواب نبرد
بگو کجای جهان ایستادهای که دلم
چنان که از تو تپید از خدا حساب نبرد
تمام دنیا را اشکهام برد و تو را
که خود جهان منی خواب برد و آب نبرد!
کسی به قدر من از دوست داشتن ستم و
بجز تو هیچکسی از ستم ثواب نبرد
بهنام خسروانی